در ۵ دقیقه از هیچ‌کس به همه‌کس تبدیل شوید

یکی از بزرگترین سختی‌های زندگی در دنیا آدم‌هایی هستند که می‌خواهید با آنها ارتباط برقرار کنید.

چه قصد شروع یک کار جدید را داشته باشید، چه بخواهید از کار قبلی‌تان بیرون بیایید، بخواهید دونده ماراتن شوید یا ۲۰ کیلو وزن کم کنید، هیچ فرقی نمی‌کند.

سریع‌ترین راه برای پر کردن فاصله بین جایی که الان هستید و جایی که می‌خواهید باشید، به آدم‌های دور و برتان بستگی دارد.

محیط شما تعیین‌کننده همه‌چیز است

سوال اینجاست که برای آن چه می‌کنید؟

مشکل این است که ۸۰ درصد از آدم‌های دور و بر ما از کارشان لذت نمی‌برند.

این یعنی محیط اطراف اکثر افراد شدیداً مسموم است. این افسردگی آدم‌ها را افزایش داده و به همین علت خیلی از ما دوست داریم تنها باشیم. آدم‌های اطراف ما اعتقاد دارند که ما قادر به انجام هیچ کاری نیستیم.

بنابراین قطعاً باید محیطمان را تغییر دهیم.

طی چند سال گذشته مطالعات زیادی درمورد روش‌های برقراری ارتباط با دیگران انجام شده است. اینطور که به نظر می رسد، انتخاب افراد الهام‌بخش و پرشور در اطرافمان آنقدرها که فکر می‌کنید سخت نیست.

اینجا ۱۶ راه آسان عنوان می‌کنیم که کمکتان می‌کند فوراً تاثیری فراموش‌نشدنی گذاشته و بتوانید اطرافتان را با کسانی پر کنید که غیرممکن‌ها را به نظرتان عادی جلوه دهند.

1. دوستیابی کنید. این پایه کار است. ایجاد ارتباطات خوب چیزی جز دوستیابی نیست. وقتی می‌خواهید به کسی نزدیک شوید، بپرسید، «اگر این آدم دوست صمیمی من بود یا کسی بود که دوست داشتم صمیمی‌ترین دوستم باشد، چطور رفتار می‌کردم؟» شما با دوستان نزدیکتان هیچ پنهان‌کاری ندارید و درمورد خودتان حرف می‌زنید. به دوستانتان اولویت دهید. به حرف‌هایشان گوش دهید. مشکلات آنها را بشنوید تا بتوانید به هر طریقی که در توانتان است به آنها کمک کنید. طبق آن رفتار کنید.

2. ارزشی فوری و واقعی بدهید. آشنا شدن با آدمها نیازمند بهتر کردن زندگی آنهاست. چه با لبخند زدن به آنها باشد، چه با پیشنهاد یک کار جدید به آنها، چه معرفی یک کتاب خوب یا هر چیز دیگری، همیشه راهی برای کمک کردن به آدمها هست. به هر فرد بعنوان فرصتی برای افزدن ارزش استفاده کنید. سخاوتمند باشید و به موفقیت دیگران کمک کنید.

3. بدانید چه چیزی برای آنها مهم است. تحقیق کنید. هرچه کمکتان خاص‌تر باشد، بهتر است. باید درمورد کسانیکه دوست دارید با آنها آشنا شوید، هرچه می‌توانید اطلاعات جمع کنید. بلاگ‌ها و کتاب‌های آنها را بخوانید، درمورد علایق، خانواده، هیجانات و کارشان اطلاعات بگیرید. همه‌چیز یک بازی است. با ابزارهای آنلاین امروز، دیگر هیچ بهانه‌ای برای نداشتن اطلاعات درمورد آدم‌ها نیست.

4. زمینه مشترک پیدا کنید. همه آدمها با هم وجه مشترک دارند. این را بعنوان یک چالش جالب نگاه کنید. هرچه سریعتر بتوانید این ایده‌ها، اعتقادات و علایق مشترک را  پیدا کنید، سریعتر می‌توانید با آنها ارتباط برقرار کنید. با مدرسه، دانشگاه، رستوران، شهر یا برنامه تلویزیونی مشترک شروع کنید. همینطور پیش بروید و کم‌کم وارد مسائل عمیق‌تر شوید.

5. دقت کنید. راحت‌ترین راه برای جذاب به نظر رسیدن این است که خودتان را مجذوب نشان دهید. نسبت به هرچه که درمورد دیگران می‌فهمید خود را علاقه‌مند نشان دهید. نه به خاطر اینکه بتوانید فوراً جوابی بدهید، به این دلیل که دریچه‌ای به دنیای آنها باز کنید. آدمها دوست دارند داستانشان را تعریف کنند. شما برای شنیدن این داستان خود را علاقه‌مند نشان دهید.

6. علاقه خود را بروز دهید. باید جالب به نظر برسید. بهترین راه برای این کار این است که علایقتان، ایده یا عقیده‌ای که شدیداً نسبت به آن هیجان دارید را در نظر بگیرید. شور و هیجان شما نسبت به علایقتان در تاثیرگذاری‌تان بر دیگران تعیین‌کننده است. هیچکس‌ دوست ندارد با آدم‌های بی‌تفاوت حرف بزند. این مطمئن‌ترین راه برای این است که به کسی تبدیل شوید که ارزش حرف زدن را داشته باشد.

7. خودتان باشید. سعی نکنید مثل یک نفر دیگر به نظر برسید. انتقادپذیر باشید. داستان واقعی زندگی و اهدافتان را بیان کنید. درمورد همسر، بچه‌ها و مشکلاتتان با دیگران حرف بزنید. حرف زدن درمورد آب‌وهوا هیچ ارتباطی ایجاد نمی‌کند.

8. مهمترین واژه دنیا را استفاده کنید. اسم‌های آنها را به خاطر بسپارید. هیچ چیز بهتر از شنیدن اسمتان نیست، مخصوصاً از زبان کسی که به تازگی با او آشنا شده‌اید. و اینکه «من اسم‌ها یادم نمی‌ماند» اصلاً عذر خوبی نیست. تمرین کنید. همان لحظه که اسمشان را می‌شنوید، آن را یادداشت کنید. بلند آن را تکرار کنید. یک تصویر یا فکر جالب با او مرتبط کنید. هر کاری بکنید که آن را به خاطر بسپارید.

9. ارتباط‌دهنده باشید. گروه‌ها را با هم مرتبط کنید. میزبان رویدادهای مختلف باشید. دوستانی که علایق مشترک دارند را به هم معرفی کنید. هیچ خدمتی بالاتر از این نمی‌توانید در حق دوستانتان انجام دهید.

10. یک زندگی جالب داشته باشید. زندگی داشته باشید که شنیدن داستان آن برای همه جذاب باشد--مخصوصاً برای خودتان. کارهایی انجام دهید که معمولاً نمی‌کنید. فقط بودن در محیطی جدید باعث می‌شود بدون اینکه تلاشی کرده باشید، با گروه‌های جدیدی از آدمها آشنا شوید. هرچه کارهای بیشتری انجام دهید و امتحان کنید، حرف‌های بیشتری برای تعریف کردن خواهید داشت.

11. داستان تعریف کنید. آدمها با انرژی و احساس با هم ارتباط می‌گیرند نه واقعیات و موقیتها. هر زمان که توانستید سعی کنید با تعریف کردن داستان با دیگران ارتباط برقرار کنید و از آنها همه بخواهید که برای شما داستان بگویند. خاطرات جالب زندگی خودتان را هم می‌توانید تعریف کنید تا دیگران از آنها لذت ببرند.

12. طوری لباس بپوشید که جلب‌توجه کند. منظورمان این نیست که کفش‌های غواصی پا کنید یا هر چیز مسخره دیگر، باید در ظاهرتان چیزی داشته باشید که بسیار خاص و فقط متعلق به شما باشد. مثل نوع پیراهن یا کلاهی که سرتان می‌گذارید، ظاهرتان باید طوری باشد که دیگران فوراً متوجه شما بشوند.

13. قدردان باشید و تشکر کنید. هیچ فرصتی را برای تشکر کردن از آدمها حتی برای کوچکترین کارها از دست ندهید، مخصوصاً اگر در کار مهمی کمکتان کرده باشند. راه‌هایی تازه برای تشکر کردن پیدا کنید.

14. غریبه‌ها را دوست ببینید، نه دشمن. وقتی وارد اتاقی می‌شوید، به صورت‌های ناآشنا به چشم دوستانتان نگاه کنید، انگار که سال‌هاست آنها را می‌شناسید.

15. به آدمها توجه کنید. وقتی واقعاً توجهی به اطرافیانتان نداشته باشید و آنها برایتان اهمیتی نداشته باشند، هیچکدام از موارد بالا به درد نخواهد خورد. وقتی ارزشی برای کسی که در زندگیتان است قائل نباشید، مطمئناً نخواهید توانست این کارها را انجام دهید. اگر قرار باشد به طریقی قوی با دیگرن ارتباط برقرار کنیم، باید نگاهمان را به آنها تغییر دهیم.

16. خودتان را نشان دهید. ارتباطات در خانه یا دفترکارتان اتفاق نمی‌افتند. باید بیرون بروید، سلام کنید و با دیگران آشنا شوید. این می‌تواند با ایمیل و ارتباط آنلاین شروع شود. اما این فقط یک شروع است. هیچ چیز تاثیرگذارتر از ارتباط از نزدیک نیست. نباید خودتان را پشت تکنولوژی پنهان کنید. از دفترکارتان و پشت کامپیوتر بیرون بروید و به محل‌هایی بروید که افرادی جالب آنجا رفت‌وآمد می‌کنند.

این آدمهای اطراف ما هستند که دنیایمان را کنترل می‌کنند


می‌توانند رویاهایمان را نابود کنند یا آنها را ممکن سازند.

انتخاب آن ۱۰۰٪ بر گردن خودتان است.

راستی، الان چه کسی اطراف شماست؟

چطور نسبت به احساسات دیگران حساس شویم

همیشه کسانی در زندگیتان هستند که چون نمی‌دانید چرا بعضی حرف‌ها را می‌زنند یا بعضی کارها را انجام می‌دهند، موجب آزار و اذیتتان می‌شوند. گاهی‌اوقات، دوست دارید به آنها بگویید که چقدر آزاردهنده هستند یا نادیده‌شان بگیرید چون دوستشان ندارید اما یادتان باشد باید حس آن فرد و اینکه چرا چنان گفتند یا چنان کردند را هم در نظر بگیرید. قبل از اینکه بتوانید قضاوت کنید، باید احساسات و افکار آن فرد را درک کنید.

مراحل

۱. قبل از اینکه آنها را قضاوت کنید، باید خودتان را جای آنها بگذارید. این خیلی مهم است. شاید این فرد، منزوی باشد و دوست نداشته باشد با کسی حرف بزند. شاید این فرد وقتی با او حرف می‌زنید نسبت به شما سرد باشد یا چیزهایی بگوید که کمی بی‌ادبانه به نظر برسد. قبل از اینکه درموردشان قضاوت کنید و به آنها برچسب بزنید، به احساسات او فکر کنید. شاید به این دلیل منزوی است که کنار دیگران احساس راحتی نمی‌کند. شاید عادت به حرف زدن با دیگران ندارد و به همین دلیل رفتار سردی دارد. شاید آن روز حال خوبی نداشته است و به همین دلیل است که خوش‌اخلاق به نظر نمی‌رسیده است. قبل از اینکه به خودتان اجازه دهید به این فرد برچسب بزنید، تصور کنید که چرا چنین چیزی گفته است یا چنین کاری کرده است.

۲. به این فکر کنید که اگر طوریکه با این فرد برخورد شد، با شما برخورد می‌شد، چه احساسی داشتید. قبل از اینکه حرفی به او بزنید خیلی مهم است که به این فکر کنید. چه حسی داشتید اگر کسی که با او آشنا نباشید سمتتان بیاید و حرف‌های ناجور به شما بزند، فقط به این دلیل که خلاف آنچه انتظار داشته‌اند رفتار کرده‌اید یا حرف زده‌اید؟ مطمئناً خیلی ناراحت می‌شدید، نه؟ اگر دوست ندارید چنین اتفاقی برایتان بیفتد، هیچوقت همچنین کاری نکنید.

۳. اجازه ندهید یک برخورد، نظر شما را نسبت به آن فرد خراب کند. فقط به این دلیل که یک نفر وقتی با او حرف می‌زدید، به نظر خوب نمی‌رسیده است، به این معنی نیست که همیشه عصبانی و افسرده است. شاید وقتی با او حرف می‌زدید، روز خوبی نداشته است یا حالش خوب نبوده است. سعی کنید باز هم در موقعیت‌های دیگر با او حرف بزنید و رفتار او را ببینید.

۴. وقتی با آنها حرف می‌زنید، اجازه ندهید حس بی‌اعتمادی یا اعتقادات شما وارد شود. دیدن آدم‌هایی با اعتقادات و علایق مخالف با شما کاملاً طبیعی است، پس اگر کسی چیزی که شما دوست دارید را دوست نداشت یا چیزی را دوست  داشت که شما ندارید، ناراحت نشوید. اجازه ندهید اعتقاد او به خدا (یا اعتقاد نداشتن او به خدا) باعث شود با او احساس تفاوت کنید. یادتان باشد، حساس بودن به احساسات آنها یعنی علایق و اعتقادات آنها را بپذیرید و به آنها احترام بگذارید.

نکات

وقتی احساس کردید اذیت می‌شوید، سعی کنید چیزی نگویید. با خودتان فکر کنید که رفتار آن فرد حتماً دلیلی دارد و باید در آن لحظه به احساس او احترام بگذارید، حتی اگر اذیتتان کند.

چرا روابط عاشقانه همیشه خوب پیش نمی‌رود؟

آدم‌های زیادی را هر روز می‌بینید که به شکل‌های مختلف می‌گویند نمی‌دانند چرا رابطه‌شان خوب پیش نمی‌رود.

وقتی ابتدای رابطه همه چیز عالی و ایدآل به نظر می‌رسد، درک این وضعیت سخت‌تر می‌شود. ممکن است شکست در رابطه را درونمان بریزیم و مشکل اصلی را فراموش کنیم و به همین علت آن اشتباهات را دوباره در روابط جدیدمان تکرار کنیم و بعد متعجب باشیم که چرا باز رابطه‌مان دچار مشکل شده است.

روابط چیزهای زیادی درمورد خودمان به ما یاد می‌دهند و ما یک درس را آنقدر تکرار میکنیم تا یاد بگیریم چه باید بکنیم. همیشه کسانی هستند که برای شما مناسب‌اند به همین دلیل نباید با شکست خوردن یک رابطه، خودتان یا زندگیتان را تمام‌شده بدانید.

اگر بتوانید بفهمید که چرا رابطه‌تان خوب پیش نرفته است، می‌توانید بعضی از علت‌های آن را در روابط آینده‌تان کمتر کنید.

روابط به این دلیل خوب پیش نمی‌روند که همیشه با بهترین شکلی که باید در رابطه رفتار نمی‌کنیم. می‌توانیم با کسانی آشنا شویم که می‌توانند برای ما «مناسب» باشند...و بعد خرابش کنیم. معمولاً عمدی نیست و در بعضی موارد می‌تواند واقعاً مخرب باشد. آن فرد می‌تواند فرد «مناسب» شما بوده باشد، اما رفتارتان «مناسب» نبوده است.

و بسیاری از رابطه‌ها به این دلیل موفق نمی‌شوند که شما فرد مناسبی برای آن نیستید. اینکه چقدر خودتان را به آب و آتش زده باشید، عالی رفتار کرده باشید، هرچه که می‌خواستند به آنها داده باشید، مهم نیست. آن فرد به درد شما نمی‌خورده است. می‌تواند رد شدن از مرزهای همدیگر، نادیده گرفتن پرچم‌های قرمز، ندیدن نیازهای همدیگر، نداشتن ارزش‌های مشترک و متعهد نبودن یا متعهد بودن به دلایل اشتباه، مشکل کار باشد. شما دو نفر اساساً ناسازگار بوده‌اید.

وقتی با کسی باشید که ممکن است برایتان مناسب باشد، دریچه‌هایی از فرصت‌ در رابطه باز می‌شود که اگر هر دوی شما بفهمید که در رابطه‌تان چه اتفاقاتی می‌افتد، می‌توانید بر مشکلات غلبه کرده و از آنها عبور کنید. با این دریچه‌های فرصت، از تغییر استقبال کرده و هر دوی شما برای گذر کردن از مشکلات آماده خواهید بود.

اگر دریچه‌های فرصت نادیده گرفته شوند، خستگی پیش آمده و یکی یا هر دوی شما باور نخواهید کرد که دیگری قدرت تغییر یا عمل کردن را دارد. ایمان به همدیگر از بین می‌رود و رفتارها همانطور می‌ماند و این یعنی مشکلات بدتر می‌شوند. در بسیاری از روابطی مثل این، یک طرف سعی می‌کند تاوان دهد و در آخر از نظر احساسی، فکری و گاهی اوقات جسمی هدر می‌رود.

وقتی با فرد نامناسبی در رابطه باشید و چون غرق در انکارها و رویاهای خود هستید، نفهمید چرا او برای شما نامناسب است، فقط آب در هاون می‌کوبید. درواقع، شما خود را به آب و آتش می‌زنید که کمی به رابطه‌تان زندگی ببخشید. اما صدای نفس‌های بریده‌بریده آن را می‌شنوید، نفس‌هایی که رو به قطع شدن است. تا جایی پیش می‌روید که می‌فهمید این بودن با فردی نامناسب در رابطه‌‌ای نامناسب با شما چه می‌کند.

یکی از متداول‌ترین مشکلاتی که معمولاً افراد با آن سروکار دارند این است عشقشان معکوس است، نه فقط برای رابطه بلکه برای خودشان. درواقع، این مشکلات برای خیلی‌ها پیش می‌آید.

ایده‌های اشتباه زیادی درمورد عشق بدون شرط وجود دارد. برای خیلی‌ها، عشق بدون شرط یعنی عشق ورزیدن بدون مرز، عشق ورزیدن صرفنظر از همه چیز، به امید متقابل شدن آن احساس. با نداشتن هیچ مرزی برای دوست داشتن، به اندازه کافی خودمان را دوست نداریم، به خودمان اعتماد نداریم و احترام نمی‌گذاریم.

کورکورانه عشق می‌ورزیم. در خیال‌هایمان غرق می‌شویم و متاسفانه هیچ وصلتی بین خیال و واقعیت نیست. شما با یک خیال از تصوری که در ابتدای رابطه داشته‌اید و باوجود اینکه ممکن است اطلاعات متناقضی دریافت کنید که می‌گویند باید تصمیمتان برای عاشق بودن را دوباره بررسی کنید، باز ادامه می‌دهید.

کورکورانه اعتماد می‌کنیم. درست مثل عشق ورزیدن کورکورانه، همیشه ساده‌دلی درمورد سطح اعتمادمان وجود دارد. موضوع اعتماد نداشتن نیست، موضوع داشتن پایه‌ و اساسی برای اعتماد است، یا اصلاح میزان اعتمادمان به کسی وقتی نشانه‌هایی دریافت می‌کنیم که نباید اعتماد کرد. تا آن زمان، شما به این دلیل به آنها اعتماد می‌کنید که به خودتان اعتماد ندارید. همچنین برای قبول خطرها احساس مسئولیت دارید و بر طبق آن رفتار می‌کنید.

درست ارتباط برقرار نمی‌کنیم. این باعث این باور می‌شود که ارتباط فقط کلامی است. یعنی بدون تمرکز بر روی اعمال و رفتارها و درک نکردن سبک ارتباطی همدیگر و گرفتن بهترین نتیجه از آنها، درمورد موضوعات مختلف رابطه بحث می‌کنید. انگار یکی از شما به زبان فرانسه و دیگری چینی صحبت می‌کند. هر طرف از آن یکی می‌خواهد که نه تنها به زبان او حرف بزند بلکه سبک ارتباطی او را هم داشته باشد.

صمیمیت را درک نمی‌کنیم. بعضی فکر می‌کنند که جنبه جنسی رابطه تعیین‌کننده صمیمیت آن است. بعضی هم نمی‌توانند با صمیمیت کنار بیایند و از آن دوری می‌کنند. بعضی هم باور دارند که صمیمیت یعنی وابسته شدن دو طرف.

ما تصور می‌کنیم که آنهایی که دوستمان دارند می‌فهمند که چه می‌خواهیم. این مثل آن می‌ماند که سواالات ناممکنی را در ذهن داشته باشیم و از دیگران توقع داشته باشیم که ذهنمان را بخوانند. البته وقتی نمی توانند حدس بزنند که چه می‌خواهیم، از آنها دلسرد شده و کمبودهایشان را سرزنش می‌کنیم. این از اعتقادات بنیادی ناشی می‌شود که رابطه «درست» یعنی طرف مقابل بفهمد که چه چیزی را کی و چطور می‌خواهیم.

«اگر دوستم داشته باشی، می‌فهمی کی ناراحتم.»

اما نه تنها ممکن است آنها مهارت کنار آمدن با ناراحتی شما را نداشته باشند، بلکه ممکن است واقعاً به آنها نشان نداده باشید که ناراحت هستید.

از رابطه‌مان غفلت می‌کنیم. این یعنی خودتان را یک فرد تنها می‌بینید نه یک فرد در یک گروه.

فقدان همدلی داریم. خیلی از شما با کسانی درگیر بوده‌اید که حس همدلی ندارند. آنها نمی‌توانند به چیزی به جز از دیدگاه خودشان نگاه کنند. هیچوقت نمی‌توانند خودشان را جای شما بگذارند، و اصلاً هم چنین چیزی را نمی‌خواهند. فقط خودشان مهم هستند و حتی وقت‌هایی که می‌گویند شما مهم هستید، باز هم خودشان برایشان مهم است. وقتی کسی نتواند همدلی کند، نمی‌تواند کسی را دوست داشته باشد، به کسی اعتماد کند، مراقب کسی باشد یا به کسی احترام بگذارد.

سازگاری را درک نمی‌کنیم. از عشق مشترک به طبیعت گرفته تا گوش دادن به موسیقی سنتی، همیشه به دنبال وجه اشتراک در علایقتان هستید اما نه در ارزش‌هایتان. بعد می‌فهمید که به دلایلی نادرست همدیگر را دوست داشته‌اید و نتوانستید هدف اصلی را ببینید.

غرق در خیال و رویا می‌شویم. این یعنی چون آنقدر متمرکز روی چیزی هستید که در فکرتان می‌گذرد، نمی‌توانید طرف واقعی را بشناسید و رابطه‌ای واقعی داشته باشید.

انتظار ایدآل را داریم. اگر تابحال با کسی ارتباط داشته‌اید که به محض بروز یک تضاد و کشمکش در رابطه، از شما قطع امید می‌کنند. زیرا به اشتباه باور دارند که روابطی که «مناسب» آنها باشد، نباید هیچ تضاد یا کشمکشی داشته باشد. ممکن است شما هم انتظارات غیرواقعی داشته باشید و تصور کنید که فرد مناسب برای شما کسی است که همیشه و در همه حال آنطور شما انتظار دارید حرف می‌زند، عمل می‌کند و فکر می‌کند.

تصور می‌کنیم عشق کافی است. این اشتباه است که فکر کنید اگر کسی را دوست داشته باشید، همه مشکلات رابطه حل خواهد شد. عشق به تنهایی کافی نیست. اگر دوست داشتن یک نفر به تنهایی کافی بود، خیلی‌ها مشکلات کنونی‌شان را نداشتند. عشق مشکلات را از بین نمی‌برد و اگر نتوانید رفتارهایی که لازم است کنار عشق وجود داشته باشد را بشناسید، انرژی‌تان را در محلی نادرست هدر خواهید داد.

از دیگران انتظار داریم کارهایی را برایمان انجام دهند که وظیفه خودمان است. این می‌تواند گشتن به دنیال کسانی که مکمل ما باشند، وابسته شدن، اینکه فکر کنید به تنهایی ارزشی ندارید، انتظار داشتن از دیگران برای اینکه کمک کنند احساسی را تجربه کنید که به تنهایی قادر به تجربه آن نیستید، متنفر بودن از خود یا دوست نداشتن خود و متعحب بودن از اینکه چرا تجربیات منفی‌تان تمام‌شدنی نیستند، قرار دادن طرف مقابل به عنوان مرکز جهان و کنار گذاشتن بقیه دوستان، خانواده و کار و خیلی چیزهای دیگر مثل این باشد. آنقدر ادامه خواهید داد که دیگر هیچ امنیت فردی و شخصی نداشته باشید.

اینکه بفهمید چرا روابط با شکست روبه‌رو می‌شوند به این معنی نیست که احساس بدبختی کنید؛ برای این است که چشم‌هایتان را باز کنید. یک رابطه به دو نفر متعهد نیاز دارد. یک نفر قادر به انجام همه کارها نیست.

وقتی بفهمید چرا روابط با شکست مواجه می‌شوند، خواهید فهمید چرا بعضی روابط موفق می‌شوند.

اگر فقط یکی از این مشکلات را از بین ببرید، متوجه ایجاد تغییر در رابطه‌تان خواهید شد، کم‌کم تمرکزتان به همه چیز بیشتر شده و زندگی خواهید داشت که همیشه دوست دارید داشته باشید، در اطرافتان کسانی را می‌بینید که دوست دارید با آنها باشید و احساس بسیار بهتری نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد.

منبع: مردمان

چطور بعد از دروغ، رابطه را بازسازی کنیم

همه می‌دانیم که دروغ اعتماد را از بین می‌برد. دروغ گفتن به عزیزانمان برای آینده رابطه می‌تواند خطرساز باشد. وقتی دروغی به همسرتان گفته باشید، دیگر باور کردن حرف‌هایتان برای او سخت خواهد شد. بازسازی اعتماد در رابطه کار بسیار دشواری است. همه روابط قابل اصلاح نیستند اما خیلی از آنها درست می‌شوند. ساختن دوباره اعتماد نیازمند زمان، صداقت و ثبات‌قدم است.

قدم اول:

دست از دروغ گفتن بردارید. دلیل اینکه الان گرفتار این وضعیت شده‌اید دروغی است که در گذشته گفته‌اید. وقتی از همسرتان خواسته‌اید که شما را ببخشد، بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به دروغ گفتنتان ادامه دهید. دروغ گفتن، پنهان کردن حقیقت یا پیچاندن آن کمکی به اصلاح رابطه نمی‌کند، حتی ممکن است اوضاع را از اینی که هست بدتر کند. تنها راهی که می‌توانید به همسرتان نشان دهید واقعاً پشیمان هستید و می‌خواهید رابطه‌تان درست شود این است که از این به بعد صداقت کامل داشته باشید.

قدم دوم:

تصمیم بگیرید چه تغییراتی باید در رابطه ایجاد شود. باید بفهمید اشکال کار کجا بوده است و برای مطمئن شدن از اینکه این اتفاق‌ها دیگر در آینده تکرار نمی‌شود چه کارهایی می‌توان انجام داد. بعنوان مثال، آیا دروغ بخاطر نبود ارتباط خوب در رابطه و نداشتن آزادی بین حرف‌هایتان گفته شده است؟ قبل از ایجاد دوباره اعتماد در رابطه این چیزها باید مشخص شود.

قدم سوم:

به تمام سوالات همسرتان پاسخ دهید. وقتی درمورد دروغتان چند سوال از شما می‌پرسد، برای این است که خود را با سرعت آن موقعیت هماهنگ کند. اگر واقعاً می‌خواهید همه چیز درست شود باید خودتان را در اختیار او بگذارید. باید آسیبی که به او زده‌اید را درک کرده و با این اطلاعات اضافی که در اختیار او می‌گذارید، کمی از دغدغه‌های او را کم کنید.

قدم چهارم:

حالت تدافعی نداشته باشید. هیچوقت سعی نکنید تقصیر را از گردنتان باز کرده و گناهتان را گردن نگیرید. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که مسئولیت اشتباهتان را به طور کامل بپذیرید. در این زمان باید پشیمان، مهربان و فروتن باشید.

نکات و هشدارها

زمان بدهید. التیام یافتن قلب شکسته زمان می‌برد، درست مثل زخم‌های جسمی...

منبع: مردمان

منفی بافی را کنار بگذارید

يكي از شاخص‌هاي بهداشت روان، شادماني است كه امروزه به نظر مي‌رسد كيمياست و خيلي‌ها به جاي آن غم و افسردگي را به خانه قلبشان راه داده‌اند. البته خيلي‌ها هم راه و رسم شاد بودن را بلد نيستند و برخي اصلا نمي‌دانند افسرده‌اند.

دكتر پرويز رزاقي، روان‌شناس، مشاور خانواده و عضو هيات علمي دانشگاه با اشاره به راه‌هاي شناخت افسردگي به جام‌جم مي‌گويد: افسردگي يك مشكل و اختلال خلقي است. اين اختلال مي‌تواند مزمن يا حاد باشد. در افسردگي مزمن علائم و نشانه‌ها از طريق ارث منتقل مي‌شود، ولي افسردگي حاد در اثر يك اتفاق، حادثه يا يك تحول ناگهاني بروز مي‌كند؛ مثل فوت يكي از نزديكان،‌ تغييرات هورموني يا از دست دادن شغل.

به گفته دكتر رزاقي، علائم و نشانه‌هايي وجود دارد كه در صورت ابتلا به آنها شايد بدون اين‌كه بدانيد دچار افسردگي هستيد. اين علائم شامل: بي‌حالي، كرختي رواني، نااميدي از زندگي، افكار منفي، اختلال در خواب، اختلال خوردن (پرخوري ـ كم‌خوري)، اختلال در كنش‌‌هاي جنسي، زودرنجي، پرخاشگري و افكار و احساس خودكشي و گاهي اقدام به آن، آستانه تحمل پايين و زود گريه كردن،‌ تنهايي و گوشه‌گيري است.

شاد بودن، تكنيكي براي حل مشكلات

شاد زيستن يكي از روش‌هاي خوب زندگي كردن است. افرادي كه نشاط و رضايتمندي را در زندگي خود وارد مي‌كنند، به سلامت روان خود كمك كرده‌اند. يكي از روش‌هاي شاد زيستن، تفكر مثبت يا مثبت‌انديشي
است.

اين عضو هيات علمي دانشگاه معتقد است: فردي كه در زندگي خود با افكار مثبت پيش مي‌رود، براحتي و با موفقيت بيشتري به راه‌حل مشكلات خود دست پيدا مي‌كند. گويي اين تفكر و نگاه مثبت اهرم يا تكنيكي براي حل مشكلات اوست. افرادي كه به همه چيز مثبت نگاه مي‌كنند، احتمال بيشتري دارد كه بتوانند مشكلات خود را حل كنند و آرامش را به زندگي خود برگردانند.

ناكامي پايان راه نيست

دكتر رزاقي با اشاره به اين‌كه افراد با نگرش منفي از همان ابتدا امكان حركت به سمت موفقيت (شاد زيستن) را از خود سلب مي‌كنند، ادامه مي‌دهد: يكي از روش‌هاي داشتن تفكر مثبت اين است كه به توانمندي‌ها و تجربه‌هاي موفق گذشته خود توجه بيشتري داشته باشيم؛ يعني به جاي ديدن نكته‌هاي منفي، از نكات مثبت و توانايي‌هايمان آگاهي و شناخت بيشتري پيدا كنيم. روش ديگر، ايجاد اين احساس و فكر است كه زندگي پر از فراز و نشيب‌هاي مختلف است. يك ناكامي يا رسيدن به يك بن‌بست در زندگي، پايان راه آدمي نيست.

تفكر خلاق، كليد قفل درماندگي

بايد به جاي احساس درماندگي و تلخي در زندگي از روش تفكر خلاق استفاده كنيم و با خود بينديشيم واقعا براي حل اين مشكل كه ذهن من نااميدي و ناكامي را انتخاب كرده است، راه‌‌هاي ديگري وجود ندارد كه مرا به شادكامي و خوشحالي برساند؟

اين مشاور خانواده مي‌گويد: بايد راه‌حل‌هاي موجود را بررسي و با توجه به توان‌ خود همه آنها را بررسي كنيد. چه‌بسا رسيدن به اولين موفقيت، روزنه اميدي براي شاد زيستن باشد. ناكامي يا تلخكامي از نشانه‌ها و عوامل افسردگي است و آگاهي افراد از اين اصل مي‌تواند آنها را به سمت تلاش براي شاد زيستن هدايت كند. وقتي فردي نااميدي را از ساختار شخصيتي خود جدا بداند و آن را عامل بيماري تلقي كند، قطعا براي درمان آن بيماري مي‌تواند قدم‌هاي مفيدي بردارد.

تعامل با افراد شاد، راز شادماني

دكتر رزاقي اعتقاد دارد: راه ديگر شاد زيستن، ارتباط و تعامل با افرادي است كه به موفقيت‌هايي در زندگي خود رسيده‌اند و زندگي‌شان پر از نشاط است. گاهي ارتباط با افرادي كه به زندگي از دريچه نااميدي و ياس نگاه مي‌كنند، سلامت رواني ما را به خطر مي‌اندازد.

حساسيت، آفت شاد زيستن

حساسيت‌هاي شخصيتي مانع شاد زيستن ما مي‌‌شود. هر چه حساسيتمان بيشتر باشد و همه‌ چيز را سخت بگيريم، از زندگي لذت كمتري خواهيم‌ برد.

با كاهش حساسيت و طبيعي تلقي كردن مشكلات و كمال‌گرا نبودن مي‌توان آسودگي و خاطري آرام‌تر داشت.

اين استاد دانشگاه با بيان اين‌كه ارتباط‌هاي اجتماعي نقش بسزايي در شاد بودن ما دارد، مي‌افزايد: افرادي كه در گروه‌هاي مختلف مشاركت و حضور فعال دارند، شادي را وارد سيستم رواني خود مي‌كنند. مسافرت‌هاي كوتاه و بلند، ورزش منظم، پوشيدن لباس‌هاي نو با رنگ‌هاي شاد و توجه به عواطف و احساسات خود و تلاش براي رسيدن به موفقيت حتي اگر كم باشد، باعث اعتماد‌ به‌ نفس و سلامت رواني افراد مي‌شود.خانواده، محور اصلي دستيابي به شادي

خانواده كانون و محور اصلي دستيابي به شاد زيستن و داشتن سلامت روان است. هر چه شخص در خانواده آرامش بيشتري را تجربه كند، احساس رضايتمندي بيشتري خواهد داشت.

آن‌گونه كه دكتر رزاقي بيان مي‌كند، دوري از تنش‌ها و اختلافات درون خانواده، ايجاد فضاي شاد از طريق نظر پرسيدن، احترام به ارزش‌هاي افراد خانواده، كمك خواستن در تصميم‌گيري، بزرگ‌ جلوه ندادن مشكلات، كمك به ديگران و مقايسه نكردن، سرزنش نكردن و حضور افراد خانواده در مهماني‌ها و مسافرت‌ها و خوردن حداقل يك وعده غذا در كنار هم مي‌تواند شادي را در اساس و چارچوب خانواده وارد كند و باعث پرورش فرزنداني شاد شود و آرامش و شادي را به آنها ارزاني كند.به جاي سرزنش، كمك كنيد

اعضاي خانواده بايد مشكل فردي را كه شاد نيست بپذيرند و به جاي پيام‌هاي كلامي، تحقير يا به كار بردن جمله‌هايي مانند «خسته شدم!» او را وادار به فعاليت‌هايي كنند كه با كرختي و ناشادي در تضاد است. اين روان‌شناس اعتقاد دارد: فرد ناشاد تمايلي براي حضور در جمع ندارد، ولي اطرافيان بايد شرايط جمع را طوري تغيير دهند كه فرد غيرمستقيم براي حضور در آن هدايت شود. بايد چنين افرادي را به نوعي در مسير درمان شادي قرار داد و آنها را متوجه موفقيت‌ها و آنچه دارند، كرد.براي خود شادي بيافرينيد

به عقيده دكتر رزاقي، گوش دادن به موسيقي‌هاي آرام‌بخش و شاد كه فضايي شاد ايجاد مي‌كند، به جاي آهنگ‌هايي با مضمون غم، اندوه و هجران، پوشيدن لباس‌هاي نو و با رنگ‌هاي شاد و صرف‌نظر كردن از خواندن و تماشاي كتاب‌ها و فيلم‌هايي كه احساس نااميدي در آنها موج مي‌زند و هر آنچه ممكن است خاطر را مكدر كند، به شاد بودن و شاد ماندن كمك مي‌كند.

منبع: کنجکاو

دلیلایل برهم خوردن رابطه ‌های عاشقانه

اگر تاریخچه ازدواج را در نظر بگیریم، همه قبول می‌کنیم که ازدواج همزمان با خلقت آغاز شده است. زن و مرد هم از نظر بیولوژیکی و هم ذهنی با هم متفاوت هستند. اما اگر زن و مرد کنار هم نمی ‌آمدند، خلقت ادامه نمی‌یافت. نیازهای جسمی و احساسی مرد و زن را به سمت هم آورده و ازدواج اتفاق می ‌افتد. تا قبل از قرن بیستم، ازدواج با یک نفر تا آخر عمر بسیار شایع بود. طلاق پدیده‌ ای بسیار نادر بود. اما هرچه زنان و مردان در عرصه کار پیشرفت کردند و استقلال مالی بیشتری پیدا کردند، همه چیز شروع به تغییر کرد. وابستگی زنان به مردان از بین رفت و حتی اختلافات کوچک آنقدر بزرگ شد که به نظر رسید بر فردیت ما تجاوز می‌کند.در زیر 15 دلیل اصلی جدا شدن زوج‌ها از هم را قید می‌کنیم:

  1. میل به استقلال
  2. علاقه ‌مند شدن به فردی دیگر
  3. خیانت
  4. ناسازگاری جسمی
  5. عدم علاقه جنسی به طرف مقابل
  6. نگهداری نکردن از وضعیت خوب بدن مثل چاق شدن
  7. اختلاف در عقاید و امیال
  8. بحث و مشاجره زیاد
  9. مقایسه مداوم همسر با دیگران

10. نصیحت کردن اجباری

11. اعتیاد به موادمخدر و مشروبات الکلی

12. زوال سلامتی یک طرف یا ابتلا به بیماری‌های لاعلاج مثل ایدز

13. سوءاستفاده و آزار جسمی و فکری

14. نادیده گرفتن یا بی ‌احترامی به دوستان و اقوام همسر

15. ناباروری

این دلایل ازجمله مهمترین دلایل برهم خوردن ازدواج‌ها است. گاهی‌اوقات، یک دلیل به تنهایی برای جدایی کافی است اما در موارد بسیاری، ترکیبی از چند دلیل موجب طلاق می‌شود.در این لیست، علاقه ‌مند شدن به فردی دیگر و خیانت به نظر یکسان می‌آیند اما این دو یک تفاوت مهم با هم دارند. در اولی، فرد ممکن است به شخصی دیگر غیر از همسرش علاقه ‌مند شود و تصور کند که در کنار او زندگی بهتری داشته و خوشبخت‌تر خواهد شد و ازاینرو قبل از تماس جسمی با آن فرد، زندگی مشترک خود با همسرش را خاتمه می‌دهد.ازطرف دیگر، در خیانت رابطه جنسی خارج از ازدواج صورت می‌گیرد که در موارد بسیار یکی از مهمترین دلایل طلاق است.

در برخی ازدواج‌های خاص وقتی زن و مرد بدون شناخت قبل از ازدواج با هم ازدواج می‌کنند، باگذشت زمان ممکن است متوجه ناسازگاری خود شده و از هم جدا شوند. به همین ترتیب، ناباروری در مرد یا نازایی در زن چه بلافاصله بعد از ازدواج و چه سالها بعد هم یکی دیگر از دلایل طلاق است. کاهش میل جنسی بعد از چند سال هم یکی دیگر از دلایل جدایی است.اگر سلامت مرد یا زن به شدت رو به زوال باشد یا یکی از طرفین به یک بیماری لاعلاج مثل ایدز مبتلا شوند، ازدواج ممکن است برهم بخورد. حتی توجه نکردن به وضعیت تناسب‌اندام و بیش از حد چاق یا ضعیف شدن می‌تواند باعث برهم خوردن رابطه شود.

سوءاستفاده و آزار جسمی و فکری یک دلیل دیگر طلاق‌هاست. تمایلات سادیسمی در هرکدام از زوج‌ها که موجب شکنجه جسمی روحی طرف مقابل شود معمولاً موجب جدا شدن دو طرف می‌گردد.اعتیاد زیاد به موادمخدر یا الکل هم یکی دیگر از دلایل شکست ازدواج‌هاست. بحث و دعوا و مشاجره زیاد هم باعث طلاق می‌شود. یک دلیل مشابه دیگر مقایسه کردن همسر با دیگران است که باعث صدمه زدن به احساسات طرف و ایجاد عقده خودکم‌بینی می‌شود.

حتی بیش از اندازه نصیحت کردن هم یکی از دلایل جدا کردن زوج‌ها بوده است. قسمت خنده‌دار قضیه اینجاست که روانشناسان برای همان نصیحت‌هایی که همسرتان مجانی در اختیارتان قرار می‌دهد، مبلغ هنگفتی از شما می‌گیرد. هر چیزی زیادش حتی یک رابطه خوب را هم خراب می‌کند. همینطور اختلاف علایق که قبل از ازدواج به نظر جزئی و پیش پا افتاده می‌رسد، بعد از ازدواج بزرگتر و برجسته‌تر شده و موجب دعوا و مرافعه می‌شود. اگر مرد یا زن نسبت به دوستان یا خانواده و اقوام همسرش بی‌احترامی کند یا آنها را نادیده بگیرد، موجب سوء تفاهم و ناراحتی می‌شود. به تدریج زوج از هم دور شده و در آخر به طور کامل جدا می‌شوند.

و آخر اینکه، استقلال مالی زن موجب تغییر رفتار او می‌شود. این زنان تصور می‌کنند که فردیت آنها باید محترم شمرده شود و نباید در آن دخالتی صورت گیرد. وابستگی مالی زنان به مردان این روزها درمقایسه به گذشته بسیار کمتر شده است. همچنین کارهای جدای مرد و زن نه تنها جدایی جسمی آنها را بیشتر می‌کند بلکه جدایی روحی و فکری هم می‌آورد. همه این دلایل، چه به تنهایی و چه در کنار هم، موجب طلاق و جدایی دو طرف می‌شود. اما اگر مرد و زن هر دو صبر و تحمل بیشتری داشته باشند، داشتن یک رویکرد مهربانانه و سیاست دادن و گرفتن دوجانبه از بروز طلاق جلوگیری می‌کند.

8 اشتباه‌ خانم‌ها که زندگی مشترک را به خطر می‌اندازد

درست است که ما بیشتر از مادران‌مان درس خوانده ایم و زندگی اجتماعی پررنگ‌تری داشته‌ایم، اما بسیاری از ما، هنوز راه و رسم درست زندگی کردن را نمی‌دانیم. گاهی می‌خواهیم با کپی کردن از زندگی مادرانمان یا زنان دیگر، کار خود را راحت کنیم و گاهی هم فكر می‌کنیم با امضای عقدنامه، وارد یک مسابقه یا یک معادله بیش از حد پیچیده می‌شویم، اما زندگی نه میدان جنگ است و نه بازار رقابت. بخواهیم یا نخواهیم باید بپذیریم که دوره و زمانه عوض شده و بیشتر قانون‌های نانوشته زناشویی هم تغییر کرده است، اگر نمی‌خواهید از موج این تغییرات جا بمانید و به دنبال یک زندگی آرام و موفق هستید، در ادامه این مطلب با ما باشید.

اشتباه اول: باید مثل من شود

یکی از اشتباه‌هایی که بسیاری از دختران قبل از ازدواج مرتکب می‌شوند، اصرار به هم شکل شدن است. آنها فکر می‌کنند قبل از شروع زندگی باید گربه را دم حجله كشت و برای این کار تلاش می‌کنند همسر آینده‌شان را با دعوا، قهر، خواهش و هر راه دیگری که می‌دانند عوض کرده و شبیه خود کنند. آنها فکر می‌کنند هم‌شکل بودن و هم‌رنگ بودن، تضمینی برای ازدواج موفق است، اما اشتباه می‌کنند. اگر شما هم چنین فکری را در سر دارید، نباید فراموش کنید که شما و همسرتان، از 2خانواده و 2فرهنگ متفاوت هستید و هرگز نمی‌توانید دنیا را از یک دریچه ببینید. شما تجربه‌ها و باور‌های متفاوتی دارید و تا زمانی که در تعارض با هم قرار نگیرید و از این باور‌ها چماقی برای کوبیدن هم نسازید، تهدیدی متوجه‌ شما نخواهد بود.

هیجان را با عشق اشتباه نگیرید

اشتباه دوم: باید برای هم بمیریم

عاشق شدن، هیجان‌انگیزترین بخش زندگی است؛ بخشی که می‌تواند شروع یک زندگی مشترک را لذت‌بخش‌تر کند، اما گمان نکنید برای چنین شروعی، نیاز به یک زندگی افسانه‌ای دارید. درست است که باید خواستگار‌تان را دوست داشته باشید اما عشق آنقدر ساده نیست که در هر شرایطی سر و کله‌اش پیدا شود. اگر یک دوره نامزدی کوتاه را گذرانده‌اید و احساس می‌کنید بی‌اندازه عاشق هستید، باید بگوییم که بیشتر از عشق درگیر هیجان شده‌اید، چیزی که می‌تواند چنین حدی از علاقه را به‌وجود بیاورد، موضوعات ساده یک نامزدی کوتاه مدت نیست، بلکه حمایت و درکی است که در موقعیت‌های پیچیده‌تر زندگی می‌بینید و باعث می‌شود که هر روز، بیشتر حس کنید که این مرد، همان مرد رؤیاهای شماست. همان یک نفری که برای شما به دنیا آمده و امروز کنار‌تان است.

عشق هرگز نمی‌میرد

اشتباه سوم: عشق با گذشت زمان تمام می‌شود

بعضی‌ها فکر می‌کنند گذشت زمان می‌تواند عشق را محو کند و به همین دلیل تن به ازدواج با کسی می‌دهند که هیچ علاقه یا کششی نسبت به او ندارند، اما اگر شما یک عاشق واقعی باشید و برای این موضوع هزار و یک دلیل داشته باشید، آنچه با گذشت زمان از زندگی شما بیرون می‌رود، عشق‌ نیست بلکه هیجان و ساده‌انگاری‌ای است که ممکن است در ماه‌های اول رابطه، شما را شجاع‌تر و ماجراجوتر کند و به شما این حس را بدهد که تنها عاشق روی زمین هستید،اما کنار رفتن پرده هیجان از این حس، موضوعی نیست که برای آن سوگوار باشید. یک عشق واقعی می‌تواند با آرامش و روزمرگی هم همراه شود. در چنین شرایطی شما از همسرتان فاصله نگرفته‌اید، بلکه به مراحل بالاتری از دوست‌داشتن رسیده اید که با آرامش بیشتر و هیجان کمتر همراه است.

گاهی هم دعوا کنید

اشتباه چهارم: یک زندگی موفق، زندگی بدون بحث است

بسیاری از زوج‌ها، بحث و دعوا را نقطه پایانی خوشبختی‌شان می‌دانند. خیلی از آنها به دلیل چنین تفکری اختلاف‌نظر‌شان را در دل‌شان نگه می‌دارند و می‌خواهند با سکوت‌شان جلوی بحث را بگیرند، اما نباید فراموش کنید که ترس از دعوا، نشانه خوشبختی شما نیست. یک زوج خوشبخت می‌توانند اختلافات‌شان را به راحتی با هم در میان بگذارند و حتی برای موضوعاتی که ارزش حیاتی برایشان دارد، بجنگند و پیروز شوند. یک زوج ایده‌آل روی یک خط صاف پرلبخند زندگی نمی‌کنند. آنها به اختلاف نظر هم برمی‌خورند و گاهی از هم دلخور می‌شوند، اما تفاوت‌شان با دیگران این است که با هوشمندی از پس چنین مسائلی برمی‌آیند و به جای دلخوری‌های بی‌مورد، از این بحث‌ها درس می‌گیرند.

کلیشه‌ها را فراموش کنید

اشتباه پنجم: مسئولیت اداره زندگی بر عهده مرد است

دوره و زمانه عوض شده. درست است که هنوز هم در بسیاری از خانواده‌ها، مسئولیت‌های مالی و بسیاری وظیفه‌های دیگر بر عهده مردان است،‌ اما این موضوع نباید باعث شود که با بی‌خیالی خودتان را به حاشیه ببرید و فقط ناظر تلاش‌های او باشید. اگر می‌خواهید زندگی موفق و آرامی داشته باشید، از همان اول سنگ‌ها را وا بکنید و مسئولیت‌ها را تقسیم کنید. این تقسیم‌بندی را می‌توانید بر اساس علایق و توانایی‌هایتان انجام دهید. اگر همسر شما آشپز بهتری است و شما درآمد بیشتری دارید،‌ می‌توانید کلیشه‌ها را کنار بگذارید و هر کدام سهم بیشتری از کاری که در آن توانمند‌تر هستید برعهده بگیرید. قرار نیست شما مثل والدین‌تان زندگی کنید، بلکه می‌توانید با تفاهم و بدون ترس از قضاوت دیگران، در همه بخش‌های این زندگی سهیم شوید و تنها برای آرامش بیشتر و کمتر کردن تنش‌ها تلاش کنید.

به همه‌جوانب اهمیت بدهید

اشتباه ششم: خودم را دوست دارد نه جسمم را

اگر از آن دسته زن‌هایی هستید که گمان می‌کنید ارتباط زناشویی، در آخرین ردیف اولویت‌های زندگی مشترک است، در اشتباه هستید. گمان نکنید مردی که عاشق‌تان است، به جسم شما نیازی ندارد و تنها به تفکرات و کلام شما اهمیت می‌دهد. ازدواج، راهی مشروع و پسندیده برای برقراری یک رابطه سالم جسمانی هم هست. حق شما و همسرتان است که از چنین رابطه‌ای هم بهره ببرید و با کمک آن پایه‌های زندگی‌تان را هم محکم‌تر کنید. اگر شما می‌خواهید زندگی مشترک موفقی داشته باشید، باید به همه ابعاد یک رابطه توجه کنید و هیچ بعدی را فدای دیگری نکنید.

امتحان‌های سخت نگیرید

اشتباه هفتم: اگر مرا دوست داشته باشد، هر کاری می‌کند

درست است که عشق قدرت می‌آورد، اما قرار نیست که از مرد زندگی‌تان، به گناه عاشق شدن، یک فرد ضعیف و زیردست بسازید. بسیاری از زن‌ها گمان می‌کنند اگر مردی عاشق‌شان باشد، به خاطر آنها همه پل‌های پشت سرش را خراب می‌کند و به هیچ چیز دیگری جز فرد مورد علاقه‌اش توجه نمی‌کند. بیشتر زن‌ها با چنین تفکری، همسرشان را در معرض آزمایش‌های سخت قرار می‌دهند و به او می‌گویند اگر مرا دوست داری، باید هرچه را که می‌خواهم، انجام دهی، اما واقعیت این است که چنین مردی، یک مرد عاشق نیست؛ بلکه فردی ضعیف، بی‌پناه و منفعل است. یک عاشق واقعی هرگز به خاطر حسش از اصول و منطقش نمی‌گذرد، بلکه سعی می‌کند حسش را با عقلانیت همراه کند و از این راه به پیشرفت بهتر آن کمک می‌کند.

شوهرتان قدر شما را می‌داند

اشتباه هشتم: مردها ارزش حمایت را نمی‌فهمند

نمی‌گوییم که همه مردهای جهان، آنقدر منطق و انصاف دارند که همه حمایت‌ها و کمك‌‌هایتان را درک کنند و همیشه آنها را در ذهن داشته باشند، اما می‌گوییم اگر با مردی شایسته ازدواج کرده‌ باشید، می‌توانید مطمئن باشید که او کوچک‌ترین همدلی‌های شما را می‌بیند و همیشه آنها را در ذهنش نگه می‌دارد. مردها خیلی راحت تفاوت شما با زنان دیگر را می‌بینند و بیشتر وقت‌ها شما را با زنان دیگر مقایسه می‌کنند.

اگر می‌خواهید در زندگی مشترک‌تان موفق باشید، به آدم‌های اطراف‌تان خوب نگاه کنید. چه خصوصیاتی در زنان دیگر وجود دارد که همسرتان از آنها بیزار است و چه ویژگی‌هایی را در زنان دیگر تحسین می‌کند؟ مطمئن باشید اگر آن خصوصیات منفی را حذف کنید و چند قدم به آن ویژگی‌های تحسین‌شدنی نزدیک‌تر شوید، همسرتان حتما قدر شما و تلاش‌های‌تان را می داندو شما و زنان دیگر را به یک چشم نمی‌بیند.

منبع: میگنا

خودخواهی در روابط زناشویی

آیا اسیر یک رابطه مخرب و اعتیادآور شده‌اید؟ یا شاید هم نشانه‌های خودخواهی در رابطه را تجربه می‌کنید؟ قبل از اینکه کنترل همه چیز از دستتان بیرون رود، سعی کنید همه چیز را مرتب کرده و درمورد مسائل و مشکلات مختلف با طرف‌مقابلتان صحبت کنید. این مقاله توصیه‌ها و پیشنهادات مفیدی برایتان ارائه می‌کند و کمکتان می‌کند بتوانید با خودخواهی در رابطه مقابله کنید.

"ازدواج رابطه‌ای بین زن و مرد است که استقلال آن یکسان، وابستگی آن دوطرفه و التزام آن متقابل است."

خودخواهی در رابطه علت زمینه‌ای شکست بسیاری از روابط است. هیچ چیز نمی‌تواند ناراحت‌کننده‌تر از همسری باشد که توجه، عشق و نگرانی نسبت به شما ندارد. خودخواهی در رابطه از موارد کوچک شروع می‌شود و به‌تدریج شکل عادت به خود گرفته تا جاییکه طرف‌مقابل شدیداً مورد اذیت قرار می‌گیرد.

خودخواهی در رابطه به چه معناست؟

روابط نمودی عالی از عشق و توجه هستند که در قلب انسان خانه دارد. درحالیکه رابطه‌ای که بر مبنای عشق و تعهد باشد هر روز بیشتر از دیروز رشد می‌کند، رابطه‌ای که مبتنی بر خودخواهی و بی‌احترامی باشد، به همان میزان ترسناک است. بااینکه نباید توقع کامل‌ترین بودن را از همسرتان داشته باشید، اما باید درک کنید که داشتن یک حس توجه و تعلق برای شکوفایی و دوام رابطه الزامی است. خودخواهی در رابطه زمانی شروع می‌شود که هرکدام از دو طرف شدیداً درگیر نیازهای جسمی یا احساسی خود باشند و کمترین میزان توجه را به همسر خود معطوف کنند.

همسر خودخواه با لبریز کردن رابطه از انتظارات بی‌اندازه خود که معمولاً مبنای غیرمنطقی دارند، به طور منفی بر رابطه حکمرانی می‌کند. انکار کامل احساسات برای همسرتان، که قرار بودن نیمه گمشده شما باشد چیزی نیست جز خودخوهی محض در رابطه. وقتی طرف مورد ظلم واقع شده قادر نباشد علت چنین رفتار غرمنطقی را از همسر خودخواه خود درک کند، مشکل شدیدتر خواهد شد. هر صحبت و بحثی درمورد این رابطه رو به تنزل توسط همسر خودخواه تکذیب شده و به نظر می‌رسد که رابطه رو به تباهی است. بدون هیچ تردیدی خودخواهی موجب اعتیادآور و مخرب بودن رابطه می‌شود.

نشانه‌های خودخواهی در رابطه

تشخیص علامت‌های خودخواهی در رابطه بسیار دشوار است. یک تغییر ناگهانی و غیرقابل‌انتظار در رفتار همسر، از جمله اولین نشانه‌های وجود مشکل است. تغییر رفتاری می‌تواند بنا به دلایل مختلف باشد، مثل استرس یا فشارهای کاری، اما به این معنا نیست که فرد نباید به سوالات شما پاسخ گوید. ممکن است همسرتان به تلفن‌های شما جواب ندهد و یا حتی در خانه با حرف نزدن با شما، نادیده‌تان بگیرد، در اتاقی دیگر بخوابد و یا حتی از شام یا ناهار خوردن با شما طفره رود. بااینکه طبیعی است که در هر رابطه زمان‌های بالا و پایین وجود دارد اما اگر همسرتان به طور کلی شما را نادیده می‌گیرد، انگار که اصلاً وجود ندارید، مطمئناً مشکلی جدی وجود دارد.

دعوا نمک زندگی است، لازمه رابطه است اما میزان بی‌توجهی و رفتارهای غیرمنطقی همسر، در صورت خودخواه بودن او شدت بسیار بیشتری پیدا می‌کنند. ممکن است جور دیگر هم باشد: انتظارات جزء لازمه‌های رابطه است اما مرز باریک جداکننده انتظارات و انتظارات بیش از حد معمولاً توسط همسران خودخواه نادیده انگاشته می‌شود. هر عمل یا رفتاری از سوی همسر که موجب سوءاستفاده حدی جسمی و ذهنی طرف مقابل شود می‌تواند یکی از نشانه‌های حاد خودخواهی در رابطه به شمار رود.

چطور بر خودخواهی در رابطه غلبه کنید؟

غلبه بر خودخواهی در رابطه کار سختی نیست. چیزی که نیاز دارید این است که قبل از اینکه دست به اقدامات افراطی بزنید، افکار و احساسات طرف‌مقابل را در نظر بگیرید. در زیر به چند راه برای تقویت رابطه‌تان اشاره می‌کنیم.

همه چیز به گفتگوی درست بستگی دارد!

یکی از مهمترین عوامل تخریب رابطه، نبود گفتگو و ارتباط کلامی است. وقتی هر دو طرف قادر به بیان خواسته‌ها و انتظارات خود به همدیگر نباشند، راه برای خصوصیات منفی مثل خستگی و عصبانیت به رابطه باز می‌شود. گفتگوی درست رمز حل مسائل قبل از اینکه به مشکل تبدیل شوند است. هیچوقت برای حرف زدن با همسرتان تردید نکنید اگر با موقعیتی برخورد کردید که احتمال بروز سوءتفاهم در آن وجود دارد، بلافاصله آن را با همسرتان روشن کنید. بااینکه چشم‌ها برای ابراز احساسات شما به همسرتان کافی هستند اما بهتر است که از کلمات استفاده کنید. یادتان باشد، رمز کار این است که به طرز موثری حرف‌های دلتان را ابراز کنید!

اعتماد متقابل اهمیت زیادی دارد!

اعتماد کردن به همسر برای حفظ رابطه حیاتی است. وقتی اعتماد وجود نداشته باشد، خودخواهی به رابطه صدمه می‌زند. بعد از برهم خوردن اعتماد متقابل است که دو طرف کم‌کم فقط به خودشان فکر می‌کنند. اگر به همسرتان اعتماد نداشته باشید، کاملاً به این معنا است که به دلایلی اشتباه در آن رابطه هستید و آن رابطه اگر درست نشود منجر به جدایی خواهد شد. حتی اگر اختلاف و مشاجره پیش بیاید، نباید سعی کنید از کاه کوه بسازید. از بی‌احترامی و بی‌ادبی با همسرتان پرهیز کنید. هرچه که باشد شما عاشق هم هستید!

از کلام محبت‌آمیز استفاده کنید!

لذت دوست داشتن و دوست داشته شدن هیجان‌انگیزترین احساس در دنیاست. خودخواهی در ازدواج معمولاً با این واقعیت در ارتباط است که بعد از گذشت مدتی از رابطه، زوج‌ها همدیگر را نادیده می‌گیرند. یک "دوستت دارم عزیزم" ساده می‌تواند سالیان سال عشق و محبت را بین شما نگه می‌دارد اما در مشغولیت‌های زندگی عشق و محبت گم شده است. برای زوج‌هایی که به تازگی ازدواج کرده‌اند خیلی مهم است که ویژگی‌هایی از همسرشان که دوست دارند را تحسین کرده و آنها را صادقانه به زبان بیاورند. در روابط طولانی‌مدت، فریب و فیلم بازی کردن راه به جایی نمی‌برد. تحسین و تمجید واقعی باعث خوشحال شدن طرف‌مقابلتان می‌شود. همه ما به توجه نیاز داریم؛ درواقع، این غریزه انسان است که دوست داشته شود، تحسین شود و به او توجه شود. پس اجازه ندهید شعله محبت بین شما خاموش شود. در رابطه با همسرتان خودتان باشید؛ هیچوقت تظاهر به چیزی که نیستید نکنید تا خودخواهی در رابطه‌تان ایجاد نشود.

از حق خودتان دفاع کنید!

عشق به خودی خود قدرتی جادویی دارد که فرد را به طور کامل می‌سوزاند. چشم‌های منطق و عقلانیت از زندگی ناپدید می‌شوند. اگر شما شدیداً از خودخواهی در رابطه‌تان در عذاب هستید و تنها دلیل اینکه در این رابطه مانده‌اید، عشق به همسرتان است و هنوز منتظر هستید که اوضاع بهتر شود، واقعاً ستودنی است. اما تا کی می‌خواهید عذاب بکشید؟ رابطه عذاب کشیدن نیست، باید از رابطه لذت ببرید. از حق خودتان دفاع کنید. اگر همه تلاشتان را برای درست شدن او کرده‌اید اما هنوز هم وضعیت به همان اندازه ناامیدکننده است، دیگر هیچ دلیلی برای ماندن در آن رابطه ندارید. از اینکه همه تلاشتان را کرده‌اید و از آن رابطه بیرون آمده‌اید احساس غرور کنید. مطمئن باشید که زندگی روی خوش دیگری برای شما دارد. سعی کنید زندگیتان را از نو بسازید. احمقانه است که با کسی بمانید که هیچ توجهی به شما ندارد. هیچوقت به دلایل اشتباه خودتان را به عذاب نیندازید؛ این حق شما نیست! پس از آن بگذرید.

خودخواهی در رابطه معمولاً به این دلیل که فرد به دلایلی اشتباه در آن رابطه است، ایجاد می‌شود؛ اما اگر عشق ذات و ماهیت رابطه شما باشد، وجود خودخواهی غیرممکن خواهد بود. اما هر رابطه سالمی از خودخواهی به دور نیست. همیشه یادتان باشد:

"اگر خودتان را دوست نداشته باشید، هیچوقت نمی‌توانید واقعاً کسی را دوست داشته باشید. عشق شما به دیگران هم خودخواهانه خواهد شد. همه آن برای پر کردن آن بخش گمشده از خودتان است. به همین دلیل نمی‌توان به عشق آنهایی که خودشان را دوست ندارند اعتماد کرد."

خانمها: چگونه همسرتان را برای همیشه عاشق خود کنید

کنترل مرد عاشق به‌مراتب راحت‌تر از کنترل مرد هوس‌باز است. برای خانم‌ها دشوار است که بعد از چند سال اول ازدواج همسرانشان را به خودشان علاقه‌مند نگه دارند، چون هوس بعد از مدتی کوتاه از بین می‌رود و مردها ذاتاً بعد از ارضای هوس‌هایشان علاقه‌شان را از دست می‌دهند.

برای اینکه مردتان را همچنان علاقه‌مند و مشتاق نسبت به خودتان نگه دارید، باید نقش یک اغواگر را بازی کنید، او را به بند بکشید و باعث شوید که عاشقتان شود.

در زیر به چند نکته ساده برای اینکه همسرتان را از نظر احساسی خلع‌سلاح کنید اشاره می‌کنید تا بتوانید افسار رابطه را همیشه در دستان خودتان نگه دارید!

زن افسونگر باشید

با بازی کردن نقش زن افسونگر، مردتان را همیشه مشتاق نگه دارید. ابری از رمز و راز در اطراف خودتان ایجاد کنید. یک درجه مشخص از رمزآلودی و اسرارآمیزی باعث می‌شود مردتان بیشتر و بیشتر از شما طلب کند. غیرمنتظره بودن ابزاری بسیار قدرتمند برای مجذوب نگه داشتن شوهرتان است. هیچوقت همه خودتان را به او نشان ندهید. گاهی سرکش و دست‌نیافتنی و گاهی قابل‌انعطاف و تسلیم باشید، درعین حال معصوم و در عین حال شریر باشید. و با اینکار اشارات گیج‌گننده برای او بفرستید. ترکیبی از خصوصیات متضاد موجب جذاب شدن شخصیت شما می‌شود و این باعث می‌شود شوهرتان علاقه بیشتری به کشف شما پیدا کند.

همیشه خوب و مهربان نباشید

وقتی بیش از حد مهربان و مطیع باشید، شاید آخر روز از خودتان احساس رضایت کنید اما واقعیت این است که وقتی خوبی و مهربانی بیش از اندازه شود، ممکن است قدرت فریبندگی خود را از دست بدهید و دل او را بزنید. ممکن هم هست فکر کند تظاهر می‌کنید. علاوه‌براین، ندرتاً پیش می‌آید که خوبی محض کسی را جذب کند. گاهی باید اجازه دهید سایه‌هایی تیره در شخصیت شما ببیند. گاهی خشن و بیرحم شوید.

جاذبه جنسی خود را تا بالاترین حد به نمایش بگذارید

جذابیت ظاهری برای مردها بی اندازه مهم است. بااینکه زن‌ها از مغزشان عاشق می‌شوند، مردها با چشمشان عاشق می‌شوند. باید تا می‌توانید جذابیت جنسی خود را بالا نگه دارید. نباید به هیچ عنوان بعد از ازدواج از خودتان غافل شوید. به خودتان برسید، آرایش کنید و خودتان را از نظر جسمی و فکری متناسب و پرانرژی نگه دارید.

برای تشدید شخصیتتان از عطر استفاده کنید

عطر زنان یکی از مهمترین عوامل تحریک مردان است. از لباس‌ها، کفش‌ها و آرایشی استفاده کنید که هم با سلیقه و شخصیت شما جور باشد هم همسرتان. اما، دقت کنید که نباید بیش از اندازه آرایش کنید. مردها صورت‌های طبیعی را دوست دارند. تلاش‌هایی که در چند ماه اول رابطه برای جلب نظر او به کار می‌گرفتید را یادتان هست؟ باید به همان منوال پیش بروید.

همه این تلاش‌ها باعث بالا رفتن اعتمادبه‌نفستان هم می‌شود. علاوه‌براین، همه ما موجوداتی اجتماعی هستیم و شدیداً تحت‌تاثیر سلیقه‌ها و خواسته‌های هم‌نوعان خود قرار می‌گیریم. زنانی که از نظر ظاهری جذاب، بااعتمادبه‌نفس و مطبوع هستند، برای مردان اطراف خود جذابیت زیادی دارند. این تلاش‌ها، جدا از اینکه اعتمادبه‌نفس شما را بالا می‌برد، باعث می‌شود شوهرتان قبل از اینکه بخواهد از زیبایی زنی دیگر تعریف کند، به شما فکر کند. دقت کنید که باید طوری لباس بپوشید و ظاهر شوید که فقط توجه او را به خودتان جلب کنید نه مردان دیگر را.

نیازهای احساسی و عقلانی او را فراموش نکنید

در تلاش برای جلب نظر و توجه ظاهری او، توجه به نیازهای احساسی و منطقی او را فراموش نکنید. رنگ‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و غذاهای موردعلاقه‌اش باید همیشه در دسترس او باشند. با هدیه دادن چیزهایی که دوست دارد او را غافلگیر کنید. دستورالعمل غذای موردعلاقه‌اش را پیدا کرده و برایش درست کنید و وقتی از سر کار برگشت او را مبهوت کنید. فکرش را بخوانید و خودتان را وارد روح و روانش کنید. خودتان را با علایق و روحیات او تطبیق دهید. ما بعنوان انسان بااینکه تظاهر به فروتنی می‌کنیم اما همه ما موجوداتی خودخواه هستیم. تا می‌توانید او را ناز و نوازش کنید و کاری کنید که به شما وابسته شود. وقتی توانستید وارد روح و روانش شوید، می‌توانید خلع‌سلاحش کنید طوریکه دیگر هیچوقت نتواند از شما روی برگرداند.

به او احترام بگذارید

بااینکه به اشتباه بنظر می‌‌رسد مردان در رابطه فقط به رابطه‌جنسی اهمیت می‌دهند اما یکی از مهمترین مسائل برای آنها حفظ احترام است. کاری کنید که نه فقط از کلام شما بلکه از اعمالتان هم حس احترام شما به خود را درک کند.

اعتمادبه‌نفس او را تقویت کنید

مردان برخلاف ظاهرشان مثل کودکانی می‌مانند که نیازمند تحسین ومحبت هستند. با ارزش دادن به تصویری که از خود دارند، اعتمادبه‌نفسشان را تقویت کنید. این باعث می شود رازهای دلش را با شما بگوید. مستقیم یا غیرمستقیم چیزهایی که در او دوست دارید را به زبان بیاورید. اگر روزی یک بار به او بگویید که دوستش دارید احساسی فوق‌العاده به او خواهید داد.

او را تشویق و تحسین کنید

او را در همه تلاش‌هایش تشویق کنید و بگویید که به او ایمان دارید. حتی اگر مرتکب اشتباهی شد، به جای اینکه آن را به رویش بیاورید، برایش آرزو کنید که دفعه بعدی موفق شود.برای اینکه تلاش می‌کند تحسینش کنید. اگر خواست عصبانیتش را سر شما خالی کند، بگذارید اینکار را بکند. به او نشان دهید که روی شما سلطه و قدرت دارد، این باعث می‌شود احساس امنیت و آرامش کند. کاری کنید که احساس کند همیشه پشتش هستید. حتی اگر اختلاف عمده‌ای با هم داشتید، هیچوقت از کلمات خشونت‌آمیز استفاده نکنید زیرا رابطه‌تان را تخریب خواهد کرد.

حساس باشید

در رختخواب نسبت به او حساس باشید. مردها درمورد رابطه‌جنسی حساسیت فوق‌العاده‌ای دارند. اینکه احساس کنند که نمی‌توانند شریک‌جنسیشان را ارضا کنند واقعاً برایشان ناامیدکننده است. عملکرد او را تحسین کنید و به او بگویید در رابطه‌جنسیتان احساس فوق‌العاده‌ای به شما می‌دهد. این روحیه او را تقویت کرده و باعث می‌شود هربار بهتر باشد.

بگذارید آزمایش کند

برای اغوا کردن او لباس‌زیرها و لباس‌خوابهای تحریک‌آمیز بخرید و خواهید دید که توان مقاومت دربرابر شما را نخواهد داشت. اگر خواست چیزی را آزمایش کند، بگذارید بکند.اگر از چیزی خوشتان نیامد، با اشاراتی ظریف آن را به او بفهمانید و ضمن تحسین سایر عملکردهای او، به او بگویید که چطور می‌تواند آن حرکتش را بهتر کند.

داوطلب باشید

نباید انتظار داشته باشید که همیشه او برای نزدیکی داوطلب باشد. هیچ اشکالی ندارد که گاهی شما پا پیش بگذارید. این باعث می شود تصور کند او را می‌خواهید. اما به خاطر داشته باشید که در اشتیاق خود در رختخواب اغراق نکنید. شور و اشتیاق بیش از اندازه هم برای آنها جذاب نیست. طبیعی رفتار کنید.

مردها با گذشت زمان در رابطه تکامل می‌یابند. با درک و صبر با آنها رفتار کنید و در همه جهات با آنها همکاری کنید و مطمئن باشید که پاداش آن را دریافت خواهید کرد.