عناوین مطالب عاشقانه های رجاء( شعر )

برای دیدن مطلب دلخواه روی عنوان آن کلیک کنید

تحمل سختی از دوست عین آسودگیست              

 عاشق به هر حالی فدای عزیزش خواهد شد

وقتی انسان از عزیزش دور باشد زندگی را با سختی سپری خواهد کرد

معشوق هرطوری باشد برای عاشقش عزیز خواهد بود    

عاشقی که از اول دلباخته بود           

معشوقی که درد عاشق را احساس نکند بی وفا است

یار کردستانی

شعری از زهرا به رجاء قبل از آشنائی          

رجاء کمر همت می بندد و آنچه را که در سبد دارد بیرون می ریزد

رجاء از بیو گرافی خود می گوید          

شکست با امید موفقیت          

رجاء چندی از ایده های خودش را برای زهراء بازگو می کند که میتواند بلند پروازی باشد

زهراء محبت رجاء را بیش ازحد می بیند و فکر می کند که بلند پروازی باشد

رجاء برای برطرف کردن این افکار چنین می سراید                    

نمی خواهم؟!

حال رجاء و خواسته های او              

از خدا غافل نشوید و به عشق خود برسید

نمی دانم بازی روزگار است یا لطف او               

محبت است یا اینکه سر به سرم می گذارند؟!

 بازگشت عشق

عاقبت کار؟؟؟

عاقبت کار؟؟؟

ابری   شدم   در  آسمان  ، از بهر باران می روم

آخر تو خواستی این زمن ، رو به بیابان می روم

با سوز و آهی می روم  ، بی یک نگاهی می روم

با  رو  سیاهی  می روم  ، اما    هراسان  می روم

این شهر باشد مال تو ، آسوده باشد حال تو

نپرسم   از    احوال  تو ، اما  پریشان می روم

این بود آخر خواسته ات ، من نیستم شایسته ات

چشمم ندید گلدسته ات ، با چشم گریان می روم

از من گناهی دیده ای ، عشقم زدل برچیده ای

از  تو  ندیدم بوسه ای ،  اما  خرامان  می  روم

از شهر تان بیرون شدم ، در بی کسی محزون شدم

از هر نظر  مدیون  شدم ، با  رنج  و هجران  می روم

بی من تو چون آسوده ای ، از  من گنه  چون دیده ای

نفرین   مرا   بنموده    ای  ، تا باشی شادان می روم

بازگشت عشق

خوب بودم خوبی کردم ، هم زخوبی راندنم

این فداکاری ز من بود ، دیگران آزردنم

بعد رنج روزگار ، نور خوشبختی دمید

عشق ناگه غافلم کرد، روی قلبم آرمید

عقل را از من گرفت و داد بدخلقی به من

از سرم سرمستی رفت و شد مریضی پیرهن

دوست و بیگانه همه از دست من آزار دید

از ندانم کاری هایم ، رنج معشوقم چشید

عمر را از او گرفتم ، پای او بستم به خود

او هم از بدبختی من، روزگارش خوش نبود

بعد سه سال عقل آمد، هفت ماه از آن گذشت

حال فهمیدم چه کردم، کی سبب بود بر شکست

توبه کردم ای خدا، جبران کنم هر کرده ام

رحم کن فرصت بده، نابود مکن آینده ام

 ظلم کردم درحقت، ای عزیز من را ببخش

فرصت جبران خواهم، نه برای غل و غش

عهد و پیمان با تو بستم، هم با ذات کردگار

در رضای او بمیرم، هم نرنجانم تو یار

معجزه دوستی

معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود

و در میان دل اقامت دارد،

شما نمی دانید که چگونه بوجود می آید

...و چگونه آغاز می شود ♥

اما شادمانی که برایتان به ارمغان می آورد

همیشه موهبتی خاص می بخشد،

و شما متوجه می شود که دوستی

* دردناک ترین محبتها آنهایی است که با ریا، تزویر و تظاهر آمیخته است و لذت بخشترین محبتها آنهایی هستند که در عین کوچک بودن با خلوص نیت و با بی آلایشی همراه است.

ارزشمندترین نعمت خداوند است!

* صداقت، مهمترین اصل یک رابطه موفق است: در موردش فکر کنید...

* دوست داشتن به معنی عذر خواهی نیست، بلکه به معنای اجتناب از کارهایی است که شما را مجبور به عذر خواهی میکند

* وقتی واقعاً کسی را دوست داشته باشید، سن، فاصله، قد و وزن فقط یک عدد خواهند بود.

* دوست واقعی کسی است که وقتی زمین خورده اید تلاش کند بلندتان کند، و اگر نتوانست او نیز همانجا کنار شما بنشیند!

7جمله دوست داشتنی

1- با گذشته تان صلح برقرار کنید تا زمانِ حالِ شما را تباه نکند.

2- آنچه که دیگران درباره شما فکر می کنند اهمیتی ندارد.

3- زمان همه چیز را التیام می بخشید. کمی زمان دهید، فقط مقداری.

4- هیچکس دلیل خوشبختی شما نیست مگر خود شما.

5- زندگی خود را با دیگران مقایسه نکنید، شما درک درستی از ماهیت سفر آنها ندارید.

6- زیاد فکر نکنید، ندانستن پاسخ همه پرسشها اشکالی ندارد.

7- لبخند بزنید، شما صاحب همه مشکلات دنیا نیستید.

عشق یک چرخه است

وقتی عاشق می شوید، صدمه می بینید.

وقتی صدمه می بینید، متنفر می شوید.

وقتی متنفر می شوید، سعی می کنید فراموش کنید.

وقتی سعی می کنید فراموش کنید، دل تنگ می شوید.

وقتی دل تنگ می شوید...

در نهایت دوباره عاشق می شوید.

 

* فاصله ها آزمونی است که بفهمیم عشق تا چه اندازه میتواند به دور دستها سفر کند.

 

 

* هرگاه آماده بودید عاشق شوید، نه هرگاه که تنها بودید.

 

 

* 6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و ارتباط.

محبت است یا اینکه سر به سرم میگذارند؟

امروز بهم گفته شد :

بچه ها شوخی شوخی سنگ می زنند و گنجشکها جدی جدی می میرند ، آدمها شوخی شوخی زخم زبان می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند ، نمی خواهی شوخی شوخی به اینکه جدی جدی به فکرتم فکر کنی؟ من دردم را با شعر چنین گفتم :

خسته ام از روزگارم ، جان من شوخی مکن

پس سخن سنجیده گو ، یا ناز و کم روئی مکن

من  زخوش  بینی  خود  ، خوردم فریب روزگار

از تهِ دل  جان بخواه  ،  امّا  تو  بد قولی  مکن

از خداغافل نشوید به عشق خود برسید

شدم عاشق به رفتار عزیزی به ظاهر عشق بود در اصل مریضی

به فکر او فرو رفتم شب و روز که تا سه سال بود این حال هر روز

ادامه نوشته

نمی دانم بازی روزکارست یا لطف او!

امروز یکی بهم گفت: رفاقت من وتو حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یانه؟ و آن قدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که قهوه ام تمام شد و من فهمیدم بازهم قهوه می خواهم حتی تلخ تلخ!!!!!!!!

با این حرف خندم گرفت ، که ناگهان رفتم توفکر و این شعر ازدلم دراومد:

شهد می باریدم چو زنبور ، خانه ام ویرانه شد شهد هرجا می چکید و هرکی خورد دیوانه شد

نه به ایندم طعم دارم نه نه به ایندم رنگ و بو قهوه ام حالا مگر ، یا خیال و آرزو ؟

خواب می بینم خدایا یا که لطفی دیگرست؟ خسته ام ایندم ز هر سو ، رحم کن شوخی بس است

از خدا غافل نشوید به عشق خود برسید

شدم عاشق به رفتار عزیزی به ظاهر عشق بود در اصل مریضی

ادامه نوشته

شعر خیلی زیبا در مود عشق که کلمه عشق 59بار در این شعر به طور معنا دار به کار رفته است

عشق یعنی.......
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق
يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
ادامه نوشته

حال رجاء و خواسته های او

بشنوید از من ، من چه می گویم = چشم خود بسته من چه می جویم

ادامه نوشته

نمی خواهم؟!!!!!!!!!!!!!!!

نمی خواهم ترا هرگز،چون این رفتار نمی خواهم

نمی خواهم به تو گفتم ، که این رفتار نمی خواهم

ادامه نوشته

رجاء برای برطرف کردن این افکار چنین سرود

توفكركردی كه من خواهم ترابس    شدم عاشق به رخسارت  چوهركس 
ادامه نوشته

زهراءمحبت رجاء را بیش ازحددیدچنین پنداشت که محوعشق اوشده وخدارا فراموش کرده است

شب عفو است و محتاج دعايم     ز عمق دل دعايى كن برايم
ادامه نوشته

سپس رجاء چندی از ایده های خودش را برای زهرا بازگو کرد ،که ظاهرامیتواندبلندپروازی باشد

گرچه از این دیارم  ، من  دل  نبستم

همش به فکرم کنون ، تنها نشستم

ادامه نوشته

شکست با امید موفقیت

آمده     بودم   پیشت نشینم      چشم و لبانت سیرببینم

بستم دو دستم باعهد وپیمان      ناله نمودم نشم پشیمان  

ادامه نوشته

رجاء  از  بیوگرافی  خود  میگوید

یکی ماهی به ظرفی آب دیدم      ازو یکدم به مطلب هارسیدم

 که اومحروم از دریای خویش است   خوراکش ریزه  نانی نه بیش است

ادامه نوشته

رجاء هم ،کمر همت برای خدمت بست وآنچه را که در سبد داشت بیرون ریخت غافل ازاینکه.......

ای خدایاسرنوشت برمن چه کرد  گوئی هستم اینجهان را دوره گرد
ادامه نوشته

شعری از زهراء به رجاء ،قبل از آشنائی

ياد دارم درغروبي سرد سرد              ميگذشت ازكوچه ما دوره گرد
ادامه نوشته

یار کردستانی

قلبم سوی کردستان ازدل بیتابم        ازعشق کردمیسوزم شبها  بیخوابم

هست  یارکردستانی بیحد دلربا      شدم شکارعشقش،میسوزم ای خدا

ادامه نوشته

معشوقی که درد عاشق را حس نکند ،بی وفاست

من عاشق روی توام دردم ندانی  بی وفا    پیوسته  دلجوی  تو  ام میلم ندانی  بی وفا

 من تا ابد راه ترا از جان ودل پیموده ام  نالان که من سوی تو ام ,یکدم ندانی بی وفا

ادامه نوشته

عاشقی که از اول ،دل باخته بود

من از کودکی  خود،  دل به  تو داده  بودم    محو تماشای تو، کرده همه  وجودم

عشق عجب جامی هست، بر چو من مبتلا   راه مرا آن ببست , جرعه زآن ربودم

معشوق هرطوری باشد ،برای عاشقش عزیزخواهدبود

برمن عزیزی , اگه  تند  و تیزی = که آبروی من رو,در دم بریزی

پیشم چوماهی ,برایم چوراهی = که بردی منو تو ,اگر در تباهی

ادامه نوشته

وقتی انسان ازعزیزش دور باشد، زندگی را با سختی سپری خواهد نمود

چه قدر سخته تو دنیا,به این رنجا صبوری-عزیزم قهره ازمن ,کشم فراق و دوری
ادامه نوشته

عاشق به هر حالی فدای عزیزش خواهدشد

اگه دوسم نداری , بازم  ای دل   فداتم   مخور غصه  بکن  قهر, گرفتار  چشاتم

نمیدونم چه طور من,یکی سوی تورفتم   ندونستم چی کردم , چنین دل به توبستم

ادامه نوشته

تحمل سختی از دوست خود آسودگیست

اگر آتش شوی دلبر , بیفتی درکف دستم

بچسپانم به قلبم چون,که با تو شاد و سرمستم

ادامه نوشته