عاقبت کار؟؟؟
ابری شدم در آسمان ، از بهر باران می روم
آخر تو خواستی این زمن ، رو به بیابان می روم
با سوز و آهی می روم ، بی یک نگاهی می روم
با رو سیاهی می روم ، اما هراسان می روم
این شهر باشد مال تو ، آسوده باشد حال تو
نپرسم از احوال تو ، اما پریشان می روم
این بود آخر خواسته ات ، من نیستم شایسته ات
چشمم ندید گلدسته ات ، با چشم گریان می روم
از من گناهی دیده ای ، عشقم زدل برچیده ای
از تو ندیدم بوسه ای ، اما خرامان می روم
از شهر تان بیرون شدم ، در بی کسی محزون شدم
از هر نظر مدیون شدم ، با رنج و هجران می روم
بی من تو چون آسوده ای ، از من گنه چون دیده ای
نفرین مرا بنموده ای ، تا باشی شادان می روم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۵ ساعت 13:19 توسط رجاء
|