مبارزه با نا امیدی ( پایگاه همکاری انسانی )

برای دیدن مطلب دلخواه روی عنوان آن کلیک کنید

امید از دیدگاه ادیان و امید نسبت به روز رستاخیز 

تأثیر امید در به دست آوردن دنیا و خوشبختی

 تأثیرامید در عشق ناکام 

نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند

 امید کسی را نا امید نکن 

امید خود زندگیست 

نباید از آینده خوب نا امید بود (امید از دیدگاه اندیشمندان) 

 ۲۰ تغیر ساده و مؤثر برای داشتن زندگی بهتر

 حس نوع دوستی و عشق هرگز نمی میرد

 ۷ عادت متادول افراد ناکام و راه های غلبه برآن

 آیا خدا وجود  دارد ۵ دلیل محکم برای اثبات وجود خداوند

۴۰ راهکار برای رهائی از رنج و نا امیدی 

۱۵ نکته برای مقابله با افراد منفی

کنترل بد دهانی

با چشمان تان لبخند بزنید (روش خوشحال کردن دیگران)

فواید لبخند زدن

روشهای خلاقانه حل مشکلات و رسیدن به اهداف

بد دهنی و پرخاشکری

به هنگام خشم و عصبانیت خلاق باش

چطور نسبت به احساسات دیگران حساس شویم

همیشه کسانی در زندگیتان هستند که چون نمی‌دانید چرا بعضی حرف‌ها را می‌زنند یا بعضی کارها را انجام می‌دهند، موجب آزار و اذیتتان می‌شوند. گاهی‌اوقات، دوست دارید به آنها بگویید که چقدر آزاردهنده هستند یا نادیده‌شان بگیرید چون دوستشان ندارید اما یادتان باشد باید حس آن فرد و اینکه چرا چنان گفتند یا چنان کردند را هم در نظر بگیرید. قبل از اینکه بتوانید قضاوت کنید، باید احساسات و افکار آن فرد را درک کنید.

مراحل

۱. قبل از اینکه آنها را قضاوت کنید، باید خودتان را جای آنها بگذارید. این خیلی مهم است. شاید این فرد، منزوی باشد و دوست نداشته باشد با کسی حرف بزند. شاید این فرد وقتی با او حرف می‌زنید نسبت به شما سرد باشد یا چیزهایی بگوید که کمی بی‌ادبانه به نظر برسد. قبل از اینکه درموردشان قضاوت کنید و به آنها برچسب بزنید، به احساسات او فکر کنید. شاید به این دلیل منزوی است که کنار دیگران احساس راحتی نمی‌کند. شاید عادت به حرف زدن با دیگران ندارد و به همین دلیل رفتار سردی دارد. شاید آن روز حال خوبی نداشته است و به همین دلیل است که خوش‌اخلاق به نظر نمی‌رسیده است. قبل از اینکه به خودتان اجازه دهید به این فرد برچسب بزنید، تصور کنید که چرا چنین چیزی گفته است یا چنین کاری کرده است.

۲. به این فکر کنید که اگر طوریکه با این فرد برخورد شد، با شما برخورد می‌شد، چه احساسی داشتید. قبل از اینکه حرفی به او بزنید خیلی مهم است که به این فکر کنید. چه حسی داشتید اگر کسی که با او آشنا نباشید سمتتان بیاید و حرف‌های ناجور به شما بزند، فقط به این دلیل که خلاف آنچه انتظار داشته‌اند رفتار کرده‌اید یا حرف زده‌اید؟ مطمئناً خیلی ناراحت می‌شدید، نه؟ اگر دوست ندارید چنین اتفاقی برایتان بیفتد، هیچوقت همچنین کاری نکنید.

۳. اجازه ندهید یک برخورد، نظر شما را نسبت به آن فرد خراب کند. فقط به این دلیل که یک نفر وقتی با او حرف می‌زدید، به نظر خوب نمی‌رسیده است، به این معنی نیست که همیشه عصبانی و افسرده است. شاید وقتی با او حرف می‌زدید، روز خوبی نداشته است یا حالش خوب نبوده است. سعی کنید باز هم در موقعیت‌های دیگر با او حرف بزنید و رفتار او را ببینید.

۴. وقتی با آنها حرف می‌زنید، اجازه ندهید حس بی‌اعتمادی یا اعتقادات شما وارد شود. دیدن آدم‌هایی با اعتقادات و علایق مخالف با شما کاملاً طبیعی است، پس اگر کسی چیزی که شما دوست دارید را دوست نداشت یا چیزی را دوست  داشت که شما ندارید، ناراحت نشوید. اجازه ندهید اعتقاد او به خدا (یا اعتقاد نداشتن او به خدا) باعث شود با او احساس تفاوت کنید. یادتان باشد، حساس بودن به احساسات آنها یعنی علایق و اعتقادات آنها را بپذیرید و به آنها احترام بگذارید.

نکات

وقتی احساس کردید اذیت می‌شوید، سعی کنید چیزی نگویید. با خودتان فکر کنید که رفتار آن فرد حتماً دلیلی دارد و باید در آن لحظه به احساس او احترام بگذارید، حتی اگر اذیتتان کند.

چطور بعد از دروغ، رابطه را بازسازی کنیم

همه می‌دانیم که دروغ اعتماد را از بین می‌برد. دروغ گفتن به عزیزانمان برای آینده رابطه می‌تواند خطرساز باشد. وقتی دروغی به همسرتان گفته باشید، دیگر باور کردن حرف‌هایتان برای او سخت خواهد شد. بازسازی اعتماد در رابطه کار بسیار دشواری است. همه روابط قابل اصلاح نیستند اما خیلی از آنها درست می‌شوند. ساختن دوباره اعتماد نیازمند زمان، صداقت و ثبات‌قدم است.

قدم اول:

دست از دروغ گفتن بردارید. دلیل اینکه الان گرفتار این وضعیت شده‌اید دروغی است که در گذشته گفته‌اید. وقتی از همسرتان خواسته‌اید که شما را ببخشد، بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به دروغ گفتنتان ادامه دهید. دروغ گفتن، پنهان کردن حقیقت یا پیچاندن آن کمکی به اصلاح رابطه نمی‌کند، حتی ممکن است اوضاع را از اینی که هست بدتر کند. تنها راهی که می‌توانید به همسرتان نشان دهید واقعاً پشیمان هستید و می‌خواهید رابطه‌تان درست شود این است که از این به بعد صداقت کامل داشته باشید.

قدم دوم:

تصمیم بگیرید چه تغییراتی باید در رابطه ایجاد شود. باید بفهمید اشکال کار کجا بوده است و برای مطمئن شدن از اینکه این اتفاق‌ها دیگر در آینده تکرار نمی‌شود چه کارهایی می‌توان انجام داد. بعنوان مثال، آیا دروغ بخاطر نبود ارتباط خوب در رابطه و نداشتن آزادی بین حرف‌هایتان گفته شده است؟ قبل از ایجاد دوباره اعتماد در رابطه این چیزها باید مشخص شود.

قدم سوم:

به تمام سوالات همسرتان پاسخ دهید. وقتی درمورد دروغتان چند سوال از شما می‌پرسد، برای این است که خود را با سرعت آن موقعیت هماهنگ کند. اگر واقعاً می‌خواهید همه چیز درست شود باید خودتان را در اختیار او بگذارید. باید آسیبی که به او زده‌اید را درک کرده و با این اطلاعات اضافی که در اختیار او می‌گذارید، کمی از دغدغه‌های او را کم کنید.

قدم چهارم:

حالت تدافعی نداشته باشید. هیچوقت سعی نکنید تقصیر را از گردنتان باز کرده و گناهتان را گردن نگیرید. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که مسئولیت اشتباهتان را به طور کامل بپذیرید. در این زمان باید پشیمان، مهربان و فروتن باشید.

نکات و هشدارها

زمان بدهید. التیام یافتن قلب شکسته زمان می‌برد، درست مثل زخم‌های جسمی...

منبع: مردمان

منفی بافی را کنار بگذارید

يكي از شاخص‌هاي بهداشت روان، شادماني است كه امروزه به نظر مي‌رسد كيمياست و خيلي‌ها به جاي آن غم و افسردگي را به خانه قلبشان راه داده‌اند. البته خيلي‌ها هم راه و رسم شاد بودن را بلد نيستند و برخي اصلا نمي‌دانند افسرده‌اند.

دكتر پرويز رزاقي، روان‌شناس، مشاور خانواده و عضو هيات علمي دانشگاه با اشاره به راه‌هاي شناخت افسردگي به جام‌جم مي‌گويد: افسردگي يك مشكل و اختلال خلقي است. اين اختلال مي‌تواند مزمن يا حاد باشد. در افسردگي مزمن علائم و نشانه‌ها از طريق ارث منتقل مي‌شود، ولي افسردگي حاد در اثر يك اتفاق، حادثه يا يك تحول ناگهاني بروز مي‌كند؛ مثل فوت يكي از نزديكان،‌ تغييرات هورموني يا از دست دادن شغل.

به گفته دكتر رزاقي، علائم و نشانه‌هايي وجود دارد كه در صورت ابتلا به آنها شايد بدون اين‌كه بدانيد دچار افسردگي هستيد. اين علائم شامل: بي‌حالي، كرختي رواني، نااميدي از زندگي، افكار منفي، اختلال در خواب، اختلال خوردن (پرخوري ـ كم‌خوري)، اختلال در كنش‌‌هاي جنسي، زودرنجي، پرخاشگري و افكار و احساس خودكشي و گاهي اقدام به آن، آستانه تحمل پايين و زود گريه كردن،‌ تنهايي و گوشه‌گيري است.

شاد بودن، تكنيكي براي حل مشكلات

شاد زيستن يكي از روش‌هاي خوب زندگي كردن است. افرادي كه نشاط و رضايتمندي را در زندگي خود وارد مي‌كنند، به سلامت روان خود كمك كرده‌اند. يكي از روش‌هاي شاد زيستن، تفكر مثبت يا مثبت‌انديشي
است.

اين عضو هيات علمي دانشگاه معتقد است: فردي كه در زندگي خود با افكار مثبت پيش مي‌رود، براحتي و با موفقيت بيشتري به راه‌حل مشكلات خود دست پيدا مي‌كند. گويي اين تفكر و نگاه مثبت اهرم يا تكنيكي براي حل مشكلات اوست. افرادي كه به همه چيز مثبت نگاه مي‌كنند، احتمال بيشتري دارد كه بتوانند مشكلات خود را حل كنند و آرامش را به زندگي خود برگردانند.

ناكامي پايان راه نيست

دكتر رزاقي با اشاره به اين‌كه افراد با نگرش منفي از همان ابتدا امكان حركت به سمت موفقيت (شاد زيستن) را از خود سلب مي‌كنند، ادامه مي‌دهد: يكي از روش‌هاي داشتن تفكر مثبت اين است كه به توانمندي‌ها و تجربه‌هاي موفق گذشته خود توجه بيشتري داشته باشيم؛ يعني به جاي ديدن نكته‌هاي منفي، از نكات مثبت و توانايي‌هايمان آگاهي و شناخت بيشتري پيدا كنيم. روش ديگر، ايجاد اين احساس و فكر است كه زندگي پر از فراز و نشيب‌هاي مختلف است. يك ناكامي يا رسيدن به يك بن‌بست در زندگي، پايان راه آدمي نيست.

تفكر خلاق، كليد قفل درماندگي

بايد به جاي احساس درماندگي و تلخي در زندگي از روش تفكر خلاق استفاده كنيم و با خود بينديشيم واقعا براي حل اين مشكل كه ذهن من نااميدي و ناكامي را انتخاب كرده است، راه‌‌هاي ديگري وجود ندارد كه مرا به شادكامي و خوشحالي برساند؟

اين مشاور خانواده مي‌گويد: بايد راه‌حل‌هاي موجود را بررسي و با توجه به توان‌ خود همه آنها را بررسي كنيد. چه‌بسا رسيدن به اولين موفقيت، روزنه اميدي براي شاد زيستن باشد. ناكامي يا تلخكامي از نشانه‌ها و عوامل افسردگي است و آگاهي افراد از اين اصل مي‌تواند آنها را به سمت تلاش براي شاد زيستن هدايت كند. وقتي فردي نااميدي را از ساختار شخصيتي خود جدا بداند و آن را عامل بيماري تلقي كند، قطعا براي درمان آن بيماري مي‌تواند قدم‌هاي مفيدي بردارد.

تعامل با افراد شاد، راز شادماني

دكتر رزاقي اعتقاد دارد: راه ديگر شاد زيستن، ارتباط و تعامل با افرادي است كه به موفقيت‌هايي در زندگي خود رسيده‌اند و زندگي‌شان پر از نشاط است. گاهي ارتباط با افرادي كه به زندگي از دريچه نااميدي و ياس نگاه مي‌كنند، سلامت رواني ما را به خطر مي‌اندازد.

حساسيت، آفت شاد زيستن

حساسيت‌هاي شخصيتي مانع شاد زيستن ما مي‌‌شود. هر چه حساسيتمان بيشتر باشد و همه‌ چيز را سخت بگيريم، از زندگي لذت كمتري خواهيم‌ برد.

با كاهش حساسيت و طبيعي تلقي كردن مشكلات و كمال‌گرا نبودن مي‌توان آسودگي و خاطري آرام‌تر داشت.

اين استاد دانشگاه با بيان اين‌كه ارتباط‌هاي اجتماعي نقش بسزايي در شاد بودن ما دارد، مي‌افزايد: افرادي كه در گروه‌هاي مختلف مشاركت و حضور فعال دارند، شادي را وارد سيستم رواني خود مي‌كنند. مسافرت‌هاي كوتاه و بلند، ورزش منظم، پوشيدن لباس‌هاي نو با رنگ‌هاي شاد و توجه به عواطف و احساسات خود و تلاش براي رسيدن به موفقيت حتي اگر كم باشد، باعث اعتماد‌ به‌ نفس و سلامت رواني افراد مي‌شود.خانواده، محور اصلي دستيابي به شادي

خانواده كانون و محور اصلي دستيابي به شاد زيستن و داشتن سلامت روان است. هر چه شخص در خانواده آرامش بيشتري را تجربه كند، احساس رضايتمندي بيشتري خواهد داشت.

آن‌گونه كه دكتر رزاقي بيان مي‌كند، دوري از تنش‌ها و اختلافات درون خانواده، ايجاد فضاي شاد از طريق نظر پرسيدن، احترام به ارزش‌هاي افراد خانواده، كمك خواستن در تصميم‌گيري، بزرگ‌ جلوه ندادن مشكلات، كمك به ديگران و مقايسه نكردن، سرزنش نكردن و حضور افراد خانواده در مهماني‌ها و مسافرت‌ها و خوردن حداقل يك وعده غذا در كنار هم مي‌تواند شادي را در اساس و چارچوب خانواده وارد كند و باعث پرورش فرزنداني شاد شود و آرامش و شادي را به آنها ارزاني كند.به جاي سرزنش، كمك كنيد

اعضاي خانواده بايد مشكل فردي را كه شاد نيست بپذيرند و به جاي پيام‌هاي كلامي، تحقير يا به كار بردن جمله‌هايي مانند «خسته شدم!» او را وادار به فعاليت‌هايي كنند كه با كرختي و ناشادي در تضاد است. اين روان‌شناس اعتقاد دارد: فرد ناشاد تمايلي براي حضور در جمع ندارد، ولي اطرافيان بايد شرايط جمع را طوري تغيير دهند كه فرد غيرمستقيم براي حضور در آن هدايت شود. بايد چنين افرادي را به نوعي در مسير درمان شادي قرار داد و آنها را متوجه موفقيت‌ها و آنچه دارند، كرد.براي خود شادي بيافرينيد

به عقيده دكتر رزاقي، گوش دادن به موسيقي‌هاي آرام‌بخش و شاد كه فضايي شاد ايجاد مي‌كند، به جاي آهنگ‌هايي با مضمون غم، اندوه و هجران، پوشيدن لباس‌هاي نو و با رنگ‌هاي شاد و صرف‌نظر كردن از خواندن و تماشاي كتاب‌ها و فيلم‌هايي كه احساس نااميدي در آنها موج مي‌زند و هر آنچه ممكن است خاطر را مكدر كند، به شاد بودن و شاد ماندن كمك مي‌كند.

منبع: کنجکاو

۵ راه برای ترک غیبت و سخن چینی

غیبت آسیب‌رسان و بسیار مخرب است. غیبت، چه عمدی و چه سهوی، آسیب‌های فراوانی به دنبال دارد. به جای اینکه درمورد آدمها و پشت سر آنها حرف بزنیم، باید با خود آنها حرف زده و مشوقشان باشیم. امروز ۵ راه برای ترک عادت غیبت کردن به شما پیشنهاد می‌کنیم.

وقتی اول از مغزتان و بعد زبانتان استفاده کنید، از غیبت دور خواهید شد

از آنجاکه غیبت کردن معمولاً از یک گپ کوتاه شروع می‌شود، قبل از اینکه بفهمیم داریم غیبت می‌کنیم در آن گرفتار خواهیم شد. خیلی از آدمها از اینکه بقیه بفهمند آنها پشت سر کسی غیبت می‌کنند، واهمه دارند. بیشتر اوقات واقعاً منظور نداریم که پشت کسی حرف بزنیم اما اینکار را می‌کنیم چون از فکرمان استفاده نمی‌کنیم. اولین قدم برای ترک یک عادت بد از زندگیتان آگاه شدن از آن است. همین امروز، آگاهانه و بادقت به کلمات خودتان دقت کنید. سعی کنید قبل از اینکه کلمه‌ای بد درمورد کسی به زبان آورید، فکر کنید.

می‌توانید برای خودتان سیاست تحمل صفر اجرا کنید


اگر در یک صنعت یا تجارتی هستید، در نظر داشته باشید که در جلسه بعدی کاری درمورد موضوع غیبت کردن بحث کنید. وقتی کارمندانتان را وادار کنید که در مورد آسیب‌ها و ضررهای ناشی از غیبت کردن فکر کنند، از مشکلات و مسائل آتی جلوگیری خواهید کرد.

در غیبت شرکت نکنید

«فقط بگویید نه!» شعاری بود که بانو نانسی ریگان برای کاهش مصرف موادمخدر درمیان جوانان پیشنهاد داد. درمورد غیبت هم کاربرد دارد: فقط انجامش ندهید!
غیبت کردن به حداقل دو نفر نیاز دارد. یکی حرف می‌زند و دیگری تایید می‌کند. اگر قبول نکنید که یکی از طرفین این مکالمه باشید، این مکالمه انجام نخواهد شد.

ماشین غیبت را روی دور کند بیندازید


این ایده مطمئناً کار می‌کند. به سمت منبع بروید. مستقیماً با فرد موردنظر یا هدف غیبت حرف بزنید. وقتی کسی شروع به حرف زدن درمورد کسی دیگر می‌کند، پیشنهاد بدهید که با آن فرد تماس بگیرید و حرف‌هایتان را با او درمیان بگذارید. احتمالاً ۹۰ درصد کسانیکه قصد غیبت کردن از این پیشنهاد خواهند ترسید.
کسانیکه درمورد دیگران حرف می‌زنند دوست دارند ناشناس بمانند. اینها کسانی هستند که یادداشت‌ها و نامه‌های ناشناس درمورد شکایت از یک همکار برای رئیس می‌فرستند. آنها نظراتشان را با «به کسی نگو من این را به تو گفتم» شروع می‌کنند و شدیداً انکار می‌کنند که منبع شایعه‌پراکنی هستند. تنها چیزی که نمی‌خواهند این است که شناخته شوند. شما باید پیشنهاد دهید که اسم آنها را بخاطر حرفی که می‌زنند پیش کسان دیگر به زبان آورید و مطمئن باشید که سریع دست می‌کشند.

غیبت را با خوبی جایگزین کنید

همانطور که غیبت‌کننده‌ها دوست دارند ناشناس بمانند، خیلی‌ها هم عاشق موج اخبار بد و وحشت‌آور هستند. خیلی از افراد پرمشغله به دلایلی با اخبار خوب به اندازه اخبار بد هیجان‌زده نمی‌شوند.

شما می‌توانید از نظرات خوب، کلمات تشویق‌آمیز یا تحسین و تمجید برای خنثی کردن غیبت استفاده کنید. مثلاً وقتی مریم شروع به صحبت درمورد سارا می‌کند، شما بگویید، «میدونی واقعاً دوست ندارم این رو بشنوم. سارا واقعاً دختر خوبی است و دوست خیلی خوب من است.» یا غیبت را به طور کل نادیده بگیرید و بگویید، «میدونی چیه؟ من سارا رو دیدم، اون خیلی دختر خوب و مهربانیه!» از کلمات خوب بعنوان سپری درمقابل بدی استفاده کنید.

این نیازمند این است که به دنبال چیزهای خوب برای حرف زدن باشید. می‌دانید که نقاط خوب و مثبت در همه آدمها وجود دارد. حتی هیتلر هم عاشق حیوانات و هنر بود! اینکار عوارض جانبی مثبت و خوبی هم به دنبال دارد. وقتی روزتان را با خوب به جای بد شروع می‌کنید، زندگیتان را روشن‌تر می‌کنید. خوبی‌های زیادی در دنیا وجود دارد، فقط باید به دنبال آن باشید و درمورد آن حرف بزنید.

قانون طلایی را اعمال کنید

بعضی از خوانندگان ما افراد مذهبی نیستند. و خیلی از کسانیکه این مطلب را برایشان بفرستید هم ممکن است مذهبی نباشید. درواقع این مقاله اصلاً مقاله مذهبی نیست که غیبت را از دید مذهب بررسی کنید. اما قوانین اسلام و ادیان دیگر هم در این زمینه قابل اجرا است.

از دیدگاه دین، غیبت کردن گناهی مخرب است. درست مثل تاریکی که روشنی آن را از بین می‌برد، غیبت هم با مهربانی و ملاحظه از بین می‌رود.

سعی کنید محبت و مهربانی را در خانه و محل‌کارتان پراکنده کنید. اگر دوست داشتید این مقاله را برای کسانیکه که می‌دانید در دام غیبت گرفتار هستند، بفرستید تا به آنها برای از بین بردن این عادت ناپسند کمک کنید.

شما هم در دام غیبت افتاده‌اید؟ آیا موفق به ترک آن شدید؟ چطور؟ ما را با نظرات و پیشنهادات خود خوشحال کنید.

کنار آمدن با شکست عشقی

کنار آمدن با شکست عشقی

در این هنگام ممکن است احساس گناه کنید، تقصیر خود را بسیار بزرگتر از آنچه واقعا بوده ببینید، پر از خشم و نفرت شوید یا احساس بی ارزشی کنید.

BrokenHeart99 1 شکست عشقی خورده اید؟

وقتی شما در نامزدی تان شکست می خورید، یعنی سرمایه گذاری عاطفی روی فرد دیگر و انتظار آینده ای روشن در کنار او از بین رفته و بنابراین احساس فقدان حاصل از این قطع رابطه ها، شما را تا مرز افسردگی می برد. در این هنگام ممکن است احساس گناه کنید، تقصیر خود را بسیار بزرگتر از آنچه واقعا بوده ببینید، پر از خشم و نفرت شوید یا احساس بی ارزشی کنید.

کنار آمدن با این احساسات منفی کار ساده ای نیست و پشت سر گذاشتن آن تنها با تلاش مستمر به دست می آید. اینکه چگونه می توانید با چنین فقدان هایی کنار بیایید یا چگونه موضوع یا فرد مورد علاقه تان را فراموش کنید، به دیدگاه و نگرش خود شما بستگی دارد. در هر حال، اگر ناچار به کنار گذاشتن رابطه شده اید، پس چاره ای جز فراموش کردن ندارید، در غیر این صورت فقط خود را عذاب خواهید داد شاید بهترین باور شما در این مورد بعد از خداوند، گذر زمان باشد.
free شکست عشقی خورده اید؟
۱) قبول کنید که موضوع را تمام شده بدانید. هر زمان به یاد نامزد سابق یا خاطراتی که با او داشته اید می افتید، در یک لحظه فکر خود را منحرف کنید و به خود فرمان «فکر بس» بدهید.
free شکست عشقی خورده اید؟
۲) از اعضای خانواده تان کمک بگیرید و از آنها بخواهید بدگویی کردن از طرف مقابل را خاتمه دهند چون این بدگویی ها به هر حال شما را به یاد بدشانسی که داشته اید و اتفاق بدی که برایتان افتاده می اندازند.
free شکست عشقی خورده اید؟
۳) اگر احساساتتان شما را از زندگی انداخته، می توانید موضوع را با روان شناس یا مشاور مطرح کنید.
free شکست عشقی خورده اید؟
۴) گاهی با خودتان خلوت کنید و اگر مایل بودید وضعیت خود را بنویسید. نوشتن در چنین شرایطی برای عده ای بسیار کمک کننده است و در تخلیه عاطفی موثر است.
free شکست عشقی خورده اید؟
۵) می توانید یک وبلاگ بسازید و عواطف منفی خود را در آن بنویسید. از این طریق به طور ناشناس عواطف خود را بروز داده اید و در عین حال فرصت دارید تا از نظرات کسانی که در موقعیت مشابه شما قرار داشته اند استفاده کنید. این وضعیت به تسکین شما کمک زیادی خواهد کرد.
free شکست عشقی خورده اید؟
۶) خود را شکست خورده تصور نکنید این تجربه پلی برای موفقیت های بعدی شما است که می تواند برای ساختن زندگی بعدی به شما کمک کند. آن هایی که در زندگی چیزی را از دست داده اند، ارزش زندگی را بهتر و بیشتر از دیگران می دانند.
free شکست عشقی خورده اید؟
۷) در شرایط شما، افسردگی خیلی رایج است. سعی کنید تنها نمانید و تا حد ممکن در جمع ظاهر شوید، فعالیت های مورد علاقه تان را انجام دهید و به خودتان کمک کنید که به زندگی برگردید.
free شکست عشقی خورده اید؟
۸) از گوش دادن به موسیقی های غمگین، شنیدن اشعار عاشقانه، خواندن داستان شکست خوردگان عاشق برای مدتی هم که شده دست بردارید. با نمک پاشیدن به زخم خود، مدام خودتان را ضعیف تر می کنید و قدرت بلند شدن را از خود می گیرید.
free شکست عشقی خورده اید؟
۹) ورزش را فراموش نکنید. در جمع دوستان بودن و روابط سالم دوستانه داشتن، چیزی است که شما را سرپا می کند. شنا، ورزش های جمعی و کوهنوردی بهترین گزینه هایی هستند که حتی اگر شده اجباری هم باید به آنها بپردازید.

راز و زندگی


نیل دونالد والش (نویسنده، سخنران بین المللی و پیام آور معنوی):

"هیچ تخته سیاهی در آسمان وجود ندارد که خدا هدف و مأموریت تو را در زندگی روی آن نوشته باشد. هیچ تخته سیاهی در آسمان نیست که روی آن نوشته شده باشد «نیل دونالد
والش، مرد خوش تیپی که در اویل قرن بیست و یکم زندگی می کرد، کسی که...» همه کاری که من باید انجام بدهم این نیست که بفهمم اینجا چه کار می کنم و چرا اینجا هستم، که آن تخته سیاه را پیدا کنم و ببینم خدا واقعاً برای من چه سرنوشتی رقم زده است. این تخته سیاه واقعاً وجود ندارد. بنابراین هدف تو همان چیزی است که می گویی. مأموریت تو همان مأموریتی است که خودت به خودت می دهی. زندگی تو دقیقاً همان چیزی خواهد شد که خودت آن رامی آفرینی."


جک کنفیلد:

"خیلی طول کشید که این را بفهمم! من با این طرز فکر بزرگ شده بودم که کار خاصی در این دنیا وجود دارد که قرار است من آن را انجام بدهم و اگر آن کار را نکنم، خدا از دست من ناراحت خواهد شد. وقتی واقعاً فهمیدم که نخستین هدف من لذت بردن از زندگی است، شروع به انجام کارهایی کردم که به من شادی و لذت می داد. تکیه گاه من این است: «اگر برایت لذت بخش نیست، انجام نده!»"

نیل دونالدوالش:

"لذت، عشق، آزادی، شادی و خنده. همه چیزی که وجود دارد همین ها ست. اگر از یک ساعت نشستن و مدیتیشن کردن لذت می بری، خوب آن را انجام بده. اگر از خوردن یک ساندویچ پر چرب استیک لذت می بری، حتماً این کاررا بکن!"

جک کنفیلد:

"وقتی دارم گربه ام را نوازش می کنم، لذت می برم. وقتی دارم در طبیعت قدم می زنم، لذت می برم، دلم می خواهد مدام در این وضعیت باقی بمانم و وقتی این کار را می کنم، تنها کافی است توجهم را روی چیزی که می خواهم متمرکز کنم و بعد آن خواسته ام تحقق پیدا می کند."

دکتر جان هگلین:

"شادی و خوشبختی درونی در واقع سوخت مورد نیاز برای رسیدن به موفقیت است."

همین حالا شاد باش. همین حالا احساس خوبی داشته باش. تنها کاری که باید بکنی همین است. حتی اگر از خواندن این مطلب همین یک نکته را درک کنی، در واقع بزرگترین بخش راز را دریافت کرده ای.


جان گری:

"هر چیزی که حال تو را بهتر می کند حتماً باعث می شود چیزهای بهتر و بیشتری به زندگی ات جذب شوند.
الآن درحال خواندن این کتاب هستی. این تو بودی که آن رابه زندگی ات جذب کردی و باز هم انتخاب با توست که، اگر احساس بهتری به تو می دهد، از آن استفاده کنی و آن را در زندگی ات به کار بگیری. اگر احساس خوبی از خواندنش نداری، همین الآن رهایش کن. چیزی را پیدا کن که احساس خوبی به تو می دهد، چیزی که به ضربان قلبت طنین بیشتری می دهد."

جوزف کمبل:
پیرو قلبت باش و آنگاه جهان، در ها را به رویت باز خواهد کرد، حتی جاهایی که قبلاً دیوار وجود داشت!

دکتر جو وایتالی:

"به خاطر همین است که من همیشه و در تمام طول روز این کار را انجام می دهم: پیروی کردن از اشتیاقم، از شور و هیجانم و از الهامات درونی ام."

باب پراکتور:

"از زندگی لذت ببر، چون زندگی پدیده خارق العاده و شگفت انگیزی است. زندگی یک سفر با شکوه است."

دکتر جان هگلین:

"من آینده ای سرشار از توانایی های نامحدود و امکان های بی پایان می بینم. به یاد داشته باشیم که ما فقط از 5% ظرفیت مغزمان استفاده می کنیم. استفاده از صد در صد ظرفیت و توانایی های بشر نتیجه تربیت درست است.
حالا دنیایی را تصور کن که مردم از کل ظرفیت ذهنی و روحی شان استفاده می کنند. می توانیم هر جایی برویم. می توانیم هر کاری بکنیم. می توانیم هر چیزی را به دست بیاوریم."

باب پراکتور:

"خودت را با چیزهای خوبی که آرزو داری ببین. تمام کتاب های مذهبی همین را به ما
می گویند، همه کتاب های معروف فلسفه، همه رهبران و تمام آموزگاران بزرگ تاریخ همین را می گویند. برگرد و کتاب های برجسته را مطالعه کن. خیلی از آنها در این کتاب به تو معرفی شده اند. همه این انسان ها به یک چیز پی برده اند. آنها راز را فهمیده اند. حالا نوبت توست تا آن را خوب درک کنی، هرچه بیشتر از آن استفاده کنی، آن را بهتر می فهمی. "

راز درون خود توست. هرچه بیشتر از این نیروی درونی استفاده کنی آن را بیشتر به طرف خودت جذب می کنی. روزی می آید که دیگر لازم نیست تمرین یا تلاشی بکنی چون آن آرزو، تو خود قدرت خواهی بود، خود کمال، خود دانایی، خود هوش، خود عشق و خود لذت و خوشی خواهی بود.

استر هیکس:

"دلیل اینکه توانستی به این نقطه و به این لحظه از زندگی ات برسی فقط این است که چیزی دردرونت مدام تکرار می کند: «تو لیاقت شادی و خوشبختی را داری». تو به دنیا آمده ای که چیزی را به این دنیا اضافه کنی، یک چیز با ارزش. به دنیا آمده ای که هر روز بهتر و بزرگ تر از روز قبل باشی. هر کاری که تا به حال انجام داده ای، هر لحظه ای که تا به حال سپری کرده ای برای این بوده است که تو را برای لحظه حال آماده کند. حال تصور کن با چیزهایی که هم اکنون می دانی، از این به بعد چه کارهایی می توانی انجام بدهی. حالا تو می دانی که خودت آفریننده سرنوشت هستی. از این به بعد چه کارهای دیگری باید انجام بدهی؟ چقدر بیشتر باید روی خودت و خصوصیاتت کار کنی؟ به چند نفر از آدم های اطرافت، تنها با حضورت می توانی خوشبختی و برکت ببخشی؟ با لحظه هایت چه کار خواهی کرد؟ چطور لحظه ها را به کنترل خودت در می آوری؟ هیچ کس نمی تواند نقشی را که تو باید در زندگی بازی کنی ایفا کند. هیچ کس نمی تواند آهنگی را که تو باید بخواند. هیچ کس نمی تواند به جای تو داستانت را بنویسد. چیزی که هستی، کاری می کنی، از همین لحظه شروع می شود!"

زمین به خاطر تو در مدارش می گردد. جزر و مد اقیانوس ها به خاطر توست. پرنده ها به خاطر تو آواز می خوانند. خورشید برای تو طلوع و غروب می کند. ستاره ها به خاطر تو می درخشند. هر چیز زیبایی که می بینی، هر چیز فوق العاده ای که در زندگی تجربه می کنی فقط به خاطر تو خلق شده است. نگاهی به دور و بر بینداز. هیچکدام از اینها بدون تو نمی توانستند وجود داشته باشند. مهم نیست قبلاً در مورد خودت چه فکری می کرده ای، مهم این است که الآن حقیقت خودت را می دانی. تو آفریننده و مسئول جهان هستی، تو وارث پادشاهی دنیا هستی. تو کمال زندگی هستی و تو اکنون راز را می دانی.


دکتر رالف والدو امرسون :
راز پاسخ همه چیزهایی است که تاکنون بوده، هست و خواهد بود.

منبع: http://www.thesecret.ir/

تو گذشته ات نیستی

جک کنفیلد:

"خیلی ها از مردم فکر می کنند همیشه در زندگی قربانی شده اند و معمولاً هم شاهدشان گذشته شان است. مثلاً شاید مورد سوء استفاده والدین شان قرار گرفته باشند یا در خانواده ای ناهنجار بزرگ شده باشند. روانشناسان معتقدند 85% خانواده ها ناهنجارند. بنابراین می بینی که خیلی هم شرایطت خاص نبوده. پدر و مادر من الکلی بودند. پدرم از من سوء استفاده می کرد. پدر و مادرم وقتی 6 ساله بودم از هم جدا شدند... منظورم این است که همه آدم ها کم و بیش در چنین شرایطی بزرگ شده اند. سؤال اصلی این است: الآن انتخاب تو چیست؟ چون تو یا می توانی روی ناهنجاری های گذشته ات تمرکز کنی یا روی چیزی که می خواهی. وقتی آدم روی چیزی که می خواهد تمرکز کند. چیزهایی که نمی خواهد مدام کوچک و کوچک تر، و چیزهایی که می خواهد لحظه به لحظه بزرگ و بزرگ تر می شوند تا سر انجام همه چیزهایی که نمی خواهد ناپدید می شوند."
پرنتیس مالفورد:
کسی که ذهنش را روی قسمت تاریک زندگی متمرکز کرده است، کسی که بارها بد شانسی و بدبختی و سرخوردگی های گذشته اش را تکرار کرده است در واقع دارد برای وقوع این بد شانسی ها و سرخوردگی ها در آینده نیز دعا می کند. اگر تو هیچ چیز جزء بد بختی در آینده نبینی، داری برای وقوع آن دعا می کنی و مطمئناً به آن خواهی رسید.

مایکل برناردبکویت:
"
زیبایی قانون جذب این است که می توانی از همین جایی که هستی شروع کنی، می توانی شروع به «درست فکرکردن» کنی و می توانی در درونت موسیقی هماهنگی و شادی خلق کنی و قانون جذب شروع به پاسخ دادن به آن می کند."

دکتر جو وایتالی:

"سعی کن از همین الآن باورهای جدیدی را در خودت پرورش بدهی. باورهایی مثل: «همیشه بیشتر از اندازه کافی نعمت در این جهان وجود داره» یا «من پیر نمی شم. بلکه دارم روز به روز جوون تر می شم». با استفاده از قانون جذب می توانیم همه چیز را همانطور که می خواهیم خلق کنیم."

مایکل برناردبکویت:

"می توانی خودت را ازدست الگوهای معیوب موروثي، باورها و محدودیت های غلط فرهنگی و اجتماعی خلاص کنی و یک بار برای همیشه ثابت کنی که قدرت درون تو از قدرت کل دنیا بیشتر است."

خوب است هر وقت می گویی: «من...نیستم»، حواست به چیزی که می گویی باشد و در مورد آن فکر کنی چون داری آن ویژگی را خلق می کنی. همه این معلم ها روی قدرت و نیروی شگفت جمله «من...هستم» تأکید می کنند. وقتی می گویی «من...هستم» کلماتی
که بین این دو کلمه می آیند با نیرویی فوق العاده آن وضعیت یا موقعیت را احضار می کنند. با گفتن این جمله تو آن وضعیت را با قطعیت و به عنوان یک واقعیت اعلام می کنی. بنابراین وقتی می گویی «من خسته ام» «یا من ورشکسته هستم» یا «من مریضم» یا «من همیشه دیر می کنم» یا «من چاقم» یا «من پیرم» غول چراغ جادو سریع می گوید: «چشم ارباب، امر شما اطاعت می شود». حالا که این نکته را می دانی، فکر نمی کنی خوب است از همین لحظه شروع کنی و از قدرت جادویی کلمات «من...هستم» به نفع خودت استفاده کنی؟ مثلاً این جمله ها برای شروع چطور است: «من در حال رسیدن به همه چیزهای خوب هستم. من شاد هستم. من سرشار از برکت و نعمت هستم. من سالم هستم. من سرشار از عشق هستم. من همیشه وقت شناس هستم. من جوانی جاودان هستم. من هر روز سرشار از انرژی هستم.

چارلز هانل:

هیچ کاری نیست که قانون جذب نتواند برای تو انجام دهد. جرأت داشته باش و به ایده آل هایت ایمان داشته باش و خواسته ات را به عنوان واقعیتی که از پیش به وقوع پیوسته است در نظر بگیر.


هنری فورد (1947- 1863) :

چه فکر کنی که می توانی و چه فکر کنی که نمی توانی، در دو حالت حق با توست!


مایکل برناردبکویت:

"این توانایی هیچ حد و مرزی دارد؟ مطلقاً خیر. ما موجوداتی نا محدودیم. ما هیچ سقفی و نهایتی نداریم. قابلیت ها و استعدادها، نعمت ها و قدرتی که در تک تک افراد این گروه خاکی وجود دارند بی حد و مرز هستند."

همه قدرت تو در این است که قدرتت با خبر باشی و بتوانی آن را در ضمیر خود آگاهت نگه داری. اما چطور می شود هوشیارتر شد؟ یک راه این است که یک لحظه توقف کنی و از خودت بپرسی: «الآن دارم به چه چیزی فکر کنم؟ الآن چه احساسی دارم؟» زمانی که از خودت سؤال می کنی، هوشیارتر هستی زیرا افکارت را در لحظه حال متمرکز کرده ای. مایکل برنارد بک ویت هشیاری نسبت به این نیرو را در این جمله خلاصه می کند: «یادت باشد که یادت نرود!» این کلمات ملودی هستند که در زندگی من مدام تکرار می شوند.

چارلز هانل :
راز واقعی قدرت این است که از قدرت آگاه باشی.


واقعیت این است که در تمام طول زندگی ات، جهان هستی در حال پاسخ دادن به تو بوده است ولی تو تا هوشیار نباشی نمی توانی آنها را دریافت کنی. به همه چیزهای دور و برت توجه کن زیرا در هر لحظه از روز در حال دریافت پاسخ هایت هستی. روش های دریافت پاسخ نا محدود هستند. ممکن است این پاسخ به شکل تیتر روزنامه ای باشد که توجهت را به خوش جلب می کند یا شنیدن نا خواسته صحبت های یک نفر یا یک آهنگ در رادیو، یا یک علامت و نوشته روی کامیونی که رد می شود یا یک الهام ناگهانی. یادت نرود که هوشیار باشی و در زمان حال حضور داشته باشی.


چارلز هانل :
حقیقت محض این است که «من»، کامل و بی نقص است. من واقعی موجودی معنوی و آسمانی است و بنابر این هرگز نمی تواند عیب و نقص داشته باشد، هرگز نمی تواند دچار کمبود، حد و مرز یا بیماری باشد.

منبع: http://www.thesecret.ir/

یک ذهن جهانی


دکتر جان هگلین:

"مکانیک کوانتوم و کیهان شناسی کوانتومی این موضوع را تأیید می کنند که جهان اساساً از فکر به وجود می آید و همه چیزهای دور و برمان از فکر ساخته شده اند! منشأ دنیا نهایتاً ما هستیم و وقتی نیروی درونی مان را مستقیماً از راه تجربه درک کنیم، میتوانیم نفوذ و قدرت مان را به کار بیاندازیم و به دستاوردهای بیشتر و بیشتری برسیم، هر چیزی را خلق کنیم و هر چیزی را از طریق آگاهی درونی مان، که در واقع همان آگاهی جهانی است که دنیا را به حرکت در آورده است، بفهمیم. بنابراین بسته به اینکه چطور از این نیرو استفاده می کنیم، مثبت یا منفی، سلامتی جسم و شرایط محیط دور و برمان شکل می گیرد. در واقع ما آفریننده ایم، نه تنها آفریننده سرنوشت خود، بلکه نهایتاً سازنده سرنوشت جهان هستیم. ما آفرینندگان دنیا هستیم. بنابراین واقعاً نیروی بشر هیچ محدودیتی ندارد. تنها موضوعی که وجود دارد این است که ما تا چه حد از مکانیزم های پیچیده درونی مان خبر داریم و از آنها استفاده می کنیم. در واقع تنها کاری که باید انجام دهیم این است که روی سطح فکرمان کار کنیم و آن را بالا ببریم."
منظور این است که هر امکانی از قبل وجود داشته و دارد. همه از دانش ها، کشف ها و همه اختراع های آینده در این ذهن جهانی به عنوان امکان وجود دارند و منتظرند تا ذهن بشر آنها را بیرون بکشد. همه اختراعات و دستاوردهای طول تاریخ نیز، چه فرد مخترع از این موضوع خبر داشته یا خیر، از آن ذهن جهانی استخراج شده اند. چطور می شود از ذهن هستی چیزی را استخراج کرد؟ این کار از طریق آگاهی از این نیرو و استفاده از قوه تخیل فوق العاده ات امکان پذیر می شود. به دوروبرت نگاه کن و دنبال احتیاجات برآورده نشده انسان ها بگرد. تصور کن که مثلاً اگر فلان چیز ساخته شود، می تواند فلان کار را انجام دهد یا فلان احتیاج را بر طرف کند. دنبال نیازها بگرد و سپس در مورد چیزی که می تواند آن را برطرف یا برآورده کند فکر کن و آن را در ذهنت مجسم کن. لازم نیست حتماً این کشف یا اختراع را به طور موفقیت آمیزی به انتها برسانی. ذهن هستی یا هوش اعظم این امکان را در خودش دارد. تنها کاری که تو باید انجام دهی این است که ذهنت را روی نتیجه نهایی متمرکز کنی و برآورده شدن آن نیاز را تصور کنی، به این شکل آن را به دنیا خواهی آورد. اگر چیزی را بخواهی و رسیدن به آن را با تمام وجود احساس کنی و مطمئن باشی که به آن می رسی، حتماً آن رابه دست خواهی آورد. منبع پایان ناپذیری از ایده های جدید منتظر هستند تا از آنها بهره برداری کنی و آنها را به دنیا بیاوری. همه چیز در ضمیر توست."


چارلز فیلمور :
تنها و یگانه واقعیت موجود، ذهن بیکران الهی است.

پس از هر منظری که به دنیا نگاه کنی، نتیجه یکی است. همه ما یک چیز هستیم. همه ما به هم متصل هستیم و همه ما جزئی از یک میدان وسیع انرژی یا یک ذهن اعظم، یک ضمیر و سرشت واحد یا یک منشأ آفرینش هستیم. اسمش را هرچه می خواهی بگذار ولی همه ما «یک» چیز هستیم. اکنون می فهمی چرا افکار بد و منفی ات درباره دیگران به خودت برمی گردد و فقط به خودت ضرر می زند. همه ما یکی هستیم! اگر در مورد همه احساسات منفی که وجود دارند فکر کنی، می بینی همه آنها ناشی از ترس هستند. همه آنها از تفکر تفکیکی و جدا دیدن خودت از بقیه ناشی می شوند. به زندگی به عنوان یک مسابقه نگاه کردن نمونه ای از جدانگری و منفرد گرایی است. به مسابقه فکرکردن نشان دهنده وجود ذهنیتی است که به نوعی احساس کمبود می کند. یعنی فکر می کنی منابع محدودی در دنیا وجود دارند که برای همه کافی نیستند بنابراین برای به دست آوردن مقام مجبور هستی رقابت کنی و بجنگی. اگر رقابت کنی، هیچ وقت نمی توانی برنده شوی، حتی وقتی که فکر می کنی برده ای! طبق قانون جذب، وقتی رقابت می کنی آدم ها و شرایط زیادی راجذب می کنی که در هر قدم از زندگی ات با تو مسابقه می دهند و در نهایت تو خواهی باخت. همه ما یکی هستیم، بنابراین وقتی رقابت می کنی، در واقع بر علیه خودت مسابقه می دهی. تو باید فکر رقابت را از سرت خارج کنی و ذهنی خلاق و نو آور داشته باشی. فقط روی رویاهای خودت و تجسم های ذهنی خودت تمرکز کن و همه رقابت ها را از معادلات ذهنی ات بیرون بریز.


استر هیکس:

"ما گاهی اوقات درباره چیزی که آن را بدن عادی و جسم می نامیم گمراه می شویم. این بدن، فقط محل نگهداری روح توست و روح تو آنقدر بزرگ است که می تواند یک اتاق را پر کند. تو زندگی جاوید هستی. تو خدایی هستی که به شکل بشر ظهور پیدا کرده و برای رسیدن به کمال آفریده شده است."

مایکل برناردبکویت:
"
طبق آیات کتاب مقدس می توانیم بگوییم ما تصویر خدا هستیم و شبیه به او. می توانیم بگوییم ما راه دیگری هستیم که جهان هستی از طریق ما به توانایی های خودش پی می برد. می توانیم بگوییم ما سرزمینی بیکران از امکان های کشف نشده هستیم. همه اینها حقیقت دارند و درست هستند."


آر.بکمینستر- فولر (1983-1895):
نود و نه درصد از وجود تو نامرئی و لمس ناپذیر است.


جیمز ری:

"شاید تا الان چیزهای شگفت انگیزی را که لیاقت شان را داری در زندگی ات خلق کرده باشی و یا هنوز نکرده باشی. سؤالی که می خواهم درباره آن فکر کنی این است: «آیا چیزهایی که در زندگی ات به آنها رسیده ای همان چیزهایی هستند که می خواسته ای؟ و آیا آن چیزها ارزش و لیاقت تو را داشته اند؟» اگر لیاقت تو را نداشته اند، آیا وقت آن نرسیده که آنها را تغییر بدهی؟ چون تو می توانی این کار را انجام بدهی و توانایی لازم برای این کار را داری.»"

منبع: http://www.thesecret.ir/

راز وتو


باب پراکتور:

"یک لحظه به این موضوع فکر کن. به دستت نگاه کن. به نظر یک چیز جامد و ثابت است، در حالی که واقعاً اینطور نیست. اگر در زیر میکروسکوپ به آن نگاه کنی، انبوهی از انرژی های در حال ارتعاش را خواهی دید."

جان اساراف:

"همه چیز، خواه دستت باشد یا اقیانوس یا یک ستاره، دقیقاً یک چیز مشابه ساخته شده اند."

دکتر بن جانسون:

"همه چیز انرژی است. بگذار کمی توضیح بدهم تا بهتر متوجه شوی. کل جهان را در نظر بگیر، کهکشان ها، سیاره ها و سپس آدم ها و بعد درون بدن مان، اندام های حیاتی و آنگاه سلول ها و بعد مولکول ها و اتم ها و دست آخر هم انرژی. بنابر این ظاهراً لایه های مختلفی دراین دنیا وجود دارد ولی در واقع همه چیز انرژی است."

در اینجا توضیح می دهم چطور تو قوی ترین ایستگاه فرستنده دنیا هستی. به زبان ساده، هر انرژی با فرکانس خاصی در حال ارتعاش است. چون تو هم انرژی هستی، پس با فرکانس خاصی در حال ارتعاش هستی. چیزی که فرکانس تو را در هر لحظه تعیین می کند فکرت و احساست در آن لحظه است. همه خواسته ها و آرزوهای تو نیز از انرژی ساخته شده اند و در حال ارتعاش هستند. همه چیز انرژی است. و اما واقعیت شگفت انگیز این است. وقتی در مورد چیزی که می خواهی فکر می کنی و آن فرکانس را تولید و منتشر می کنی، باعث می شوی انرژی چیزی که می خواهی نیز با همان فرکانس به ارتعاش درآید و به سمت تو حرکت کند! وقتی روی چیزی که می خواهی تمرکز می کنی، در واقع درحال تغییر ارتعاش اتم های آن هستی و باعث می شوی آن چیز به سمت تو و برای تو به ارتعاش درآید. دلیل اینکه تو قوی ترین ایستگاه فرستنده دنیا هستی این است که به تو قدرتی بخشیده شده است که می توانی انرژی ات را از طریق افکارت متمرکز کنی و فرکانس چیزی را که روی آن تمرکز کرده ای تغییر بدهی. این کار باعث می شود آن چیز به طور معجزه آسا به سوی تو کشیده شود! وقتی در مورد چیزهای خوبی که می خواهی فکر می کنی و آنها را احساس می کنی، در واقع در حال تنظیم خودت روی آن فرکانس خاص هستی. این کار باعث می شود انرژی آن چیزها برای تو به ارتعاش درآیند و در زندگی تو ظاهر شوند. قانون جذب می گوید که چیزهایی هم جنس هم دیگر را جذب می کنند. تو هم یک توده انرژی مغناطیسی هستی پس می توانی هر چیزی را به طور الکتریکی تحریک کنی که به سمت تو بیاید یا می توانی خودت را به طور الکتریکی انرژی بدهی تا به سمت هر چیزی که بخواهی بروی. هرکس فقط خودش می تواند انرژی مغناطیسی اش را تنظیم کند. زیرا فرکانس ما را افکار و احساسات ما تعیین می کنند و هیچ کس دیگری نمی تواند به جای ما فکر یا احساس کند.


باب پراکتور:

"آنقدر انرژی نهفته در بدنت وجود دارد که می توانی، در هر شهری که زندگی می کنی، حدود یک هفته تمام شهر را نورانی کنی."

چارلز هانل:
اگر می خواهی این انرژی را لمس کنی و نسبت به آن آگاه شوی، باید مانند سیمی باشی که جریان در آن برقرار است. کل هستی یک سیم است که در آن انرژی لازم و کافی برای تک تک انسان ها، در هر وضع و شرایطی، جریان دارد. وقتی ذهن شخص با ذهن جهانی تماس برقرار می کند، کل این انرژی را دریافت می کند.


جیمز ری:

"بیشتر انسان ها خودشان را جسم شان تعریف می کنند، ولی تو فقط یک جسم نیستی. زیر یک میکروسکوپ تو توده ای از انرژی هستی. چیزی که ما در مورد انرژی می دانیم این است: تو پیش یک دانشمند فیزیک کوانتوم می روی و می پرسی: «چه چیزی دنیا را به وجود می آورد؟» و او می گوید: «انرژی». می گویی خوب: «خب در مورد انرژی توضیح بده». می گوید: «چیزی که به وجود نمی آید و از بین نمی رود، همیشه بوده و هست، هر چیزی که از قبل وجود داشته است، همیشه وجود دارد، از شکلی به شکل دیگر در می آید و تغییر حالت می دهد. سپس پیش یک عارف و خداشناس می روی و می پرسی «چه چیزی جهان راخلق کرده؟» و او خواهد گفت: «خدا». می گویی «خب، خدا را شرح بده» می گوید: «همیشه بوده و همیشه هست، به وجود نمی آید و از بین نمی رود، چیزی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود. می بینی؟ این همان تعریف انرژی است منتها با واژه های متفاوت. بنابراین اگر تا حالا فکر می کرده ای که فقط یک تکه گوشت یا یک جسم مادی هستی که به این طرف و آن طرف حرکت می کنی، در فکرت تجدید نظر کن. تو یک موجود غیرمادی هستی! تو یک توده انرژی هستی که در یک میدان انرژی وسیع تر در حال حرکت و جنبشی."

«« توضیح این نکته در اینجا ضروری است که آموزه های دین اسلام به ما یاد داده است، که ذات مقدس پروردگار ماده نیست، یعنی فراتر است، همچنین ما می دانیم که ذات خداوند متعال قابل شناخت با عقل ما نیست چون عقل ما خود آفریده خداوند است. ما فقط می توانیم اوصاف خداوند را به اندازه ی درک خود بشناسیم و از آن بهره مند شویم. پس نمی توان خداوند را با انرژی مقایسه کرد، انرژی نیز خود توسط خداوند خلق شده است!»» (مدیران سایت)

 

منبع: http://www.thesecret.ir/

راز و دنیا


هیل دوسکین (پدید آورنده و تعلیم دهنده متد سدونا):

"وقتی همه حواسمان را متوجه چیزی می کنیم، آن را خلق می کنیم. اگر برای مثال در مورد جنگ یا درگیری که در حال جریان است ناراحت هستیم و یا از چیزی رنج می بریم، با این کار فقط انرژی مان را به انرژی آن موضوع ناخوشایند اضافه می کنیم و دوام آن را بیشتر می کنیم، خودمان را به طرف بدبختی و مشکل هل می دهیم و این کار فقط به تداوم بیشتر رنج و ناراحتی منجر می شود."

کارل یونگ (1961-1875 ):
هرچه بیشتر با چیزی مخالفت کنی یا برای از بین بردن چیزی مبارزه کنی، تداوم آن را بیشتر می کنی.

باب دویل:

"علت اینکه هرچه بیشتر روی چیزی پا فشاری می کنی با مقاومت بیشتری مواجه می شوی این است که در این مواقع به خودت می گویی: «من فلان چیز رو دوست ندارم چون احساس بدی به من می ده.» و با گفتن «من واقعاً این احساس رو دوست ندارم» انرژی منفی زیادی را به وجود می آوری و احساسی که از آن فرار می کنی با شتاب به طرفت می آید."

استر هیکس:

"مردم فکرمی کنند اگر واقعاً می خواهند چیزی را از بین ببرند باید روی آن تمرکز کنند. فکر می کنید آیا عاقلانه است به جای تمرکز روی عشق، اعتماد، وفور نعمت و صلح همه انرژی مان را صرف تمرکز روی مبارزه با مشکل خاصی کنیم؟ "


هیل دوسکین:

"پس اگر می خواهی ضد جنگ باشی، ازصلح طرفداری کن. اگر می خواهی با گرسنگی مبارزه کنی، از کسانی طرفداری کن که غذای کافی برای خوردن دارند. اگر مخالف سیاستمدار خاصی هستی، از رقیبش طرفداری کن. بیشتر اوقات نتیجه انتخابات به نفع کسی می شود که مردم در مخالفت با او تظاهرات می کنند چون او همه انرژی و توجه آنها را دریافت می کند."

چارلز هانل:
این شگفت انگیز ترین توصیه را به خاطر بسپار هر چند که همیشه به آن عمل کردن سخت ترین کار است. به خاطر داشته باش که مهم نیست مشکلت چیست، کجاست و برای چه کسی پیش آمده. کسی که دراین میان می تواند مشکل را حل کند فقط و فقط تو هستی. و تنها
که باید بکنی این است که خودت را وادار کنی که به جای تمرکز روی مشکل روی اتفاق خوشایندی که آرزو داری به جای آن ظاهر شود تمرکز کنی.»

تو نمی توانی با تمرکز روی چیزهای منفی کمکی به دنیا بکنی. وقتی همه فکر و ذکرت را متوجه حوادث بد و منفی جهان می کنی، نه فقط آنها را بیشتر می کنی بلکه با این کارت همزمان چیزهای بد را وارد زندگی خودت هم می کنی.

جیمز ری:

"خیلی وقت ها مردم به من می گویند: «می دونی چیه جیمز، من باید بدونم دور و برم چه خبره» شایدحق باآنها باشداما نبایددراین مورد زیاده روی کرد."

دکتر جو وایتالی:

"یکی از سؤال هایی که مردم همیشه از من می پرسند این است که اگر قرار باشد همه از راز استفاده کنیم و به دنیا به چشم یک منبع محدود نگاه کنیم، آیا در این صورت منبع ما بالاخره روزی تمام نمی شود؟ اگر اینطور باشد، مردم همگی به طرف این منبع هجوم می برند و هستی ورشکسته می شود."

مایکل برناردبکویت:

"زیبایی قانون جذب در این است که بهره و فایده اش بی نهایت است و به همه می رسد."

این دروغ مثل خوره به ذهن بشر افتاده که «چیزهایی خوب اون قدر زیاد نیست که به همه مردم برسه، چیزهای خوب کمه، محدود و خلاصه کافی نیست» و به خاطر همین دروغ مردم با ترس و طمع و تنگ نظری زندگی می کنند و همین حس ترس و طمع به صورت های مختلف در زندگی شان تحقق پیدا می کند. برای همین است که دنیا تبدیل به کابوس می شود. اما حقیقت چیز دیگری است. بیشتر از آنچه که می توانی تصورش را بکنی ذهن خلاق، قدرت، عشق و لذت وجود دارد. همه این چیزها به سراغ ذهنی می رود که از طبیعت محدودیت ناپذیرش آگاه است. وقتی به بیرون، به دنیا، نگاه می کنی و تصورت این است که همه چیز از بیرون می آید، فکر می کنی هیچ چیز به اندازه و کافی نیست. در این صورت مطمئناً کمبودها و محدودیت ها را می بینی. اما حالا دیگرمی دانی که هیچ چیز از بیرون به وجود نمی آید و همه چیز اول در درون، در فکر و در احساس تو شکل می گیرد. ذهن توست که با قدرت خلاقیت خود همه چیز را به وجود می آورد. پس دیگر شانس هیچ معنایی ندارد. قدرت تفکر تو نامحدود است. پس چیزهایی را که می توانی با ذهنت به وجود آوری هم نامحدود است. همه انسان ها همین توانایی را دارند. وقتی واقعاً این موضوع را بفهمی و باور کنی، آنوقت تفکرات تو محصول ذهنی می شود که از طبیعت نامحدود خودش آگاه است.


رابرت کالی یر:
اصل و جوهر قانون جذب در این است که تو باید به وفور و فراوانی فکر کنی، آن را احساس کنی و باور داشته باشی. نگذار حتی ذره ای از احساس محدودیت به ذهنت راه پیدا می کند.

مایکل برناردبکویت:

"دراین دنیابه اندازه کافی برای همه نعمت هست. اگراین گفته راباور کنی وبپذیری وبه آن عمل کنی، آن وقت به چشم خودت می بینی که حقیقت دارد."


رابرت کالی یر :
اگر کمبودی داری، در فقر و بدبختی زندگی می کنی یا از بیماری رنج می بری، به این دلیل است که قدرت خودت را باور نداری، این قدرت از غیب برای تو نرسیده. همه از آن بر خوردارند. هیچ تبعیضی در کار نیست.


دکتر دنیس ویتلی:

"در گذشته بسیاری از رهبران دنیا متوجه بخش مهمی از قانون جذب نبودند: «به دیگران قدرت بده و قدرتت را با آنها تقسیم کن.» زمان حال بهترین زمان برای زندگی است. برای اولین بار در طول تاریخ، بشر به این قدرت دست یافته که به آسانی به دانش های مختلف دسترسی داشته باشیم."

منبع: http://www.thesecret.ir/

راز سلامتی


دکترجان هگلین

(فیزیکدان در زمینه کوانتوم و متخصص سیاست گذاری عمومی):

"بدن ما در حقیقت محصول تفکرات ماست. علم پزشکی اکنون به این حقیقت پی برده است که نوع افکار و احساسات ما تعیین کننده ماهیت و ساختار فیزیکی و عملکرد بدن ماست."

دکتر جان دیمارتینی:

"تأثیر دارو نما در درمان افراد بر ما پوشیده نیست. داروی کاذب دارویی است که مانند آب نبات ظاهراً هیچ تأثیر مثبت یا منفی روی بدن ندارد. دکتر به بیمار می گوید که دارو برایش مفید است و در نتیجه گاهی اوقات تأثیر دارو نما اگر بیشتر از داروی اصلی نباشد کمتر نیست. محققین متوجه شده اند که ذهن انسان بزرگ ترین عامل درروش های درمانی و گاهی مؤثر تر از داروست."

وقتی بیمار فکر می کند که دارو او را درمان می کند و به تصور خود مطمئن است، همان تصور به واقعیت بدل می شود و داروی کاذب را درمان می کند.


دکتر جان دیمارتینی:

"درمان روح با هماهنگی درمان دارویی می تواند مفید و مؤثر واقع شود. اگر درد بیمار را با دارو از بین ببریم، بیمار می تواند با تمام قدرت روی سلامتی اش تمرکز کند. همه افراد می توانند در تنهایی و خلوت، بدون توجه به اتفاقات دور و بر به «سلامت روحی» ایده آل خود بپردازند."


دکتر بن جانسون (پزشک، نویسنده و پیشرو در انرژی درمانی):

"هزاران نوع بیماری و نیز هزاران نوع تشخیص گوناگون برای درمان آنها وجود دارد اما وجه مشترک همه بیماری ها ضعیف شدن ارتباط زنجیره ای اعضای بدن است. ریشه تمام بیماری ها یک چیز است: استرس. اگر به سیستم بدن فشار و استرس وارد شود. بالاخره یکی از حلقه های زنجیره می شکند."


دکتر جان دیمارتینی:

"فیزیولوژی بدن با به وجود آوردن بیماری به ما علامت می دهد و می گوید که نسبت به زندگی دیدگاه متعادلی نداریم و یا اینکه آدم دوست داشتنی و قدرشناسی نیستیم. بنابر این علامت ها و نشانه هایی که بدن از خودش نشان می دهد آنقدرها هم بد وحشتناک نیستند."

منظور دکتر دیمارتینی این است که عشق و قدرشناسی تمام فکرهای منفی ما را، بدون توجه
به اینکه چه نوع افکاری باشند، در خود حل می کند. عشق و قدرشناسی قادر است دریا را
بشکافد، کوه ها را به حرکت در آورد و معجزه کند.

مایکل برناردبکویت:

"سؤالی که بارها مطرح می شود این است که وقتی کسی دچار بیماری جسمی می شود یا در زندگی اش با مشکلی برخورد می کند، آیا می توانیم آن را از طریق قدرت «تفکرمثبت» تغییر بدهیم. پاسخ ما این است. «بله،البته.»"


باب پراکتور:

"اگر جسم ما از لحاظ روحی در وضعیت مطلوبی باشد، هیچ بیماری نمی تواند در آن نفوذ کند. در هر ثانیه میلیون ها سلول بدن از بین می روند و همزمان با آن، میلیون ها سلول تولید می شوند."


دکتر جان هگلین:

"در واقع بخش های بدن هر روز در حال تغییر و تحولند و سلول های جدید جایگزین
سلول های قبلی می شوند. این تغییرات در عرض چند ماه یا چند سال اتفاق می افتد. به
همین علت همه ما هر چند سال یک بار صاحب بدن جدیدی می شویم."


پس می بینی که همه باورهای ما در مورد پیر شدن فقط ذهنی است. علم بر این عقیده است که بدن ما در مدت بسیار کوتاهی نو می شود. باور پیری، باور محدودی است. پس این فکرها را از مغزت بیرون کن. مهم نیست که چند سال از تولدت می گذرد و در ذهنت چند تا چوب خط پرکرده ای. واقعیت این است که فقط چند ماه بیشتر از عمرت نمی گذرد.


پرنتیس مالفورد:

همیشه به خاطر داشته باش که هر فکر ناخوشایندی مثل سم ذره ذره در بدن نفوذ می کند.


دکتر جان هگلین:


"افکار مثبت باعث بهبود وضعیت بیوشیمی بدن می شود. با تفکر مثبت بدنی شاداب تر
و سالم تر خواهیم داشت. تحقیقات نشان داده اند که تفکرات منفی و استرس باعث فرسودگی شدید بدن و عملکرد بد مغز می شوند. چرا که افکار و احساساتمان مدام بدن مان را بازسازی، سازمان دهی و باز آفرینی می کنند. "


مایکل برناردبکویت:

"من بیماران سرطانی وکلیوی رادیده ام که مداواشده اندوکسانی رادیده ام که قدرت بینایی
شان رادوباره به دست آورده اند."

به خاطر داشته باشید که در هستی چیزی به اسم اندازه و زمان وجود ندارد. درمان بیماری به راحتی درمان جوش است و روش درمانش مشابه آن است، تفاوت فقط در ذهنت آن را به اندازه یک جوش، کوچک کن. اجازه بده همه افکار منفی پی کارشان بروند و ذهنت را متوجه سلامتی کامل خودت بکن.

دکتر جان دیمارتینی:

"همیشه می گویم که بیماری لاعلاج یعنی بیماری که باید از «درون» درمان شود."


موریس گودمن (نویسنده وسخنران بین المللی):

"ماجرا از دهم مارچ 1981 آغاز شد. از آن روز، زندگی ام به کلی تغییر کرد و من هرگز آن روز را فراموش نمی کنم. پس از سقوط هواپیمایم درحالی که بدنم کاملاً فلج شده بود به بیمارستان منتقل شدم. نخاعم خرد شده بود و مهره اول و دوم گردنم شکسته بود. توانایی بلع غذا را کاملاً از دست داده بودم و نمی توانستم چیزی را بخورم و بنوشم. دیافراگمم از بین رفته بود و نمی توانستم نفس بکشم. تنها کاری که می توانستم بکنم پلک زدن بود. دکترها گفته بودند که تا آخر عمرم زندگی نباتی خواهم داشت و فقط می توانم پلک بزنم. این تصویری بود که دکترها از آینده من داشتند اما نظر آنها هیچ ربطی به من نداشت. مهم فکر نظر خودم بود. تصویری که من از آینده ام داشتم چیز دیگری بود: «من دوباره سالم و سر حال می شوم و با پای خودم از بیمارستان بیرون می روم». تنها چیزی که باید با آن کنار می آمدم ذهنم بود، اگر می توانستم با آن کنار بیایم، آن وقت می توانستم همه چیز را دوباره به شکل اولش برگردانم برای نفس کشیدن دستگاهی به من وصل بود و دکترها گفته بودند که چون دیافراگمم از بین رفته هرگز نمی توانم خودم نفس بکشم. اما صدایی همیشه به آرامی به من می گفت: «نفس عمیق بکش! نفس عمیق بکش!» بالاخره از دستگاه جدا شدم و دکترها برای آن هیچ توضیحی نداشتند. اجازه نمی دادم هیچ چیزی ذهنم را از رسیدن به هدف و رویایم منحرف کند. هدفی که برای خودم در نظر گرفته بودم این بود که روز کریسمس با پای خودم از بیمارستان بروم و این کار را کردم. با پای خودم از بیمارستان رفتم. دکترها گفته بودن چنین چیزی امکان ندارد آن روز را هرگز فراموش نمی کنم. اگر بخواهم زندگی ام را برای همه کسانی که در رنج و ناراحتی به سر می برند خلاصه کنم و بگویم که چه کار باید بکنند، می گویم همه چیز در این یک جمله خلاصه می شود «ما به همان چیزی تبدیل می شویم که به آن فکر می کنیم.»"

منبع: http://www.thesecret.ir/

راز روابط


ماری دایاموند (مشاورفنگ شویی،مدرس و سخنران ):

"راز بزرگ این است که ما خودمان آفریننده دنیای مان هستیم و هر آرزویی داشته باشیم همان آرزو در زندگی مان تحقق پیدامی کند. بنابراین آرزوها، افکار و احساسات از اهمیت خاصی برخوردارند چرا که در زندگی ما تجلی پیدا می کنند."

اگر می خواهی در زندگی به هدفی برسی، مطمئن باشی که کارهایت تضادی با خواسته ات ندارند. مارک دولی یکی از معلم هایی است که در فیلم راز بزرگ حضور دارد. او دربرنامه رادیویی اش با عنوان «قدرت هستی و قدرت جادوی درون» در این مورد مثال جالبی می زند. ماجرا در مورد زنی است که می خواهد همسر ایده آلی داشته باشد و برای رسیدن به این هدف همه کارهای درست و لازم راانجام می دهد: او دقیقاً می دانست که همسرش باید چه قیافه ای داشته باشد و لیست مفصلی هم از همه خصوصیات او آماده کرده بود.اما با وجود همه این کارها هیچ نشانه ای از مرد ایده آلش نبود. یک روز که درحال پارک کردن اتومبیلش در پارکینگ منزلش بود، یک دفعه ازتعجب خشکش زد چون متوجه شد که این کار با خواسته اش تضاد دارد: اگر اتومبیلش را وسط پارک کند، آن وقت دیگر جایی برای اتومبیل همسر ایده آلش نبود! بنابراین بلافاصله گاراژ را مرتب کرد و ماشینش را طوری پارک کرد تا جای کافی برای اتومبیل او باز کند. بعد به اتاقش رفت و کمد لباس هایش را که پر از لباس بود باز کرد. آنجا هم جایی برای لباس های همسرش نبود. بنابر این تعدادی از لباس هایش راجمع کرد تا جا را باز کند. او عادت داشت درست وسط تختخواب بخوابد. اما از همان روز تصمیم گرفت یک طرف بخوابد. تا اینکه بالاخره شبی در یک مهمانی شام داستانش را برای مایک دولی تعریف کرد و همان طور که پشت میز و در کنار او نشسته بود متوجه شد که مایک همان همسر ایده آلش است. در واقع او با این کارها زمینه را آماده کرده بود و سرانجام با مرد دل خواهش ازدواج کرد و درکنار هم خوشبخت هستند. به خواسته ات فکر کن و همه کارهایت را در جهت رسیدن به آن تنظیم کن. یعنی کارهایت در تعارض با هدف و خواسته ات نباشد. باید حتی قبل از رسیدن به هدف مورد نظر طوری رفتار کنی که انگار به خواسته ات رسیده ای. برای رسیدن به آرزوها باید دنیای اطرافت را آماده کنی و با این کار پیام روشنی رابه هستی بدهی. پیام تو این است: «من به آرزو هام می رسم.»

لیزا نیکولز:

"در هر رابطه ای اول باید طرفت را بشناسی. منظورم فقط طرف مقابلت نیست. در واقع اول باید خودت را بشناسی."

جیمز ری:

"چطور انتظار داری دیگران از همراهی و مصاحبت با تو لذت ببرند وقتی خودت چنین احساسی نسبت به خودت نداری؟ باز هم قانون جذب و یا راز می خواهد این احساس را وارد زندگیت
کند. در این مورد با خودت رو راست باش. از تو می خواهم به این سؤال توجه کنی :آیا همان طور با خودت رفتار می کنی که می خواهی دیگران با تو رفتار کنند؟"

رفتار دیگران فقط معلول هستند و علت آن طرز فکر توست. باید خودت را دوست داشته باشی و به خودت احترام بگذاری و این پیام را به دنیا بدهی. با این کار قانون جذب تمام دنیا را براساس خواسته جدید تو به حرکت درمی آورد و زندگی ات پر از کسانی می شود که دوستت دارند و به تو احترام می گذارند.


دکتر جان گری:

"هرکس باید به دنبال راه چاره ای برای خودش باشد و نباید از دیگران انتظار داشته باشد که: «چون تو به من مدیونی پس انتظارم از تو بیشتره.» درعوض از خودت انتظار داشته باش. برای خودت وقت بگذار تا بتوانی از آنچه داری به دیگران هم نفعی برسانی."

تا وقتی که اول به خودت عشق نورزی، چیزی نداری که به بقیه بدهی. بنابراین اول از همه باید به خودت برسی. اول به شادی خودت توجه کن. هرکسی مسئول شادی خودش است. زمانی که به لذت هایت توجه می کنی و کارهایی را انجام می دهی که احساس خوبی به تو می دهد، مردم هم از بودن در کنار تو لذت می برند و کوچک و بزرگ تو را نمونه ای درخشان می بینند. وقتی از شادی لبریز هستی، دیگر حتی نیازی نیست به این فکر کنی که چطور شادی هایت را با دیگران تقسیم کنی چون شادی وجودت خود به خود، به دیگران منتقل می شود.


لیزا نیکولز:

"همیشه انتظار داشتم همسر و دوست هایم زیبایی هایم را به من نشان دهند چون خودم
آنها را نمی دیدم. وقتی داشتم بزرگ می شدم، قهرمان های زندگی ام هنر پیشه های زن
و مرد فیلم های «زن آهنی»، «زن اعجوبه» و «فرشتگان چارلی» بودند و با اینکه همه آنها شخصیت های فوق العاده ای داشتند اما هیچ شباهتی به من نداشتند. تا اینکه عاشق لیزا شدم، عاشق خودم. عاشق پوست قهوه ای، لب های کلفت و موهای سیاه مجعدم شدم و پس از آن بود که احساس کردم همه دنیا نیز عاشق من است."

مارسی شایموف:

"همیشه عادت داریم از روابطی که با بقیه داریم شکایت کنیم. برای مثال «همکارام خیلی تنبلن»، «شوهرم دیوونم کرده»، یا «بچه هام خیلی اذیت می کنن». همیشه حواس مان را روی دیگران متمرکز می کنیم. اما اگر می خواهیم روابط مفید و مؤثری برقرار کنیم، باید به جای شکایت از ویژگی های بد دیگران روی خصوصیات ارزشمندشان تمرکز کنیم. با گله کردن فقط رفتارهای بد آنها را بدتر می کنیم."


حتی اگر در روابطت واقعاً مشکل داری، مثلاً اوضاع زیاد خوب پیش نمی رود، با طرف مقابل تفاهم نداری و یا از دست کسی ناراحت و عصبانی هست، باز هم می توانی رابطه ات را بهتر کنی. یک ورق کاغذ بردار و مدت یک ماه تمام ویژگی های مثبت طرف مقابل را بنویس. به این فکر کن که چرا او را دوست داری. مثلاً چون آدم شوخ طبعی است یا چون حامی و تکیه گاه توست. متوجه خواهی شد که وقتی روی نقاط مثبت دیگران تمرکز می کنی و آنها را ارزشمند می دانی، از ویژگی های مثبت شان بیشتر بهره می بری و مشکلاتت حل می شود.


استر هیکس:

"بیشتر وقت ها ما به دنبال آن هستیم که دیگران خوشبخت مان کنند و بیشتر اوقات آنها
نمی توانند خوشبختی را که ما به دنبالش هستیم برایمان ایجاد می کنند. چرا؟ چون فقط یک نفر مسئول شادی و سعادت ماست و آن یک نفر خودمان هستیم. پس والدین، همسر یا فرزند نمی توانند خوشبختی ما را رقم بزنند. آنها فقط این شانس را دارند که در سعادت ما سهیم شوند. خوشبختی فقط دردرون ماست."

منبع: http://www.thesecret.ir/

راز پولدار شدن

دابلیو کلمنت استون :
هرچیزی که ذهن انسان بتواند آن را تصورکند، می تواند آن را به دست آورد.

برای جذب پول باید همه حواست متوجه پول و ثروت باشد. اگر به این فکر کنی که به اندازه کافی پول نداری، غیر ممکن است بتوانی پول بیشتری جذب زندگی ات بکنی زیرا در این صورت همه افکارت متوجه پول کافی نداشتن می شود. اگر همه حواست را روی پول کافی نداشتن متمرکز کنی، برای خودت شرایط بیشتری برای بی پولی یا کم پولی فراهم می کنی. باید حواست را متوجه فراوانی پول و ثروت کنی تا پول و ثروت وارد زندگی ات شود.

پول وثروت رابه خودت جذب کن

علت اینکه کسی پول کافی ندارد این است که با افکارش مانع آمدن پول می شود. هر نوع افکار، احساسات و عواطف منفی مانع رسیدن چیزهای خوب، از جمله پول، به تو می شود. دنیا مانع رسیدن پول به دست تو نمی شود زیرا همه پولی را که می خواهی همین حالا در دنیا موجود است. اگر به اندازه کافی پول نداری، علتش این است که مانع جریان پول به زنگی ات می شوی و این کار را با افکارت انجام می دهی. باید در ترازوی ذهنت کفه پول بیشتر از حد نیاز داشتن، سنگین تراز کفه کمبود پول باشد. برای این کار باید بیشتر به ثروت و فراوانی فکر کنی. وقتی به پول نیاز داشته باشی، احساس نیرومندی در وجودت شکل می گیرد و بنابراین از طریق قانون جذب، نیاز به پول راجذب می کنی و این اصلاً خوب نیست.

می خواهم رازی را برایتان بگویم. راه میان بر برای رسیدن به هر چیزی که در زندگی ات می خواهی این است که همین حالا شاد باشی و خوشی را احساس کنی! این سریع ترین راه رسیدن به پول و هرخواسته دیگری است که داری. قانون جذب در واقع افکار و احساسات عمیق درونی ات را در زندگی ات منعکس می کند.


دکتر جو وایتالی:


"
می دانم اکثر مردم چه فکر می کنند. آنها می گویند: «چطور می تونم پول بیشتری به دست بیارم؟ چطور می تونم سرمایه بیشتری داشته باشم؟ مگه می شه به این راحتی ثروتمندتر و خوشبخت تر بشم؟ درسته که من کارم رو دوست دارم ولی این ممکن نیست که بشه از عهد همه قرض و قوله ها بر اومد درحالی که می دونم میزان درآمد سقفی داره و بیشتر از اون ممکن نیست. چطور می تونم حقوق بیشتری بگیرم؟» این کارآسان است :بخواه تا بشود! این مورد بر می گردد به مسئله ای که درتمام طول کتاب در موردش صحبت کرده ایم. کارتو این است که به هستی بگویی دقیقاً چه می خواهی. اگر یکی از چیزهایی که می خواهی پول است، بگو چقدر پول می خواهی. مثلاً بگو :«من می خوام 30 روز دیگه 25000 دلار به صورت غیر منتظره به دستم برسه.» یا به هر صورت دیگری که می خواهی پول به دستت برسد فرقی نمی کند. مهم این است که باید با تمام وجود باور داشته باشی که به خواسته ات می رسی."

اگر در گذشته فکر می کردی تنها راهی که ممکن است از آن پولی به دستت برسد شغلت است، فوراً این فکر را از ذهنت بیرون کن. هیچ می دانی که اگر به این طرز فکرت ادامه بدهی، همین فکر باید در زندگی ات تحقق پیدا کند؟ این طور فکرها به هیچ دردت نمی خورند.


جیمز ری:

"خیلی وقت ها مردم به من می گویند :«من می خوام سال دیگه در آمدم رو دو برابر کنم.» اما بعد که به رفتارشان نگاه می کنی می بینی هیچ کاری انجام نمی دهند که این اتفاق بیفتد.
بعد از مدتی هم با خودشان می گویند:«من نمی تونم این کار رو بکنم.» در این صورت حدس می زنید چه اتفاقی بیفتد؟ هستی در جواب این افراد می گوید: «درخدمتم ارباب.
فرمان شما را اطاعت می کنم.» و به این ترتیب نمی توانند در آمدشان را دو برابر کنند."

حالا که با راز بزرگ آشنا شده ای. وقتی شخصی را ببینی که ثروتمند است می دانی که بیشتر
افکار چنین فردی در مورد ثروت است نه کمبود پول و به همین دلیل آگاهانه یا نا آگاهانه
ثروت را به خودش جذب می کند. این افراد فقط به ثروت فکر می کنند و با این کارشان دنیا، مردم، شرایط و وقایع را طوری به حرکت در می آورند که آنها را به ثروت برساند.


لورال لنگمایر (کارشناس امورمالی، سخنران و مربی خصوصی و شرکت ها):

"من با این جمله بزرگ شدم که «واسه اینکه پول در بیاری باید سخت کار کنی.» برای همین
هم آن را با این جمله جایگزین کردم: «پول، راحت به دست می یاد و همیشه همین طوره.» اوایل کار این جمله به نظرت دروغ می آید. باشد، چه عیبی دارد؟ بخشی از ذهنت می گوید: «دروغگو! اصلاً این طور نیست، پول درآوردن سخته.» باید حواست باشد که مدتی ذهنت با این دوایده بازی می کند و بل اتکلیف است که کدام درست است.»"

بخشیدن پول کار بسیار قدرتمندی برای جذب پول بیشتر است زیرا وقتی به کسی پولی
می دهی، در واقع می گویی «من خیلی پول دارم.» مطمئناً تعجب نمی کنی اگر بدانی که ثروتمند ترین مردم کره زمین بسیار انسان دوست هستند. آنها مبالغ هنگفتی به دیگران
می بخشند و به خاطر وجود قانون جذب، هستی فرصت تازه ای برایشان خلق می کند و پولی را که بخشیده اند چند برابر می کند و به آنها برمی گرداند! اگر فکر کنی «من به اندازه کافی پول ندارم که به دیگران ببخشم» بله درست است! به همین دلیل است که به اندازه کافی پول نداری؟ هر وقت فکر می کنی به اندازه کافی پول نداری! هر وقت فکرمی کنی به اندازه کافی پول نداری که به دیگران ببخشی،شروع کن به پول بخشیدن به دیگران. وقتی به بخشش اعتقاد داشته باش، قانون جذب هم پول بیشتری به تو می بخشدتا تو هم پول بیشتری به دیگران ببخشی. تفاوت زیادی میان پول بخشیدن به دیگران و فداکاری وجود دارد. بخشیدن از صمیم قلب، قلبی که لبریز از احساسات باشد احساس خوبی به انسان می دهد. از خود گذشتگی احساس خوبی به انسان نمی دهد. این دو را با هم اشتباه نگیرید. این دو به کلی با هم متفاوت هستند. دومی باعث می شود احساس کنی پولی کمی داری اما اولی باعث می شود احساس کنی بیش از حد نیازت پول داری. اولی احساس خوبی به تو می دهد اما آن یکی این طور نیست. فداکاری درنهایت به نفرت منجر می شود. بخشش از صمیم قلب یکی از شادی بخش ترین کارهایی است که می توانی انجام بدهی و قانون جذب این پیام را دریافت و پول بیشتری رابه زندگی ات سرا زیر می کند.خودت می دانی چه می گویم و می توانی تفاوت را احساس کنی. اینطور نیست؟ هرچیزی را که می خواهی باید در درونت جستجو کنی! دنیای بیرون دنیای آثار و نتایج افکار توست. افکار و انرژی ات را روی شادی متمرکز کن.در درونت شاد و خوشحال باش و با تمام وجودت این احساس را به دنیا انتقال بده تابتوانی بهشت واقعی را روی زمین تجربه کنی.

 

منبع: http://www.thesecret.ir/


روش های قدرتمند برای خوشبختی

دکتر جو وایتالی:


"
وضعیت فعلی یا زندگی فعلی تو نتیجه افکاریست که از گذشته تا این لحظه داشته ای. زمانی که افکار و احساساتت را تغییر بدهی، همه اینها به کلی تغییر خواهند کرد."


کریستین دی جیسون (1954-1866) :
هر انسانی که از قدرت فکر کاملاً آگاه باشد به این نتیجه می رسد که می تواند شخصیتش را تغییر دهد و کنترل سرنوشتش رابه دست بگیرد.


انتظار ، نیروی جذب کننده قدرتمندی است زیرا چیزهایی راکه می خواهی به سمت تو
می کشاند . باب پراکتور می گوید: خواستن میان تو و آنچه می خواهی ارتباطی ایجاد
می کند و انتظار، آن را وارد زندگی ات می کند. فقط منتظر چیزهایی که نمی خواهی نباش. این روزها انتظار چه چیزی را می کشی؟

جیمز ری:


"
اکثر مردم به اوضاع فعلی شان نگاه می کنند و می گویند : «این من هستم.» اما این تو نیستی. وضعیت فعلی تو نشان می دهد که چه کسی بودی نه اینکه چه کسی هستی. به عنوان مثال فرض کنیم که پول کافی در حساب بانکی ات نداری یا روابطت با دیگران به آن خوبی که می خواهی نیست یا وضعیت سلامتی و تناسب اندامت دلخواهت نیست. این وضعیت بازمانده و ماحصل افکار و اعمال گذشته توست. به عبارت دیگر، ما در زمان حال در بازتاب افکار و اعمال گذشته مان زندگی می کنیم. بنابراین اگر از این به بعد هم خودت را بر مبنای وضعیت فعلی ات تعریف و توصیف کنی. درواقع خودت را محکوم می کنی که در آینده هم وضعیتی مثل حالا داشته باشی وتغییرنکنی."


دکتر جو وایتالی:


"همین الآن چه کاری می توانی انجام دهی تا زندگی ات ازاین رو به آن رو شود؟ اولین کاری که باید بکنی این است که لیستی از تمام چیزهایی تهیه کنی که باید به خاطرشان شکر گزار باشی. این کار مسیر انرژی و طرز فکرت را تغییر می دهد. پیش از انجام این تمرین احتمالاً همه حواست متوجه چیزهایی است که نداری و مشغول شکوه و گلایه از مشکلاتت هستی اما با انجام این تمرین وارد مسیر تازه ای می شوی و قدرچیزهایی را که از داشتن شان خوشحال هستی می دانی و شکر می کنی."


مارسی شایموف:


"
شکرگزاری دقیقاً همان چیزی است که باعث می شود نعمت بیشتری وارد زندگی ات شود."

دکتر جان گری (روانشناس، نویسنده و سخنران بین المللی):


"وقتی زنی به خاطر کارهای کوچکی که شوهرش انجام می دهد از او تشکر می کند، شوهرش چه کار می کند؟ او علاقه مند می شود آن کارها را بیشتر انجام دهد. تشکر و قدردانی بسیار مهم است. قدردانی قدرت جذبی دارد که موجب جلب حمایت دیگران می شود. "


دکتر جان دیمارتینی:


"به هرچیزی که فکرکنیم و به خاطرش شکرگزار و قدردان باشیم در زندگی مان اتفاق می افتد."


جیمز ری:


"
شکر گزاری تمرین بسیار قدرتمندی برای من بوده است. هرروز صبح که از خواب بیدار می شوم از خداوند تشکر و قدردانی می کنم و می گویم «متشکرم.» هر روز صبح وقتی از تخت خواب بلند می شوم و پاهایم را روی زمین می گذارم. می گویم«متشکرم.» و سپس به سراغ کارهایی که صبح ها انجام می دهم می روم. کارهایی مثل مسواک زدن و کارهای دیگر. درحالی که این کارها را می کنم، ازخدا تشکرمی کنم. من این کارها را از روی عادت انجام نمی دهم بلکه با تمام توجه انجام می دهم و احساسی را که از تشکر و قدردانی کردن به من دست می دهد با تمام وجود حس می کنم."


روزی را که از جیمز ری فیلمبرداری کردیم و او در مورد تمرین قدرتمند شکر گزاریش صحبت کرد هرگز فراموش نمی کنم. از آن روز تا به حال توصیه جیمز را در زندگی ام به کار می گیرم. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم از رختخوابم بیرون نمی آیم مگر اینکه با تمام وجود احساس کنم که به خاطر روز کاملاً جدیدی که به من فرصت زندگی داده شده و نیز همه چیزهای دیگر از خدا سپاس گزاری و قدردانی کرده ام. وقتی یکی از پاهایم را از روی تخت روی زمین می گذارم، می گویم «خدایا ازتو» و وقتی پای دیگرم را روی زمین می گذارم، می گویم «متشکرم». هر قدمی که به سمت حمام بر می دارم، می گویم «متشکرم». وقتی زیر دوش ایستاده ام و تمام مدتی که برای رفتن آماده می شوم، همچنان به شکر کردن ادامه می دهم. تا وقتی که کاملاً آماده شوم، صدها بار گفته ام «متشکرم».من با انجام این کارروز بسیار خوبی را همراه با وقایع خوب برای خودم خلق می کنم و به جای اینکه گیج و منگ از تختم پایین بیایم و اجازه بدهم روزها کنترل زندگی ام را به دست بگیرند امواج مثبتی را برای آن روز زندگی ام ایجاد و دقیقاً اعلام می کنم که دوست دارم آن روز چطور پیش برود. هیچ راه دیگری به این اندازه برای شروع هر روزت اثر بخش نیست. تو خالق زندگی ات هستی پس خلق زندگی ات را با خلق هر روزت شروع کن! با وجود همه مطالبی که تاکنون خوانده ام و با همه تجربه هایی که در استفاده از قانون جذب به دست آورده ام قدرت قدردانی و تشکر از همه عوامل دیگر در جذب نیروهای مؤثر بیشتراست. اگر می خواهی از بین شیوه های قانون جذب فقط از یکی از آنها استفاده کنی، من توصیه می کنم شکرگزاری را انتخاب کنی و آنقدرآن را آگاهانه به کاربگیری تابه عادت تبدیل شود.


دکتر جو وایتالی:


"
به محض اینکه در مورد آنچه داری احساس متفاوتی پیدا کنی، چیزهای خوب بیشتری
را به سمت خودت جذب می کنی. یعنی نعمت های بیشتری که می توانی به خاطر آنها سپاسگزار باشی. یا اینکه به جای این کار زندگی ات را مرور کنی و بگویی«من اون ماشینی رو که دلم می خواد ندارم» ، «من اون خونه ای روکه دلم می خواد ندارم» ، «من همسری رو که می خوام ندارم.» ، «من اونقدر که دوست دارم سالم و سلامت نیستم.» بس کن! دیگر از گفتن این حرف ها دست بردار! همه اینها آن چیزهایی هستند که نمی خواهی. همه حواست را متوجه نعمت هایی که داری بکن و به خاطرشان سپاسگزار باش. مثلاً یکی از نعمت هایی که داری بینایی است که می توانی با استفاده از آن این مطالب رابخوانی. یا می توانی به خاطر لباس هایی که داری قدردان باشی. بله، اگرقدر چیزهایی راکه داری بدانی و در عین حال ترجیح بدهی چیزهای دیگری هم داشته باشی، به زودی صاحب آن نعمت ها نیز می شوی."

اگر به خاطر نعمت هایی که داری سپاس گزار نباشی، غیرممکن است بتوانی نعمت های بیشتری راجذب زندگی ات کنی. به خاطر نعمت هایی که در حال حاضر داری سپاسگزارباش. به محض اینکه در زندگی ات به چیزهایی فکر کنی که باید به خاطرشان سپاسگزار باشی،از اینکه این همه چیز به ذهنت خطور می کند شگفت زده خواهی شد. قدرشناسی را از جایی شروع کن و بعد قانون جذب افکار قدرشناسانه ات رادریافت می کند و نعمت های بیشتری شبیه به آنهایی که داری به تومی دهد. سپس غرق امواج سپاسگزاری می شوی و چیزهایی خوب ازآن توخواهندشد.

دانشمند بزرگ آلبرت آنشتاین در شیوه نگرش ما در مورد زمان، فضا و جاذبه انقلابی ایجاد کرد. به این دلیل که در خانواده فقیری به دنیا آمده بود و در ابتدا بسیار ضعیف بود کسب چنین دستاوردهایی توسط وی غیر ممکن به نظر می رسید. آینشتاین اطلاعات زیادی درمورد قانون جذب داشت و هر روز صدها بار می گفت «متشکرم.» او از همه دانشمندانی که قبل از او بودند به دلیل نقشی که درپیشبرد علم ایفا کردند تشکر می کرد. کارهای آن دانشمندان موجب شد که او در زمینه کاری اش مطالب بیشتری بیاموزد و موفقیت های بیشتری کسب کند و درنهایت به یکی از بزرگ ترین دانشمندانی تبدیل شود که تاکنون زندگی کرده است. عادت کن هر روز صبح قبل از اینکه از رختخواب بیرون بیایی، برای روز خوبی که در پیش رو داری از صمیم قلب شکر گزار باشی طوری که انگار این روز بسیارعالی به پایان رسیده است.


روش قدرتمند تجسم


دلیل قدرتمند بودن تجسم این است که وقتی تو تصویرهایی در ذهنت ایجادمی کنی که در آنها خودت را در حالی میبینی که آرزویت برآورده شده است، افکار و احساساتی تولید
می کنی که می گوید آرزویت هم اکنون برآورده شده است. تجسم در واقع به معنی افکار نیرومند و متمرکزی به شکل تصاویر است که موجب ایجاد احساساتی می شود که به اندازه همان افکار، نیرومند هستند. درحالت تجسم، امواج مثبت نیرومندی را به دنیا مخابره می کنی. قانون جذب این پیام ها رادریافت می کند و آن تصاویر را درست به شکلی که در ذهنت می بینی در دنیای واقعی به تو بر می گرداند.

دکتر دنیس ویتلی:


"
من روش تجسم را از برنامه آماده سازی فضانوردان آپولو الهام گرفتم و در طی دهه 1980 و 1990 از آن در آماده کردن ورزشکاران المپیک استفاده کردم. این روش در آن زمان «تمرین ذهنی حرکت» نامیده می شد. وقتی چیزی را تجسم می کنی، آن را به واقعیت تبدیل می کنی، در اینجا نکته جالبی را در مورد ذهن بگویم : ما دستگاه پیشرفته بیوفیدبک را به چند نفر از ورزشکاران بازی های المپیک وصل کردیم. این دستگاه فعالیت های بدن را کنترل می کند. از آنها خواستیم که مجسم کنند دارند بازی می کنند. درکمال تعجب دیدیم همان عضلات با همان توالی که موقع بازی در زمین تحریک می شدند. چطور چنین چیزی ممکن است؟ دلیلش این است که ذهن تشخیص نمی دهد که آیا واقعاً درحال انجام کاری هستی یا اینکه فقط داری آن را تجسم می کنی. اگر در ذهنت خودت را در مکان خاصی تصورکنی، با بدنت هم به آنجا خواهی رفت."

به اختراعات و مخترعین فکر کن : برادران رایت و اختراع هواپیما. توماس ادیسون و اختراع لامپ و در آخر آلکساندر گراهام بل و اختراع تلفن. تنها دلیل چیزهایی که اختراع یا خلق شده اند این است که کسی آن را درذهنش مجسم کرده است. آن شخص تصویر نهایی آن اختراع رابه طور واضح در ذهنش ساخته است و با نگه داشتن آن تصویر در ذهنش همه نیروهای هستی ازطریق اولین اختراع را به واقعیت تبدیل کرده اند.

ممکن است با خودت فکر کنی «ولی ذهن من مثل ذهن این مخترعای بزرگ نیست.» یا شاید فکر کنی «اونا می تونستن این اختراع ها رو توی ذهن شون تجسم کنن اما من نمی تونم.» اشتباه می کنی. هرچه بیشتر درباره این کشف بزرگ که دانش قانون جذب است بدانی، خواهی دید که نه فقط ذهنی مانند ذهن آنها داری بلکه چیزی بیشتر از آن داری.


مایک دولی:


"
وقتی داری خواسته ای رادرذهنت مجسم می کنی،فقط وفقط روی نتیجه نهایی تمرکز کن. "


جک کنفیلد:
"
در واقع احساس توست که قانون جذب رافعال می کند، نه فقط تصویری که درذهن داری یا فکرت. بسیاری از مردم فکرمی کنند «اگر فکرم مثبت باشه، یا اگه چیزی رو که می خوام توی ذهنم تجسم کنم همین کافیه و بهش می رسم.» اگر این کار را بکنی ولی احساس نکنی که غرق در نعمت هستی و سرشار از عشق وشادی نباشی، صرف تجسم کردن، قانون جذب را در جهت رسیدن به خواسته ات فعال نمی کند.
لازم نیست به این فکر کنیم که آرزویمان قرار است از چه راهی به واقعیت بدل شود. اگر با خودمان عهد ببندیم که به آن برسیم، خودمان را ملزم به این کار کنیم و مطمئن باشیم که به آن می رسیم، چطور محقق شدن آن خود به خود برایمان آشکار خواهد شد."


مایک دولی:


"
اینکه آرزوها چطور به تحقق بپیوندد به هستی مربوط می شود. هستی همیشه از کوتاه ترین، سریع ترین و هماهنگ ترین راه ممکن میان تو و خواسته ات خبر دارد. "


دکتر جو وایتالی:
"اگر همه چیزرا به دست هستی بسپاری، از چیزی که به تو تحویل می دهد گیج و مبهوت می شوی. این همان چیزی است که می شود اسمش را معجزه گذاشت.
طبیعی است که دوست داشته باشی هر روز از روش تجسم استفاده کنی. اما باید مراقب باشی که این کار برایت به روز مرگی تبدیل نشود. چیزی که واقعاً درمورد به کارگیری قانون جذب مهم است این است که همراه با تجسم احساس خوبی هم داشته باشی. باید فکر کردن و مجسم کردن خواسته ات تو را هیجان زده کند و تا آنجایی که ممکن است با روحیه وشاد باشی. "
جنویو برند( 1881- 1960 ) :
همه تجسم می کنند، چه آگاه باشند و چه نباشند. تجسم کردن راز بزرگ موفقیت است.

همه ما بیشتر از آن که می دانیم صاحب قدرت وامکانات هستیم وقدرت تجسم یکی از
بهترین قدرت هاست.


مارسی شایموف:


"
تنها تفاوت موجود میان افرادی که به این شیوه زنگی می کنند، یعنی کسانی که در جادوی زندگی روزگار راسپری می کنند و کسانی که غیر از این عمل می کنند این است که افراد گروه اول به استفاده از قوانین هستی زندگی عادت کرده اند. آنها به استفاده از قانون جذب عادت دارند و هر جا که پا بگذارند معجزه اتفاق می افتد زیرا می دانند که باید از قانون جذب استفاده کنند و این کار را نه فقط یک بار،بلکه همیشه انجام می دهند."


دراینجا دو داستان واقعی را آورده ام که به روشنی، قانون قدرتمند جذب و ماتریس بی نقص هستی را که همیشه در حال عمل کردن است به تصویر می کشد. اولین حکایت درباره زنی به نام جنی است که دی وی دی فیلم راز را خریده بود و حداقل روزی یک بار آن را تماشا می کرد تا تک تک سلول های بدنش پیام آن را جذب کنند. علی الخصوص باب پراکتور او را بسیار تحت تأثیر قرار داده بود. او با خودش فکر می کرد که ملاقات با باب پراکتور باید جالب باشد. یک روز صبح که در صندوق پستی اش را باز کرد، با کمال تعجب دید که مأمور پست، نامه باب پراکتور را اشتباهی به آدرس او آورده است. جنی تا آن موقع نمی دانست که خانه باب پراکتور فقط چهار ساختمان با خانه او فاصله دارد. جالب تر اینکه پلاک خانه جنی هم با پلاک خانه پراکتور یکی بود. او فوراً نامه را بر داشت تا آن را به آدرس درستش ببرد. می توانی تصورش را بکنی که وقتی در باز شد و جنی باب پراکتور را مقابل خودش دید تا چه حد خوشحال شد؟ باب به ندرت در خانه هست زیرا همیشه برای تدریس به کشورهای مختلف دنیا سفرمی کند اما ماتریس هستی می داند که چطور برنامه ریزی کند.چون جنی فکر می کرد ملاقات با باب پراکتور می تواند بسیار جالب باشد قانون جذب، افراد، شرایط و وقایع را در کل هستی طوری با هم تنظیم کرد که این اتفاق بیفتد. قانون دوم در مورد پسر 10 ساله ای است به نام کولین که فیلم راز را دید و ازآن خوشش آمد. مدتی بعد خانواده کولین تصمیم گرفتند برای تعطیلات مدت یک هفته به پارک دیزنی لند بروند. روز اولی که وارد پارک شدند، برای تهیه بلیط با صف های طولانی روبرو شدند. به همین دلیل آن شب کولین قبل از اینکه بخوابد با خودش فکر کرد، «من دوست دارم فردا توی هیچ صفی منتظر نمونم وهمه اسباب بازی های بزرگ پارک روسوار بشم.» صبح روز بعد وقتی درهای اپکوت سنترباز شد، کولین و خانواده اش پشت در منتظر بودند. یکی از کارمندان دیزنی جلو آمد و گفت چون آنها اولین خانوده ای هستند که آن روز صبح آمده اند میهمان ویژه محسوب می شوند و می توانند به همراه یکی از کارمندان پارک از همه اسباب بازی های بزرگ پارک استفاده کنند. این اتفاق، خیلی عالی و بیشتر از آن چیزی بود که کولین آرزو کرده بود! صدها خانواده آن روز منتظر بودند تا وارد ایکاپ شوند اما کولین حتی ذره ای شک نکرد که چرا خانواده او به عنوان اولین خانواده انتخاب شده بود. او می دانست که علت این اتفاق به کار گرفتن قانون جذب است.
تصورش را بکن کسی، درسن ده سالگی، متوجه شود که قدرت لازم برای تکان دادن دنیا در وجود خودش نهفته است!


جیمز ری:

"مردم مدت کوتاهی به تجسم کردن خواسته ها یشان ادامه می دهند و واقعاً هم این کار را عالی انجام می دهند. آنها اوایل می گویند«این خیلی روش جالبیه. من می خوام با این روش زندگیم رو عوض کنم.» به تجسم کردن خواسته هایشان ادامه می دهند. مدتی می گذرد اما ظاهراً هیچ اتفاق خاصی نمی افتد. هستی مشغول هماهنگ کردن مقدمات است و نتیجه کار نزدیک است اما انها فقط به ظاهر قضیه نگاه می کنند و می گویند:«نه، این روش عملی نیست.» بعد می دانی چه می شود؟ هستی در جواب آنها می گوید:«درخدمتم ارباب. فرمان شما را اطاعت می کنم.» و به این ترتیب خواسته شان که گفته اند این کار عملی نیست برآورده می شود و به خواسته شان نمی رسند."
جان اساراف:


"وقتی از قانون جذب آگاه شدم، تصمیم گرفتم واقعاً آن رابه کار بگیرم و ببینم نتیجه چه می شود. در سال 1995 چیزی ساختم که اسمش را وایت بورد تجسم گذاشتم. من تصویر یا عکسی از چیزی را که می خواهم به آن برسم روی این بورد می چسباندم. مثلاً تصویر اتومبیل، ساعت یا همسر دلخواهم را. هنوز هم همین کار را می کنم. هر روز در اتاق کارم می نشینم و به این تصویرها ذخیره می شوم و تمرین تجسم را شروع می کنم. موقع تجسم واقعاً حالتی به من دست می دهد که انگار آن چیز دیگر مال من است. چند سال پیش دوباره یک اسباب کشی داشتیم. مادرطول پنج سال، سه بار نقل مکان کردیم. بار آخر از کالیفرنیا سر در آوردیم و خانه ای را که در حال حاضر درآن زندگی می کنیم خریدم. یک سال طول کشید تا آن را بازسازی کردم و همه اثاثیه مان را از خانه ای که پنج سال پیش داشتیم به اینجا آوردیم. یکی از همان روزها وقتی صبح پسرم کنن وارد دفترکارم شد، یکی از کارتن هایی که از پنج سال پیش همانطور باز نکرده مانده بود درست جلوی اتاقم بود. از من پرسید:
«بابا، توی این کارتن چیه؟» گفتم، «بوردهای تجسمای من توش هست. پسرم پرسید: «بورد تجسم دیگه چیه؟» گفتم: «خب بورد تجسم وایت بوردهایی هست که روی اونها عکس چیزهایی رو که می خوام بهشون برسم می چسبونم. البته این بوردها مال پنج سال و نیم پیش هستن.» او متوجه حرف هایم نمی شد. برای همین گفتم: «پسرم، بذار بهت نشون بدم. این طوری راحت تره.» در یکی از کارتن ها را که باز کردم و اولین تخته بورد داخل کارتن را درآوردم. عکس روی بورد تصویر خانه ای بود که پنج سال پیش دوست داشتم بخرم و روی آن تمرکز می کردم .خیلی عجیب بود! وقتی عکس را دیدم، متوجه شدم که خانه ای که به آن نقل مکان کرده بودیم دقیقاً همان خانه ای بود که در عکس بود، نه حتی شبیه به آن. من در واقع خانه رویاهایم راخریده بودم و آن را بازسازی کرده بودم اما اصلاً از این موضوع خبر نداشتم. بادیدن عکس اشک هایم سرازیر شد چون واقعاً هیجان زده شده بودم. پسرم پرسید: «بابا،چراگریه می کنی؟» جواب دادم: «حالا می فهمم قانون جذب چطور کار می کنه. بالاخره قدرت تجسم رو درک کردم. چیزی رو که تمام عمر در موردش کار کرده بودم وروشی که با اون شرکت های زیادی رو تأسیس کرده بودم با تمام وجود درک کردم.من خونه رویاهام ساخته بودم و خودم هم خبر هم نداشتم.»"

آلبرت آینشتاین (1955- 1879 ) :
قدرت تخیل وتجسم بسیار مهم ودر واقع پیش نمایش چیزهایی است که قرار است درآینده به زندگی ات جذب کنی.

جک کنفیلد:


"
تصمیم بگیر که چه می خواهی. باور کن می توانی به خواسته ات برسی. باور کن که لیاقت و توانایی رسیدن به آرزویت را داری.سپس هر روز چند دقیقه چشم هایت راببند و تجسم کن که به آرزویت رسیده ای و داشتن آن را با تمام وجودت احساس کن. سپس از این حالت خارج شو و همه حواست را متوجه تشکر و قدردانی کردن از رسیدن به خواسته ات کن و واقعاً از این وضعیت لذت ببر. سپس به انجام کارهای روزانه ات بپرداز و بقیه کارها را به دست دنیا بسپار و مطمئن باش که هستی راه محقق کردن خواسته ات راپیدا خواهد کرد."

 

منبع: http://www.thesecret.ir/

بهره گیری از راز

تو خالقی (به خواست خدا) و استفاده از قانون جذب روند خلق را آسان تر می کند. بهترین معلمان و اساتید بزرگ از طریق آثار بی نظیرشان دانش خود را در مورد روند خلق کردن به صدها شکل مختلف برای مردم توضیح داده اند. بعضی از معلم های بزرگ تاریخ با خلق داستان های مختلف به دیگران نشان داده اند که اساس کار هستی چیست. حکمت نهفته در داستان ها قرن ها سینه به سینه به نسل های بعد به ارث رسیده است و زبانزد خاص و عام شده است. بسیاری از انسان های امروزی نمی دانند که جوهره این داستان ها همان حقیقت زندگی است.

جیمز ری:


"
وقتی به قصه علاء الدین و چراغ جادوی او فکر می کنی، این صحنه در ذهنت مجسم می شود که او چراغ را بر می دارد که گرد و خاکش را تمیز کند که ناگهان غول چراغ از آن بیرون می آید و می گوید: "در خدمتم ارباب، بفرمایید چه آرزویی دارید که برآورده کنم؟"
روایت امروزی این قصه به این صورت است که غول به علاء الدین می گوید که فقط می تواند 3 آرزو بکند. ولی در قصه اصلی علاء الدین هیچ محدودیتی ندارد و هرچه آرزو کند غول آن را برآورده می کند.
بنابراین بهتر است معیارت همان داستان اصلی باشد. حالا بیا و این استعاره را در زندگی خودت استفاده کن. یادت باشد منظور از علاء الدین کسی است که همیشه به دنبال چیزی است که می خواهد. دنیا و کائنات هم همان غول چراغ جادو است که کاملا در خدمت توست. غول نیز همیشه یک حرف می زند: "در خدمتم ارباب چه آرزویی داری تا بر آورده سازم.""

این داستان جالب نشان می دهد که تو چطور می توانی تمام زندگیت و تک تک چیزهایی را که در آن است به دست خودت خلق کنی. فراموش نکن غول فقط خواسته هایی را بر آورده می کند که تو در دل آرزو می کنی. منظور از غول همان قانون جذب است که همیشه حاضر است و همیشه دارد به چیزی که به آن فکر می کنی، درباره اش حرف می زنی و طبق آن عمل می کنی گوش می دهد. از نظر غول، آرزوی تو همان چیزی است که در باره اش حرف می زنی! غول فکر می کند آرزوی تو همان چیزی است که بر اساس آن عمل می کنی. تو ارباب دنیا هستی و غول خدمتگزار توست. غول هیچ وقت آرزویت را زیر سؤال نمی برد و فقط آماده برآورده کردن آن است. بنابراین به محض اینکه به خواسته ات فکر کنی، غول فوراً دست به کار می شود و از طریق افراد، موقعیت ها و اتفاق های مختلف دنیا را به سمت بر آورده کردن خواسته ات سوق می دهد.

***** فرآیند خلق آرزوها *****


فرآیندی که راز از آن استفاده می کند در اصل از انجیل گرفته شده است. این فرآیند دستورالعمل ساده ای است که به تو کمک می کند طی سه مرحله ساده چیزی را که می خواهی خلق کنی:


گام اول: خواسته ات را مطرح کن


استر هیکس:


"
اولین گام خواستن است. به دنیا فرمان بده. به دنیا خواسته ات را بگو. بگذار بفهمد چه می خواهی. آن وقت است که به خواسته ات پاسخ می دهد."


باب پراکتور:


"
تو واقعا چه می خواهی؟ بنشین و خواسته ات را روی یک صفحه کاغذ بنویس. می توانی اینطور شروع کنی: "من در حال حاضر خیلی خوشحالم و از زندگیم راضی ام چون ..." و بعد توضیح بدهی که دوست داری زندگی ات، در هر جنبه و حوزه ای، چطور باشد."

باید چیزی را که می خواهی انتخاب کنی ولی اول باید در مورد چیزی که می خواهی روشن باشی یعنی دقیقا بدانی که چه می خواهی. اگر در مورد خواسته ات روشن نباشی، در واقع داری فرکانس در هم بر هم می فرستی و به همین دلیل هم نتایج در هم برهم جذب می کنی! در روند خلق آرزو ها خواستن اولین قدم است؛ پس عادت کن که خواسته ات را مطرح کنی.
لازم نیست بارها و بارها خواسته ات را تکرار کنی. فقط یک بار بخواه. این کار دقیقا مثل سفارش دادن از روی کاتالوگ است. وقتی سفارش می دهی، اینطور نیست که چون شک داری، آیا سفارش به دستت برسد یا نه مجبور باشی چندین بار آن را سفارش بدهی. تو فقط یکبار سفارش می دهی! در مورد فرآیند رسیدن به خواسته ها همین طور است. قدم اول روشن شدن در مورد چیزی است که می خواهی. وقتی از نظر ذهنی برایت روشن شد که واقعاً چه می خواهی، در واقع خواسته ات را از دنیا طلب کرده ای.


گام دوم: باور داشته باش که به خواسته ات رسیده ای


استر هیکس:


"
گام دوم باور داشتن است. بایدبا تمام وجود این راباور داشته باشی که از همین لحظه به خواسته ات رسیده ای.من این اطمینان را اطمینان مطلق می نامم."

باید صد در صد مطمئن باشی که به خواسته ات رسیده ای ! باید بدانی چیزی که می خواهی، درست از همان لحظه ای که آن را طلب کرده ای،به تو تعلق دارد. بایددر این مورد شک نداشته باشی.

تو باید طوری عمل کنی، حرف بزنی، و فکر کنی، انگار همین حالا به خواسته ات رسیده ای. چرا باید با تمام وجودت باور کنی؟ چون دنیا مانند آینه است و قانون جذب افکار حاکم بر ذهنت را به خودت منعکس می کند. بنابراین آیا عاقلانه نیست که خودت را طوری ببینی که انگار همین حالا به خواسته ات رسیده ای؟ اگر به این فکر کنی که « هنوز به خواسته ام نرسیده ام » ،همچنان عوامل: « هنوز به خواسته ام نرسیده ام » را به خودت جذب می کنی.
وقتی یک بلیط سفر را از قبل می خری، یک ماشین مدل جدید را که هنوز به بازار نیامده پیش خرید می کنی یا قول نامه خانه ای را امضا می کنی، کاملاً مطمئنی که آنها دیگر مال تو هستند و به همین خاطر باز نمی روی بلیط دیگری را پیش خرید کنی یا ماشین یا خانه دیگری را بخری.این دقیقاً همان احساسی است که می گوییم در مورد خواسته ات باید داشته باشی: یعنی از همان موقعی که خواسته ات را روی کاغذ می آوری این احساس را داشته باشی که دیگر تمام شد و به خواسته ات رسیدی. شاید بپرسی چطور می توانم خودم را به نقطه باور برسانم؟ خیلی ساده است. ادای باور کردن را در بیاور! مثل بچه ها باش، و ادا در بیاور. طوری رفتار کن انگار آن چیزی همین حالا متعلق به توست. وقتی ادای باور کردن را در بیاوری، کم کم با تمام وجود باور می کنی که به خواسته ات رسیده ای. بزرگ ترین قدرت تو اطمینان مطلق داشتن به این موضوع است که به خواسته ات رسیده ای. فقط کافی است با تمام وجود باور کنی داری به خواسته ات می رسی، آن وقت فقط بایست و تماشا کن که چطور قانون جذب با جادویش تو را به خواسته ات می رساند!


باب پراکتور:


"
با کمی تحقیق می فهمی همه کسانی که به آرزویشان تحقق بخشیده اند نمی دانسته اند که قرار است از چه راهی به آنها برسند. آنها فقط با تمام وجود باور داشته اند که حتماً به
آرزویشان می رسند."


دکتر جو وایتالی:


"
نیازی نیست بدانی که قرار است آرزویت چطور بر آورده شود. لازم نیست بدانی هستی قرار است چه آرایش تازه ای به خودش بدهد تا خواسته ات را برآورده کند. تنها کاری که لازم است انجام بدهی این است که با تمام وجود باور کنی به خواسته ات می رسی."


باب پراکتور:


"تو نمی دانی راه رسیدن به خواسته ات را چطور پیدا می کنی. تو این راه رابه خودت جذب می کنی."


استر هیکس:


"بیشتر اوقات وقتی چیزهایی را که خواسته ایم نمی بینیم. مأیوس می شویم، نا امید می شویم و بعد کم کم دچار تردید می شویم. تردید احساس نا امیدی به وجود می آورد. فوراً این تردید را که بر وجودت چنگ انداخته است بشناس و از خودت دور کن. سعی کن این حس تردید را بشناسی و بعد از شناختن آن، «اطمینان راسخ» را جایگزین آن کنی و به خودت بگویی:«من می دونم که به زودی به آرزوم می رسم.»"


گام سوم: احساس کن که به خواسته ات رسیده ای


استر هیکس:


"گام سوم و مرحلۀ نهایی در این روند «استقبال کردن» از خواسته است. سعی کن در مورد رسیدن به خواسته ات احساس فوق العاده ای داشته باشی. سعی کن همان احساسی را داشته باشی که وقتی برآورده می شود خواهی داشت. از همین حالا رسیدن به خواسته ات را احساس کن."

برای رسیدن به خواسته ات باید این کار را بکنی: تنها یک بار آن را بخواه، با تمام وجود باور داشته باش که به خواسته ات می رسی و آن وقت تنها کاری که برای رسیدن به آن باید بکنی این است که احساس خوبی داشته باشی، وقتی احساس خوبی داشته باشی، در فرکانس دریافت قرار می گیری. تا موقعی که از داشتن چیزی احساس خوبی نداشته باشی، آن چیز را به دست نمی آوری، درست است؟ بنابراین خودت را روی فرکانس «احساس خوب داشتن» قرار بده و مطمئن باش که به خواسته ات می رسی. پس از همین حالا احساس خوبی داشته باش.


باب دویل:


"
خواسته های تو به شکل های مختلف آشکار می شوند: مثلاً ممکن است از خواب بیدار شوی و ببینی چیزی که می خواستی درست مقابلت است و خواسته ات برآورده شده است. شاید هم ایده ای برای انجام کاربه ذهنت خطور کند، ایده ای که با کمک آن می توانی به خواسته ات برسی. اگر ایده ای به ذهنت برسد اما با خودت بگویی: «می تونم همچین کاری رو بکنم ولی راستش بدم می یاد همچین کاری بکنم»، بدان که این راه رسیدن به خواسته ات نیست و در مسیر درست قرار نداری."


گاهی لازم می شود دست به عمل بزنی. البته اگر آن کار واقعاً همگام با چیزی باشد که دنیا دارد سعی می کند برایت فراهم کند. اگر عملت با سعی هستی هماهنگ باشد، کار برایت بسیار لذت بخش خواهد بود و احساس سر زندگی و شادابی می کنی. گویی زمان متوقف می شود و تو می توانی تمام روز آن کار را انجام بدهی. اقدام الهام بخش و انگیزه دهنده به هیچ وجه مثل اقدام معمولی نیست. تفاوت بین اقدام الهام بخش و اقدام معمولی این است: اقدام الهام بخش این است که تو برای رسیدن به خواسته ات کاری می کنی. البته باید مواظب باشی که سعی نکنی کاری کنی که چیزی به زور اتفاق بیفتد چون در این صورت عقب گرد می کنی. عمل انگیزه دهنده خیلی راحت و بی درد سر است و در ضمن فوق العاده لذت بخش است چرا که روی فرکانس دریافت خواسته قرار گرفته ای.

دکتر جو وایتالی:


"هستی سرعت را دوست دارد. درنگ نکن. حدس و گمان را دور بریز. تردید نکن. وقتی فرصت در اختیارت است، وقتی غریزه ات تو را به جلو می راند، وقتی حس ششم از درون وجودت به تو سقلمه می زند، دست به کار شود. کار تو همین است و این تنها کاری است که باید انجام بدهی."


"هر چه بیشتر تمرین کنی و با تمام وجود باور کنی که قانون جذب خواسته هایت را برایت بر آورده می کند، آهن ربای قوی تری می شوی چون به قدرت ایمان و باور و دانشت اضافه می کنی."


مایکل برناردبک ویت:


"می توانی با هیچ شروع کنی، مطمئن باش از میان هیچ چیز و هیچ کجا ناگهان راهی ظاهر
می شود."


دکتر جو وایتالی:


"
سوال دیگری که مطرح می شود این است : «چقدر طول می کشد تا اتومبیل دلخواه، پول مورد نیازمان و... آشکارشود؟» من هیچ قانونی نمی شناسم که بگوید این کار سی دقیقه، سه روز یاسی روز وقت می برد. بیشتر بستگی به این دارد که تو چقدر با هستی هماهنگ شوی."


دنیا برای آشکار کردن چیزی که می خواهی نیاز به زمان ندارد. بنابر این هر تأخیری که برای رسیدن به خواسته ات تجربه می کنی به خاطر تأخیر خودت در رسیدن به این باور،
اطمینان و احساس است که آن چیز همین حالا متعلق به توست و حالا بستگی به تو دارد که بسامد افکارت را بسامد چیزی که می خواهی منطبق بکنی یا نکنی. وقتی روی فرکانس قرار بگیری، آن وقت چیزی که می خواهی ظاهر می شود.


باب دویل:

"اندازه برای هستی معنا ندارد. از نظر عملی، جذب کردن چیزی که در نظر ما بسیار بزرگ است از جذب کردن چیزی که بی نهایت دنیا تمام کارها را بدون هیچ زحمتی انجام می دهد. علف هیچ زحمتی برای رشد کردن نمی کشد. این کار برایش راحت و بدون زحمت است. هستی به همین شگفت انگیزی طراحی شده است. همه چیز به فکری که در ذهن تو می گذرد مربوط است. حرف هایی از این قبیل: «این کار بزرگه و زمان می بره.» و «این کار کوچیکه ، فقط کافیه یه ساعت وقت بذارم.» اینها قوانینی هستند که ما وضع می کنیم. برای هستی هیچ قانونی وجود ندارد. کافی است که تو در خودت این احساس را ایجاد کنی که همین حالابه خواسته ات رسیده ای. آن وقت دنیا بی درنگ جواب می دهد و خواسته ات را، هرچه باشد، برآورده می کند."

باب دویل:


بعضی از مردم با چیزهای کوچک راحت تر می توانند قانون جذب را بشناسد. به همین
خاطر ما بعضی اوقات توصیه می کنیم با چیز کوچکی مانند یک فنجان قهوه شروع
کنید. عزمت را جزم کن تا امروز جذب و به دست آوردن یک فنجان قهوه را تجربه کنی."



تو می توانی از قانون جذب استفاده کنی و تمام زندگی ات را از پیش خلق کنی، درست از همین کاری که می خواهی امروز انجام بدهی. پرنتیس مالفورد، استادی که در آثارش اطلاعات زیادی را درباره قانون جذب و نحوه استفاده از آن در اختیار گذاشته است توضیح می دهد که چقدر مهم است از پیش در ذهنت در مورد روزی که می خواهی شروع کنی فکر کنی.

 

منبع: http://www.thesecret.ir/

عشق عالی ترین احساس است

در دنیا نیرویی قوی تر از نیروی عشق نیست. احساس عشق بالاترین دامنه فرکانسی است که می توانی از خود منتشر کنی. اگر بتوانی تمام افکارت را در لفافی از عشق بپیچی، اگر بتوانی همه چیز و همه کس را دوست داشته باشی، زندگی ات متحول خواهد شد.
در واقع بعضی از بزرگترین متفکران دوران های گذشته از قانون جذب به عنوان قانون عشق نام برده اند.

اگر در این باره فکر کنی، دلیل این کار آنها را می فهمی. اگر نسبت به انسان دیگری افکار خصمانه داشته باشی، این خود تو هستی که نتیجه افکار را خواهی دید. تو با نتیجه افکارت نمی توانی به او صدمه بزنی بلکه تنها به خودت صدمه خواهی زد. اما وقتی نسبت به کسی افکار محبت آمیز داشته باشی فکر می کنی چه کسی سود می برد؟ خود تو! بنابر این هرچه عشق و محبت بیشتری احساس کنی، قدرت بیشتری را تحت کنترل خودت در خواهی آورد.

«قانونی که به فکر انسان قدرت محرکه لازم را می دهد تا به موضوع مورد نظر در دنیای مادی مرتبط شود و بنابراین اجازه نمی دهد انسان صاحب آن فکر هیچ نوع تجربه ای ناسازگار و ضد آن فکر را داشته باشد قانون جذب است که در واقع اسم دیگر عشق است. این قانون و بنیادی به طور ذاتی در همه چیز، در تمام نظام های فلسفی، در تمام مذاهب و علوم وجود دارد. از قانون عشق نمی شود فرار کرد. این احساس است که به فکر نیروی حیات می دهد. احساس اشتیاق است و اشتیاق همان عشق است. فکری که سرشار از عشق باشد شکست ناپذیر می شود.» چارلز هانل

مارسی شیموف:


"
وقتی شروع کردی به فهمیدن و حقیقتاً تسلط پیدا کردی روی افکار و احساساتت، آن وقت است که می فهمی چطور واقعیت خودت را خلق می کنی. آن وقت است که به آزادی می رسی و آن وقت است که تمام قدرت تو خودش را نشان می دهد"


این زندگی توست و منتظر تو بوده تا آن را کشف کنی شاید تا حال فکر می کرده ای که زندگی سخت و یک مبارزه است و مطابق قانون جذب زندگی ات سخت و مثل یک مبارزه هم بوده است. همین حالا با صدای بلند به دنیا اعلام کن: <<زندگی خیلی آسان است! زندگی خیلی خوب است! تمام چیز های خوب به طرف من می آیند!>>

حقیقتی در اعماق تو بوده که باید آن را کشف می کرده ای، آن حقیقت این است: <<تو لایق تمام چیز های خوبی که زندگی می تواند به تو بدهد هستی.>> به طور ذاتی این حقیقت را می دانی چون وقتی زندگی ات آن چنان خوب نیست احساس خیلی بدی پیدا می کنی. این حق طبیعی توست که از تمام چیز های خوب این دنیا برخوردار باشی. خودت زندگی ات را می سازی و قانون جذب وسیله شگفت انگیزی است که می توانی با آن هر چیزی را که در زندگی ات می خواهی خلق کنی. ورود تو را به جادوی زندگی و شناختن عظمت خودت خوش آمد می گویم.

منبع: http://www.thesecret.ir/

راز به زبان ساده

مایکل بنارد بک ویت:


"
ما در دنیایی زندگی می کنیم که علاوه بر قانون جاذبه قوانین دیگری هم وجود دارند. اگر از ساختمانی پرت بشوی اهمیتی ندارد که انسان خوبی هستی یا اینکه انسان بدی هستی در هر صورت به زمین بر خورد خواهی کرد."


قانون جذب یک قانون طبیعی است و مانند قانون جاذبه زمین بی طرف است. این قانون دقیق و بی عیب است.


دکتر جو ویتالی:


"
در حال حاضر هر چیزی که تو را احاطه کرده، از جمله چیز هایی که در زندگی از آنها شکایت می کنی، خودت جذب کرده ای. می دانم در وهله اول از شنیدن چیزی که می خواهم به تو بگویم نفرت داری. می دانم در جواب من خواهی گفت : من آن تصادف اتومبیل را جذب نکرده ام، این مشتری بخصوص که پدرم را در آورد جذب نکرده ام. من که این بدهکاری ها را جذب نکرده ام. می خواهم بی تعارف به تو بگویم: بله خود تو تمام مشکلات را به طرف خودت جذب کرده ای. پذیرفتن این موضوع خیلی سخت است، ولی پذیرفتن این واقعیت زندگی ات را متحول می کند."

اغلب وقتی مردم برای اولین بار این قسمت از راز را می شنوند، آن دسته از وقایع تاریخی را به یاد می آورند که در آنها انسان های بیشماری نابود شده اند. برای آنها قابل درک نیست که این همه انسان این حادثه را به طرف خودشان جذب کرده باشند. طبق قانون جذب افکار آنها طوری بوده که روی فرکانس آن حادثه تنظیم شده بوده. اما نه به این معنا که آنها به آن حادثه بخصوص فکر می کرده اند بلکه به این معنی که فرکانس افکارشان به فرکانس آن حادثه مطابقت داشته است. اگر مردم باور داشته باشند که می توانند در زمان و مکان نامناسب گرفتار شوند و هیچ کنترلی روی شرایط خارجی ندارند، اگر مدام در مورد ترس، جدایی و ناتوانی فکر کنند این نوع، افکار می توانند آنها را به سمت گرفتار شدن در موقعیت نا مناسب بکشانند.

هیچ چیز نمی تواند وارد زندگی تو می شود مگر اینکه خود تو با فکر کردن مدام آن را طلب کنی.

دکتر جو ویتالی:
"اگر اولین بار است که این موضوع را می شنوی، ممکن است بگویی: وای پس باید فکر هایم را کنترل کنم! کار زیادی باید انجام دهم، ولی اینطور نیست و این کار خیلی لذت بخش است."

لذت کار در این است که برای رسیدن به راز، راه های میانبر زیادی وجود دارد و تو باید میان بر هایی را انتخاب کنی که بهتر جواب می دهند.

مارسی شایموف:


"
کنترل تمام فکرهایی که در ذهن ماست کار بسیار مشکلی است زیرا محققان می گویند ما روزانه حدود شصت هزار رشته فکری داریم، می توانی تصور کنی که کنترل تمام این شصت هزار رشته فکری چقدر خسته کننده است؟ خوشبختانه راه راحت تری وجود دارد، راه راحت تر این است که احساسات مان را کنترل کنیم، احساسات به ما این امکان را می دهند تا بدانیم راجع به چه فکر می کنیم."


هر چقدر راجع به اهمیت احساسات تاکید کنم باز هم کم است. احساسات تو مهمترین ابزاری هستند که به تو کمک می کنند زندگیت را بسازی.

باب دویل:

"احساسات هدیه ای شگفت انگیز (از جانب خدا) هستند که به ما امکان می دهند بفهمیم داریم به چه فکر می کنیم."

استر هیکس:

"احساسات تو به دو دسته تقسیم میشوند: احساسات خوب و احساسات بد. تو تفاوت این دو را به خوبی می دانی چون یکی از آنها باعث خوشحالی و دیگر باعث ناراحتی می شود. احساسات بد همان احساس افسردگی، گناه، عصبانیت و بیزاری هستند. این دسته از احساسات اجازه نمی دهند تا تو احساس کنی که قدرتمند هستی."


مهمترین چیزی که باید بدانی این است که غیر ممکن است در آن واحد احساس بد و افکار خوبی داشته باشی. این خلاف قانون جذب است چون افکار تو احساساتت را به وجود می آورند. اگر احساس بدی داری به این خاطر است که داری به چیزهایی فکر می کنی که باعث ایجاد احساس بد می شوند.

وقتی احساس بدی داری و هیچ تلاشی نمی کنی که افکارت را عوض کنی و احساس خوبی پیدا کنی، در واقع به قانون جذب می گویی:«شرایط بیشتری برای من به وجود بیاور که باعث شوند احساس بدی داشته باشم. آنها را به وجود بیاور!»

باب دویل:

"واقعا خیلی ساده است. می پرسی: <الآن چه چیزی را دارم جذب می کنم؟> من می پرسم: <خب، چه احساسی داری؟> جواب می دهی: <خوبم> می گویم: <خیلی خوب است، همین طور ادامه بده.>"

غیر ممکن است خوشحال باشی و در عین حال افکار منفی داشته باشی. اگر خوشحال هستی، به این خاطر است که به چیز های خوب فکر می کنی. همین طور که می بینی، می توانی بدون هیچ محدودیتی هر چیزی را که بخواهی در زندگیت داشته باشی. اما یک نکته وجود دارد: باید احساس خوبی داشته باشی. فکرش را بکن، آیا این همان چیزی نیست که همیشه می خواستی؟ قانون جذب واقعاً بی عیب و نقص است.

بگذار یک گام به جلوتر برویم. اگر احساسات تو در واقع پیامی از طرف دنیا باشند تا به کمک آنها بدانی که داری به چه فکر می کنی، چه؟

همه ما روز هایی را تجربه کرده ایم که کارها یکی بعد از دیگری خراب می شوند. این واکنش زنجیره ای، چه از آن آگاه باشیم یا نباشیم، با یک فکر شروع می شود. این یک فکر منفی افکار منفی بیشتری را جذب می کند، فرکانس تو در این افکار منفی زندانی می شود و در نهایت، اولین کار خراب می شود. بعد وقتی نسبت به این کاری که خراب شده واکنش نشان می دهیم کار های بیشتری خراب می شوند. واکنش های ما تنها کار های خراب و کارهای منفی بیشتری را جذب می کنند و این واکنش زنجیره ای همچنان ادامه پیدا می کند تا زمانیکه با عوض کردن آگاهانه افکار مان، خود را از فرکانس آن افکار خلاص کنیم. می توانی افکارت را به سمت افکاری که می خواهی هدایت کنی و از طریق احساست متوجه شوی که فرکانست را عوض کرده ای. قانون جذب این فرکانس جدید را دریافت می کند و با نشان دادن شکل جدیدی از زندگی به افکارت پاسخ می دهد.

حالا دیگر وقتش رسیده که احساسات خودت را مهار کنی و از آنها برای سریع تر رسیدن به چیزی که در زندگی می خواهی استفاده کنی.

خوب حالا چه احساسی داری؟ چند دقیقه وقت بگذار و به احساست فکر کن. اگر آن طور که می خواهی احساس خوبی نداری، روی درک احساس درونی ات تمرکز کن و قاطعانه آنها را بهتر کن. وقتی با هدف بهتر کردن روحیه خودت، به شدت روی احساساتت تمرکز کنی، می توانی هرچه قدرتمندتر احساساتت را بهتر کنی. یک راه این است که چشم هایت را ببندی تا حواست پرت نشود، کاملا روی احساساتت تمرکز کن و مدت یک دقیقه لبخند بزنی.


مایکل برنارد بک ویت:

"باور کردن قانون جذب آسان نیست اما وقتی آن را قبول کنیم، نتایج حیرت انگیزی برای ما به بار می آورد. این قانون می گوید می توانی هر چیز بدی را که افکارت در زندگیت به وجود آورده اند آگاهانه با تغییر دادن افکارت خنثی کنی."


باب پراکتور:


"
آیا می دانستی وقتی ناراحت هستی می توانی در یک چشم به هم زدن احساساتت را عوض کنی؟ یا یک قطعه موسیقی دل نشین گوش بده یا شروع کن به خواندن شعری که دوست داری. این جور کارها احساست را عوض می کند. یا به چیز زیبایی فکر کن، به یک بچه دوست داشتنی یا به کسی که واقعا دوستش داری فکر کن و روی این فکر باقی بمان! تضمین می کنم احساس خوبی پیدا خواهی کرد."

فهرستی از احساس عوض کن های شخصی تهیه کن و آنها را در ذهنت داشته باش. منظور من از احساس عوض کن های شخصی چیز هایی است که می توانند در یک چشم بر هم زدن حال تو را عوض کنند. مثلا مرور خاطرات زیبا، اتفاقات خوش آینده، لحظات شاد گذشته، فکر کردن به کسی که دوستش داری و یا گوش کردن به موسیقی مورد علاقه ات. بنابر این هر وقت دیدی ناراحت، دمق، عصبانی یا مأیوس و یا احساس خوبی نداری، نگاهی به فهرست احساس عوض کن هایت بینداز و روی آن تمرکز کن. بسته به وضعیت و شرایطت هر بار یکی از آنها می تواند به تو کمک کند تا احساسات را عوض کنی. پس هر وقت حال خوشی نداشتی، یکی از آنها را به کار بگیر. اگر اثر نکرد، یکی دیگر را امتحان کن. ظرف یکی دو دقیقه با تغییر دادن فکرت احساست و فرکانس فکرت را عوض می کنی.

منبع: سایت راز

چگونه دست از مقایسه خود با دیگران برداریم

درست مثل انسانها، سیب و پرتقال هم از یک خانواده هستند اما آنقدر با هم تفاوت دارند که مقایسه کردن آنها با هم هیچ دلیلی ندارد.

همه ما با اینکه با هم متفاوت هستیم اما میل زیادی به مقایسه خود با دیگران داریم. این طبیعت و ذات انسان است و بااینکه یاد گرفتن از دیگران بخش مهمی از تصمیمگیریهای انتقادی است، مقایسه اگر برای تقویت یک تصویر بدن منفی یا غیرواقعبینانه استفاده شود، میتواند عادتی بسیار ناسالم باشد.

مراحل

۱. تشخیص دهید که مقایسه کردن خودتان با دیگران عادت بدی است.

جامعه گاهی اوقات پوستهای بیعیب، چشمهای درشت، لبهای قلوهای، بینی کوچک، دندانهای سفید و مرتب، موهای براق و نرم، اندام زیبا و متناسب و لباسهای فوقالعاده را برای خانمها نشان میدهد و آنها را شاد معرفی میکند. همچنین مردها را قدبلند، با پوستهای خوب، شکم عضلانی و لباسهایی با طراحیهای عالی نشان داده و این را بعنوان تعریفی از مرد شاد قلمداد میکند. جامعه شدیداَ در شستشوی مغزی مردم برای باور اینکه باید ظاهری خاص داشته باشند، رفتاری خاص از خود نشان دهند، آدمی خاص باشند بسیار موفق است درحالیکه در واقعیت هر کدام است ما کاملاَ متفاوت هستیم. کاری که جامعه انجام میدهد دستهبندی کردن آدمهاست و میخواهد که باور کنید چون سبک زندگیتان ایدآل نیست، حق کمتری برای شاد بودن دارید. به همین دلیل است که زنان و مردان زیادی به جراحی پلاستیک روی میآورند، از جامعه خود را دور نگه میدارند، یا با این تصور بزرگ میشوند که ایرادی دارند. مقایسه کردن خودتان با دیگران، مخصوصاَ هنرپیشهها، راهی عالی برای تخریب اعتمادبهنفستان است. درآخر این به آرزوی همیشگیتان تبدیل میشود که فردی دیگر در موقعیتی دیگر میبودید. این چیزها شما را به هیچ کجا نمیرساند، زمان زیادی را از شما هدر میدهد و شما را از نظر روانی بر هم میریزد.

۲. تشخیص دهید که هر فرد متفاوت است.

هیچکس نمیتواند بدون اینکه خودتان بخواهید، باعث شود احساس حقارت کنید.

آدمها زاده شدهاند که متفاوت باشند؛ هیچ دو نفر از ما نیستند که دقیقاَ شبیه هم باشند. ما دیدگاههای متفاوتی داریم، درمورد مسائل متفاوت فکر میکنیم، تجربههای متفاوتی داریم و عواطف متفاوتی را حس میکنیم. حتی دوقلوهای همسان هم با هم تفاوت دارند. همه ما همیشه جای پیشرفت داریم؛ هیچکس بیعیب نیست، چه درونی و چه بیرونی. بااینکه خیلیها میخواهند خلاف این فکر کنند اما انسان کامل وجود ندارد. بهتر است اجازه ندهید آدمها به مغزتان نفوذ کنند و خودتان هم نسبت به آنچه در حق دیگران انجام میدهید هوشیار باشید.

۳. از اینکه خودتان باشید نترسید.

هر سایز، رنگ، مذهب، جنسیت، نژاد یا گرایش حنسی که داشته باشید، از اینکه خودتان باشید نترسید. هیچکس جز خودتان اجازه این را ندارد که به شما بگوید چه بکنید و چه نکنید، چطور فکر کنید و چه اعتقاداتی داشته باشید. فقط یک نسخه از شما وجود دارد. هیچکس حق بیشتری نسبت به دیگری برای زندگی ندارد. همه آدمها یکسان وارد دنیا میشوند؛ همه ما پیر میشویم، احساس میکنیم، تحلیل میکنیم، و بالاخره میمیریم، پس هیچکس خاصتر از دیگری نیست. اگر فراموش کردهاید که که هستید، دوباره خودتان را پیدا کنید.

۴. ببخشید و درس بگیرید.

یاد بگیرید که تشخیص دهید کینه به دل گرفتن فقط شما را از چیزی که از زندگی میخواهید دور خواهد کرد. باید بتوانید کینههایتان را دور انداخته و خودتان را آزاد کنید. تحلیل کرده و بفهمید که چه چیزی موجب آزارتان بوده است و دیگر اجازه ندهید در زندگیتان اتفاق بیفتد.

۵. درک کنید که همه چیز ممکن نیست.

شاید این را شنیده باشید که میگویند غیرممکن وجود ندارد. در واقعیت این فقط نوعی انکار ، امید واهی است. شما قادر به پریدن، تغییر آب و هوا، سفر در زمان، تغییر گذشته، زندگی جاودانی، تغییر دیگران مگر به خواست خودشان، سازگاری و کنار آمدن با همه آدمها یا تبدیل شدن به فردی دیگر نیستید. چیزهای بسیار دیگری نیز وجود دارند که در واقعیت ممکن نیست اتفاق بیفتند. پس خودتان باشید و قدردان باشید.

۶. یاد بگیرید با تغییر کنار بیایید و آن را بپذیرید.

هرچه که موجب شادی شما شود، برایتان خوب است. اگر احساس میکنید که نیاز به پیشرفت دارید و برای خودتان هدفی دستیافتنی تعیین کردهاید، به دنبالش بروید. اگر باور دارید که واقعاَ نیاز به تغییر دارید، همین الان دست به کار شوید. از انجام آن مطمئن باشید چون چیزی است که موجب شادی خودتان خواهد شد نه اینکه دیگران را تحتتاثیر قرار دهید. مثلاَ اگر قسم نخوردن باعث میشود احساس بهتری پیدا کنید، دیگر قسم نخورید. مدیتیشن را یاد بگیرید. به دیگران کمک کنید. یک مهارت تازه یاد بگیرید. سرعت خواندنتان را بالا ببرید. یاد بگیرید چطور ادبی بنویسید، با دیگران مهربانتر باشید، بیشتر تفریح کنید، سریعتر بدوید، بهتر آرایش کنید، لباسهایی را پیدا کنید که برای اندامتان متناسبتر باشند، برای ترفیع رتبه در محلکار بیشتر تلاش کنید، زمانتان را بهتر مدیریت کنید، از ایدآلگرایی دست بردارید و … این کارها را به این دلیل انجام دهید که احساس بهتری پیدا میکنید نه اینکه احساس بدی به خودتان دارید. این زندگی شماست.

نکات

۱. از اولویت دادن به خودتان نترسید. شما هم نیازهایی دارید. از خودتان مراقبت کنید. اگر عادت دارید همیشه تمایلات دیگران را برآورده کنید، یاد بگیرید که چطور این عادت را کار بگذارید.
۲. چند دوست مشترک پیدا کنید.
۳. اینکه خودِ واقعیتان باشید بهتر است از کپی فردی دیگر بودن.
۴. یاد بگیرید صبور باشید و دیگران را بپذیرید. این تمرین زیادی میخواهد اما در طولانی مدت به نفع همه خواهد بود.
۵. درک کنید که خیلی روشها برای خیلیها خوب است اما نه برای شما. وقتی این اتفاق میافتد، دست نکشید. باز تلاش کنید.
۶. از تجربیاتتان درس بگیرید.
۷. اگر هنوز راهی برای خالی کردن عصبانیتها و خستگیها، ناامیدیها و نگرانیهایتان ندارید، راهی پیدا کنید--مثل نوشتن خاطرات، ورزش، موسیقی، حرف زدن با کسی که به او اعتماد دارید.
۸. بهتر است الان انجامش دهید تااینکه در آینده فکر کنید و از خودتان بپرسید، «اگر میشد؟». بهتر است آسیب ببینید تا اینکه بعدها بفهمید که زندگی یکنواخت و بیهودهای داشتهاید.
۹. برای خیالپردازی هیچوقت دیر نیست و برای رسیدن به آرزوهایتان هم همینطور.
۱۰. خیلی چیزها میتوانند یک شبه انجام شوند یا تغییر کنند؛ خیلی چیزها هم نمیتوانند. مثلاَ ترک بعضی عادتها ممکن است فوقالعاده سخت باشند. اما نباید ناامید شوید. مقایسه کردن خودتان با دیگران عادت بسیار بدی است که خیلیها دارند. تغییر آن به زمان زیادی نیاز دارد اما نباید دلسرد شوید.
۱۱. اگر تابحال به دست کشیدن از زندگی فکر کردهاید اما فکر آن را از سر بیرون کردهاید، دلیل آن این است که درونتان امید وجود دارد. به همان امید بسنده کنید. همیشه در هر کاری که انجام میدهید، امید داشته باشید.

هشدارها

۱. جنگیدن با خودتان فقط اتلاف وقت، انرژی و اعتمادبهنفس است.
۲. اجازه ندهید دیگران شما را با کسی دیگر مقایسه کنند.
۳. فشار بیهوده به خودتان وارد نکنید. بگذارید بقیه هم سهمشان را انجام دهند. اگر اینکار را نکردند، مجبورشان کنید. اگر باز هم نکردند، فراموششان کنید. اگر مسئولیتهای زیادی دارید، ممکن است نتوانید کارهایی که واقعاَ دوست دارید یا میخواهید را انجام دهید.
۴. همیشه روحیهای قوی داشته باشید که کمکتان کند به جای مقایسه کردن خودتان با دیگران و ناامید شدن در زندگی، برای ادامه راه امید داشته باشید.

فواید لبخند زدن

اینکه محل‌کارتان را مثل یک میدان جنگ تصور کنید، خیلی آسان است--محلی که فقط افراد خیلی قوی در آن دوام می‌آورند.

اما اگر همه چیز برعکس باشد چه؟ اگر به جای اینکه افراد با رفتارهای سخت و بیرحم، افراد مهربان و موفق‌ترین‌ها درمیان ما باشند، چه؟

شخصیت خندان بودن خرج دارد!

همه ما در زندگی کلمات پنج حرفی زیادی شنیده‌ایم اما مطمئناَ هیچکدام به قدرت لبخند نبوده‌اند.

خیلی‌ها نمی دانند که رونق در کار و تجارتشان ممکن است ناشی از رفتارها و اعمال مثبت آنها باشد.

واقعیت این است که هیچکس دوست ندارد در محیطی خصمانه کار کند. وقتی آدمها از محل‌کارشان لذت ببرند و احساس کنند که بخاطر تلاش‌هایشان به آنها اعتماد شده و از آنها قدردانی می‌شود، در کارشان تلاش بیشتری کرده و بازده بهتری نیز خواهند داشت. مطمئناَ این نتیجه بهتری در بر داشته و روابط با دیگران، از همکاران گرفته تا مشتریان بهتر خواهد بود.

پاول اشپیگل‌من اعتقاد دارد که: «کار و تجارت فقط ایجاد رابطه است».

مغز ما طوری برنامه‌ریزی شده است که به مهربانی و اعتماد واکنش می‌دهد و این مسئله توضیح‌دهنده روابط ما در محل‌کار است. وقتی کسی با ما با مهربانی و احترام برخورد می‌کند، مغز ما اکسی‌توسین و دوپامین بیشتری تولید می‌کند که باعث می‌شود آرامش فکر داشته و با بقیه همکاری بهتری داشته باشیم.

اما وقتی احساس تهدید کنیم یا با ما غیرمحترمانه رفتار شود، خلاف آن اتفاق می‌افتد و هیچ تمایلی برای کار گروهی نخواهیم داشت و بازده کارمان نیز ضعیف خواهد بود.

تاثیرات منفی مثل میکروب هستند، وقتی حرف زشت و زننده‌ای می‌شنوید، برگشتن به روند کاری سابقتان سخت خواهد شد. برای فراموش کردن یک توهین به پنج تحسین نیاز است. همچنین نمی‌توانید تظاهر به مهربانی کنید چون همه ما آدمها خیلی راحت مهربانی تظاهری را از مهربانی واقعی تشخیص می‌دهیم.

لبخند زدن در محیط کار نقش بسیار مهمی در ایجاد ارتباط مؤثر بین کارمندان و مشتریان دارد. کسی که همواره در برابر مشتری لبخند می زند میتواند حس اعتماد و رضایت را در وی القا کند. مطمئناً چهره اخم آلود، منفی گرایی و احساس ناامنی را برای مخاطبین به دنبال خواهد داشت.

۵ راه برای مهربانی کردن

همه آدمها می‌توانند از تاثیرات خوب مهربانی در محل‌کار خود بهره ببرند. در زیر به ۵ راه برای ایجاد محیطی بهتر در محل‌کار اشاره می‌کنیم:

۱. اعتبارتان را تقسیم کنید. اگر برایتان مهم نباشد که پاداش به چه کسی می‌رسد، کارهای قوی‌العاده‌تری می‌توانید انجام دهید. وقتی اعتبار و دستاوردهایتان را تقسیم می‌کنید، همکاران و مشتریانتان هم احساس خواهند کرد که در موفقیتتان شریک هستند.

۲. با هیچکس با تحقیر حرف نزنید. یکی از سریعترین راه‌ها برای تخریب وجهه شغلی این است که با کسی با تحقیر صحبت شود--مخصوصاَ با یک زیردست مثل دستیار یا پیام‌رسان. در محل‌کار هر فرد یک ایده است و هر ایده با پول و سود همراه است. هر بار که با کسی بد و توهین آمیز حرف می‌زنید، یک در سوددهی را به روی خود می‌بندید.

۳. روی مثبت‌ها تمرکز کنید. حتی در بدترین موقعیت‌ها هم پیدا کردن یک نکته مثبت برای فکر کردن و تمرکز بر ‌آن خیلی مهم است. ما دیگران را تشویق می‌کنیم که صادق باشند و ‌احساسشان را به زبان بیاورند. اما ممکن است خیلی اوقات با آنها موافق نباشیم. در این موقعیت‌ها میتوانیم به طریقی که مثبت و تشویق‌آمیز باشد به آنها «نه» بگوییم. مثلاَ اگر یکی از باهوش‌ترین کارمندهایتان همیشه دیر کار خود را تحویل می‌دهد، می‌توانید با تحسین ایده‌ها و کارهایش حرفتان را شروع کنید. بعد مشکل تاخیر در تحویل کارهایش را مطرح کنید و با این روش در کنار اخطار دادن به او، نشانش می‌دهید که کارهایش را قبول دارید و تحسین می‌کنید.

۴. مودب باشید. مارک تواین گفته است که می‌تواند دو ماه با یک تحسین خوب زندگی کند. تحسین کردن دیگران یا تشکر کردن هیچ هزینه‌ای برایتان ندارد. شما می‌توانید با یک اظهارنظر مثبت و تحسین به‌جا، دستاوردهای شرکت را چند‌برابر کنید.

۵. لبخند بزنید.

۹ نکته زندگی که منجر به خوشبختی می‌شود

آیا واقعاَ شاد هستید؟ آیا اصلاً می‌دانید شاد بودن به چه معنی است و برای رسیدن به خوشبختی چه باید کرد؟ این سوالات برای کسانیکه به دنبال خوشبختی هستند خیلی مهم است. اگر می‌خواهید شاد باشید باید درک کنید که می‌توانید شاد باشید و باید شاد باشید. خیلی‌ها به‌اشتباه باور دارند که لیاقت خوشبختی را ندارند و بدبختی خود را بعنوان سرنوشتشان پذیرفته‌اند. حقیقت این است که خوشبختی، مثل هر چیز دیگری در زندگی، باید پرورانده شود. در زیر به چند نکته برای رسیدن به خوشبختی در زندگی اشاره می‌کنیم.

۱. بدانید که چه چیزی شادتان می‌کند. هرکسی برای رسیدن به شادی و خوشبختی نیازهای خاصی دارد و چیزی که باعث شادی یک نفر می‌شود، ممکن است برای دیگری اینطور نباشد. باید با خودتان بیشتر آشنا شوید و نگران این نباشید که امیال و خواسته‌هایتان با هم‌نوعانتان متفاوت است یا خیر.

۲‌. برای رسیدن به اهدافی که باور دارید شادتان می‌کنند، برنامه‌ریزی کنید. وقتی اهدافتان را دنبال می‌کنید، روحیه‌ بهتری خواهید داشت و بخاطر دنبال کردن چیزی که برایتان اهمیت دارد، احساس بهتری به خودتان پیدا خواهید کرد.

۳. دور و برتان را با آدم‌های شاد پر کنید. وقتی اطرافتان پر از آدم‌های ناامید و افسرده باشد، خیلی راحت دچار افکار منفی می‌شوید. برعکس، وقتی دور و بر آدمهای شاد باشید، روحیه مثبت آنها در شما نیز اثر خواهد گذاشت.

۴. وقتی چیزی خوب پیش نمی‌رود، به جای افسوس خوردن به دنبال راه‌حل باشید. افراد شاد و خوشبخت اجازه نمی‌دهند که موانع زندگی بر روحیه آنها تاثیر بگذارد زیرا می‌دانند که با کمی فکر کردن می‌توانند وضعیت موجود را به نفع خود تغییر دهند.

۵. هر روز چند دقیقه به چیزهایی که شادتان می‌کند فکر کنید. این چند دقیقه فرصت لازم برای متمرکز شدن روی نقاط مثبت زندگی را به شما می‌دهد و شما را به خوشبختی و شادی طولانی می‌رساند.

۶. همچنین خیلی مهم است که هر روز زمانی را به انجام کار خوب برای خودتان اختصاص دهید. چه مهمان کردن خودتان به یک ناهار خوشمزه باشد، چه یک حمام طولانی گرم، یا صرف کردن زمان بیشتری برای ظاهرتان، با این کارها روحیه‌تان بسیار بهتر خواهد شد.

۷. پیدا کردن نکاتی خنده‌دار در موقعیت‌های مختلف راهی برای رسیدن به شادی و خوشبختی است. بااینکه زمان‌هایی وجود دارد که نیازمند این است که جدی باشید، اما در مواقع مناسب راهی برای شوخی و شوخطبعی پیدا کنید تا همه چیز برایتان مفرح‌تر به نظر برسد.

۸. حفظ سلامتی یک راه عالی دیگر برای رسیدن به خوشبختی است. داشتن اضافه‌وزن یا نخوردن غذاهای سالم و مغذی می‌تواند تاثیری منفی بر روحیه شما داشته باشد. علاوه‌براین، ورزش یکی از راه‌های شناخته‌شده برای تولید اندورفین در بدن است که مسئول ایجاد احساس شادی است.

۹. و آخر اینکه، خیلی مهم است که درک کنید شما شایسته خوشبخت شدن هستید. آنهایی که باور دارند لیاقت خوشبختی را ندارند، به طور ناخود‌آگاه، تلاششان برای دست یافتن به خوشبختی را خراب می‌کنند. درصورت لزوم هر روز به خودتان بگویید که لیاقت شاد بودن را دارید و به راهکارهایی برای رسیدن به شادی و خوشبختی فکر کنید.

تعریف خوشبختی بسیار دشوار است اما اکثر افراد می‌دانند که شاد و خوشبخت هستند یا خیر. افراد زیادی باور دارند که خوشبختی شکلی از شانس است و بعضی افراد سرنوشتشان این است که شاد و خوشبخت باشند، درحالیکه در سرنوشت بعضی دیگر بدبختی نوشته شده است. حقیقت این نیست. همه آدمها می‌توانند با بکارگیری این نکات به موفقیت و شادی در زندگیشان دست یابند. بااینکه این نکات بسیار جزئی و ساده بودند اما کمکتان می‌کنند هر روز قدم جدیدی برای رسیدن به خوشبختی بردارید.

منبع: مردمان

راز خوشبختی مرد فقیر

 روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد و هشت‌ سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛

 او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.

 یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود در آن‌ جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد.


 مرد وقتی این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به ‌جایی که به او گفته شده بود، رفت.

 در آن ‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و پاهایی خاک‌ آلود، متعجب شد!

 مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت : روز شما به ‌خیر.


 مرد فقیر به ‌آرامی پاسخ داد: هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام !

 پس مرد فاضل گفت: خداوند تو را خوشبخت کند !

 مرد فقیر پاسخ داد: هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام !!!

 تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: همیشه خوشحال باشید…

 مرد فقیر پاسخ داد: هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام !!!

 مرد فاضل گفت: هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید.

 مرد فقیر گفت: با خوشحالی این‌کار را می‌کنم.

 تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال،

 خدا را ستایش می‌کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا را می‌پرستم.

 اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام…

 تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید، می‌پذیرم.

 سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی از سوی خداوند هستند…

 تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام

 زیرا عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ی خداوند است …

منبع:

7 قانون 2500 ساله برای رسیدن به خوشبختی

چه می‌خواهید؟
یک کار خوب؟
یک رابطه عاشقانه بادوام؟
سفر یک ساله در اقیانوس آرام در کشتی مجلل خودتان؟
یا فقط بهتر کنار آمدن با خودتان؟

شاید یک یا چند مورد از اینها را در زندگی بخواهید. اما ورای همه اینها و خیلی آرزوهای دیگر، همیشه آرزوی رسیدن به خوشبختی وجود دارد.

یک راه عالی برای پیدا کردن نکات مفید و امتحان‌شده این است که به عقب برگردید. به تاریخ نگاه کنید. ایده‌هایی را پیدا کنید که طی چند هزار سال گذشته بارها و بارها امتحان شده است. در زیر به 7 مورد از این نکات اشاره می‌کنیم.

1. انتخاب با شماست


اکثر افراد به همان اندازه که ذهن خود را برای شاد بودن آماده می‌کنند، شاد هستند. – آبراهان لینکلن (Abraham Lincoln)

برای ساختن یک زندگی شاد، به چیزهای زیادی نیاز نیست؛ همه چیز در خودتان است، در طرز فکر خودتان. – مارکوس آرلیوس آنتونیوس (Marcus Aurelius Antoninus)

دنیای آدم‌های شاد از دنیای آدم‌های ناشاد متفاوت است. – لودویگ ویتگن‌اشتاین (Luwig Wittgenstein)

اینکه خودتان و دنیایتان را چطور می‌بینید، انتخاب‌ها و عادت‌های آگاهانه شما هستند. عینکی که برای نگاه کردن به همه چیز به چشم می‌زنید، نحوه تفسیر شما از اتفاقات را رقم می‌زند. و بنابر این تفسیرهاست که عمل می‌کنید. و همه اینها زندگی شما را می‌‌سازد.

می‌توانید تصمیم بگیرید که در چیزهای خیلی کوچک زندگی شادی و خوشبختی را ببینید. می‌توانید انتخاب کنید که همه اتفاقات را به طریقی مثبت تحلیل کنید.
و انتخاب‌های شما مقدار شادی که در زندگی پیدا و ایجاد می‌کنید را تعیین می‌کند.

2. به امروز فکر کنید، نه دیروز و نه فردا.

وقتی یک در خوشبختی بسته می‌شود، در دیگری به رویتان باز می‌شود، اما معمولاً ما آنقدر به آن در بسته چشم می‌دوزیم که در جدیدی که باز شده است را نمی‌بینیم. – هلن کلر (Helen Keller)

نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند. -- جیمز اوپنهایم (James Oppenheim)

شما فقط امروز را دارید. فقط همین امروز را. دیروز خاطره‌ای بیش نیست و نمی‌توانید تغییرش دهید. فردا خیالی بیش در ذهنتان نیست. سعی کنید بیشتر در زمان حال زندگی کنید؛ در همین امروز. نگران آینده و گذشته‌تان نباشید. درغیراینصورت بخش مهمی از شادی و خوشبختی را که همین الان در اختیارتان است از دست می‌دهید.

3. قدرشناسی را فراموش نکنید.

انسان‌ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند اما لذت‌هایشان را نمی‌شمارند. اگر آنها را هم می‌شمردند می‌فهمیدند که به اندازه کافی از زندگی لذت برده‌اند. – فئودور داستایوفسکی (Fyodor Dostoevsky)

ما معمولاً فراموش می‌کنیم که خوشبختی درنتیجه به دست آوردن چیزی که نداریم، به دست نمی‌آید، بلکه از تشخیص و قدردانی بابت چیزهایی که داریم به وجود می‌آید. – فردریک کونیگ (Fredrick Keonig)

باید قدردان کسانی باشیم که شادمان می‌کنند؛ آنها باغبانان مهربانی هستند که روحمان را شکوفا می‌سازند. – مارسل پروست (Marcel Proust)

یکی از ساده‌ترین و سریع‌ترین راه‌های تبدیل روحیه منفی به مثبت، قدرشناسی و شکرگزاری است.

چند چیزی که می‌توانید بخاطر آن خدا را شکر کنید و قدردان باشید عبارتند از: نور خورشید و هوا. سقفی که بالای سرتان است؛ سلامتی‌تان، یک برنامه تلویزیونی خوب؛ یک فیلم یا آهنگ زیبا. دوستان و خانواده‌تان، همکارانتان و ...

یک دقیقه امتحان کنید و ببینید چه تاثیر خوبی بر احساستان خواهد داشت. با شکرگزاری و قدرشناسی از دنیای اطرافتان احساس فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنید و روحیه افرادیکه از آنها قدرشناسی می‌کنید نیز عالی می‌شود.

4. به فردی دیگر کمک کنید به خوشبختی برسد.

از آنجاکه با لذت دادن به دیگران لذت بیشتری می‌برید، باید تلاش بیشتری برای شاد کردن دیگران به کار گیرید. – النور روزولت (Eleanor Roosevelt)

هزاران شمع را می‌توان با یک شمع روشن کرد بدون اینکه زندگی آن شمع کوتاهتر شود. تقسیم خوشبختی هیچوقت از آن کم نمی‌کند. – بودا (Buddha)

اگر می‌خواهید برای یک ساعت خوشبخت باشید – چرت بزنید.
اگر می‌خواهید یک روز خوشبخت باشید – به ماهیگیری بروید.
اگر می‌خواهید یک سال خوشبخت باشید – پول ارث ببرید.
اگر می‌خواهید همه عمر خوشبخت باشید – به یک نفر کمک کنید. – ضرب‌المثل چینی

خوشبختی مانند یک بوسه است. برای اینکه از آن لذت ببرید باید آن را با کسی سهیم باشید. – برنارد ملتزر (Bernard Meltzer)

مطمئناً این یکی از متداول‌ترین باورهای موجود درمورد خوشبختی است. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد اما خیلی خوب عمل می‌کند. وقتی باعث خوشبختی و خوشحالی فردی دیگر می‌شود—مثلاً با کمک کردن به او در کاری—می‌توانید آن را حس کنید، ببینید و بشنوید. و آن احساس شادی و خوشبختی دوباره به سمت خودتان جریان می‌یابد. بعد تازه کلی اعتماد‌به‌نفس پیدا می‌کنید که توانسته‌اید کسی را شاد کنید.

و بخاطر عمل متقابل، این امکان وجود دارد که آن فرد هم برای شاد و خوشبخت کردن شما تلاش کند.

5. چند مورد از آرزوها و خواسته‌های کم‌ارزش‌تر خود را فراموش کنید.

اگر می‌خواهید فردی را شاد کنید، نباید به دارایی‌های او اضافه کنید، از خواسته‌هایش کم کنید. – اپیکور (Epicurus)

هیچوقت نمی‌توانید از چیزهایی که لازم ندارید به اندازه‌ای به دست آورید که شادتان کند. – اریک هوفر (Eric Hoffer)

غنی‌ترین کسی است که لذت‌های ارزان‌تری دارد. – هنری دیوید تورو (Henry David Thoreau)

اگر به جای بیشتر و بیشتر و بیشتر، کمتر بخواهید، احتمال برآورده شدن خواسته‌ها و آرزوهایتان بیشتر خواهد شد. و اگر چند مورد از این خواسته‌هایی که خیلی برایتان مهم نیستند را دور بریزید مطمئناً احساس استرس و نگرانی کمتری هم خواهید داشت. زندگی برایتان آرام‌تر و بهتر می‌شود و از روزتان لذت بیشتری می‌برید و متوجه می‌شوید که خوشبختی همان موقع هم در زندگیتان وجود دارد.

6. کارهایی را انجام دهید که دوست دارید.

موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر کاری که انجام می‌دهید را دوست داشته باشید، موفق خواهید شد. – آلبرت شوایتزر (Albert Schweitzer)

خوشبختی در داشتن پول نیست؛ در لذت به دست آوردن و تلاش خلاقانه است. – فرانکلین دی. روزولت (Franklin D. Roosevelt)

کاملاً بدیهی است. اما خیلی راحت ممکن است در دام انجام کاری که دوست ندارید بیفتید و ندرتاً پیش بیاید که کارهایی را انجام دهید که واقعاً دوست دارید. شاید نتوانید خودتان کاری که الان باید انجام دهید یا چند ساعت در روز یا هفته مجبوری انجام دهید را انتخاب کنید اما همیشه قدرت انتخاب دارید. همیشه زمان دارید. انتخاب با خودتان است.

7. یا حداقل کاری انجام دهید.

عمل همیشه با خوشبختی همراه نیست اما هیچ خوشبختی بدون عمل به دست نمی‌آید. – بنجامین دیزرائلی (Benjamin Disraeli)

بیست سال دیگر بخاطر کارهایی که انجام ندادید ناامیدتر خواهید بود تا نسبت به کارهایی که انجام دادید. پس کشتی زندگی‌تان را از منطقه امن بیرون بیاورید و به اکتشاف و خیال در دریای زندگی بروید. -- مارک تواین

یکی از بهترین راه‌ها برای نرسیدن به خوشبختی این است که خودتان را عقب نگه دارید و هیچ کاری نکنید. همیشه وارد عمل شدن آسان نیست، ممکن است ترسناک و سخت باشد. اما اگر وارد عمل نشوید، خیلی چیزها را از دست خواهید داد؛ مثل خیلی از لحظاتی که می‌توانید با آدم‌های مختلف بگذرانید و خیلی تجربیاتی که می‌تواند خوشبختی زیادی برایتان به ارمغان آورد.
منبع: مردمان

15 عاملی که باعث عدم پیشرفت ملت ها می شود

پیشرفت و ترقی همه ملت ها جدا از نوع حکومت و ساختار سیاسی، رابطه مستقیمی به نوع فرهنگ، خصوصیات فردی و گروهی مردم دارد. وجود برخی خصایص منفی و نابهنجار در بین انسانها بطور غیر قابل انکاری میتواند در مسیر رشد و پیشرفت جوامع تاثیری شگرف برجای بگذارد. این ویژگی های منفی با نهادینه شدن در فرهنگ و زندگی روزانه موانع بزرگی بر سر راه تغییرات مثبت اجتماعی و سیاسی بر جای میگذارند. صفاتی که عمدتاً ارتباطی به نوع حکومت نداشته و معمولاً ریشه در تربیت، شخصیت و اعتقادات مردم دارد. در ادامه به مجموعه ای از این فاکتورها اشاره میکنیم:

1-دروغگویی

نبود صداقت در گفتار و کردار باعث بوجود آمدن حس بی اعتمادی بین انسانها در زمینه های مختلف مانند روابط خانوادگی، تجارت و سیاست میگردد. در چنین محیطی دیگر براحتی نمی توان به دیگران اعتماد کرد و نوعی حس نا امنی در جامعه شکل می گیرد. دروغ توسط افرادی سست عنصر و ضعیف گفته میشود که مایلند با طی کوتاه ترین مسیر به اهدافشان دست یابند.

2- ریا کاری

یکی نبودن ظاهر و باطن، آنچه که در درون میگذرد با آنچه که در بیرون اتفاق می افتند متفاوت است. خصیصه ای که بذر نفاق و دورنگی را در نهاد انسانها میکارد و محصولی جز ناامیدی و احساس عدم اطمینان در بر نخواهد داشت. فقدان خلوص نیت در انجام کارها و دو رویی چهره ای زشت از انسانها بر جای گذاشته و ارزش عمل انجام شده را بسیار کاهش خواهد داد. فاصله گرفتن از اهداف اصلی و کشیده شدن به سمت فرعیات از جمله پیامدهای این خصیصه است.

3- چاپلوسی

اشاعه فرهنگ چاپلوسی بخصوص در محیطهای کاری صدمات جبران ناپذیری به بخش اقتصاد و ساختار اداری کشورها وارد می آورد. انسانها باید بیاموزند بدون اغراق و صریح و با صداقت صحبت کنند ولو اینکه به ضررشان باشد. چرب زبانی صرفاً برای گرفتن امتیازات در هر زمینه ای امری نکوهیده است. هر فردی باید بتواند بدون واهمه به انتقادات سالم از دیگران بپردازد و مصالح را قربانی منافع خود نکند.

4- تنبلی

افراد تنبل انسانهای منفعل و بی تحرک هستند که چه در کارهای گروهی و چه فردی عامل بزرگی در کندی پیشرفت کارها محسوب میشوند. کسانی که در زندگی شخصی و شغلی خود از هر فرصتی برای کم کاری استفاده میکنند و این را نوعی زرنگی می پندارند باید بدانند که نتیجه منفی این عمل ابتدا گریبانگیر خودشان خواهد شد.

5- زیاده خواهی

قناعت و رضایت از داشته ها شرط اصلی رسیدن به خوشبختی است اما بسیاری هستند که هر چه دارند باز احساس کمبود میکنند و حرص و طمعی بی پایان برای جمع آوری مادیات در آنها موج میزند. آنها برای بدست آوردن از هیچ راهی چشمپوشی نمیکنند و اشتهای سیری ناپذیرشان باعث میشود تن به هرکاری بدهند حتی اگر به حق کشی و صدمات جدی به دیگران بینجامد. اگر هر کس به حق خود قانع باشد چه دنیای زیباتری خواهیم داشت.

6- حسادت

خاموش کردن شمع کسی هرگز باعث نخواهد شد شمع شما درخشانتر نور افشانی کند. حسادت یکی از ویرانگرترین خصیصه های انسانها است که هم خود رنج می برند و هم باعث رنج دیگران میشوند. فرد حسود خودش را در موقعیتی پایین تر از نفر مقابل می یابد و در خود احساس ضعف میکند و بجای رفع کاستی های خود شروع به ضربه زدن به او میکند. وسعت اثرات این خصیصه آنقدر بزرگ است که میتواند زندگی افراد را از هم بپاشاند.

7- تنگ نظری

اینکه کسی از موفقیت، شادی و داشته های دیگران ناراحت و از شکست و مشکلات و غم آنها خوشحال شود نوعی اختلال روانشناختی محسوب میگردد. افراد مبتلا کلاً نمی توانند تاب بیاورند که کسی به موقعیتی بهتر دست یابد و در این راه سعی می کنند سنگهای فراوانی بسمت وی پرتاب کنند. شاید در ظاهر خوشحال بنظر برسند ولی درونشان شعله های آتش فوران میکند. هدف اصلی زندگی انسانها کمک به هم نوع برای رسیدن به موفقیت آنها است و نه برعکس. بنابراین انسانهای تنگ نظر بر خلاف رودخانه پیشرفت حرکت میکنند و جریان آنرا کند می نمایند.

8- دنیا پرستی

مرگ به عنوان حقیقتی انکار ناپذیر جدا کننده انسان از این دنیا است. حقیقتی که همه انسانها به آن باور دارند ولی در هنگامه روزمرگی آنرا به دست فراموشی میسپارند. آنقدر به دنیا و متعلقات آن چنگ میزنند که گویی جاودان زندگی خواهند کرد. احساس تعلق به دنیا و جاذبه های آن باعث میشود که بسیاری از ارزشهای دیگر نادیده گرفته شوند و هدف تنها ارضای هوای نفس و رسیدن به خواسته های بی اهمیت گردد. آنها به زندگی دو روزه دنیا دل خوش میکنند و با قدرت و مادیات خود را سرگرم میکنند. اینجاست که هوای لجام گسیخته نفس فرمان انجام انواع و اقسام ظلمها، بدرفتاریها، سوء استفاده ها و بی عدالتی ها را صادر میکند.

9- ساده لوحی

جامعه ای که مردمانش انسانهای ساده لوح و زودباور باشند بسیار آسیب پذیر و متزلزل خواهد شد. مانند یک کشتی که امواج، مسیر آنرا تعیین میکنند به هر سمتی کشیده میشود مگر اینکه خود را به بادبان آگاهی و تفکر مجهز نماید. انسانها میتوانند از زودباوری دیگران به راحتی برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند. هیچ حرفی را بدون تعقل و منطق نباید پذیرفت و همیشه انگیزهایی که در ورای بیان برخی سخنان مخفی شده است را باید مد نظر قرار داد. کلاهبرداران نه به دلیل هوش و ذکاوتشان، بلکه به دلیل ساده لوحی و زود باوری مردم از آنها سوء استفاده میکنند.

10- خود خواهی

شرط اصلی و عمده هموار شدن مسیر پیشرفت و رفع همه مشکلات این است که "خود خواهی" را به سمت "دیگر خواهی" سوق دهیم. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم بسیاری از معضلات و ناهنجاری های رفتاری مردم ریشه در این خصیصه دارد. وقتی منفعت شخصی بر منفعت همگانی ارجحیت پیدا کند شاهد آن خواهیم بود که بی قانونی، هرج و مرج، مشاجرات و ناامنی رشد چشمگیری پیدا میکند.

11- تجمل گرایی

مصرفی شدن جوامع عامل اصلی کاهش رشد اقتصادی و افزایش بدهی ها، فشارهای مالی و استرس است. این می تواند زنگ خطری برای آینده یک جامعه محسوب گردد. مردمی که بر اثر جابجا شدن ارزشهای فرهنگی با سرعتی سرسام آور به سمت تجمل گرایی و مصرفی شدن پیش می روند، در حقیقت منابع مالی خود را در اختیار بازارهای فرصت طلب قرار میدهند که این خود فشارهای همه جانبه ای را از لحاظ مالی و روحی به افراد وارد خواهد آورد. امروزه می بینیم که مردم برای چشم و هم چشمی و خریدن اتومبیل لوکس تر، گوشی موبایل پیشرفته تر، اسباب زندگی گرانتر، لباسهای مارک دار و غیره در رقابتی تنگاتنگ با هم قرار گرفته اند. تجمل گرایی به هر قیمتی: وام، شغل دوم و سوم، استقراض، استرس و ....

12- ثروت اندوزی

ثروت اندوزی و انباشتگی ثروت بطور غیر متعارف و وسواسگونه افراد میتواند ضرری جبران ناپذیر به بدنه کل جامعه وارد کند. جمع شدن بخش وسیعی از ثروت در درست افرادی معدود، امکان دسترسی سایرین را به این منابع غیر ممکن میکند. انسانها باید به این درک برسند که ثروت نه برای انباشتگی بلکه ابزاری است برای تحریک سیستم اقتصادی و تولید یک کشور. ثروت اندوزان معمولا کسانی هستند که خود به ندرت از ثروتشان استفاده میکنند و فقط حرص جمع آوری آنرا می زنند.

13- فریبکاری

آیا میتوان تصور کرد ملتی را که در آن مردمش در روابط عاشقانه، تجارت، سیاست و مراوداتشان از انواع و اقسام مکرها، حیله ها، خیانتها و فریبکاریها استفاده کنند اما در عین حال مسیر پیشرفت را بپیمایند؟!

14- شخصیت پرستی

شخصیت پرستی را می توان در جوامع امروزی برای بت کردن افراد و ایجاد شخصیتی بی بدیل، افسانه ای و قابل پرستش در عرصه های مختلف مانند ورزش، سینما و سیاست به وضوح مشاهده کرد. آفت شخصیت پرستی باعث میشود که مردم چهره ای قهرمان از فرد مورد نظرشان مجسم کنند که هیچ ایراد و انتقادی به وی وارد نیست. در حالت کلی همه انسانها ممکن است اشتباه کنند و آگاه ترین افراد میتوانند تصمیمات اشتباه بگیرند و این یعنی "انسان بودن."

15- خرافه پرستی

شاید از ابتدای خلقت بشر، خرافات و عقاید بی اساس یکی از عواملی بوده که تا به امروز در دنیای تکنولوژی و صنعت هنوز گریبانگیر بسیاری از افراد است. عقایدی که نسل به نسل و بدون هیچ پشتوانه علمی، دینی و منطقی منتقل شده و سبب گردیده مشکلات و گرفتاری های زیادی برای نوع بشر بوجود آید.

در انتها باید گفت که کلیه عوامل فوق قابل اصلاح می باشند. برخی از آنها ممکن است بصورت غریزی و غیر ارادی در انسانها وجود داشته باشند و نمی توان از کسی که با آن مبتلا است خرده گرفت ولی زمانی باید به انتقاد پرداخت که شخص مبتلا هیچ تلاشی برای رفع آنها انجام ندهد. مسلماً نمیتوان انتظار داشت که جامعه ای وجود داشته باشد که مردمانش خالی از این خصوصیات باشند اما میتوان با به حداقل رساندنشان راه را برای پیشرفت و رسیدن به جامعه ای سالم هموار کرد. در این میان باید اذعان داشت که تنها راه حل، اطلاع رسانی و آگاهی بخشی مداوم و همه گیر به آحاد مردم می باشد.

منبع:  مردمان

12 علت تعجب‌ آور افسردگی

افسردگی محرک‌های معروف زیادی دارد: ضربه‌روحی، مشکلات مالی، سوگ از دست دادن عزیزان و بیماری نمونه‌هایی از این عوامل هستند. اما اگر افسرده هستید و هیچکدام از اینها درمورد شما صدق نمی‌کند، تعیین یک دلیل خاص برای افسردگیتان کمی دشوار است. درواقع، ممکن است افسردگی شما یک دلیل خاص و مشخص نداشته باشد. در زیر به برخی از علت‌های تعجب‌آور افسردگی اشاره می‌کنیم.

1. هوای تابستان: اختلال عاطفی فصلی بیشتر با افسردگی زمستانی شناخته شده است که افراد زیادی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. اما برای تعدادی از این افراد، این نوع افسردگی در تابستان اتفاق می‌افتد. افسردگی هوای گرم زماین اتفاق می‌افتد که بدن یک تاخیر برای وفق یافتن با فصل جدید را تجربه می‌کند. این می‌تواند به‌خاطر عدم توازن در شیمی مغز و هورمون ملاتونین باشد.

2. مصرف دخانیات: خیلی وقت است که کشیدن سیگار و سایر دخانیات یکی از عوامل افسردکی معرفی شده است اما داستان این هم مثل داستان اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ است: افرادیکه در معرض افسردگی قرار دارند بیشتر به کشیدن سیگار روی می‌آورند. اما گفته می‌شود که نیکوتین بر فعالیت انتقال‌دهنده‌های عصبی در مغز اثر می‌گذارد و موجب بالا بردن سطح دوپامین و سروتونین (که مکانیزم عمل داروهای ضدافسردگی نیز هست) می‌شود. این می‌تواند ذات اعتیادآور دارو و تغییرات خلق‌وخو که با آن همراه است و همچنین اینکه چرا افسردگی با ترک سیگار همراه است را توضیح می‌دهد. خودداری از کشیدن سیگار و ترک آن می‌تواند به متوازن کردن موادشیمیایی مغز شما کمک کند.

3. بیماری تیروئید: وقتی غده تیروئید نتواند هورمون تیروئید کافی تولید کند، به آن کم‌کاری تیروئید گفته می‌شود و افسردگی یکی از علائم آن است. این هورمون چندکاره است اما یکی از مهمترین وظایف آن عمل کردن بعنوان یک انتقال‌دهنده عصبی و تنظیم سطح سروتونین در بدن است. اگر علائم جدیدی از افسردگی را در خود مشاهده می‌کنید—مخصوصاً اگر همراه با حساسیت به سرما، یبوست و خستگی باشد—بد نیست که یک آزمایش تیروئید انجام دهید. کم‌کاری تیروئید با دارو قابل درمان است.

4. عادات بد خواب: جای تعجب نیست که کمبود خواب می‌تواند منجر به آسیب‌پذیری شود اما می‌تواند احتمال بروز افسردگی را نیز افزایش دهد. در یک تحقیق که در سال 2007 انجام گرفت مشخص شد که وقتی به شرکت‌کننده‌های سالم کمبود خواب اعمال شد، بعد از مشاهده تصاویر ناراحت‌کننده، فعالیت مغزی بیشتری داشتند تا آن دسته از شرکت‌کنندگان که خواب کافی داشتند. و این درست شبیه به واکنشی است که افراد افسرده دارند. اگر به اندازه کافی نخوابید، وقت کافی برای شارژ کردن دوباره سلول‌های مغزی نداشته و مغز خوب کار نخواهد کرد و یکی از عوامل مختلفی که می‌تواند موجب افسردگی شود همین است.

5. فعالیت بیش از حد در فیسبوک: وقت زیادی را در چت‌روم‌ها و وبسایت‌های اجتماعی می‌گذرانید؟ تحقیقات زیادی نشان می‌دهند که این می‌تواند با افسردگی مرتبط باشد، مخصوصاً در نوجوانان. معتادان به اینترنت با ارتباطات انسانی واقعی در کشمکش هستند و معمولاً همراهی ندارند و دیدگاهشان به دنیا تا حدی غیرواقعی است. برخی متخصصین حتی آن را "افسردگی فیسبوکی" می‌نامند. در یک تحقیق که در سال 2010 انجام گرفت، محققان دریافتند که حدود 2/1% از افراد بین 16 تا 51 سال زمان بی‌اندازه‌ای را در اینترنت سپری می‌کنند و این افراد بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی متوسط تا شدید هستند. اما محققان این نکته را نیز خاطرنشان کردند که مشخص نیست که استفاده زیاد از اینترنت موجب افسردگی می‌شود یا نه یا اینکه افراد افسرده تمایل بیشتری برای گذراندن وقت خود در اینترنت دارند یا نه.

6. اتمام برنامه تلویزیونی یا فیلم: وقتی چیز مهمی تمام می‌شود، مثل یک برنامه تلویزیونی، فیلم یا یک بازسازی بزرگ در خانه، می‌تواند در برخی افراد افسردگی را تحریک کند. در سال 2009 برخی طرفداران آواتار احساس افسردگی و حتی میل به خودکشی را گزارش کردند زیرا دنیای ساختگی فیلم واقعی نبوده است. واکنش مشابهی به سری‌های آخر فیلم هری‌پاتر گزارش شده است.

7. محل زندگی: بحث بر سر اینکه زندگی شهری بهتر است یا روستایی بحثی بی‌پایان است اما تحقیقات نشان می‌دهد که افرادیکه در شهر زندگی می‌کنند تا 39% بیشتر در معرض اختلالات روحی هستند تا آنها که در نواحی روستایی زندگی می‌کنند. تحقیقی که در سال 2011 انجام گرفت، برای این مسئله توضیح ارائه می‌دهد: شهرنشینان در بخشی از مغز که استرس را تنظیم و تعدیل می‌کند فعالیت بیشتری دارند. و مقدار بیشتر استرس می‌تواند موجب اختلالات روانی شود. میزان افسردگی در کشورها و شهرهای مختلف نیز متفاوت است. افسردگی برخی کشورها شایع‌تر می‌باشد.

8. داشتن گزینه‌های انتخابی زیاد: داشتن گزینه‌های زیاد برای انتخاب کار را سخت می‌کند. البته این برای آندسته از افراد که در خرید معمولاً اولین چیزی که نظرشان را جلب می‌کند می‌خرند مشکل به شمار نمی‌رود. اما افرادی هستند که در صورت زیاد بودن گزینه‌های انتخاب، وقت بسیار زیادی را صرف بررسی چندباره هر گزینه می‌کنند تا بهترین را انتخاب کرده باشند. تحقیقات نشان می‌دهد که این سبک برخورد موجب ایدآل‌گرایی و افسردگی می‌شود.

9. نخوردن ماهی: مصرف کم اسیدهای چرب امگا3 که در ماهی سالمون و روغن‌های گیاهی یافت می‌شود می‌تواند موجب بالا رفتن احتمال ابتلا به افسردگی شود. در یک تحقیق که در سال 2004 انجام گرفت رابطه‌ای بین مصرف کم ماهی افسردگی در خانم‌ها مشخص شد اما در آقایان این مسئله دیده نشد. این اسیدهای چرب انتقال‌دهنده‌های عصبی مثل سروتونین را تنظیم می‌کنند که می‌تواند علت ماجرا باشد. مکمل‌های روغن ماهی هم می‌تواند کمک کند؛ حداقل یک تحقیق تایید کرده است که این مکمل‌ها به کاهش افسردگی در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی کمک کرده است.

10. روابط خواهربرادری ضعیف: بااینکه داشتن رابطه بد با هرکسی می‌تواند موجب افسردگی شود اما در یک تحقیق امریکای که در سال 2007 انجام شد، مشخص گردید که مردهایی که قبل از سن 20 سالگی با خواهربرادرهای خود کنار نمی‌آمدند، در سالهای بعد و بزرگسالی بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار داشته‌اند. بااینکه مشخص نیست چه چیزی در رابطه خواهربرادری اینقدر مهم است، اما محققان حدس می‌زنند که این روابط می‌تواند با توانایی برقراری ارتباط افراد با هم‌سالان خود مرتبط باشد. صرفنظر از دلیل آن اما کشمکش زیاد بین خواهر و برادرها می‌تواند فرد را تا قبل از سن 50 سالکی در معرض ابتلا به افسردگی قرار دهد.

11. قرص‌های ضدبارداری: این مورد هم مانند هر داروی دیگری عوارض‌جانبی دارد. روش‌های جلوگیری خوراکی حاوی نوع سنتزی از پروزسترون هستند که تحقیقات مشخص کرده است می‌تواند موجب افسردگی در خانم‌ها شود. دلیل آن هنوز مشخص نیست و این مشکل برای همه اتفاق نمی‌افتد اما اگر خانم‌ها سابقه افسردگی دارند یا در معرض ابتلا به آن قرار دارند، با استفاده از این دارو احتمال بیشتری برای افسرده شدن آنها وجود دارد. بعضی از خانم‌ها قادر به استفاده از این داروها نیستند و پزشکان تلاش می‌کنند یک روش جلوگیری دیگر برای آنها پیدا کنند.

12. داروها: افسردگی می‌تواند ازجمله عوارض‌جانبی بسیاری از داروها باشد. به عنوان مثال، آکوتان و نوع ژنتیکی آن (ایزوترتینیون) برای از بین بردن جوش‌های پوستی تجویز می‌شود اما افسردگی و فکر خودکشی ازجمله خطراتی است که افراد را با مصرف این دارو تهدید می‌کند. افسردگی یک عارضه‌جانبی ممکن داروهای اضطراب و خواب‌آور مثل والیوم و زاناکس، لوپرسور، که برای درمان فشارخون بالا تجویز می‌شود، می‌باشد؛ داروهای پایین آورنده کلسترول مثل لیپیتور و پریمارین برای سندرم‌های پیش از یائسگی نیز از این جمله هستند. هر زمان که دارو جدیدی برایتان تجویز می‌شود حتماً قسمت عوارض‌جانبی آن را مطالعه کنید و حتماً از پزشکتان سوال کنید که در خطر ابتلا به آن قرار نداشته باشید.

از کجا بدانیم به چه کسی می‌توانیم اعتماد کنیم؟

در طول زندگی، خیلی وقت‌ها آدم‌هایی می‌آیند که از اعتمادمان سوءاستفاده می‌کنند و این مسئله عمیقاً احساسات ما را جریحه‌دار می‌کند و این اعتماد کردن دوباره به بقیه آدم‌ها را برایمان سخت می‌کند. دوست دارید بدانید از کجا باید بفهمید که به چه کسی می‌توانید اعتماد کنید؟

1. به آدمها یک فرصت دهید. مقایسه کردن آدم‌ها با آدمهای قبل و روابط با روابط قبل خیلی ساده است. حتی اگر این آدمی باشد که به اعتمادتان خیانت کرده باشد. اما باید بدانید که همه آدمها یکجور نیستند یا دوست ندارند درس بگیرند. نمی‌توانید تا آخر عمرتان همانطور فکر کنید، درغیراینصورت هیچوقت نمی‌توانید به هیچکس فرصتی برای اعتماد بدهید. همه آدمها حداقل یکبار ارزش اعتماد کردن را دارند پس منصف باشید و یکبار این فرصت را به آنها بدهید. از گذشته بعنوان دلیلی برای نداشتن ذهنی باز و مثبت استفاده نکنید. گذشته گذشته است، شما در زمان حال قرار دارید.

2. به درستی با آنها حرف بزنید. وقتی می‌خواهید خودتان اعتماد دیگران را جلب کنید هم باید همین کار را بکنید. وقتی بتوانید به درستی با دیگران حرف بزنید و ارتباط برقرار کنید ودرمورد افکار و احساسات درونی هم بیشتر بدانید، راحت‌تر می‌توانید به کسی اعتماد کنید.

3. بیشتر درمورد آدمها بدانید. این فقط درمورد خصوصیات و ویژگی‌های ظاهری آنها مثل جایی که بزرگ شده‌اند یا رنگ موردعلاقه‌شان نیست. فهمیدن درمورد آدمها، اینکه چه چیز احساسات، عواطف و امیالشان را مشخص می‌کند قدم بسیار مهمی در ایجاد اعتماد است. شما نمی‌توانید واقعاً شروع به اعتماد به کسی کنید مگراینکه واقعاً او را بشناسید. درواقع، تازمانیکه به نقطه‌ای برسید که بتوانید اعمال و رفتار آنها را پیش‌بینی کنید. پس آدمها را آزمایش کنید و بشناسید. موقعیت‌های مختلف را یادداشت کنید و ببینید می‌توانید حدس بزنید که در آن موقعیت چه می‌کردند یا چه نمی‌کردند. اگر نمی‌دانستید یعنی هنوز آنها را خوب نمی‌شناسید و نمی‌توانید به آنها اعتماد کنید.

4. ببینید با دیگران چطور رفتار می‌کنند. یک فاکتور بسیار مهم در تعیین اینکه کسی شایسته اعتماد است یا خیر، طریقه رفتار و برخورد او با دیگران است. آدمهایی که این فرد را می‌شناسند چطور با او رفتار می‌کنند؟ آیا این آدم از آندسته افراد است که حس خوب و گرمی در دیگران ایجاد می‌کند؟ یا بقیه همیشه با او مشکل دارند؟

5. همه آدمها اشتباه می‌کنند. دادن فرصت دوباره به آدمها هیچ اشکالی ندارد. باید بفهمید که واقعاً چرا یک نفر به اعتمادتان خیانت کرده است. موقعیت را درست درک کنید و خودتان را درست جای آن فرد بگذارید. باید بفهمید چه چیزی او را تحریک به دروغ کرده است یا چرا باعث شده به شما خیانت کند. گاهی‌اوقات آدمها از روی ترس یا بخاطر اذیت نکردن دیگران کارهایی را انجام می‌دهند. وقتی موقعیت را خوب درک کنید و سعی کنید درمقابل همان درک را نشان دهید، به آن فرد دوباره اعتماد می‌دهد و باعث می‌شود بتوانید دوباره در آینده به او اعتماد کنید.

6. آیا درس می‌گیرند؟ برای این مورد، درست مثل مورد سوم، باید شناخت بیشتری درمورد آدمها پیدا کنید. آیا کسی است که به توصیه دیگران گوش می‌دهد؟ آیا آدمی است که از اشتباهات خود درس می‌گیرد و همان باعث رشد و پیشرفتش می‌شود؟ اگر فهمیدید که چنین آدمی نیست، آنوقت متوجه می‌شوید که اگر یکبار به شما خیانت کند، درس نمی‌گیرد که دفعه بعد این کار را نکند. اما آدمهایی که از اشتباهات خود درس می‌گیرند، شایسته دادن یک فرصت دوباره هستند.

7. از اعتماد کردن به آدمهای خودمحور خودداری کنید. این بزرگترین نشانه است که بفهمید کسی شایسته اعتماد شما هست یا نه. اگر فرد موردنظرتان آدم خودمحوری باشد، احتمال 99% وجود دارد که به اعتماد شما خیانت کند. مگراینکه یاد بگیرند و تلاش کنند که خودخواه نباشند (که بسیار نادر است)، آنوقت شاید بتوانید به آنها اعتماد کنید. البته همه ما آدمیم و خیلی وقت‌ها خودخواه می‌شویم. منظورمان آندسته از افراد که تابحال زحمت فکر کردن به نیازهای دیگران را به خود نداده‌اند. اینها آدمهایی خودمحور و خودخواه هستند که هر کاری برای برآوردن نیازهای شخصی خودشان انجام می‌دهند. این می‌تواند شامل دروغ گفتند و خیانت به اعتماد دیگران هم شود.
منبع: مردمان

برای موفق بودن نباید حتماً دنباله‌ روی کرد

بهترین دوستتان عاشق فوتبال است. خیلی هم خوب بازی می‌کند و به نظر می‌رسد یک روز بتواند آن را در سطح حرفه‌ای انجام دهد. برعکس شما اصلاً بازی‌تان خوب نیست. هیچ لذتی هم از این ورزش نمی‌برید اما بخاطر علاقه دوستتان آن را ادامه می‌دهید. او برای کمک به شما هر چه از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد اما هرچقدر هم که سعی می‌کنید اصلاً پیشرفت نمی‌کنید.

چه باید بکنید؟


حدود 99.9% از افرادبه شما توصیه خواهند کرد که آن کار را رها کنید و چیز دیگری را امتحان کنید. به نظر منطقی می‌رسد، درست است؟ استعداد شما در این ورزش نیست. شاید باید بسکتبال، والیبال یا تنیس را امتحان کنید؟ اما چرا اطرافیانتان تشویقتان می‌کنند که ورزشی را امتحان کنید که هیچ علاقه و استعدادی در آن ندارید؟

به این دلیل این مسئله را مطرح کردیم که به نظر می‌رسد خیلی‌ها خودشان (و دیگران) را با مجبور کردن به انجام کاری که به دردشان نمی‌خورد، اذیت می‌کنند. دلیل آن این کلمه است: "باید." هیچکس باور ندارد که برای اینکه یک فرد باارزش در دنیا باشید باید فوتبال بازی کنید. اگر باشید خوب است، اگر نباشید هم مشکلی ندارد. اما در مقابل کارهایی مثل سخنرانی‌ها، نوشتن گزارشات، توانایی فروش، توانایی رهبر تیم بودن یا ترفیع گرفتن، رویکرد دیگری دارند.

از دوران مدرسه شروع می‌شود. باید در ریاضی—زبان، علوم یا هر درس دیگری—خوب باشید. اگر نباشید، دانش‌آموز خوبی نیستید. باید خودتان را جمع کنید، بیشتر تلاش کنید. بعد به زندگی کاری شما هم کشیده می‌شود. باید بتوانید قاطع‌تر، خلاق‌تر، سازمان‌یافته‌تر و منظم‌تر باشید. مطمئناً باید جاه‌طلب‌تر باشید تا بتوانید ترفیع بعدی را مال خود کنید. اگر نباشید، "فرد مناسب" نیستید. بقیه توانایی‌ها و استعدادهایتان مهم نیست. اگر نتوانید با کلیشه "کارمند نمونه" جور باشید، پس حتماً کارمند خوبی نیستید. و مطمئناً مورد انتقاد و تحقیر زیادی قرار می‌گیرید.

چرا همه اینها پوچ است؟


واقعیت اینجاست. بعضی آدمها در بعضی کارها خیلی خوب هستند، بعضی دیگر نیستند...اما همه ما بالاخره در کاری خوب هستیم، فقط کارهایمان با هم فرق دارد. و این چیز خوبی است. اگر همه آدمها فقط در یک چیز خوب بودند، مشکلات زیادی به وجود می‌آمد.

تصور کنید که یک بخش از شرکت پر از آدم‌هایی داشتید که همه در امر فروش خوب بودند. فروش شرکت فوق‌العاده می‌شد...تازماینکه می‌فهمیدید که هیچکس در تولید محصول مهارت ندارد، هیچکس توانایی ارائه خدمات پس از فروش را ندارد، حسابداری‌هایتان همه برهمریخته بود و هیچ برنامه‌ریزی هم برای آینده وجود نداشت.

اگر احساس می‌کنید که با تصویر کلیشه‌ای "کارمند خوب" نمی‌خوانید، یک چیز دیگر وجود دارد که می‌تواند آرامتان کند: اکثر سرمایه‌گذاران و کارفرمایان خوب هم هیچوقت با این تصویر جور نبوده‌اند. به همین دلیل است که کار خودشان را شروع کرده‌اند. آیا می‌توانید استیوجابز را بعنوان یک کارمند ساده در یک شرکت عادی تصور کنید؟

آیا رئیس شرکت می‌توانست انبوه ایده‌های نو او را به خاطر اینکه نتوانسته بود در کارهای گروهی شرکت کند رد کند؟ یا ارزیابی ریچارد برانسون درمقابل تصویر کلیشه‌ای از فرد بلندپرواز چطور؟ آیا می‌توانید تصور کنید که او را متقاعد کنید وقت کمتری را سر ایده‌های بازاریابی صرف کند و وقت خود را در کلاس‌های حسابداری بگذراند؟

خودتان باشید و با احساس گناه خداحافظی کنید

هیچکس تابحال از ضعف‌های طبیعی خود یا کاری که واقعاً با توانایی‌های او جور نبوده است قادر به ایجاد یک زندگی رضایتمند نشده است. هیچکس از اینکه هر روز کاری که در آن هیچ استعداد و مهارتی ندارد را انجام دهد، لذت نمی‌برد. اما چرا خیلی آدمها این کار را می‌کنند؟ چون احساس گناه می‌کنند؟ چون متقاعد شده‌اند که باید در آن کار بهتر شوند و پیشرفت کنند.

ما خیلی راحت اجازه می‌دهیم که دیگران استانداردهای زندگیمان را تعیین کنند. ما می‌خواهیم که دیگران کاری که انجام می‌دهیم را دوست داشته باشند و تایید کنند و به همین دلیل خودمان را برای انجام آن کار به زحمت می‌اندازیم. بگذارید واضح بگوییم. داشتن ضعف در استعدادهایمان بخشی از انسان بودن است. همه ما اینطور هستیم. هیچ مسئله پیچیده‌ای نیست. چیزی که مهم است این است که با استعدادهایی که داریم چه کاری انجام دهیم نه با استعدادهایی که نداریم.

ضعف‌ها دو دسته هستند:

• آنهایی که می‌توانید کاری برایشان بکنید.
• آنهایی که نمی‌توانید کاری برایشان بکنید.

دلیل برای احساس گناه نیست. گناه یکی از بی‌دلیل‌ترین و بیهوده‌ترین احساسات انسانی است. اگر می‌خواهید چیزی درمورد خودتان را تغییر دهید (و این تغییر ممکن است)، انجامش دهید. اگر نمی‌خواهید آن را تغییر دهید (هر چه هم که دیگران بگویند)، یا آن تغییر ممکن نیست، فراموشش کنید و روی چیزی که می‌توانید تمرکز کنید. همین.

اگر کاری را امتحان کرده‌اید و به نظرتان با شما جور نیست—اگر انجام آن واقعاً برایتان سخت است و به نظر می‌‌رسد همه تلاش‌هایتان بیهوده است—به این معنی نیست که هر کار دیگری هم همینطور خواهد بود. ممکن است آن کار، کار فوق‌العاده و باارزشی باشد اما به درد شما نمی‌خورد. راه خوبی برای گذراندن وقتتان با آن نیست. هیچکس نباید در کاری که هیچ استعدادی در آن ندارد بخاطر حرف یا تشویق دیگران تلاش بیهوده کند—حداقل اگر دوست دارد در زندگی احساس خوشبختی و رضایت کند.

وقتی خودتان و توانایی‌هایتان را بشناسید، موفقیت ساده‌تر خواهد شد. و اگر نگران باشید که آدمها کارتان را دوست نخواهند داشت، برایتان مهم نباشد. به همان میزان ممکن است شما کار آنها را دوست نداشته باشید.
منبع: سایت مردمان

درست نوشتن فارسی

چیزهایی که خوب است یک وبلاگ‌نویس یا نویسنده از نگارش بداند.

رضوان خسروی

چیزهایی که خوب است یک وبلاگ‌نویس از ویراستاری بداند. تا به حال برایتان پیش آمده که در خواندن مطالب یک وبلاگ و فهمیدن آن دچار مشکل بشوید و مجبور شوید آن را چند بار بخوانید یا مفهوم جمله را «حدس»بزنید و یا کلا از خیر خواندنش بگذرید؟ یا برایتان پیش آمده که در یک متن چند خطی، چندین غلط املایی ببینید؟ یا آن‌قدر توی متن، علائم نگارشی مختلف ببینید که نفهمید جمله در کجا تمام شده است، یا برعکسش به متنی برخورده باشید در حد چند صفحه؛ اما دریغ از یک «نقطه»‌ی ناقابل؟!

تا حالا پیش آمده است که ببینید یک کلمه‌ی واحد، در وبلاگ‌های مختلف، شکل‌های متفاوت نگارشی به خودش بگیرد و آخرش هم نفهمید که مثلا «وبلاگش» درست است، یا «وبلاگ‌ش» و یا «وبلاگ‌اش»؟

شاید بعضی‌ها فکر کنند حالا یک«کاما» کمتر و بیشتر، آن‌قدرها مهم نیست که آدم وقتش را صرف این‌ها بکند؛ مهم اصل مطلب است که باید نوشته شود. ولی یک مقایسه‌ی ساده میان متن‌هایی که چند نکته‌ی ساده‌ی نگارشی درشان رعایت شده است، با متن‌هایی که نویسنده‌اش توجه چندانی به این نکته‌ها ندارد، نشان می‌دهد که خواندن متن‌های دسته‌ی اول، اغلب ساده‌تر است و خواننده منظور نویسنده را بهتر می‌فهمد و کمتر ممکن است دچار سردرگمی در پیدا کردن مقصود اصلی نویسنده بشود.

رعایت بعضی از این نکته‌ها هم، هرچند ممکن است در خوانا کردن مطلب، زیاد مؤثر نباشد؛ اما ظاهر کار را تر و تمیزتر و منظم‌تر و زیباتر می‌کند.

دقت در نوشتن علاوه بر این‌که به زیبایی متن و بهتر خوانده شدن آن کمک می‌کند، در پایایی و ماندگاری زبان فارسی و حفظ آن از تحریفات و تغییرات و دگرگونی هم مؤثر است. فکر کنم همین دلایل کافی باشد برای این‌که با بعضی از این قواعد و نکته‌ها آشنا بشویم.

بقیه در ادامه...............

ادامه نوشته

تاثیر دروغ بر سلامتی

نتایج تحقیقات انجام شده بر روی 110 داوطلب نشان داد افرادی که از گفتن دروغ های واقعی یا حتی دروغهای مصلحت آمیز پرهیز می کنند در مقایسه با گروهی که به راحتی دروغ می گویند کمتر از مشکلاتی نظیر سردرد، گلودرد، اضطراب و سایر ناراحتیهای جسمی و روانی شکایت دارند.

مهر:نتایج تحقیقات انجام شده بر روی 110 داوطلب نشان داد افرادی که از گفتن دروغ های واقعی یا حتی دروغهای مصلحت آمیز پرهیز می کنند در مقایسه با گروهی که به راحتی دروغ می گویند کمتر از مشکلاتی نظیر سردرد، گلودرد، اضطراب و سایر ناراحتیهای جسمی و روانی شکایت دارند.

متخصصان روانپزشکی در نشست سالانه انجمن روانشناسی آمریکا که در اورلاندو برگزار شد عنوان کردند به همان اندازه که خوردن میوه ها و سبزیها و ورزش و تحرک منظم به بهبود سلامتی انسان کمک می کند، کنترل زبان و پرهیز از دروغگویی نیز در حفظ سلامت بدن موثر است.

این روانپزشکان امیدوار هستند که اثبات این توصیه برای کنترل زبان و خودداری از دروغگویی بر اساس مطالعات و یافته های پزشکی به انسانها کمک می کند که در آینده اهمیت بیشتری به راستگویی بدهند و آن را در زندگی خود به کار گیرند.

روانپزشکان تاکید دارند: بهره مندی از سلامت جسمی و روانی در بین افرادی که از دروغ گفتن در زندگی روزمره خود تا حد زیادی پرهیز می کنند، به مراتب بیشتر است.

نتایج این بررسی ها نشان می دهد انسان هرچه کمتر دروغ بگوید به همان اندازه از سلامتی بیشتری برخوردار خواهد بود.

روش ترجمه

ترجمه، كه بازگرداندن متني از يك زبان به زبان ديگر است، يكي از راه ‌هاي«ارتباط فرهنگي» است. اهل مطالعه، از راه خواندن اين ‌گونه كتب، با دانشمندان و انديشه‌ ها و علوم مختلف آشنا مي‌ شوند و بينشي عميق‌ تر و گسترده ‌تر مي ‌يابند. مترجمان نيز كه اين نقش را ايفا مي‌ كنند، از خدمت ‌گزاران علم و ادب و فرهنگ در مقياس جهاني‌اند؛ به شرط آن ‌كه متون مورد ترجمه، سالم و مفيد باشد و به تبادل فرهنگي و ارتقاي سطح دانش مردم و گسترش علم و فرهنگ بيانجامد. در ترجمه، هم بهره‌ گيري از فرهنگ جهاني و انديشه‌ هاي ديگر ملل در كار است، هم بهره‌رساني و ابلاغ پيام خودي به ديگران؛ از اين رو، مي‌ تواند يكي از شيوه ‌هاي مؤثر تبليغ باشد و محتواي دين و مباني انقلاب را به ديگران انتقال دهد. در جامعه اسلامي و نسبت به مسلمانان نيز، از آن ‌جا كه متون اصلي دين، هم چون قرآن و حديث و اغلب كتب تاريخ و تفسير و كلام و ... به زبان عربي است و اغلب مسلمانان نيز غير عرب‌اند، پس برگردانِ زيبا و روان و فني محتواي معارف ديني از عربي به زبان ‌هاي ديگر، خدمتي شايسته به بيش از يك ميليارد مسلمانِ غيرعرب است. ترجمه از زبان ‌هاي ديگر به عربي نيز اين‌ گونه است. «نهضت ترجمه» از صدر اسلام، رواج داشت و كتب متعددي از زبان ‌هاي ديگر به عربي و از عربي به زبان‌ هاي ديگر ترجمه شد. ضرورت اين مسأله در جهان امروز و با گستردگي ارتباطات و سرعت آن و نيز وسعت و دامنه كار چاپ و نشر و پخش رسانه‌ ها و مطبوعات، بيش از پيش احساس مي‌ شود. به همين دليل، آشنايي با«ترجمه» و اصول آن، هر چند گذرا و اجمالي، ضروري است و براي كساني كه توانايي تأليف يا انگيزه آن را ندارند، ترجمه مي‌ تواند يك كار علمي و فرهنگي به شمار آيد. حتي در اموري هم‌ چون ترجمه قرآن، دعاها، احاديث، متون اخلاقي، شعرهاي حكمت آميز و ... ترجمه شايسته و شيوا مي ‌تواند بُرد اين تعاليم را افزايش دهد.
در يك تقسيم بندي، ترجمه به دو صورت انجام مي ‌گيرد:

1. ترجمه شفاهي و زنده
2. ترجمه كتبي و نوشتاري.

ترجمه شفاهي

ترجمه شفاهي آن است كه مترجم، سخنان يك گوينده را به صورت زنده و في المجلس به زبان ديگري برگرداند. اين گونه ترجمه، در جلسات، كنفرانس ‌ها، سمينارها، ملاقات ‌هاي رسمي، مجامع بين المللي، مصاحبه‌ ها و ديدارها و با توريست ‌ها انجام مي‌ گيرد. ترجمه شفاهي به يكي از سه صورت زير است: الف. فراز به فراز ب. جمله به جمله ج. كلمه به كلمه.
در نوع«فراز به فراز» مترجم، سخنان گوينده را بخش بخش گوش مي ‌دهد و پس از پايان هر فراز، آن را ترجمه مي‌ كند. معمولاً ممكن است هنگام گوش دادن، با استفاده از شيوه«تندنويسي» يادداشت ‌هايي هم بردارد. پس از سكوتِ گوينده، مترجم مضمون صحبت او را بازگو مي‌ كند. طبيعي است كه در اين شيوه، ترجمه كمي آزاد انجام مي ‌گيرد. در نوع«جمله به جمله» سخنان گوينده پس از پايان هر جمله، برگردانده مي‌ شود. اين شيوه، هم راحت ‌تر است و هم دقيق ‌تر و مطابق ‌با گفتار اصلي. در هر يك از اين دو شيوه، مترجم بايد از«حافظه» و«سرعت انتقال» برخوردار باشد، تا مضمون ارائه شده را از ياد نبرد و در گزينش معادل‌ ها، معطّل نشود. در نوع «كلمه به كلمه» مترجم مترصّد است تا هر كلمه و تعبيري كه از زبان گوينده بيرون مي ‌آيد، آن را به زبان دوم بر مي‌ گرداند. اغلب در ترجمه زنده در كنگره ‌هاي بين المللي و مصاحبه‌ هاي مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي كه حاضران با گوشي به نطق گوينده گوش مي‌ دهند، اين شيوه رعايت مي ‌شود. البته گاهي به لحاظ ساختار دستوري و جمله بندي كه در زبان‌ ها مختلف است، چاره‌اي جز صبر تا پايان جمله نيست تا مفهوم آن را سريعاً به زبان ديگري ترجمه كند و بدون تمام شدن جمله، گاهي نمي ‌توان شروع به ترجمه كرد. به هر تقدير، مترجم شفاهي بايد در زمينه اصلي سخن، اطلاعات علمي داشته باشد تا در ترجمه بتواند مطلب گوينده را به زبان ديگري بيان كند. مثلاً اگر سخن گوينده، بار فلسفي يا اقتصادي داشته باشد، مترجمي كه از فلسفه و اقتصاد چيزي نداند، قطعاً در برگرداندن مطلب، دچار مشكل يا خطا خواهد شد.

ترجمه كتبي

در ترجمه كتبي، از آن‌ جا كه«متن» در اختيار مترجم است، با دقت و حوصله بيشتري به برگرداندن آن و يافتن معادل‌ ها و اصطلاحات و تنظيم جمله بندي مي ‌پردازد. به همين دليل، در حد ترجمه شفاهي، نياز به حافظه و سرعت انتقال نيست؛ چون مي ‌تواند با مراجعه به فرهنگ ‌ها و كتب لغت و پرسيدن از ديگران، معادل يابي كند، حتي فرصتِ تجديد نظر يا تغيير عبارات و اصلاحات لفظي هم وجود دارد. البته در اين نوع ترجمه هم، تسلط به دو زبان«مبدأ» و«مقصد»[1] لازم است، تا اين«برقراري ارتباط كلامي» به سهولت و مهارت انجام گيرد. ولي عوامل ياد شده(1. فرصت براي معادل يابي دقيق 2. فرصت براي اصلاح و تجديد نظر 3. ضروري نبودن حافظه و انتقال سريع) از نقاط مثبت و قوت ترجمه كتبي محسوب مي ‌شود و به لحاظي آن را آسان‌ تر از ترجمه زنده و شفاهي مي ‌سازد.

شرايط و نيازهاي ترجمه

گفته‌اند كه: «ترجمه، پيش از آن ‌كه«علم» باشد، «هنر» است... .» و اين سخن حقي است، زيرا تنها توانايي بر فهم لغات و جملات متن، كافي نيست و مترجمي نياز به مهارت، ذوق هنري بيش از اين دارد. ترجمه، اگر فني و عالمانه و خوب انجام گيرد، كمتر از«تأليف» و«تصنيف» نيست. ترجمه خوب، گاهي يك اثر را زنده مي ‌كند و ترجمه بد، كتابي را از اعتبار و ارزش مي ‌اندازد.

آن ‌چه در مورد ترجمه نياز است:

1. تسلط مترجم به زبان مادري: مترجم، بايد پيش از ترجمه، نويسنده باشد؛ يعني در نوشتن سليس و صحيح و خوب، در زبانِ خودش، گيري نداشته باشد و در حد كافي به لغات، اصطلاحات، قواعد دستوري و جهاتِ ادبي و بديعي زبان خويش، مسلّط باشد تا در نگارش، دچار زحمت نشود.

2. تسلّط به زبان متنِ مورد ترجمه: گام نخست ترجمه، آن است كه مترجم، متن مورد نظر را بفهمد. از آن‌ جا كه در متن، لغات و اصطلاحات و معاني حقيقي و مجازي و استعاري وجود دارد و از قواعد جمله سازي خاصّ خود پيروي مي‌ كند، اگر مترجم به آن زبان تسلط نداشته باشد، در ترجمه دچار اشكال مي ‌شود، چون ساختار كلام در زبان‌ هاي مختلف يكسان نيست.

3. تسلّط به اصطلاحات خاصّ: هميشه جملات، به صورت عادي و معمولي نيست. گاهي در متن، يك اصطلاح، ضرب المثل، معناي مجازي و كنايي يا تعبير علمي خاصّي كه معناي ويژه‌اي دارد به كار مي ‌رود. مترجم بايد هم اصطلاحات خاص«زبان مبدأ» را بداند، هم اصطلاحات معادل آن را در«زبان مقصد» يا زبان دوم. مثلاً تعبير«التمييز العنصري» اصطلاحاً به جاي«تبعيض نژادي» است و«مِنَ الانتاج اِلَي الاستهلاك» اصطلاح عربي«از توليد به مصرف» است و«تقريرٌ يومي» يعني«گزارش روزانه». ندانستن اصطلاحات، كار ترجمه را مشكل مي ‌سازد؛ زيرا اين كار، تنها از«كتاب لغت» بر نمي‌آيد. ضرب المثل ‌ها، طنز، كنايات و ... نيز در همين مقوله است و دانستن معادل آن ‌ها در زبان دوم، بسيار كارساز است. از اين رو آشنايي با فرهنگ دو زبان و دو ملّت و ويژگي‌ هاي دستوري و ادبي و بلاغي زبان مبدأ و مقصد، لازم است.

4. آشنايي با موضوع مورد ترجمه: صرف دانستن يك زبان، نبايد سبب شود كه در هر موضوعي انسان دست به ترجمه بزند. رشته‌ ها و علوم مختلف، گاهي از مباحث، موضوعات و اصطلاحات خاصّي برخوردار است كه اگر مترجم با آن موضوع آشنا نباشد، به خوبي از عهده ترجمه بر نمي‌آيد؛ مثلاً اگر موضوع متن، فلسفي، طبي، معماري، هنري، بازرگاني يا فقهي باشد، بدون آشنايي با فلسفه، طب، هنر، فقه و ... يا نمي ‌توان از عهده ترجمه برآمد، يا ترجمه‌اي غلط و يا نارسا و گنگ و غيراستاندارد ارائه خواهد شد.

5. امانت و بي طرفي: علاوه بر تخصص و مهارت مترجم، بايد نسبت به محتوا يا مؤلف متن يا موضوع خاص، نظرگاه شخصي خود را اعمال نكند و«متعهد» به متن باشد. دخالت دادن ديدگاه‌ ها و پيش فرض ‌هاي شخصي در ترجمه، از اعتبار آن مي ‌كاهد. اگر مترجم ديدگاه مؤلف را قبول ندارد، مي ‌تواند در پاورقي يا الحاقات، بيان كند؛ نه آن ‌كه متن را طبق دلخواه و سليقه خود ترجمه كند. نكته‌اي كه بايد افزود اين است كه در ترجمه، به خصوص در متون ادبي و مذهبي مثل قرآن، حديث و دعا، رعايت شيوايي و زيبايي ترجمه، موجب دور شدن از امانت مي ‌شود و رعايت امانت در ترجمه، نوشته را از زيبايي و شيوايي دور مي ‌كند. جمع ميان اين دو به شدت دشوار است و هنرمندترين مترجمان آنانند كه شيوايي و امانت را هر چه بيشتر توإماً در ترجمه خود داشته باشند. عمده دشواري كار ترجمه در متون ديني و مذهبي از همين جا سرچشمه مي ‌گيرد، به خصوص كه در مواردي مثل قرآن، ژرفاي مفاهيم و تفسيرهاي گوناگون، كار ترجمه را سخت ‌تر مي‌ سازد.

معادل يابي

هم‌ چنان ‌كه اشاره شد، يافتن برابر و معادل، براي لغات و اصطلاحات و تعبيرات، از مراحل دشوار ترجمه است. مترجم هر چه اديب ‌تر و پر مطالعه ‌تر باشد، به لحاظ وسعتِ دايره معلوماتش بهتر و دقيق تر مي ‌تواند معادل يابي كند. گاهي در متن، كلمه‌اي به كار رفته است كه با مراجعه به لغت، مي ‌بينيم به چندين معناست. در ترجمه كدام يك را بايد آورد؟ هم بايد ديد كدام معني با سياق جمله و مطلب سازگار است، و هم از ميان معادل‌ هاي نزديك به هم،‌ آن‌ چه را كه دقيق‌ تر، نزديك‌ تر و مصطلح‌ تر است بايد برگزيد. اين‌جاست كه تسلط و مهارت مترجم در اين سه زمينه كارساز است: الف. معادل يابي ب. معادل گزيني ج. معادل سازي.
البته معادل سازي، كار فرهنگستان زبان يا اديبان فرزانه و زبان‌ شناسي است كه به درستي از عهده اين كار برآيند. به علاوه يك واژه، در كاربردهاي مختلف، شايد معادل ‌هاي مصطلح مختلفي داشته باشد، كه بايد سراغ رايج‌ ترين آن‌ ها رفت، مثلاً به كلمه سوء و سيئ(به معناي بد) در اين تعبيرها دقت كنيد:
سيئ التربيه: بي تربيت؛
تغذيه سيئه: سوء تغذيه؛
سلوكٌ سيئ: رفتار ناپسند؛
سُمعَهٌ سيئه: بد نامي؛
معاملهٌ سيئه: بد رفتاري؛
نيهٌ سيئه: سوء نيت.
«سيئ» در اين كلمات و تعابير، همه از ريشه واحد است، ولي در معادل ‌ها، گاهي كلمات مختلفي بايد گذاشت كه هميشه كلمه«بد» معادل مطلوب آن نيست. نمونه ديگر واژه«افتتاح» است كه در اصطلاح‌ هاي مختلف، برابرهاي گوناگون بايد برايش برگزيد؛
مثلاً: افتتاحيه(در اصطلاح روزنامه نگاري): سر مقاله.
رأسمال الافتتاح(در تجارت): سرمايه اوليه.
افتتاح الحساب(در امور بانكي): افتتاح و بازكردن حساب.
به همين جهت، يافتن و تشخيص«تشابه»هاي هر دو زبان و نيز«تفاوت» هاي آن، در كيفيت جمله بندي و قواعد نگارشي و كاربرد اصطلاحات و لغات، از نيازهاي عمده مترجم است. مشكل مترجم تازه كار، انتخاب واژه مناسب،‌از ميان واژه ‌هاي معادل و هم معناست. البته گاهي هم براي يك كلمه، تركيب يا اصطلاح، معادل شناخته شده‌اي نيست. اگر مترجم، اديب و زبان ‌شناس باشد، مي‌ تواند واژه برابر و معادل وضع كند. اين اصطلاح سازي بايد منطبق بر قواعد ادبي زبان مقصد باشد. اصطلاح سازي در موارد نبود واژه‌ هاي معادل، اغلب در متون و موضوعات علمي و فني و ابزار و ادوات صنعتي پيش مي ‌آيد.

ترجمه آزاد يا تحت اللّفظي در ترجمه،‌ سه شيوه مطرح است:

 1. ترجمه آزاد

 2. ترجمه تحت اللفظي و لفظ به لفظ

 3. ترجمه جمله به جمله.

ترجمه آزاد: گرچه گاهي زيباتر است و مترجم، مضمون و محتوا را گرفته، با بيان و قلم خودش آن را مي‌نگارد، ولي دقيق نيست و نمي ‌توان محتواي اين ‌گونه ترجمه‌ ها را به حساب مؤلف اصلي گذاشت. مثلاً كتابِ«سخنان علي(ع)» از جواد فاضل، ترجمه آزاد نهج البلاغه است. زيباست، اما دقيق و مستند نيست و به صورت«نقل به معني» ترجمه شده است.

در ترجمه تحت اللفظي، مترجم مي‌ كوشد تا از حال و هواي كلمات و جمله دور نشود و عيناً معادلِ هر كلمه را در مقابلش بگذارد؛ چون ساختار جمله در زبان ‌هاي مختلف، متفاوت است گاهي اين‌ گونه ترجمه ‌هاي واژه به واژه، ثقيل، نامأنوس و غيرجاذب است. برخي از ترجمه‌ هاي قرآن، نهج البلاغه و ادعيه، كه به صورت زيرنويس است، اين‌ گونه است و آن را از فصاحت و زيبايي و شيوايي انداخته است.

اما ترجمه جمله به جمله آن است كه مترجم بكوشد مطالب بيان شده در جمله را در جمله‌اي ديگر به زبان مقصد بيان كند؛ با همه ويژگي‌ هايي كه دستور زبان جمله دوم، از نظر جايگاه كلمات در جمله و نوع ضماير و خصوصياتِ ساختاري ديگر مي‌ طلبد. به نحوي كه اگر بنا باشد جمله متن را به زبان دوم بگويند، به طور رايج و مصطلح،‌ چه مي‌ گويند كه بي تكلّف و تصنع باشد و تعابير و قسمت هاي جمله، به صورت طبيعي در جاي خود قرار گرفته باشد؟ و اگر مؤلف عرب يا غربي، فارس بود و با آگاهي ادبي از اين زبان و امكانات زبان ما مي ‌خواست اين مطلب را بگويد، چگونه مي ‌گفت؟ اين شيوه، مطلوب‌ ترين روش ترجمه است، كه هم رعايت امانت در محتوا شده است، و هم ترجمه، از سلاست رواني برخوردار است. ترجمه چنان بايد جا افتاده و طبيعي و بي دست انداز و بدون پيچيدگي باشد، كه«بوي ترجمه بودن» از آن نيايد و خواننده،‌ حس نكند كه عبارات،‌ ترجمه شده است. اين كار، برخي حذف و اضافات جزئي را، آن هم در عبارت نه در مضمون، الزام مي ‌كند. مثلاً اين جمله نهج البلاغه را (كانَ لي فيما مَضي اَخٌ ...) اگر ترجمه كلمه به كلمه بكنيم، مي ‌شود«بود براي من در آن ‌چه كه گذشت، برادري» ولي در ترجمه جمله به جمله چنين مي ‌شود: « در گذشته، برادري داشتم» و اين دومي بسيار رساتر و شيواتر از نوع اول است. مهارت در اين زمينه با تمرين به دست مي ‌آيد كه در اين نوشته، مجالي براي آن و ارائه نمونه ‌هاي بيشتر و مفصّل‌ تر نيست، ولي مطالعه ترجمه ‌هاي قوي بسيار كار ساز و راهنماست.

در سه مرحله، بايد دقيقاً روي«برابر يابي» كار كرد:
1. برابر يابي كلمات(نزديك‌ ترين و مصطلح ‌ترين معادل واژه)؛
2. برابر يابي دستوري(نزديك ‌ترين ساختمان نحوي و دستوري در زبانِ مقصد، بدون تأثير پذيري از زبان مبدأ)؛
3. برابر يابي سبك و شيوه بيان(تناسب قالبِ نوشته مبدأ و ترجمه)[2].

وحدت سبك

متن اصلي، گاهي ساده و روان، يا ادبي و توصيفي، يا علمي و محققانه است. مترجم نيز بايد به متن وفادار بماند و آن سبك را در ترجمه حفظ كند؛ به خصوص اگر شعري يا متن ادبي و زيبايي ترجمه شود، بايد در حد امكان، نكات بديعي و صناعات لفظي و ظرافت ‌هاي به كار رفته در متن نخستين، در ترجمه هم اعمال شود و اين كاري است به غايت دشوار! به همين جهت است كه ترجه شعر، دشوارتر از نثر است و جاذبه كلامي متن نخستين، معمولاً در ترجمه ‌ها نيست، چون بيشتر ظريف كاري ‌هاي لفظي و هنرنمايي ‌هاي تعبيري متن مبدأ، در ترجمه از بين مي‌ رود و گاهي اصلاً غير قابل انتقال است. رعايت«ايجاز» نيز در همين مقوله است. اگر متن، از ويژگي ايجاز برخوردار است، ترجمه هم بايد همان اسلوب را(گنجاندن حداكثر معاني و مضامين در حداقل عبارات) داشته باشد.

اگر متن، علمي و فني است، چه در تأليف و چه در ترجمه، بايد نكات زير مراعات شود:

1. سادگي و رواني و نداشتن ابهام

2. انسجام و به هم پيوستگي

 3. وحدت سبك و يك دست بودن قلم و نگارش

 4. اطلاعات ارائه شده در حد نياز و مرتبط با هدف نوشتن باشد.
رعايت سبك متن مبدأ در ترجمه به نوعي«امانت در ترجمه» هم محسوب مي ‌شود. هم بايد ديد مؤلف«چه» گفته و هم اين كه«چگونه» گفته است. رعايت«سطح» نيز از همين مقوله است. سبك ترجمه در موضوعات مختلف و رشته ‌هاي گوناگون كلامي نيز يكسان نيست. شعر را به گونه‌اي بايد ترجمه كرد، نثر را به گونه‌اي ديگر. متون اخلاقي و عرفاني به صورتي است، جدا از متون حماسي و رزمي. ترجمه متون جديد، با متون كهن بايد فرق داشته باشد. هم‌ چنين متن داستاني، علمي، ادبي، حديثي، محاوره‌اي، نمايش ‌نامه‌اي و ... همه به يك شيوه و سبك، ترجمه نمي ‌شود. در هر كدام، سبكي خاص خود بايد رعايت گردد. ترجمه متون مذهبي به ويژه قرآن كريم، به جهات متعدد هم دشوار است، هم دقت بيشتري را مي ‌طلبد و از همين روي، اغلب مترجمان قرآن ترجمه ديگران را قبول ندارند و بر آن ‌ها ايراد مي‌ گيرند و پيوسته احساس نياز و ضرورت به ترجمه‌اي جديدتر مي ‌كنند.[3]

ترجمه خوب كدام است؟

در ترجمه، هم بايد به«رواني» توجه داشت، هم به«دقت»، هم به رسا بودن ترجمه نسبت به مفهوم مورد نظر نويسنده. گاهي به بهانه روان بودن، تفصيل اضافي داده مي‌ شود، در حالي كه هنر آن است كه ميان روان بودن و موجز بودن جمع كنيم تا ترجمه‌اي خوب پديد آيد. جز نكات مختلفي كه بيان شد و رعايت آن‌ ها ترجمه را«خوب» مي ‌سازد، به جاست كه مشخصات يك«ترجمه خوب» را از زبان يكي از معروف ‌ترين مترجمان معاصر، استاد احمد آرام نقل كنيم:[4]
1. آگاهي به موضوع

 2. مطابقت ترجمه با روش درست فارسي نويسي

 3. لزوم اطلاع كامل بر زبان مورد ترجمه

 4. از مترادفات، دوري جستن

 5. خالي بودن از كلمات وحشي بيگانه

 6. مراعات علامات نقطه گذاري

 7. پرهيز از شتاب و بي دقتي

 8. انتخاب كلمات عربي يا فارسي(هر كدام رايج‌تر و گوياتر است).

در كتاب«بر سمند سخن» نيز شرايط و نكات يك ترجمه پسنديده، زيبا و مورد قبول همگان را چنين مي ‌شمارد:
1. تا آن‌ جا كه ممكن است، از اصل بهره بيشتري داشته باشد.
2. وفاداري مترجم به برگرداندن عين متن اصلي محقق باشد.
3. روح و حقيقت مطالب كتاب، مورد درك مترجم واقع شده و بدون هيچ گونه دخل و تصرفي با دقت و هوشياري به زبان ديگر منتقل شده باشد.
4. داراي انشايي روان و شيوا باشد و كلمات و اصطلاحات، با دقت تمام برگزيده شده باشد، جمله‌ ها كوتاه، بيان ساده و بدون پيچيدگي لفظي و معنوي باشد.
5. نكات نادرست، بدون تحقير و استهزاي مؤلف، در حاشيه ذكر شود و در پايان هر مورد(م) كه مخفف«مترجم» است گذارده شود.
6. نكات مبهم يا ناآشنا و اصطلاحات مختلف علمي، فني، ادبي، هنري و ... براي خوانندگان در حاشيه توضيح داده شود.
7. مختصري از شرح احوال و آثار نويسنده براي اطلاع خوانندگان در آغاز كتاب قرار گيرد.
8. مآخذ شرح احوال مؤلف و توضيحات مترجم ذكر شود.[5]

 
چند تذكر: از آن ‌جا كه مرحله نخست در هر ترجمه، «فهم و درك» مطلب متن اولي است، بيشترين تأكيد را روي درست و دقيق فهميدن متن بايد داشت و مطمئن شد كه محتوا را خوب فهميده‌ايم، آن گاه شروع به ترجمه كنيم.
از اين رو بهتر است قبل از آغاز كار، يك بار متن اوليه را بخوانيم تا در فضاي كلي آن قرار بگيريم. اين به درستي ترجمه كمك مي ‌كند. گاهي فهم يك متن، در گرو فهم يك واژه كليدي است و بدون درك آن، متن در ابهام مي‌ ماند و گشوده شدن آن، قفل كل جمله را مي‌ گشايد و نوع معني كردن و فهم درست آن، سمت و سوي كل جمله را تعيين مي ‌كند. اين‌ جاست كه بايد در اين فهم كليدي دقت بيشتري كرد و به اطمينان رسيد.

برگردان يك نوشته به زبان ديگر، مثل مداواي يك بيمار است كه دو مرحله دارد:
1. مرحله تشخيص(درك مطلب) 2. مرحله درمان(آغاز به ترجمه).

براي اين ‌كه اين كار، به خوبي انجام گيرد، توجه به نكات زير مفيد است:
1. خواندن متن مورد ترجمه، حداقل يك ‌بار از اول تا آخر.

 2. تقسيم بندي جمله‌ ها به نهادها و گزاره‌ ها، براي درك بهتر متن.

 3. براي يافتن معني و معادل كلمات، بيشتر به فرهنگ‌ هاي يك زبانه مراجعه كنيد، نه فرهنگ‌ هاي دو زبانه.

 4. براي ترجمه متون علمي، بيش از هر فرهنگي، به فرهنگ يك زبانه تخصصي همان رشته علمي مراجعه كنيد.

 5. پس از فهم متن مبدأ، جملاتش را، جمله به جمله به زبان مقصد برگردانيد.
6. در ترجمه، به انتقال درست و رساي معني، بيشتر از زيبايي و رواني پاي بند باشيد، هر چند ترجمه درست ولي پيچيده و ابهام آلود هم نامطلوب است.

 7. پس از پايان ترجمه، يك بار خودتان به عنوان يك خواننده به قصد فهم معاني و پيام‌هاي نوشته، آن را بخوانيد، ببينيد چه مي ‌فهميد؟

8. سراسر ترجمه را يك بار با صداي بلند بخوانيد، تا بتوانيد به زيباسازي جملات بپردازيد. گوش شما مي ‌تواند داور خوبي باشد.
9. متن ترجمه شده را به فرد ديگري بدهيد تا بخواند و نظر بدهد.

 10. اگر متن اصلي، براي گروه سني خاصي يا افراد به خصوصي نوشته شده، ترجمه را هم به يكي از افراد آن گروه بدهيد، تا بخواند و نظر دهد.

 11. براي آغاز كار ترجمه، از كتاب ‌هاي ساده‌تر و داستاني شروع كنيد.

12. كتاب‌ هايي را كه ترجمه خوبي از آن‌ ها منتشر شده. متن و ترجمه را با هم مطالعه و مقايسه كنيد، تا در معادل يابي و برگرداندن متن، قوت پيدا كنيد. هم‌ چنين، خودتان بخشي را ترجمه كنيد و با ترجمه ديگر تطبيق كنيد و نقاط قوت و ضعف را تشخيص دهيد.

 13. مقالاتي را كه در نقد آثار ترجمه شده در مطبوعات منتشر مي ‌شود، به دقت مطالعه كنيد تا از ظرايف اين فن مهم و پيچ و خم ‌هاي اين راه و لغزش ‌گاه ‌هاي آن با خبر شويد.

 14. برنامه‌ هاي عربي و انگليسي و ...«صدا و سيما» را گوش دهيد و با مشابه اخبارش به زبان فارسي مقايسه كنيد و از اين مقايسه، كيفيت ترجمه را بالا ببريد. هم‌ چنين مجلات و روزنامه‌ هاي عربي و انگليسي داخلي را مطالعه و با فارسي مقايسه كنيد.

 15. براي تقويت زبان ادبي، به جاي مطالعه روزنامه‌ ها، بيشتر از مطالعه كتب ادبي قديم و جديد و متون قوي(در هر دو زبان مبدأ و مقصد) بهره بگيريد تا بر زبان و تعبيرات شيوا و درست آن مسلط شويد.
16. مطالعه جدي روي ساختارهاي زباني در ادبيات و مقايسه ساخت فارسي و زبان بيگانه، مباحث زبان‌ شناسي و لغت شناسي، انس با فرهنگ نامه‌ها، مرور روي لغت ‌نامه ‌هاي دو زبانه، از عوامل مؤثر در اين مورد است.

 17. در ترجمه، حتماً با نظارت استاد كار كنيد و نمونه‌ هاي كار خويش را بر وي عرضه داريد و تمرين بسيار كنيد تا كار شما پخته و استوار باشد.

 18. در مواردي كه نسبت به درست فهميدن و درست برگداندن، ابهام و شك داريد حتماً با ديگري مشورت كنيد تا اطمينان بيابيد.

از هيچ قسمتي با شك و ترديد، نگذريد. گاهي با آن ‌كه مفردات متن مورد ترجمه روشن است، ولي معناي عبارت تركيبي روشن نيست. اين‌ جاست كه بايد دقت بيشتري داشت تا اطمينان به مقصود نويسنده يافت.

دو نمونه:
در زمينه معادل يابي اصطلاحات و نيز كاربردهاي مختلف يك كلمه، به دو نمونه اكتفا مي ‌شود، تا اهميت مسأله و كاربرد آشنايي با اصطلاح‌ ها و معادل ‌ها نشان داده شود. يكي در مورد ضرب المثل ‌ها و يكي درباره كلمه«كه» و كاربردهايش.

الف. ضرب المثل

براي ضرب المثل ‌هاي عربي زير، مي‌ توان ضرب المثل ‌هاي فارسي پيشنهادي را جايگزين ساخت:
1. اياك اَن يضربَ لسانُك عُنُقَك(زبان سرخ، سرسبز مي‌ دهد بر باد).
2. مَنْ جدّ وَجَد(جوينده يابنده است).
3. انّك لاتَجني مِنَ الشّوكِ العِنَب(گندم از گندم برويد، جو ز جو).
4. الاعمالُ بِخواتمِها(جوجه را آخر پاييز بايد شمرد).
5. لَو اِتَّجرْتَ بالأكفانِ ماماتَ احدٌ(پا به دريا مي ‌گذارد، دريا خشك مي ‌شود).
6. لَوْ اَلْقَمْتُه عَسَلاً لَعَضَّ اِصبعي(بشكند اين دست كه نمك ندارد).
7. مِنْ كثرهِ الملاّحينَ غَرِقَت السفينهُ(آشپز كه دوتا شد، آش يا شور است يا بي مزه).
8. يخْبِرُكَ اَدني الأرض عَن اقصاها[6](به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است).

ب. كلمه«كه» و معادل ‌هاي عربي آن[7]

1. افاده معناي استفهام: كه آمد؟(من جاء؟).
2. افاده توصيف: وعده‌اي كه دادي(الوعد الذي وعدتني به).
3. بعد از ضمير يا اسم معرفه: ما ـ كه مسلمانيم ـ دروغ نمي‌ گوييم(نحن ـ و انّنا المسلمون ـ لَنْ نكذب).
4. افاده معني زمان: زنگ كه زده شد(لمّا دُقّ الجرس).
5. رابط بين دو جمله: از شرق، خورشيدي طلوع كرد كه جهان را روشن ساخت (بَزَغتْ من المشرق شمسٌ اضاءَت العالم).
6. جمله بعد از خود را به تأويل مصدر مي‌ برد: به من گفت كه به بازار روم(قال لي اَنِ اذهَبْ الي السوق).
7. افاده معني تعليل: دروغ مگو، كه دروغ‌گو منفور است(لا تَكذِبْ فانّ الكاذبَ مبغوضٌ).
8. براي هدف و غايت: زودباش، كه من عجله دارم(اسرع، فانّي مستعجل).
9. افاده معني تفسير(به جاي يعني): سرش را پايين انداخت، كه از من شرمنده است(طأطأ رأسه بمعني انّه خجلان منّي).
10. نشان ناگهاني بودن امر بعد از آن: مشغول گفتگو بوديم كه خوابش برد(كنّا نَتفاوَضُ اذ غَلَب عليه النّوم).
11. پيش از جمله مفيد دعا يا نفرين: رسول خدا ـ كه درود خدا بر او باد ـ فرمود:(انّ رسول الله(ص) قال).
12. افاده معني اضراب: آن‌ چه مي ‌بيني نور چراغ نيست، كه آفتابي تابان است(ما تراه ليس ضوء سراجٍ، بل انّه شمسٌ ساطعه).
به هر حال، در مراحل كار ترجمه، هم با تك واژه‌ ها مواجهيم، هم با تعابير و تركيب‌ ها، هم با ساختار دستوري جملات، هم با بافتِ عمومي متن اوليه و پيام و مضمون كلي آن. به موازات اهميت متن و لزوم حفظ واژه‌ ها و مفاهيم، بايد در امر ترجمه هم دقت داشت و از امكانات زبان دوم جهت اداي روان و شيوا و دقيق مقصود نويسنده، بهره گرفت.

پي نوشت ها:
[1]. اصطلاحاً زباني كه متن اصلي به آن زبان است، «زبان مبدأ» ناميده مي‌ شود و زبان دومي كه مي ‌خواهيم متن را به آن برگردانيم، «زبان مقصد» و«زبان هدف» گفته مي‌ شود.
[2]. آن‌ چه براي پيش برد واژه سازي و وضع اصطلاحات علمي و فني در موارد لزوم، ضروري است، عبارت است از: 1. تدوين قواعد و واژه سازي و اصطلاح يابي و ترجمه 2. تدوين فرهنگ اصطلاحات 3. تحقيق درباره زبان معيار 4. تربيت متخصص 5. استخراج لغات و تعبيراتِ ترجمه‌اي 6. توصيه به اصطلاح سازان 7. تشكيل انجمن لغت سازان. مسائل نثر فارسي، نشر دانشگاهي، ص 34.
[3]. در زمينه دشواري ‌هاي ترجمه قرآن و بررسي ترجمه ‌ها از جمله ر.ك: فصل نامه «مترجم»، شماره ويژه مباحث ترجمه قرآن(تابستان 1372).
[4]. كيهان فرهنگي، سال اول، شماره 5، ص 16(مرداد 1363) مقاله استاد آرام، مفصل است و در توضيح هر يك از اين ويژگي‌ ها توضيحي دارد. در اين ‌جا تنها عناوين آورده شد. مصاحبه مفصل با ايشان نيز در شماره 4 كيهان فرهنگي، همان سال، بسيار مفيد و خواندني است.
[5]. بر سمند سخن، نادر وزين پور، ص 408.
[6]. ضرب المثل‌ هاي عربي از كتاب«المنجد» گرفته شده است.
[7]. فصل‌نامه ترجمه، ج 1، ص 52(سال 1365).

نويسنده: جواد محدثي
نويسنده: كتاب روش ‌ها، ص 155.

منبع: تبیان

از مقتضيات زبان فارسی در ترجمه قرآن كريم

از مقتضيات زبان فارسی در ترجمه قرآن كريم
از مقتضيات زبان فارسی در ترجمه قرآن كريم


نویسنده : مرتضی كريمی نيا




هر زباني براي انتقال مفاهيم، ساختاري ويژه خود دارد. اين ساختار متناسب با فهم عرفي اهل آن زبان شكل مي‏گيرد و بديهي است در برگردان هر متني از زبان مبدأ به زبان مقصود لحاظ اين ويژگيها بر مترجم ضرورت دارد. اين ضرورت در باب ترجمه قرآن تأكيد بيشتري پيدا مي‏كند. خوشبختانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي اقبال شاياني به ترجمه فارسي قرآن كريم شد و امروز ما شاهد بيش از پانزده ترجمه قرآن هستيم كه پس از انقلاب به زيور طبع آراسته شده‏اند. مهمتر از ترجمه‏ها، وجود نقدها و نكته سنجيهايي است كه فرآيند ترجمه قرآن را اتقان بيشتري مي‏بخشند. وجه مشترك همه اين نقدها، عدم توجه به مقتضيات زبان فارسي در ترجمه يك متن عربي است. مقاله حاضر درصدد بيان بخشي از اين مقتضيات است و اميد كه با رهنمودهاي فرهختيگان و قرآن پژوهان غناي بيشتري پيدا كند.
وقتي قرآن را به فارسي ترجمه مي‏كنيم، نبايد دستور زبان عربي را به كار بريم. به كارگيري اين نكته روشن در عمل، همواره بر مترجمان فارسي قرآن كريم آسان نبوده است. هر مترجمي در گوشه‏اي از سخن خود، آگاهانه يا ناخودآگاه، از دستور زبان عربي بهره برده است و خلط ويژگيهاي زبان عربي با فارسي همواره اغلاط فراواني را موجب شده است.
اگر همه مترجمان را آشنا به مشكلات و ريزه‏كاري‏هاي هر دو زبان فارسي و عربي بدانيم، تنها دليل عدم رعايت مقتضيات زبان فارسي در ترجمه قرآن آن است كه قرآن كريم نه تنها نزد آنان، بل در فرهنگ عموم مسلمانان، قداست و حرمت بسيار داشته است و اداي مفاهيم آن با الگوهاي زبان مقصد، كه گاه مستلزمِ برهم زدن ساختار عربي جملات است، امري مشكل مي‏نُموده است. نگاهي گذرا بر كارنامه مترجمانِ نخستينِ قرآن كريم شاهد خوبي بر اين مدّعاست. «مثلاً مي‏دانيم كه برخي از فعل‏هاي عربي با باء متعدي مي‏شوند، و ناچار آن باء در زبان فارسي هيچ نقشي نمي‏تواند داشته باشد. با اين همه وسواس مترجم در بازگو كردن يك يك كلمات قرآني، او را بر آن داشته كه عبارت يأتِ بكم اللّه‏ُ را چنين ترجمه كند: «بيارد بشما خداي» (ترجمه رسمي، 1/109)»1
پيشترها ترجمه قرآن را به گونه زمان ما سهل و مجاز نمي‏دانستند و دست مترجمان در ترجمه قرآن به فارسي و رعايت الگوهاي زبان فارسي عصرشان بسته‏تر بود. آقاي آذر تاش آذر نوش در توصيف شرايط حاكم بر مترجمانِ تفسير طبري آورده‏اند: «بي‏گمان مترجم ايراني خود مي‏داند كه هر چند بكوشد و هرچه دانش و هنر داشته باشد باز قادر نخواهد بود كه در زبان فارسي، آن معجزه الهي را بازگو كند و يا حتي پرتويي از آن را هويدا سازد. از سوي ديگر سخن الهي، منشأ همه اعتقادات و احكام شرعي ايشان است. بنابراين، اندك تخطّي از لفظ خداوند، خطر آن را دارد كه در احكام شرع خللي حاصل شود و مترجم به گناه سختي آلوده گردد. آن احساس عجز در برابر وحي خداوندي از يك سو، و اين بيم لغزش از سوي ديگر پنداري فكر و قلم مترجمان را چنان گرفتار مي‏داشت كه ايشان ديگر در ترجمه‏هاي فارسي خود يك دم احساس آزادي نمي‏كردند و سرانجام چاره كار را در آن ديدند كه از رساندن پيغام، از زبان مبدأ به زبان مقصد چشم بپوشند و تنها به يافتن معادل‏هايي براي واژه‏هاي عربي اكتفا كنند، و سپس آنها را، يك به يك زير الفاظ قرآن بنگارند. اين شيوه عاقبت چند نتيجه به بار آورد كه طي هزار سال دوام آورد و در جاي جاي زبان و ادب فارسي تأثير عميق گذاشت.»2
در روزگار ما، از آن هول و هراس كاسته شده است و به بركت ترجمه‏هاي متنوّع و مختلف، دست مترجمان در رعايت الگوهاي زبان فارسي گشوده‏تر شده است. در كنار ترجمه‏هاي لفظ به لفظي چون ترجمه معزي و مصباح‏زاده، مترجماني چون آقايان آيتي، فولادوند، مجتبوي و پورجوادي كوشيده‏اند تا بيشتر به زبان فارسي نزديك شوند، گو اينكه برخي از اين ترجمه‏ها، از نوعِ ترجمه آزادند.
در اين نوشتار مقصود آن نيست كه بر ترجمه آزاد قرآن تأكيد رود، بلكه مدّعا اين است كه حتي در يك ترجمه دقيق و مطابق نيز مي‏بايد مقتضيات زبان مقصد تا حدِّ امكان به درستي رعايت شود؛ زيرا در غير اينصورت اساساً ترجمه، دقيق و مطابق نيست. رعايتِ دقّت و امانت در ترجمه فارسيِ قرآن، خود مستلزم به كارگيري هر چه بيشتر الگوها و ويژگي‏هايِ زبانِ فارسي است.
مقايسه دو زبان عربي (قرآن) و فارسي با تمام ويژگي‏ها و مشتركاتشان در چنين مجالي ممكن نيست، خاصّه آنكه در اين موضوع هنوز در ابتداي راه هستيم و كمتر مؤلّفي در حوزه قرآن پژوهي يا ادب فارسي به تفصيل به اين موضوع پرداخته است. از اين رو در نوشتار حاضر مي‏كوشيم تا صرفاً پاره‏اي از عناصر زباني قرآن را با شرايط زبان فارسي بسنجيم و مجموعه‏اي از الگوهاي ممكنِ زبان فارسي را در ترجمه برخي از اسلوب‏هاي زبان قرآن ارائه دهيم.
مباحثي كه در گزينش اين مقال گرد آمده‏اند عبارتند: 1ـ صفت 2 ـ ضمير 3 ـ موصول و در هر بخش تنها پاره‏اي از الگوهاي به كار آمده در قرآن كريم بررسي شده است. نتايج طرح شده در هر مبحث، پيشنهاداتي بيش نيستند و به هيچ رو سخن نهايي به شمار نمي‏آيند. اميد داريم نقد و اصلاحِ اين پيشنهادها بر غناي ترجمه فارسي قرآن بيفزايد.

1 ـ صفت

تقسيم بندي‏هاي دستوري صفت در زبان‏هاي عربي و فارسي از تمام جهات بر يكديگر منطبق نيست. بي آنكه قصد موشكافي در مباحثي دستوري چون صفات فاعلي، مفعولي، تفضيلي، نسبي و جز آن را داشته باشيم، تنها به پاره‏اي از مسائل ترجمه در الگوهاي و صفي قرآن مي‏پردازيم.

1 ـ 1. مطابقت صفت و موصوف در تذكير و تانيث

صفات در زبان فارسي، از آنجا كه مذكّر و مؤنّث ندارند، با موصوف خود مطابق نيستند؛ اما در زبان عربي، براي موصوف مذكّر و مؤنّث، به ترتيب صفت مذكّر و مؤنّث مي‏آورند. رعايت اين نكته در زبان فارسي اصلاً لازم و بلكه جايز نيست، به جز مواردي اندك كه در زبان عرف مصطلح شده‏اند. چند مثال قرآني از اين قرار است: كَلِمَةً طَيِّبَةً (ابراهيم، 24)؛ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ (بقره، 196)؛ اَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ (بقره، 221)؛ رَحْمَةٌ واسِعَةٌ (انعام، 147)؛ بالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ (قيامه، 2)؛ زَجْرَةٌ واحِدةٌ (نازعات، 13). مواردي از عدم رعايت اين نكته در ترجمه‏هاي فارسي چنين است: الف) كانِ النّاس اُمَّةً واحدةً (بقره، 213) «بودند مردمان امت واحده» (مصباح زاده)؛ ب) يا اَيَّتُهَا النفسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (فجر 27و «هان اي نفس مطمئنه» (خرمشاهي) ج) امْرَأَةً مُؤْمِنَةً (احزاب، 50) «زن مومنه‏اي» (الهي قمشه‏اي)

2 ـ 1. مطابقت صفت و موصوف در افراد و تثنيه و جمع

تطابق صفت و موصوف از جهت مفرد و تثنيه و جمع بودن، در زبان عربي لازم است ولي امروزه در زبان فارسي صحيح نيست. در گذشته، گاه نمونه‏هايي از اين نوع مطابقت در نظم فارسي و يا پاره‏اي از ترجمه‏هاي قرآن آمده است.
بدست كسي ناسزا رايگان شدند آن جوانان آزادگان
(شاهنامه)
فراز آورم لشكري بيكران من اكنون ز تركان جنگاوران
(شاهنامه)
بس درِ بسته به مفتاح دعا بگشانيد به صفاي دل رندان صبوحي زدگان
(ديوان حافظ)
اين شيوه كه گرته برداري مستقيم از ساخت زبان عربي است، در زبان فارسي (امروز) كاملاً متروك است. بهتر است در ترجمه فارسي قرآن آن را به كار نبريم. چند مثال قرآني‏از اين‏قرار است: اَيّاماً مَعْدُوداتٍ (آل عمران، 24)؛ ذُرِيَّةٌ ضُعَفاءُ (بقره، 266)؛ آياتٌ مُحْكَماتٌ (آل عمران، 7)؛ مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدَادٌ (تحريم، 6)؛ اِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبينَ (انفطار، 11 و 10)؛ غُلاَمَيْنِ يَتيمَيْنِ (كهف، 82)؛ عَيْنانِ نَضَّاخَتانِ (رحمن، 66)؛ و آياتي چون توبه، 100 و 112؛ تحريم، 5؛ عبس، 42؛ رحمن، 70 و 72؛ نور 23.
مواردي از عدم رعايت اين نكته در ترجمه‏هاي فارسي قرآن كريم چنين است: الف) سَفَرَةٍ كِرامٍ بَرَرَةٍ (عبس، 16 و 15) «نويسندگاني كه گراميانند و نيكان» (خرمشاهي)؛ ب) الكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ (عبس، 42) «كافرانِ بدكاران» (دهلوي)؛ ج) جُنْدٌ مُحْضَرونَ (يس، 75) «سپاهي حاضر كردگان» (مصباح زاده)؛ د) اَزْواجاً خيراً مِنكُنٌ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ (تحريم، 5) «زناني بهتر از شما، رامان، گرويدگان، نِيايندگان، رو به خدايْ آران، پرستندگان، رهروان» (امامي).
1 ـ 2 ـ 1. در بسياري از تركيب‏هاي اضافي در زبان عربي، مضاف و مضاف اليه هر دو جمع‏اند. در پاره‏اي از اين موارد مي‏توان ـ و شايد صحيح آن است كه ـ مضاف را مفرد آورد نه جمع. چند مثال قرآني عبارت است از: بِاَيْدي سَفَرَةٍ (عبس، 15) «به دست نويسندگاني»؛ بِمَواقِعِ النُّجُوم (واقعه، 75) «به جايگاه ستارگان»؛ في بُطُونِ اُمَّهاتِكُمْ (نجم، 32) «در شكم مادرانتان»؛ جُلُودُ الّذينَ (زمر، 23) «پوست كساني كه»؛ تحت اَقْدامِنا (فصلت، 29) «زير پايمان»
در برخي موارد نيز اصلاً نمي‏توان مضاف را در ترجمه فارسي به گونه مفرد آورد، مانند اين نمونه‏ها: آبائُكُمْ و اَبْناءُكُمْ و اِخْوانُكُمْ وَ اَزْواجُكُمْ (توبه، 24) «پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان»؛ حُصُونُهُمْ (حشر، 2) «دژهايشان»؛ رُسُلُهُمْ (تغابن، 6) «پيامبرانشان»؛ بُيُوتُهُمْ (نمل، 52) «خانه‏هايشان»
2 ـ 2 ـ 1. مي‏توان يكساني مبتدا و خبر از جهت مفرد و تثنيه و جمع را ـ كه در زبان عربي اصل است ـ به ترجمه فارسيِ آيات قرآن منتقل نكرد. مثلاً در ترجمه اِنْ كُنْتُمْ صادقينَ (سبأ، 29) بگوييم: «اگر راستگوييد»، نه آنكه «اگر راستگو يانيد». هر اندازه از ترجمه‏هاي كهن‏تر فارسي به سوي برگردان‏هاي متأخرتر مي‏آييم، رعايتِ اين نكته نُمود بيشتري مي‏يابد؛ ليكن شايد در ميان ترجمه‏هاي موجود، كمتر برگرداني در همه جا به اين اصل وفادار مانده است. نمونه‏هايي از عدم رعايت اين اصل را مي‏آوريم: الف)اِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (عنكبوت، 12) «هر آينه ايشان دروغگويانند» (دهلوي)؛ ب) هُمْ فيها خالِدُونَ (مؤمنون، 11) «ايشان باشند در آن جاويدانيان» (مصباح زاده)؛ ج) وَ انّا اِنْ شاءَاللّهُ لَمُهْتَدُونَ (بقره، 70) «و اگر خداي خواهد راه يافتگان باشيم» (مجتبوي)؛ د) اِنّا لَصادِقُونَ (انعام، 146) «ما راستگو يانيم» (آيتي).

3 ـ 1. توصيفِ مضاف

وقتي يك اسم مضاف، صفت هم بگيرد، در زبان عربي صفت را بعد از مضاف اليه مي‏آورند، ولي در زبان فارسي صفتِ اسمِ مضاف را پس از خودِ مضاف قرار مي‏دهند. چند مثال قرآني چنين است: عبادَ اللّهِ المُخْلَصينَ (صافات، 40)؛ اياتِنَا الكُبْري (طه، 23)؛ ثِيابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ (انسان، 21)؛ لَفي ضَلالِكَ القَديمِ (يوسف، 95)؛ دِينَهُمُ الحَقَّ (نور، 25)؛ مَوْتَتَنا الاُولي (دخان، 35)؛ رَبِّكَ الكَريمِ (انفطار، 6) و آياتِ صافات 74 ، 160، 169؛ احقاف، 20؛ نازعات، 24؛ اعراف، 16.
و نمونه‏هايي از عدم رعايت اين اصل در ترجمه‏هاي فارسي از اين قرار است: الف) نارُاللّهِ الْمُوقَدَةُ (همزه، 6) «آتش خدا افروخته شده» (دهلوي)، ترجمه صحيح: «آتش افروخته خداوند»؛ ب) جانِبَ الطّورِ الأَيْمَنَ (طه، 80) «جانب طورِ ايمن» (خرمشاهي)، ترجمه صحيح: «سمت راست كوه طور يا جانب ايمنِ كوه طور»؛ ج) ذُوالعَرْشِ الْمَجيدُ (بروج، 15) «صاحب عرش بزرگوار» (مصباح زاده)، «صاحب عرش مجيد» (پورجوادي) ترجمه صحيح: «صاحب بزرگوار عرش»؛ د) ثِيابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ (انسان، 21) «لباسهايي از حرير نازك سبز رنگ» (مكارم شيرازي)، «جامه‏هايي از سندس سبز» (آيتي)، ترجمه صحيح: «جامه‏هايي سبز از حرير نازك [يا سندس]» مؤيّد اين ترجمه آيه يَلْبَسُونَ ثياباً خضراً مِنْ سُنْدُسٍ (كهف، 31) است. ه•• ) شاطِي‏ءِ الْوادِ الاَْيْمَنِ (قصص، 30) «كرانه وادي ايمن» (خرمشاهي)، ترجمه صحيح: «كناره راست آن وادي».
1 ـ 3 ـ 1. وقتي چند اسم به يكديگر اضافه شوند و تتابع اضافات پديد آيد،3 اگر بخواهيم يكي از آن مضاف‏ها را توصيف كنيم، در زبان عربي صفت را پس از آخرين مضاف‏اليه مي نهند، ولي در زبان فارسي، صفتِ هر مضاف پس از خود آن مضاف مي‏آيد. چند مثال قرآني: آياتِ رَبِّهِ الْكُبْري (نجم، 18)؛ رَبُّ آباءِكُمُ الاَوَّلينَ (شعراء، 26)؛ كَلِمَةُ رَبِّكَ الحُسْني (اعراف، 137)؛ اِسْمُ رَبِّكَ ذِي الجَلالِ وَالاِكْرامِ (رحمن، 78)؛ وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالجَلالِ وَ الاِْكْرامِ (رحمن، 27)؛ حديثُ ضَيْفِ اِبْراهيمَ الْمُكْرَمينَ (ذاريات، 24)؛ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزيزِ الوَهّابِ (ص،9)؛ اسْمِ رَبِّكَ الْعَظيمِ (واقعه، 74)؛ اسْمَ رَبِّهِ الاَعْلي (اعلي، 1)؛ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الاَعْلي (ليل، 20) دو نمونه نادرست از ترجمه‏هاي معاصر اينهاست: الف) وَجْهُ ربِّكَ ذُوالجَلالِ وَ الاكْرامِ (رحمن، 27) «ذات پروردگار صاحب جلالت و اكرام تو» (آيتي). «ذوالجلال والاكرام» صفت «وجهُ» است، ولي مترجم آن را صفت «ربِّ» گرفته‏اند. ب) لَقَدْ رَأي مِنْ آياتِ رَبّهِ الكُبْري (نجم، 18) «همانا ديد از آيتهاي پروردگار خويش بزرگتر را» (معزّي). «الكبري» صفت «ايات» است، اما مترجم آن را مفعولِ «رَأَي» دانسته‏اند.
2 ـ 3 ـ 1. گاه در زبان عربي تركيب «اسم [مضاف] + مضاف اليه + صفتِ مضاف» مبدَّل به اسلوبِ «اسم + جار و مجرور + صفتِ اسم» مي‏شود. اعم از آنكه جار و مجرور متعلق به همين اسم باشد يا به فعل قبلي در جمله متعلق باشد. در چنين مواردي نيز بايد در ترجمه فارسي ـ بر خلاف عربي ـ ابتدا صفتِ اسم و سپس جار و مجرور را بياوريم. چند مثال قرآني از اين قرار است: بلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيمٌ (اعراف، 141)؛ رَجُلٌ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٌ (زخرف، 31)؛ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِاللّهِ مُباركةً (نور، 61)؛ ذِكْرٍ مِنْ رَبِهِّمْ مُحْدَثٍ (انبياء، 2)؛ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِاللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ (بقره، 101)؛
مثالهايي از عدم رعايت نكته بالا در ترجمه‏هاي فارسي چنين است: الف) شَي‏ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَليلٍ (سبأ، 16) «نوعي از كُنارِ تُنُك» (فولادوند). «قليلٍ» صفت «شي‏ءٍ» است، نه «سدرٍ» چند ترجمه بهتر اينها هستند: «اندكمايه‏اي از درخت سدر» (خرمشاهي)؛ «اندكي درخت سدر» (مكارم شيرازي)؛ «اندكي از كُنار» (مجتبوي). ب)عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ اَليمٌ (جاثيه، 11) «كيفري از شكنجه دردناك» (امامي)، «عذابي از عقوبتي دردناك» (خرمشاهي)، «عذابي از اضطراب الم انگيز» (پاينده). در اين ترجمه‏ها، «اليمٌ» صفتِ «رجزٍ» دانسته شده، ولي «اَليمٌ» صفتِ «عذابٌ است. ج) عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ (تحريم، 10) «دو بنده از بندگان صالح ما» (فارسي و مكارم شيرازي و خواجوي) «صالِحَيْنِ» صفت «عَبْدَيْنِ» است نه «عِباد».
اين مترجمان نخست «صالحين» را معرفه دانسته‏اند و سپس آن را به صيغه جمع [الصالِحينَ [خوانده‏اند و بنابراين در ترجمه خود، آنرا صفتي براي «عبادنا» شمرده‏اند.
3 ـ 3 ـ 1. توصيفِ مضاف اليه؛ در يك تركيب اضافي (بدون تتابع اضافات) اگر بخواهيم مضاف اليه را توصيف كنيم، هم در زبان عربي و هم در زبان فارسي، صفت را پس از مضاف اليه قرار مي‏دهند. چند مثال قرآني: يَوْمَ الْحَجِّ الْاَكْبَرِ (توبه، 3)؛ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ (مومنون، 116)؛ رَبُّ السَّمواتِ السَّبْعِ (مومنون، 86)؛ اياتُ الْكِتابِ المُبينِ (يوسف، 1)؛ عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (نمل، 26)؛ مِيقاتِ يَوْمٍ معلومٍ (شعراء، 38)؛ اَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ (قمر، 20)؛ و آياتي چون شعراء 155؛ حجر 38؛ ص 81؛ واقعه 50؛ مريم 37؛ فصلت 17 و 35 و 43؛ قصص 79؛ تكوير 19 و 25.
نمونه‏اي از عدم رعايت اين نكته در ترجمه‏هاي فارسي: اَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ (حاقه، 7) «تنه‏هاي پوسيده و تو خالي درختان نخل» (مكارم شيرازي)، «تنه‏هاي پوسيده و افكنده درختان خرما» (مجتبوي). در اين آيه قرآن، «خاوِيَةٍ» صفت «نخلٍ» است، ولي در ترجمه‏هاي ياد شده، مترجمان «خاوِيَةٍ» را صفت «اَعْجازٌ» گرفته‏اند.
4 ـ 3 ـ 1. در تركيب‏هاي اضافي، اگر موصولاتي چون الّذي و الّذين، اسم مضاف را توصيف كنند، بنابر قاعده‏اي كه در بند 3 ـ 1 آورديم، در زبان عربي اين توصيفات را بعد از مضاف اليه مي‏آورند. مناسب است در ترجمه فارسي اين الگو، بر خلاف قاعده 3 ـ 1، الّذي يا الّذين را پس از مضاف اليه ترجمه كنيم. چند مثال قرآني: مَلَكُ الْمَوْتِ الّذي وُكِّلَ بِكُمْ (سجده، 11)؛ نِعْمَتِيَ الّتي اَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ (بقره، 40)؛ قِبْلَتِهِمُ الَّتي كانُوا عَلَيْها (بقره، 142)؛ يَتامَي النِساءِ اللاّتي لا تُؤْ تُونَهُنَّ (نساء، 137)؛ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الّذي حَرَّمَها (نحل، 91) نمونه نادرست را در ترجمه همين دو آيه آخر مي‏آوريم. نمونه نخست: اِنّمَا اُمِرْتُ اَنْ اَعْبُدَ اَنْ اَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّتي حَرَّمَها وَلَهُ كُلُّ شَي‏ءٍ (نمل، 91) «به من فرمان داده شده كه پروردگار اين شهر را بپرستم. شهري كه خداوندي كه همه چيز از اوست حرمتش نهاده» (آيتي). مترجم الذي را صفت يا بدل مضاف اليه ـ هذه البلدة ـ گرفته‏اند نه صفتِ مضاف ـ ربّ. نمونه دوم: في يَتامَي النِساءِ اللاّتي لا تُؤْ تونَهُنَّ ما كُتِبَ لَهُنَّ (نساء، 127) «درباره يتيمان زناني كه نميدهيدشان آنچه نوشته شده است براي ايشان» (معزّي). ظاهراً مترجم اللاّتي را صفت يا بدل براي مضاف‏اليه ـ النساء ـ گرفته‏اند نه صفتِ مضاف ـ يتامي.

4 ـ 1. صفت تفضيلي، صفت عالي

صفت‏ها از لحاظ درجه‏بندي به سه دسته تقسيم مي‏شوند: مطلق، تفضيلي و عالي. در زبان فارسي با افزودن تر و ترين به صفت مطلق، مي‏توان صفات تفضيلي و عالي ساخت. در زبان عربي براي ساختن صفت تفضيلي و عالي تنها يك شكل موجود است و آن استفاده از صيغه «اَفْعَل» تفضيلي يا مؤنّث آن، «فُعْلي» است. بنابراين نوعِ تركيبِ كلمات، تعيين كننده يكي از اين دو گونه تفضيلي و عالي است.

1 ـ 4 ـ 1. صفت تفضيلي: اَفْعَل + مِنْ

صفات تفضيلي در قرآن، غالباً با تركيبِ اَفْعَل + مِنْ بيان مي‏شوند. مانند اين آيات: مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً (بقره، 138)؛ نَحْنُ اَحَقُّ بِالْمُلْكِ منه (بقره، 247)؛ السِّجْنُ اَحَبُّ اِليَّ مِمّايَدْعُونَني اِلَيْهِ (يوسف، 23)؛ و آياتِ مائده، 107؛ نساء، 153؛ تحريم، 5؛ فرقان، 10؛ واقعه، 85؛ هود، 92.

2 ـ 4 ـ 1. صفت تفضيلي: اَفْعَل (بدون مِنْ، غير مَعَرَّف و غير مضاف)

گاه، مِنْ از تركيب سابق حذف مي‏شود و اَفْعَل تنها بدون حرف تعريف و يا مضاف‏اليه، صفت تفضيلي را بيان مي‏كند. مثال‏هاي قرآني: بُعُولَتُهُنَّ اَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ في ذلك (بقره، 228)؛ هُنَّ اَطْهَرُ لَكُمْ (هود، 78)؛ لَعَذابُ الآخِرَةِ اَخْزي (فصلت، 16)؛ ذلِكُمْ اَقْسَطُ عِنْدَاللّهِ وَ اَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ (بقره، 282) و آياتِ بقره، 237؛ انعام، 124؛ مائده 8؛ طه، 131؛ يونس، 21؛ نحل، 125؛ كهف، 19؛ اعلي، 17؛ نجم، 52.

3 ـ 4 ـ 1. صفت تفضيلي: الاَفْعَل و الفُعْلي (در نقش صفت)

گاه «اَفْعَل» يا مؤنث آن «فُعْلي» به همراه ادات تعريف، يك اسم معرفه را توصيف مي‏كنند. در غالب اين موارد نيز، مراد صفت تفضيلي است نه صفت مطلق يا عالي. چند مثال قرآني چنين است:
العُرْوَةِ‏الْوُثْقي (بقره، 256؛ لقمان، 22)؛ الْاَسْماءُ الْحُسْني (اسراء، 110)؛ المَسْجِدِالاقْصي (اسراگ 10)؛ العَذابِ الأَدْني و العَذابِ الْاَكْبَر (سجده، 21)؛ الْعُدْوَةِ الدُّنْياوالْعُدْوَةِ‏القُصْوي(انفال،42)؛وآيات صافات،6و8؛ نساء، 145؛ نحل، 60؛ روم، 27؛ ص، 69؛نازعات،24و 34؛
نجم، 7؛ انبياء، 103؛ توبه، 3؛ اعلي، 1؛ دخان، 16؛ اعراف، 180؛ فصلّت، 12؛ ملك، 5؛ طه، 8.

4 ـ 4 ـ 1. صفت تفضيلي: الاَفْعَل و الفُعْلي (به تنهايي، مفرد يا جمع)

گاه «اَفْعَل» يا مؤنث آن «فُعْلي» به شكل معرفه بي‏آنكه اسمي را توصيف كنند، در كلام واقع مي‏شوند. مراد از اَفْعَل با اين الگو نيز كه گاه به صيغه جمع هم مي‏آيد، صفت تفضيلي است. چند مثال قرآني: لَيُخْرِجَنَّ الاَعَزُّ مِنْهَاالاَذَّلَ (منافقون، 8)؛ جَعَلَ كَلِمَةَ الّذينَ كَفَروُا السُّفْلي (توبه، 40)؛ كلمةُ اللّهِ هي العُلْيا (توبه، 40)؛ لا يَصْلاها اِلاّ الاَشْقي (ليل، 15)؛ لاجَرَمَ اَنَّهُمْ فِي الاخِرَةِ هُمُ الاَْخْسَرُونَ (هود، 22)؛ اَنْتُمُ اَلاَْعْلَونَ (آل عمران، 139) و آياتِ صافّات، 98؛ شعراء، 111؛ نمل، 5؛ كهف، 103؛ انبياء، 70؛ شعراء، 76؛ ليل، 17.
بررسي چند مثال قرآني در ترجمه‏هاي فارسي قرآن كريم: الف) العُروَة الوُثْقي (بقره، 256؛ لقمان، 22) «دستاويز استوار» (مجتبوي)، «دستاويزي محكم» (دهلوي) «دستگيره محكمي» (مكارم شيرازي). ترجمه صحيح: «دستاويز محكمتر». ب) الأَسْماءُ الحُسْني (اسراء، 110) «نامهاي شايسته» (پورجوادي). ترجمه صحيح: «نامهاي نيكوتر». ج) السَّماءُ الدُّنْيا (فصّلت، 12؛ ملك، 5؛ صافات، 6) «آسمان دنيا؛ آسمان اين دنيا» (فولادوند)، «آسمان دنيا» (فارسي)، «آسمان دنيا» (خواجوي، جز در سوره ملك). ترجمه صحيح: «آسمان پايين‏تر يا آسمان نزديكتر». د) جَعَلَ كَلِمَةَ الّذينَ كَفَروُا السُّفْلي وَ كَلِمَةُ اللّهِ هِيَ العُلْيا (توبه، 40) «كلام كافران را پست گردانيد، زيرا كلام خدا بالاست» (آيتي). با صرف نظر از همه نكاتِ غير مربوط به بحث حاضر در اين ترجمه، اين نكته گفتني است كه سُفْلي و عُلْيا، صفات تفضيلي‏اند و ترجمه آنها به پست و بالا دقيق نيست.

5 ـ 4 ـ 1. صفت عالي: اَفْعَل + اسم نكره (مفرد يا جمع)

اگر اَفْعَلْ به اسم نكره (مفرد يا جمع) پس از خود اضافه شود، در زبان فارسي، معناي صفت عالي مي‏دهد. مانند: اَوَّلَ كافرٍ بِهِ (بقره، 41)؛ اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (تين، 4)؛ خَيْرَ اُمَّةٍ (آل عمران، 110) شَرَّ مَآبٍ (ص، 55)؛ اَسْفَلَ سَافِلينَ (تين، 5).

6 ـ 4ـ 1. صفت عالي: اَفْعَل + اسم معرفه (مفرد يا جمع)

هرگاه اَفْعَلْ به اسم معرفه (مفرد يا جمع) پس از خود اضافه شود، بي‏هيچ التباس يا ترديدي، معناي صفت عالي را بيان مي‏كند. عالي بودن صفت در اينجا روشن‏تر از مورد پيشين است. چند مثال قرآني: اَحْسَنَ القَصَصِ (يوسف، 3)؛ اَحْرَصَ النّاسِ (بقره، 91)؛ اَلَدُّ الخِصامِ (بقره، 24) اَحْكَمُ الْحاكِمينَ (هود، 45)؛ اَدْنَي الْاَرْضِ (روم، 3)؛ اَوْهَنَ الْبُيُوتِ (عنكبوت، 41) و آياتِ صافّات، 125؛ تين، 8؛ اعراف، 145؛ زمر، 18 و 35؛ بقره، 197؛ مائده، 82؛ حجرات، 13؛ لقمان، 19؛ شمس، 12؛ بيّنه، 7؛ مؤمنون، 14؛ قلم، 28؛ آل‏عمران، 68.
چند نمونه از ترجمه‏هاي فارسي قرآن كريم: الف) اَلَدُّ الخِصامِ (بقره، 204) «ستيزه كننده در باطل» (پورجوادي). ترجمه صحيح: «سخت‏ترين ستيزندگان» (دهلوي). ب) اَقصَي الْمَدِينَةِ (يس، 20) «دور دست شهر» (آيتي و خرمشاهي). ترجمه صحيح: «دورترين نقطه شهر» (خرمشاهي در آيه قصص، 20). ج) اَدْنَي الْاَرْضِ (روم، 3) «نزديك اين سرزمين» (آيتي)، «سرزمين نزديكي» (مكارم شيرازي). ترجمه صحيح: «نزديكترين سرزمين» (فولادوند).

7 ـ 4 ـ 1. اَفْعَل و فُعْلي در قالب اسمي

گاه اَفْعَل يا مؤنث آن فُعْلي از قالب تفضيلي و حتي و صفي در مي‏آيند و در معناي اسمي به كار مي‏روند. نام‏گذاري پاره‏اي از امور (عام يا خاص) با اَفْعَل يا فُعْلي سبب نمي‏شود كه اَفْعَل يا فُعْلي همواره در قالب اسمي به كار رود و هيچگاه معناي وصفي يا تفضيلي با خود نداشته باشد. يك نمونه معروف كلمه «دُنيا» است كه در بيشتر اوقات اسمي است براي اين زندگي (پيش از مرگ)4، هر چند گاه در قالب وصفي (تفضيلي) نيز به كار آمده است. مانند العُدْوَةِ الدُّنيا (انفال، 42) و السَّماءُ الدُّنْيا (ملك، 5). چند نمونه ديگر اينها هستند: الف) اَلحُسْني (يونس، 26؛ رعد، 18؛ كهف، 88). ب) اليُسْري (ليل، 6). ج) السُّوأي (روم، 10).
يك مثال از ترجمه‏هاي نادرست فارسي اين است: فَلَهُ جَزاءً الْحُسْني (كهف، 88) «پاداش [هرچه] نيكوتر خواهد داشت» (فولادوند)، «او را پاداش نيكو باشد» (خرمشاهي)، «پاداشي نيكوتر خواهد داشت» (مكارم شيرازي) «الحُسْني» صفت «جَزاءً» نيست، بلكه مبتداي مؤخّر در جمله است و «جَزاءً» نيز نقشِ مفعول له دارد. ترجمه صحيح: «او را پاداش، نيكويي است» (مجتبوي).
افزون بر اَفْعَل يا فُعْلي، برخي از صفات غير تفضيلي نيز گاه در قالب اسمي به كار مي‏روند. مانند الف) حَسَنَة در قالب اسمي: رَبَّنا آتِنا في الدُّنْيا حَسَنَةً (بقره، 201)؛ حَسَنَة در قالب و صفي: شَفاعَةً حَسَنَةً (نساء، 85) و المَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ (نحل، 125). ب) حَسَنات در قالب اسمي: بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ (اعراف، 168). دو نمونه ديگر سَيِّئَة و سَيِّئات است.

2 ـ ضمير

با كمي مسامحه در تعريف، ضمير، همان است كه جايگزين اسم يا گروه اسمي مي‏شود. در اينجا نيز از بيان تقسيم بندي‏هاي متعدد ضمير در زبان‏هاي فارسي و عربي چشم مي‏پوشيم و نكاتي چند در مقايسه مقتضيات زبان عربي و فارسي در باب ضمير مي‏آوريم.
1 ـ 2. ضمير فاعلي متّصل (عربي) = شناسه (فارسي)
در زبان عربي ضماير به دو دسته متّصل و منفصل و هر كدام از اين دو به دو گونه فاعلي و مفعولي تقسيم مي‏شوند.
فاعلي متّصل: (هو)، ا، و، (هي)، ا، نَ...
مفعولي متّصل: ه•• ، هما، هم، ها، هما، هنّ...
فاعلي منفصل: هو، هما، هم، هي، هما، هنّ...
مفعولي منفصل: ايّاه، ايّاهما، ايّاهم، ايّاها، ايّاهما، ايّاهنّ...
در زبان فارسي ميان ضماير منفصل فاعلي و مفعولي تفاوت نيست و در هر دو مورد مي‏گوييم من، تو، او، ما، شما، ايشان (ضماير شخصي منفصل). ضميرهاي متّصل مفعولي عربي همان ضماير شخصي متّصل فارسي: اَمْ، اَتْ، اَشْ، مان، تان، شان هستند و ضميرهاي متّصل فاعلي همان شناسه‏ها هستند: م، ي، د، يم، يد، ند. از اين مقايسه در مي‏يابيم كه ضماير متّصل فاعلي در عربي مطابق با شناسه افعال در زبان فارسي‏اند. با قبول چنين تطابقي، نبايد در ترجمه فارسي افعال قرآن كه همراه با ضماير متّصل فاعلي‏اند، علاوه بر شناسه، از ضمير شخصي منفصل (من، تو، او...) هم بهره بريم؛ جز در صورتي كه در آن آيه نيز ضمير منفصل فاعلي (هو، هما، هم...) به همراه فعل آمده باشد. نمونه‏هايي از افعال قرآن كه در ترجمه فارسي آنها فقط از شناسه بهره مي‏بريم چنين است: الف: وَ اَوْحَيْنا اِلي اُمِّ مُوسي (قصص، 7)؛ ب) يُحْيي و يُميتُ (حديد، 2)؛ ج) تَخْلُقُونَ اِفْكاً (عنكبوت، 17)؛ د) اَدْعُوكُمْ اِلَي النَّجاةِ (غافر، 41)؛ ه•• ) وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتي فَعَلْتَ (شعراء، 19)؛ و) وَ لَقَد را وَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ (يوسف، 32). اما در ترجمه آياتي مانند آيات زير، از ضمير شخصي منفصل نيز استفاده مي‏كنيم: الف) اِنّا اَوْحَيْنا اِلَيْكَ (نساء، 163)؛ ب) هُوَ يُحْيي و يُميتُ (يونس، 56)؛ ج) ءَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ (واقعه، 59)؛ د) اَنَااَدْعُوكُمْ‏اِلَي‏الْعَزيزِ الْغَفّارِ (غافر، 42)؛ ه•• )ءَأَنْتَ فَعَلْتَ هذا (انبياء، 62)؛ و) اَنَار اوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ (يوسف، 51).

2 ـ 2. مرجع ضمير: پيش يا پس از ضمير

در زبان فارسي هيچگاه مرجع ضمير بعد از خود ضمير نمي‏آيد،5 اما در زبان عربي گاه ضميري به مرجعِ پس از خود باز مي‏گردد. در ترجمه فارسي اين موارد بايد همواره ضمير را بعد از مرجعِ آن آورد.
چند نمونه از آيات قرآن كريم همراه با ترجمه‏هاي ناصحيح فارسي آن اينها هستند: الف) فَاَوْجَسَ في نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسي (طه، 67) «پس احساس كرد در خودش ترسي را موسي» (معزّي)، «پس يافت در خودش بيمي موسي» (مصباح زاده). ب) لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمْ الْمُجْرِمونَ (قصص، 78)، «پرسش نشوند از گناهانشان گنهكاران» (معزي)، «پرسيده نميشوند از گناهانشان گناهكاران» (مصباح زاده)؛ ج) لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ اِنْسٌ وَ لا جانٌّ (رحمن، 39) «از گناهانشان نپرسند نه از آدميان و نه پريان» (رهنما)، «سؤال كرده نشود از گناهش آدمي و جن» (ياسري).
گاه مترجماني حتي در ترجمان آياتي كه در آنها اساساً ضمير به ما بعد خود رجوع نكرده است، شكل صحيح فارسي را رعايت نكرده‏اند و مرجع ضمير را پس از خود ضمير آورده‏اند: الف) وَ اشْكُرُوالِلّهِ اِنْ كُنْتُمْ اِيّاهُ تَعْبُدُوُنَ (بقره، 172) «و اگر تنها او را مي‏پرستيد خدا را شكر كنيد» (فولادوند)؛ ب) فَمَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللّهِ اِنْ عَصَيْتُهُ (هود، 63) «پس اگر او را نافرماني كنم چه كسي در برابر خدا مرا ياري مي‏كند؟» (فولادوند).

3 ـ 2. ضمير اشاره، صفت اشاره

در دستور زبان فارسي، ميان ضمير اشاره و صفت اشاره تفاوت مي‏گذاريم. صفت اشاره مانند «اين كتاب، آبي است» و ضمير اشاره مانند «اين، كتابِ آبي است». همين تفاوت را در به كارگيري اسماء اشاره در زبان عربي مي‏توان يافت، گو اينكه نحويانِ متقدّم چنين تفكيكي نكرده‏اند.6
از ميان اسماء اشاره كلماتي چون اولئكَ، اولئكُمْ، ذلِكُمْ و ذالِكُنَّ همواره در قرآن كريم در قالب ضمير اشاره به كار رفته‏اند، اما كلماتي چون هذا، هذِهِ، تِلْكَ، ذلِكَ و هؤُلاءِ، هم به گونه ضمير اشاره و هم به گونه صفت اشاره آمده‏اند. در نمونه‏هاي زير كلمات مذكور به شكل صفت اشاره به كار رفته‏اند: الف) وهذِهِ الاَنْهارُ تَجْري مِنْ تَحْتي (زخرف، 51)؛ ب) اَفَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ (نجم، 59)؛ ج) تِلْكَ الأَيّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النّاسِ (آل عمران، 140)؛ د) ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ (بقره، 2)؛ ه•• ) فَما لِهؤُلاءِ القَومِ (نساء، 78) و آيات بقره، 253؛ اعراف، 101؛ كهف، 59؛ قصص، 83، حشر، 21؛ نساء، 70. و در نمونه‏هاي زير ضمير اشاره آمده است: الف) اَنَّي يُحْيي هذِهِ اللّهُ (بقره، 259)؛ ب) هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ (هود، 77)؛ ج) تِلْكَ عادٌ (هود، 59)؛ د) ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ (جمعه، 4)؛ ه•• ) اِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفي (حجر، 68).
1 ـ 3ـ 2. كلمات هذا و هذه اگر بخواهند صفتِ يك اسم مضاف واقع شوند، هميشه پس از مضاف‏اليه قرار مي‏گيرند. (مطابق قاعده‏اي كه در 3 ـ 1 گذشت)، نه پيش از آن اسم مضاف. در ميان نمونه‏هاي قرآني، در عباراتي چون هذِهِ ناقةُ اللّهِ لَكُمْ آيةً (هود، 64)؛ اِنَّ هذِهِ امَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدةً (انبياء، 92)؛ و اَنَّ هذا صِراطي مُستَقيماً (انعام، 153)، ضمير اشاره به كار رفته است و در جملاتي چون بَعْدَ عامِهِم هذا (توبه، 28)؛ اِحْديَ ابْنَتَيّ هاتَيْنِ (قصص، 27)؛ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا (جاثيه، 34)؛ فَابْعَثُوا اَحَدَكُمْ بِوَرَقِكُمْ هذِهِ (كهف، 19) و آيات آل‏عمران، 125؛ انعام، 130؛ اعراف، 51؛ يوسف، 15؛ كهف، 62 صفت اشاره آمده است.

3 ـ موصول

برخي از اديبان در دستور زبان فارسي موصول «كه» و «چه» را از حروف ربط مي‏شمارند و بحثي مستقل در باب موصول مطرح نمي‏كنند.7 در اينجا با كمي توسّع، معادل موصول را در ترجمه فارسي، حروف «كه» و «چه» همراه با ضماير، اسماء اشاره و كناياتي چون «آن»، «آنها» و «كسي» مي‏دانيم. يعني در ترجمه فارسي موصولات عربي مي‏گوييم: آنها كه، آنكه، كساني كه. حال مي‏كوشيم با بيان پاره‏اي از ويژگي‏هاي موصول در زبان عربي، شيوه ترجمه فارسيِ جملات موصولي را بيشتر بكاويم.

1 ـ 3. موصولِ مشترك: جمع يا مفرد

موصول‏هاي زبان عربي بر دو گونه مختصّ و مشترك‏اند. موصول‏هاي مختصّ آنهايند كه ويژه يك صيغه خاص (مثلاً مفرد مذكر)اند و مفرد، تثنيه، جمع، مذكر و مؤنث بودنِ آنها معلوم است. اينها عبارتند از: الّذي، اللَّذَيْنِ (اللّذانِ)، الّذينَ، الّتي، اللّتَيْنِ (اللَّتانِ) و اللاّتي (اللاّئي).
موصول مشترك (مَنْ، ما) براي همه افراد (مؤنث و مذكر، مفرد، تثنيه، جمع) يكسان به كار مي‏رود و به همين جهت، تشخيص مراد اندكي مشكل است. اين مسأله در مورد كلمه «مَنْ» بيشتر رُخ مي‏نُمايد؛ چرا كه اين كلمه علاوه بر آنكه هم مرجع ضماير مفرد و هم مرجع ضماير جمع قرار مي‏گيرد، گاه با آنكه مراد از آن جمع است، ضمير مفرد به آن باز مي‏گردد.8 در ترجمه آياتي از قرآن كه اينگونه‏اند، بسياري از مترجمان فارسي، موصولِ جمله را به گونه مفرد برگردانده‏اند. مي‏توان از شواهدي ياري جُست و به درستي دريافت كه در اين موارد، «مَنْ» موصولِ جمع است نه مفرد؛ از آن ميان اينكه در بيشتر اين آيات، جملات توضيحيِ پس از موصول و صله، به صيغه جمع آمده‏اند.
نمونه‏هايي از آيات قرآن كه ساختِ بالا در آنها به كار رفته است اين‏هايند: و مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ اِلَيْكَ وَجَعَلْنا علي قُلُوبِهِمْ اَكِنَّةً اَنْ يَفْقَهُوهُ (انعام، 25)؛ اِتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْأَلُكُمْ اَجْراً وَهُمْ مَهْتَدوُنَ (يس، 21)؛ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فيِ النّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً (محمد، 15) و آياتي چون بقره، 112، 217، 200، 201، 229، 275؛ آل عمران، 82 و 94؛ مائده، 69؛ اعراف، 35 و 178؛ توبه، 23؛ نحل، 97، 106، 107؛ اسراء، 18، 19، 71؛ مريم، 75؛طه، 75، 100، 101؛ فرقان، 70؛ روم، 53؛ زمر، 33؛ شوري، 41؛ غاشيه؛ 22 ـ 26.
در برخي آيات قرآن كريم در رجوع به موصول «مَنْ»، ضماير مفرد و جمع به تناوب عوض مي‏شوند كه همه اين ضماير را بايد به گونه جمع ترجمه كرد. مانند اين دو آيه: هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوَبَةً عِنْدَاللّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللّهُ وَ غَضَبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ وَ عَبَدَ الطّاغُوتَ اُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً و اَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ (مائده، 60)؛ و مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ وَ اِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ مُهْتَدونُ حَتّي اِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْني وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمُشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرينُ وَ لَنْ يَنْفَعَكُم الْيَوْمَ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنَّكُمْ فيِ الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ (زخرف، 36 ـ 39).
از اين بخش بسيار مهم تنها نمونه‏اي از ترجمه‏هاي فارسي را مي‏آوريم كه مترجمان در آن اين نكته را رعايت نكرده‏اند و يادآور مي‏شويم كه عدم رعايت اين امر كمابيش در اكثر ترجمه‏هاي فارسي سبب كژي و نامفهومي برگردان برخي از آيات قرآن شده است. كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعوُا اَهْوَاءَهُمْ (محمد، 15) «همانند كسي كه زشتي اعمالش در نظرش آراسته شده و از هواي نفسشان پيروي مي‏كنند» (مكارم شيرازي)، «همانند كسي كه بد عملي‏اش در نظرش آراسته جلوه داده شده و از هوي و هوسهايشان پيروي مي‏كنند» (خرمشاهي)، «چون كسي كه بدي كردارش براي او زيبا جلوه داده شده و هوسهاي خود را پيروي كرده‏اند» (فولادوند)، «مانند كسي كه كردار بدش در نظرش آراسته شده، و آرزوها و خواهشهاي دل خويش را پيروي كرده‏اند» (مجتبوي). ترجمه مناسب همين آيه را نيز از ميان ترجمه‏هاي معاصر مي‏آوريم: «چونان كساني كه كردار زشت‏شان را براي شان بياراسته‏اند و خواهشهاشان را پي گرفته‏اند» (امامي)، «مانند كساني كه بدي كردارشان براي آنان آراسته شده و از خواهشهاشان پيروي ميكنند» (فيض الاسلام).

2 ـ 3. موصولي كه مُنادا است

وقتي موصول مورد ندا و خطاب قرار گيرد، در زبان عربي، ضماير را در جمله موصولي به گونه غايب مي‏آورند، ولي در زبان فارسي چنين الگويي نداريم. بنابراين ضماير را در چنين جمله‏هايي به گونه حاضر و خطابي ترجمه مي‏كنيم. شايع‏ترين كاربرد اين الگو در قرآن كريم، خطابِ يا اَيُّها الّذينَ آمَنُوا است كه ترجمه آن به «اي كساني كه ايمان آورده‏اند» يا «اي كساني كه مؤمنند» نادرست است. نمونه‏هايي از اين گونه ترجمه اينها هستند: «اي ايشان كه بگرويدند» (ميبدي در بقره، 172)؛ «هان اي كساني كه ايمان آوردند» (فارسي در ممتحنه، 1).
يك مثال ديگر آيه ششم سوره حجر است: يا اَيُّهاَ الّذي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ اِنَّكَ لَمَجْنُونٌ (حجر، 6). پاره‏اي از ترجمه‏هاي نادرست ـ از نگاه زبان فارسي ـ از اين آيه چنين است. الف) «اي كسي كه «ذكر» [= قرآن] بر او نازل شده، مسلّماً تو ديوانه‏اي!» (مكارم شيرازي)؛ ب) «اي كسي كه قرآن بر او نازل شده است، به يقين تو ديوانه‏اي» (فولادوند»؛ ج) «اي كسي كه قرآن بر او فرو آمده، همانا تو ديوانه‏اي» (مجتبوي)؛ د) «اي آنكه فرستاديم ور او وحيي كه تو ديوانه‏اي» (نسخه مورخ 556 هجري).
برخي از ترجمه‏هاي صحيح از ساخت موصولي در آيه پيشگفته اينها هستند: الف) «اي كسي كه قرآن بر تو نازل شده است بي‏ترديد ديوانه‏اي» (پور جوادي)؛ ب) «اي كسي كه قرآن بر تو نازل شده است، به يقين تو ديوانه‏اي» (خرمشاهي، چاپ دوم)؛ ج) «اي آنكه «قرآن» بر تو فرستاده شد، بي‏ترديد كه تو ديوانه هستي» (شاهين)؛ د) «اي كسيكه (ادعا ميكني) قرآن (وسيله فرشته) بر تو نازل ميشود؟ براستي كه تو ديوانه‏اي» [كذا] (كاويانپور).

3 ـ 3. «مِنْ» بياني به همراه موصول

گاهي «مِنْ» (از حروف جارّه در زبان عربي) پس از موصول‏هايي چون مَنْ، ما، الّذين و جز آن قرار مي‏گيرد و به همراه مجرور خود، ابهام موصول را تبيين مي‏كند. نحويان اين «مِنْ» را مِنِ بياني، تبييني يا بيان جنس مي‏خوانند. چند نمونه قرآني: الف) مَنِ اتَّبَعَكَ منَ الغَاوِينَ (حجر، 42)؛ ب) ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ (بقره، 164)؛ ج) الّذي جاءَكَ مِنَ العِلْمِ (بقره، 120)؛ د) الّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ (توبه، 1).
مترجمان نخستين و برخي از مترجمان معاصر در ترجمه اين گونه آيات، عيناً الگوي زبان عربي را به كار گرفته‏اند. مثلاً در ترجمه ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْاَرْضِ مِنْ دابَّةٍ (نحل، 49) گفته‏اند: «آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از جنبنده» نمونه را بنگريد به ترجمه ميبدي و معزي. نارسايي اين برگردان آن است كه در زبان فارسي كلمه «از» و چنين ساختي اساساً معناي تبيين و بيانِ «مِن» بياني را نمي‏رساند. چنين نمونه‏هايي را به سهولت مي‏توان به فارسي ترجمه كرد، به اين ترتيب كه نخست مجموع «مِنْ + مجرور» را ترجمه كنيم و آنگاه تركيب «موصول + جمله موصولي» را توضيح و توصيفي براي مجرور «من» قرار دهيم. با چنين روشي مِنْ بياني اساساً در ترجمه فارسي حذف مي‏شود و نيازي به ترجمه آن نيست. مثلاً در ترجمه همان آيه 49 نحل بگوييم: «هر آن جنبنده‏اي كه در آسمانهاو زمين است» (خرمشاهي).
در زير نمونه‏هايي از ترجمه فارسي قرآن كريم مي‏آوريم كه در آنها مترجمان بيشتر الگوي زبان مبدأ را به كار گرفته‏اند. ترجمه فارسي مناسب دو عبارت نيز از مترجمي ديگر آمده است.
الف) ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ (بقره، 106) «آنچه براندازيم از آيتها» (معزّي). ترجمه بهتر: «هر آيه‏اي را كه نسخ كنيم» (خرمشاهي) ب) و ما تَقَدِّ مُوا لاَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ (بقره، 110) «و آنچه از پيش مي‏فرستيد از براي خودتان از نيكي» (مصباح زاده). ترجمه بهتر: «و هر خير و نيكوكاري كه از پيش براي خود بفرستيد» (رهنما). ج) مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آيَةٍ (عراف، 132) «هرچه بياري آن را از نشانها» (دهلوي). ترجمه بهتر: «هر معجزه‏اي براي ما بياري» (پاينده). د) مَنْ قَدْ اَرْسَلْنا مِنْ رُسُلِنا (اسراء، 77) «كساني كه پيش از تو ـ از رسولانمان ـ فرستاده‏ايم» (خواجوي). ترجمه بهتر: «پيامبراني كه پيش از تو فرستاديم» (مكارم شيرازي). ه•• ) ما فِي الارْضِ مِنْ شَجَرَةٍ (لقمان، 27) «آنچه در زمين است از درختان» (رهنما). ترجمه بهتر: «هر چه درخت در زمين است» (مجتبوي).
در پايان بند حاضر، لازم به يادآوري است كه «مِنْ» بياني، به جز در تبيين موصولات، در مواردي ديگر نيز به كار مي‏رود كه در ترجمه فارسي آنها لزوماً نمي‏توان، شيوه‏اي يكسان با نمونه‏هاي پيشگفته به كار بست. يادداشت اين نكته به ويژه در الگوهايي كه مجرورِ «مِنْ» و مَبَيَّنِ آن، هر دو اسم غير موصول و نكره‏اند، حائز اهميّت است. در ترجمه فارسي چنين نمونه‏هايي (كه مجرورِ «مِنْ» گونه‏اي تمييز براي مُبَيَّن به شمار مي‏رود و در اغلب موارد، جنس و ماهيّتِ مُبَيَّن را روشن مي‏كند)، به كار گيري كلمه «از» غالباً روا و مناسب مي‏نُمايد. چند مثال قرآني اينها هستند: صَلْصالٍ مِنْ حَمَأٍ مَسْنُونٍ (حجر، 26، 28، 33)؛ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ (حجر، 74)؛ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ (كهف، 31)؛ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ (مؤمنون، 12)؛ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ (صافات، 67)؛ و آيات كهف، 31؛ حج، 23؛ سبأ، 5؛ فاطر، 33؛ يس، 34؛ صافات، 45، 67؛ زخرف، 53 و 71؛ جاثيه، 11؛ احقاف، 4؛ ذاريات، 33؛ رحمان، 15، 35؛ واقعه، 18، 20، 21، 43، 52، 93؛ انسان، 15، 21؛ فيل، 4؛ مسد، 5.9

پي‌نوشت ها :

1. تاريخ ترجمه از عربي به فارسي، ج 1، ترجمه‏هاي قرآني، آذر تاش آذر نوش، انتشارات سروش، 1375، ص 34. مراد مؤلف از ترجمه رسمي، ترجمه تفسير طبري مشهور است.
2. همان، ص 32.
3. مراد از تتابع اضافات در بحث حاضر، به كار رفتن بيش از يك مضاف و مضاف‏اليه است. نمونه را بنگريد به آياتِ (رعد، 22؛ اسراء، 100؛ مريم، 2؛ ص، 9؛ غافر، 31؛ اعلي، 20.
4. در مثالهايي چون حَيَاتُنَا الدُّنْيا (انعام، 29) و متاع الحَيوةِ الدُّنْيا (آل عمران، 14) و مانند آن، نمي‏توان گفت «الدّنيا» در قالب اسمي به كار رفته است، امّا در مواردي چون ثواب الدُّنْيا (آل عمران، 145) و متاعٌ في الدُّنْيا (يونس، 70) «الدّنيا» الگوي اسمي دارد. برخي نحويان در همين موارد نيز دنيا را صفتِ موصوفي محذوف چون «الحياة» مي‏دانند و باز هم آن را داراي قالبي وصفي مي‏شمارند.
5. نگاه كنيد به دستور زبان فارسي (پنج استاد)، به كوشش امير اشرف الكتّابي، سازمان انتشارات اشرفي چاپ هفتم، 1368، ص 72. البته اين نكته مربوط به نثر فارسي است اما در زبان محاوره يا نظم، گاه مواردي ـ به ويژه ضمير شخصي متّصل سوم شخص مفرد(اش) ـ يافت مي‏شود كه به مرجعي پس از خود باز مي‏گردد، مانند مثالهاي زير: آنكس كه با تو گفت كه درويش را مپرس هيچ آگهي ز عالم درويشي‏اش نبود چرا جام مرا بشكست ليلي اگر با من نبودش هيچ ميلي
6. درباره اين تفكيك بنگريد به آموزش زبان عربي، آذرتاش آذر نوش، ج1، صص23 و 132.
7. نگاه كنيد به لغت نامه دهخدا، واژه «موصول».
8. نحويان در توجيه اين امر مي‏گويند كه در چنين مواردي، براي رجوع ضمير مفرد به «مَنْ» جانب لفظِ «مَنْ» را مراعات كرده‏اند نه معناي آن. سواي رجوع ضماير مفردو جمع، در پاره‏اي جملات ضماير مؤنث و مذكر، هر دو به «مَنْ يا ما» باز گشته‏اند. نمونه را بنگريدبه آيات احزاب، 31؛ انعام، 39.
9. از راهنمايي‏هاي اساتيد محترم آقايان آذرتاش، آذرنوش و مصطفي ملكيان سپاسگذارم.

مبنع: راسخون

 

روش ترجمه قرآن

 روش ترجمه قرآن
روش ترجمه قرآن


نويسنده: محمد علي رضايي اصفهاني




روش ترجمه قرآن بر اساس نوع انتقال مطب از زبان قرآن به زبان فارسي، حداقل به سه روش تقسيم مي شود.

الف) کلمه به کلمه: ( ترجمه تحت اللفظي)

در اين شيوه، دغدغه اصلي مترجم، حفظ امانت است؛ يعني: مترجم حداکثر تلاش خود را مي نمايد تا در ترجمه، چيزي اضافه يا کم نشود و همه کلمات وحروف، دقيقاً همان گونه که در زبان مبدأ است به زبان دوم برگردانده شوند؛ اين گونه از ترجمه، قرن ها در زبان پارسي ادامه داشته است و علت اصلي پرداختن مترجمان به اين شيوه دو نکته بوده است:
نخست: ترس مترجمان مؤمن از اين که با دور شدن از نص و الفاظ قرآن، از آن چه خداوند اراده کرده دور شوندو دوم اين است که: صناعت ترجمه و شناخت زبان در حد ابتدايي بوده است. براي اين روش ترجمه، مي توان دو شيوه و گونه فرعي تصور کرد: نخست: ترجمه لغوي يا ترجمان القرآن:
در اين شيوه، لغات عربي قرآن که در فارسي غير مأنوس است در حاشيه آيات، همراه با ترجمه نگاشته مي شود؛ براي نمونه، روش کتاب «لسان التنزيل»، (از نويسنده اي ناشناس، متعلق به قرن چهارم يا پنجم هجري که مختصري در تفسير و تأويل است) در ترجمه سوره اخلاص اينگونه است:«هو»: وي؛ «احد» يکي ؛ «الصمد» پناه نيازمندان؛ «لم يلد»: نزاد کسي را؛ و ...
هم چنين کتاب «الدر في الترجمان» اثر شيخ الاسلام محمد بن منصور المتحد المروزي (احتمالاً از آثار قرن پنجم هجري ) که کتابش را براي آشنايي و آموزش نوجوانان نوشته است سوره «و العصر» را اين گونه ترجمه کرده است: «العصر»: گيتي و نماز ديگر؛ «الخسر»:زيان کاري؛ «الا» مگر؛ «آمنوا»: بگرويدند؛ «الايمان»: گرويدن.

دوم: ترجمه تحت اللفظي

در اين شيوه، معمولاً ترجمه هر کلمه، زير همان کلمه از قرآن نگاشته مي شود؛ ترجمه تفسيري «طبري» توسط علماي ماوراء النهر و ترجمه «تفسير ابوالفتوح رازي » از اين نمونه اند. براي مثال:[ ... و اشربوا في قلوبهم العجل بکفرهم ...]؛ بقره آيه 93
تفسير طبري: «و بخورانيدند اندر دل هاي ايشان گوساله به کافري ايشان»، ابوالفتوح: « بخور دادند در دل هاي ايشان گوساله به کفرشان»؛ مثال ديگر: در يکي از ترجمه هاي قرآن معاصر آيات نخست سوره «آل عمران» اين گونه ترجمه شده است:
« بسم الله الرحمن الرحيم الم الله لا اله الا هو الحي القيوم نزل عليک الکتب بالحق مصدقاً لما بين يديه و انزل التورله و الانجيل. ». «به نام خداوند بخشاينده مهربان؛ خدا نيست خدايي مگر او که زنده و پاينده است؛ فرو فرستاد بر تو کتاب را براستي باور دارنده هر آنچه را که پيش از آن بوده و فرو فرستاد تورات و انجيل را».

بررسي

نقاط قوت اين روش ترجمه عبارتند از:
1. در اين شيوه امانت در نقل مطالب، رعايت مي شود و مطالب، بدون کم و زياد بيان مي شوند، و مخاطب و مترجم از محتواي نص کتاب دور نمي شوند؛ برخلاف روش ترجمه آزاد و تفسيري که مطالب اضافي، ترجمه را از متن اصلي دور مي سازد.
2. اين شيوه براي آموزش مفاهيم به نوآموزان قرآن بسيار مناسب است. يعني : کساني که زبان عربي را نمي دانند، مي توانند با استفاده از ترجمه هاي تحت اللفظي براحتي و بزودي معاني واژه هاي قرآني را بياموزند.
ايرادات و اشکالاتي نيز به اين شيوه ترجمه وارد شده است:
1 ـ افراط در حفظ امانت، موجب مي شود تا گاهي مضمون و پيام اصلي کلام به مخاطب القا نشود. بلکه او مطلب را به صورت ناقص و يا مبهم دريابد و اين جاست که در حقيقت، مترجم از مراد خدا دور خواهد شد.
2 ـ گاهي يک کلمه معادل (خصوصاً در ترجمه قرآن) گوياي مطلب نيست؛ از اين رو لازم است تا توضيح مختصري در پرانتز اضافه شود و يا مفهوم جمله با عبارت ديگر بيان شود؛ ولي در اين نوع ترجمه اين نکته رعايت نمي شود.
3 ـ اين نوع ترجمه، معمولاً دور از فهم خواننده است؛ چرا که غالباً قواعد صحيح جمله بندي فارسي در آن رعايت نمي شود و گاهي بدون حرف ربط و نسبت حکميه است.
4 ـ اين روش ترجمه، موجب تشويش در فهم مراد و گاهي خيانت در امانت است، چون موجب تغيير کامل معنا مي شود.
5 ـ به کلمات کليدي، محوري و اصطلاحي قرآن و جايگاه آن معاني توجه کافي نمي شود و خواننده، در معناي لغوي محصور مي ماند.
6- بسياري از حروف، ظرف ها، موصولات، روابط، مؤکدات و آن چه که دقايق و حالات معاني، بدان بسته است، در زبان فارسي يا نيست و يا اگر هست بدان پايه از تنوع و دقتي که در زبان عربي وجود دارد، نمي باشد؛ (بنابراين، ترجمه تحت اللفظي کامل به فارسي عملاً ممکن نيست).
7 ـ اين گونه ترجمه، از سويي مفاهيم قرآن را محدود و نامفهوم ساخته و از سوي ديگر، برخلاف محتواي دلنشين و جذاب قرآن، آن را به صورتي ناهماهنگ و نامطلوب درآورده است؛ چنين ترجمه اي در واقع به صيغه و ساختار عربي در آوردن کلمات فارسي است.
8 ـ در اين شيوه ترجمه، تشبيهات و کنايات به خوبي معنا نمي شود.
9 ـ برخي گفته اند: هدف قرآن دو چيز است، نخست: بيان اعجاز و دوم: هدايت مردم؛ اين شيوه ترجمه در بيان هر دو هدف نارساست، چرا که قادر نيست تا تمام خصوصيات لفظي قرآن را بازسازي کرده و اعجاز قرآن را باز نماياند؛ هم چنين بسياري از معاني، از معناي ثانوي واژه ها و عبارت ها استنباط مي شوند که در اين شيوه ترجمه مورد توجه قرار نگرفته و در نتيجه هدايت مطلوب مردم تحقق نمي يابد.

ب ) ترجمه آزاد( تفسيري، خلاصه التفاسير)

در اين شيوه، مترجم، همت خويش را صرف واضح نمودن پيام کلام مي کند؛ وي سعي مي کند تا به صورت کامل، مضمون و معناي کلام را درک کرده و در ذهن خود مجسم کند؛ سپس لباس الفاظ زبان مبدأ را از آن برکنده و لباس الفاظ زبان مقصد را بر آن بپوشاند و با توضيحات کامل ارائه کند؛ در اين روش، مي توان از هر جمله و کلمه اي که مناسب است استفاده کرد تا مطلب به مخاطب القا شود؛ اگر چه حجم کلمات و جملات ترجمه، با متن اصلي، متناسب نباشد و کم و زياد گردد.
نمونه اين شيوه ترجمه را مي توان در ترجمه قرآن مرحوم فيض الاسلام، ترجمه با خلاصة التفاسير مرحوم ياسري، ترجمه با خلاصة التفاسير مرحوم الهي قمشه اي، معاني القرآن، محمد باقر يهودي و ترجمه قرآن کريم با خلاصة التفاسير، شيخ محمود تهراني و ... مشاهده نمود. مثال سوره بقره آيات 1 و 2: [الم]؛ ترجمه مرحوم فيض الاسلام: «رازي است ميان خداي تعالي و پيغمبر اکرم که بنابر مصلحتي آشکار نگشته ». [ذلک الکتب لا ريب فيه هدي للمتقين]، ترمه مرحوم فيض الاسلام:« چون حق تعالي در سوره «فاتحه» دستور داد که بندگانش از او هدايت به صراط مستقيم را درخواست نمايند،
در اينجا مژده به روا شدن آن درخواست نمايند، در اين جا مژده به روا شدن آن درخواست را داده، به اين که آن کتاب( قرآن کريم) به پيغمبران پيش خبر داده شده، که بر تو مي فرستم و آنان به امت ها و پيروان خود خبر دادند؛ شک و شبهه اي در آن نيست، چون خطا و اشتباه در آن راه ندارد و براي پرهيزکاران راهنماي راه راست و پرهيز از گمراهي است».

بررسي

اين شيوه ترجمه، نقاط قوتي دارد که عبارتند از :
1. رساندن پيام از زبان مبدأ به زبان مقصد، به صورت کامل و بدون دغدغه محدوديت الفاظ و کلمات.
2. استفاده از اضافات تفسيري و توضيحات لازم براي روشن کردن معناي کلام براي مخاطب.
3. براي مخاطباني که خواستار فهم خلاصه تفسير، همراه با ترجمه قرآن هستند مطلوب است.
به اين شيوه ترجمه اشکالاتي نيز وارد شده است که به برخي از آن ها اشاره مي کنيم:
1. افراط مترجم در توجه به پيام، گاهي موجب مي شود تا تمام خصوصيات لفظي زبان مبدأ بازسازي نشده و نکات و مسائل ظريف و هنري ناديده گرفته شوند.
2. مخلوط شدن ترجمه با توضيحات اضافي و تفسيري، از اشکالات عمده اين شيوه ترجمه است؛ به طوري که مخاطب متوجه نمي شود که کدام قسمت، سخن اصلي متن است که ترجمه شده و کدام قسمت توضيح اضافي مترجم است؛ همان طور که اين اشکال به وضوح در ترجمه فيض الاسلام نيز آشکار است؛ البته مي توان اين اشکال را با اضافه کردن پرانتز و کروشه هاي متعدد برطرف نمود.
3. در اين گونه از ترجمه، در حقيقت، مترجم فهم خود را از مطلب به مخاطب ارائه مي کند؛ يعني: ترجمه آينه اي است که فهم مترجم را از پيام اصلي متن منعکس مي کند. از اين رو نمي توان به اين ترجمه اطمينان کرد، چرا که ممکن است فهم مترجم ( خصوصاً اگر متخصص در آن موضوع نباشد) دچار خطا شده باشد.
4 . در اين شيوه ترجمه، بسياري از حروف و تأکيدها، فداي پيام رساني و سلاست عبارت شده و ترجمه نمي گردند و يا ضمير غايب به حاضر و جمع به مفرد و يا بالعکس تبديل مي شود.
5. اين روش ترجمه، معمولاً بر اساس يک تفسير استوار است و در مواردي که مفسران در مورد يک آيه اختلاف نظر دارند، مترجم هر مبنا يا ديدگاه تفسيري را که ترجيح مي دهد، در ترجمه منعکس مي سازد.
6. حاصل اين شيوه ترجمه در حقيقت، تفسير است نه ترجمه. بنابراين ترجمه اصطلاحي به شمار نمي آيد.
7 . برخي صاحب نظران گفته اند: اين ترجمه، اگر در مورد قرآن اعمال شود، موجب مي شود که مترجم، انشاي خود را در جنب قرآن ارائه کند.

ج) ترجمه جمله به جمله (محتوا به محتوا)

در اين شيوه ترجمه، کوشش مترجم بر آن است تا راهي ميانه بين افراط و تفريط بپيمايد؛ يعني :نه روش ترجمه تحت اللفظي و نه شيوه آزاد را بپيمايد و سعي مي کند تا پيام و هدف اصلي متن را براي مخاطب بيان کند، در ضمن آن که تلاش مي کند تا خصوصيات لفظي متن اصلي را در قالب جمله اي بازسازي کند و به زبان مقصد انتقال دهد.
به عبارت ديگر: نخست، معاني به طور دقيق از زبان اول برهنه شده و در مغز جاي مي گيرند و سپس به طور دقيق به لباس زبان دوم آراسته شده و هر جمله زبان مبدأ در قالب يک جمله زبان مقصد بيان مي شود.
مترجم در اين شيوه، نه چنان آزاد است که بتواند به بهانه رساندن پيام، هر چه مي خواهد به متن بيفزايد و نه چنان محدود است که به خاطر ترس از دور شدن از مقصود الهي، انعطافي در قبال الفاظ نداشته باشد. در اين شيوه، ابتدا هر جمله يا چند جمله (يک هسته کلامي) که گاهي يک آيه يا کمتر و يا بيشتر را در برگيرد، در نظر گرفته شده و سعي مي شود، که پيام آن در جمله اي به زبان مقصد، بيان و در ضمن کلمات، حروف ربط، قيود و تأکيدهاي کلامي، تا حد امکان معادل سازي شود؛ به طوري که تا حد امکان، خصوصيات لفظي زبان مبدأ بازسازي گرديده و در اختيار مخاطب قرار گيرد؛ چنان چه احتياج به توضيحات اضافي و يا تفسيري بود در داخل پرانتز، کروشه يا پاورقي ذکر مي شود.
بسياري از ترجمه هاي فارسي قرآن از اين روش پيروي مي کنند، از جمله ترجمه «تفسير نمونه» که به نام آيه الله مکارم شيرازي منتشر شده است و نيز ترجمه قرآن کريم، آيتي، ترجمه قرآن مجيد، ابوالقاسم پاينده و نيز ترجمه محمد خواجوي، جلال الدين فارسي، جلال الدين مجتبوي، مهدي فولادوند، بهاء الدين خرمشاهي، مشکيني و ...
مثال: [اولئک علي هدي من ربهم و اولئک هم المفلحون]؛ سوره بقره آيه 5 مجتبوي: «ايشان بر رهنموني ( به راه راست) از پروردگار خويشند و آنانند رستگاران». فارسي: «آنان بر هدايتي از پروردگار خويشند و آنان هستند که رستگارند». معزي:«آنانند بر هدايتي باز پروردگار خويش و آنانند رستگاران». مکارم شيرازي:« آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و آنان رستگارانند». فولادوند:«آنان برخوردار از هدايتي از سوي پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند». خرمشاهي:« اينان از جانب پروردگارشان از هدايتي برخوردارند و هم اينان رستگارانند. »

بررسي

اين شيوه ترجمه، داراي امتيازاتي است از جمله:
1. حفظ خصوصيات لفظي زبان مبدأ در جمله سازي زبان مقصد(تا حد امکان).
2.اضافات تفسيري و توضيحات با متن اصلي مخلوط نمي شود؛ بلکه داخل کروشه يا پرانتز قرار گرفته يا به حاشيه، پاورقي يا پي نوشت مي رود. همان طور که در ترجمه ابوالقاسم پاينده به پاورقي رفته و در ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي به پي نوشت رفته است.
3. رساندن پيام کلام از زبان مبدأ به زبان مقصد بدون افراط و تفريط.
4. دوري از اشکالات ترجمه تحت اللفظي و ترجمه آزاد تفسيري.
البته در اين شيوه ترجمه نيز، گاهي لغزش هايي صورت مي گيرد، براي مثال: در ترجمه آيه مذکور از سوره «بقره» که گذشت، همه مترجمان محترم، معناي اصلي «ضمير فصل« را که همان«حصر» است معنا نکرده اند. در حالي که مي بايست مي فرمودند:«تنها آنان رستگارانند. ». با توجه به اشکالات شيوه هاي گذشته و با عنايت به امتيازات اين روش، به نظر مي رسد که مطلوب ترين شيوه ترجمه براي قرآن کريم، همين روش سوم است.
اين مقاله با اندکي تلخيص درج شده است.
منبع: نشريه نسيم وحي، ش 30.
منبع: راسخون

روش صحیح ترجمه عربی به فارسی چیست؟


چکیده

ترجمه، یک واژه عربی است، ولی ریشه فارسی دارد و از«ترزبانی»و«ترزفانی»گرفته شده است.تلفظ صحیح ترجمه، «ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ می‏شود.برای این واژه معانی مختلفی را ذکر کرده‏اند، از جمله:1)نقل کلام از زبانی به زبان دیگر، 2)تفسیر، تأویل و توضیح، 3)زندگینامه، ذکر سیرت، اخلاق و نسب شخص.

برای اینکه ترجمه متون از عربی به فارسی به درستی انجام شود، یکی از مهمترین اصول و مبانی ترجمه، یعنی صرف و نحو باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا قواعد دستور زبان عربی تأثیر بسزایی در ترجمه دارند.این نکته‏ای است که برخی مترجمان آن را نادیده گرفته، از آن گذشته‏اند؛در حالی که این بی‏توجهی، به هر دو زبان مبدأ و مقصد خدشه وارد می‏کند.البته دیگر ویژگیهای خاص زبان عربی، یعنی تلفظ صحیح، اختلاف قرائت در مورد کتب آسمانی و نسخه‏های خطی، حرکات و بلاغت را نیز باید در نظر داشت.توجه به نکات بالا، یعنی روشمند کردن ترجمه متون از عربی به فارسی، نبود روش صحیح برای ترجمه و عدم تخصص در صرف و نحو، موجب ناکامی مترجم و ناموفق بودن ترجمه‏ها شده است.

در این مقاله روش صحیح ترجمه و نقد ترجمه به شکل عملی تبیین شده است.

واژه‏های کلیدی:ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه عربی به فارسی

1.مقدمه

ترجمه کتاب و مقاله یکی از ابزارهای مفید برای بالا بردن سطح یک زبان در زمینه‏های علمی، فرهنگی، اجتماعی و...محسوب می‏شود و استفاده ناصحیح از این ابزار، پیامدهای نامطلوبی برای زبان مقصد در پی دارد.از جمله این تأثیرهای نامطلوب، انحراف زبان گفتاری و نوشتاری خوانندگان زبان مقصد است.البته ما در این مجال کوتاه قصد اثبات پیامدهای مطلوب و احیانا

نامطلوب ترجمه را نداریم، ولی باید دانست که در عصر ارتباطات، انسان متمدن تلاش می‏کند تا به عصاره و چکیده علوم همنوعان خود در سراسر جهان دست یابد و به تعبیر بهتر، کوشش بر این است که دستاوردهای مادی و معنوی را از دیگران کسب کند و آنگاه با توجه به ذوق، هوش و بینش، نه فقط آن را بر داده‏هایش بیفزاید، بلکه برای استفاده در اختیار دیگر همزبانانش قرار دهد.امروزه ترجمه یک ضرورت است و کسی آن را انکار نمی‏کند، زیرا دستاوردهای مهمی دارد که از مهمترین آنها، آشنایی با شاهکارهای ادبی و فکری، اطلاعات عمومی و اخبار علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و...جهانیان است.امروزه کشورهای غربی، پیشرفت خود را مدیون ترجمه می‏دانند.آنها نه فقط ترجمه را مانع رکود و خلل در دانش هم زبانان خود نمی‏شمردند، بلکه معتقدند ترجمه، قوه تخیّل و تفکّر را بازتر و پهنه فرهنگ و زبان را گسترده‏تر می‏کند.ترجمه پل ارتباطی دو فرهنگ و زبان مختلف و متفاوت است.این پل را نباید به این دلیل که شاید دشمنی از آن عبور کند ویران کرد، بلکه باید آن را استحکام بخشید.در حقیقت، ترجمه جواب کمک به نیازهای فرهنگ و زبان خودی است که در طی قرون متمادی صاحبان یک فرهنگ، تشنه مطالب و موضوعات دیگر فرهنگها و زبانها بوده‏اند.

ترجمه خوب به اندازه تألیف و نگارش خوب مؤثر است.بدین سبب بعضی حتی آن را از تألیف سخت‏تر دانسته‏اند.ترجمه خوب اصول و مبانی خاصّ خود را دارد که مترجم باید به آنها پایبند و متعهد باشد؛اما عده‏ای بدون هیچ گونه آشنایی با زبان مبدأ و فقط به علّت کنجکاوی یا علاقه و یافتن شغل به ترجمه روی می‏آورند.

ترجمه خوب، ترجمه‏ای است که منظور و مقصود مؤلف در آن منظور گردد و مترجم زبردست کسی است که اصول، مبانی و نکات ظریف ترجمه را مدّنظر قرار دهد.

2.بررسی واژگانی

«ترجمه»یک واژه عربی است که از«ترزبانی»و«ترزفانی»فارسی گرفته شده است.تلفظ این کلمه در اصل«ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ می‏شود.بعضی آن را به فارسی«برگردان»هم خوانده‏اند، ولی این اصطلاح بسیار کم استعمال می‏شود.

در فرهنگهای لغت فارسی و عربی، معانی متعددی را برای ترجمه ذکر کرده‏اند.از جمله در المنجد آمده است:«ترجم الکلام:فسّره بلسان آخر فهو ترجمان و ترجمان و الجمع:تراجمة و تراجم و یقال«ترجمه بالترکیةای نقله الی اللسان الترکی و ترجم علیه:اوضح امره و الترجمة: التفسیر و ترجم الرجل:ذکر سیرة شخص و اخلاقه و نسبه و ترجمة الکتاب:فاتحته».در فرهنگ فارسی معین آمده است:«(e-)tarjama L[ترجمه ع، ترجمة و ترجمت‏]؛1)(مص.م)گزاردن و گزارش کردن، گردانیدن، از زبانی به زبان دیگر نقل کردن؛2)ذکر کردن سیرت و اخلاق و نسب شخصی؛3)(ا.مص)گزارش، ج تراجم:احوال، شرح احوال، که در تداول این کلمه را« tarjome L»

تلفظ می‏کنند.و ترجمان« tarjoman L»مترجم، گزارنده».

در باب واژه ترجمه، تقریبا تمام فرهنگهای لغت کم و بیش سه معنا را در نظر داشته‏اند: الف)نقل کلام از زبانی به زبانی دیگر،

ب)تفسیر، تأویل و توضیح،

ج)زندگینامه و ذکر سیرت، اخلاق و نسب فرد.

البته منظور ما از کلمه«ترجمه»در این مقاله همان معنای اول است، گرچه دیگر معانی هم بی‏ارتباط با معنای اول نیستند.

3.روشهای ترجمه

مترجم بعد از خواندن متن اصلی و فهمیدن اینکه درباره چه موضوعی است، گسترده کار را برآورد و سپس روش ترجمه را انتخاب می‏کند، زیرا ترجمه شیوه‏ها و روشهای مختلفی دارد که مترجم باید متناسب با موضوع، روش خود را برگزیند.روشهای موجود بر اساس واحد ترجمه عبارتند از:

الف)تحت اللفظی(واحد ترجمه:واژه)،

ب)عادی(واحد ترجمه:جمله)،

ج)آزاد(واحد ترجمه:پاراگراف).

هر یک از روشهای بالا، مزایا و معایبی دارد که بحث و بررسی آنها در این مقاله نمی‏گنجد؛ ولی به طور خلاصه باید گفت که ترجمه عادی از دیگر روشهای ترجمه بهتر است، زیرا در ترجمه عادی، واحد ترجمه از کلمه بزرگتر است و لذا مترجم به راحتی می‏تواند قواعد دستور زبان و روش ترتیب اجزای جمله و آرایش کلمات را با توجه به زبان مقصد رعایت کند.بدین ترتیب، جمله زبان مبدأ در زبان مقصد، معادل مفهومی دارد، مانند:

-زبان مبدأ:«اختلط الحابل بالنابل».

-زبان مقصد:«شیر تو شیر شد».

در این جمله، ضمن رعایت قواعد دستوری، مفهوم جمله زبان مبدأ به زبان مقصد انتقال یافته است.

4.عوامل مؤثر در ترجمه متون از عربی به فارسی

یکی از مهمترین نکات در روش صحیح ترجمه متون از عربی به فارسی، رعایت عوامل تأثیر گذار بر ترجمه است.این عوامل عبارتند از:

الف)تلفظ صحیح کلمه:در زبان عربی، حروفی هستند که اگر درست تلفظ نشوند، معنای‏

آنها به کلی تغییر می‏کند؛حروفی همچون:«ح، ذ، ظ، ع، ث، ص، ض، ط».به این مثال توجه کنید: «لا یفید الامل، بغیر عمل»«الامل»به معنای«امید»و«عمل»به معنای«کار»است که ترجمه می‏شود:«امید، بدون کار فاید ندارد».حال اگر کلمات مزبور، صحیح تلفظ نشوند، معنای جمله کاملا فرق می‏کند:«لا یفید العمل، بغیر امل»:«کار، بدون امید، فایده ندارد».

ب)اختلاف در قرائت:گاه اگر حرکت آخر کلمه تغییر یابد، معنای آن نیز تغییر می‏کند.برای مثال اگر در آیات مبارکه سوره مسدّ«تبّت یدا ابی لهب...وامراته، حمّالة الحطب»واژه«حمّالة» منصوب خواهد شود، به«هیزم کش را»ترجمه می‏شود؛یعنی«مفعول به»خواهد بود و اگر مرفوع تلفظ شود به«هیزم کش»ترجمه می‏شود که«خبر»است.

ج)تفاوت متون:در زبان عربی، متون گوناگونی از قبیل مذهبی، علمی، و ادبی وجود دارد. بدون تردید به هنگام ترجمه هر یک از متون، مترجم باید نوع آن را در نظر بگیرد.مثلا در ترجمه آیه‏«اهدنا الصراط المستقیم»(ما را به راه راست هدایت فرما)منظور از راه راست چیست؟ مترجم باید خیلی موجز و مختصر آن را تفسیر کند.

د)صرف و نحو:مترجم پس از آنکه متن مورد ترجمه را به درستی فهمید، یعنی از لحاظ واژگان، مشکلی نداشت، باید با بهره‏گیری از دستور زبان مبدأ، به تطبیق در زبان مقصد بپردازد.برای اینکه موضوع روشن گردد، به این مثال توجه کنید:«لم یقم أحد»«قام»به معنای «برخاست»و«أحد»به معنای«یکی»است.پس از لحاظ دستوری«یقم»مضارع مجزوم به«لم» است که در معنا به«برنخاست»ترجمه می‏شود؛یعنی زمان جمله«گذشته»است وبنابراین معنای جمله چنین خواهد بود:«هیچ کس برنخاست».

ه)بلاغت:مترجم باید با بلاغت عرب آشنا باشد؛زیرا متون عربی پر است از صنایع ادبی، معانی و بیان و غیره.مثلا ترجمه آیه مبارک‏«ید اللّه فوق ایدیهم»را«دست خدا بالاترین دستهای آنها است»ترجمه کرده‏اند؛در صورتی که ترجمه«قدرت خداوند، بالاترین قدرت آنها است» صحیح است.یا«جاء ربّک»را به«پروردگارت آمد»ترجمه می‏کنند که«حکم پروردگارت آمد» صحیح است.

و)لحن گفتار و طرز بیان کردن نیز در ترجمه مؤثر است؛زیرا در دستور زبانها، انواعی از جملات وجود دارد که در عربی و فارسی هم این گونه است.برای روشن شدن مطلب به یک مثال بسنده می‏کنیم:«کم کتابا عندک؟»به«چند کتاب داری؟»یعنی جمله پرسشی، و«کم من کتاب عندک»به«چقدر کتاب داری»یعنی به جمله خبری ترجمه می‏گردد.

ز)حرکات هر واژه تأثیر بسزایی در ترجمه دارند؛مانند«لا تأخذه سند و لا نوم»و«ولد سنة 1375 ه.ش فی طهران»که«سنة»به معنای«چرت»و«سنة»به معنای«سال»است.

5.نمونه‏ های کاربردی و عملی

در این بخش نگارنده بر آن است تا با ارائه نمونه‏هایی از آیات، احادیث و متون ادبی به تطبیق‏

بخش قبلی بپردازد.بدون تردید، آوردن شاهد مثال برای هر بحث صرف و نحو، مجال و فرصت بسیاری می‏طلبد که به ناچار فقط برای روشن شدن موضوع به چند مثال بسنده می‏کنیم:

الف)استغاثه

استغاثه را نباید در زبان مقصد ترجمه تحت اللفظی کرد؛زیرا ترجمه کاملا بی‏ارتباط و ضعیف خواهد بود.مثلا ترجمه«یا للاحرار للمستضعفین»به«ای آزادگان برای مستضعفان»صحیح نیست.در اینجا مترجم باید با توجه به مفهوم استغاثه، یعنی فریاد خواهی، کمک خواستن و یاری طلبیدن و مانع امری زشت شدن، جمله را ترجمه کند و لذا عبارت فوق به صورت«ای آزادگان، به داد مستضعفان برسید!»یا«آزادگان به مستضعفان کمک کنید!»یا حتی«آزادگان! مستضعفان»ترجمه می‏شود.اینک نمونه‏هایی از استغاثه را ترجمه می‏کنیم:.

-یا رجال المرؤة للغریق:ای جوانمردان!به داد غریق برسید.

-یا رجال الشرطة من اللصوص:پلیسها!جلو دزدان را بگیرید.

-یا لاهل الاحسان للفقراء:ای نیکوکاران!به بیچارگان کمک کنید.

-یا لک، لی:تو!به داد من برس.

گاهی«مستغاث منه»حذف می‏شود که مترجم می‏تواند جمله را با توجه به زبان مبدأ ترجمه کند؛یعنیواژه محذوف را منظور نکند؛مانند«یا..للمظلوم:...به داد ستمدیده برسید».

البته گاهی منادا به صورت استغاثه می‏آید و از حالت اصلی خارج می‏گردد که برای ابراز تعجب، بسیاری آن و کاری عجیب و غریب و...می‏آید، مانند:یا لجمال الربیع:بهار چه زیبا است؛ یا لنشاط الغربیین:غربیها، عجب فعال هستند؛یا لک من لیل:شب عجیبی هستی.

ب)اشتغال

اشتغال این است که اسمی پیش از فعلی بیاید و آن فعل یا مفعول آن فعل، دارای ضمیری باشد که به مرجع آن«مشغول عنه»گفته می‏شود.معادل اشتغال در زبان فصیح مقصد وجود ندارد و به عبارت دیگر اصلا کاربردی ندارد.بنابراین، نگارنده معتقد است مترجم باید«ضمیر»را در ترجمه نادیده بگیرد و آن را ترجمه نکند.در این صورت، معادل زبان مقصد می‏گردد، مانند هل الخبر عرفته:آیا خبر را فهمیدی؟که در اصل:«آیا خبر را فهمیدی آن را؟»است؛یا موارد زیر: -«إن فقیرا ضربته فاندم»:اگر بیچاره‏ای را زدی، پشیمان شو.

-«أخاک وفّقه اللّه»:خداوند برادرت را توفیق دهد، که در اصل«برادرت را خداوند او را توفیق دهد»است.

ج)ترخیم

«ترخیم»منادایی است که آخرش به خاطر روان خوانی و تخفیف، حذف شده باشد.معادل

ترخیم در زبان مقصد وجود ندارد، ولی گاهی در زبان فارسی از روی دوست، تنفر، تحقیر و دست انداختن مخاطب، اسم خاصّی را کوتاه می‏کنیم که این موضوع در زبان مبدأ معادلی ندارد.بنابراین ترخیمی که در منادا صورت می‏پذیرد باید با توجه به اغراض ترخیم و شرایط آن به صورت کامل در زبان مقصد نگارش گردد، مانند«یا إسماع:اسماعیل».

پس اسم مرخّم در زبان مقصد به کار نمی‏رود و مترجم باید آنرا به حالت قبل از ترخیم بازگرداند؛مانند مورد مزبور، و«یا فاطم:ای فاطمه».به علاوه اسم مرخّم در زبان مقصد برای مخاطب ناشناخته و ناآشنا است، مانند«یا هرق:ای هرقل».در این صورت، گفتن«ای هرق» صحیح نیست.

د)باب افعال‏[1]

کار اصلی این باب، متعدی کردن فعل است، مانند«وصل علیّ إلی الجامعة»:علی به دانشگاه رسید و«أوصل علیّ صدیقه الی الجامعة»:علی دوستش را به دانشگاه رساند.

معانی دیگر باب افعال به شرح زیر است:

الف)دخول در وقت، مانند آیه 17 سوره روم:«فسبحان اللّه حین تصبحون»:خداوند را شامگاهان و صبحگاهان بسزا تسبیح گویید.

ب)شدن و گردیدن، مانند«أقفرت الأرض»:زمین خشک شد.

ج)وجود صفت، مانند«أکبرت صدیقی»:دوستم را بزرگ یافتم.

د)سلب و امتناع، مانند«أشعفی العلیل»بیمار شفا نیافت، یا«أربطت الحبل»:طناب را باز کردم.

ه)در معرض قرار دادن مصدر فعل موجود، مانند«علیّ أباع بیته»:علی خانه‏اش را در معرض فروش قرار داد.

و)دارا شدن فاعل محصول مصدر فعل موجود را، مانند«أثمرت الشّجرة»:درخت، میوه‏دار شدن یا«کلوا من ثر»در آیه 141 سوره انعام به معنای از میوه آن هنگام میوه‏دار شدن، بخورید.

ز)فرا رسیدن زمان فعل، مانند«أنضج الثّمر»:زمان رسیدن میوه رسید، یا«أحصد الزّرع»: وقت درو فرا رسید.

ج)به معنای ثلاثی مجرد، مانند«أقلت البیع»:فروش را فسخ کردم(فلت البیع:فروش را فسخ کردم).

ه)مبتدا و خبر[2]

در حالت عادی مبتدا، معرفه، و خبر نکره است و در فارسی هم به همین صورت ترجمه می‏گردد،

با این تفاوت که علی الظاهر فعل ربطی(اسنادی)در جمله عربی وجود ندارد؛ولی به هنگام ترجمه، فعل ربطی مناسب برای اسناد جمله آورده می‏شود، مانند«العلم مفید»:دانش، سودمند است.مبتدا حالات زیر را دارد:

الف)به خبر نیاز نداشته و اسم مرفوعی که بعد از آن می‏آید، جانشین خبر می‏شود.در این صورت باید به معادل فارسی آن توجه گردد، مانند«ما قادم المعلّمان»:دو معلم نمی‏آیند.

ب)اسم صریح، مانند«القناعة غنیّ»:قناعت، بی‏نیازی است.

ج)مصدر مؤول به صریح.در این حالت، حرف نصب و فعل مضارع منصوب بعد از آن به صورت مصدر ترجمه می‏شود، مانند«أن تصوموا خیر لکم»:روزه گرفتن برای شما بهترین است.

مبتدا در زبان مبدأ معمولا قبل از خبر قرار می‏گیرد، ولی گاهی این نظم به هم می‏خورد؛اما در زبان مقصد، موقعیت مبتدا متزلزل نمی‏شود، یعنی:مسند الیه، مسندو رابطه‏[3].

الف)خبر شبه جمله و مبتدا نکره است.در این صورت برخلاف زبان مبدأ، مسندالیه در زبان مقصد در ابتدا قرار می‏گیرد، مانند«عندی غلام»:غلامی دارم، یا«فی البیت، غلام»:غلامی در خانه است.

ب)خبر، اسم استفهام است، مانند«أین الطّریق؟»:راه کجا است؟

ج)مبتدا به وسیله«انّما»و«الاّ»محصور شده است.در این صورت باید در زبان مقصد ادات حصر قبل از مبتدا بیاید، مانند«إنّما عادل اللّه»:فقط خداوند، عادل است، یا«ما عادل إلاّ اللّه»:فقط خداوند، عادل است.

به هنگام وجود ادات حصر در جمله باید محصور علیه را طبق زبان مبدأ محصور قرار داد. جالب است بدانیم که«إنّما»باید به«فقط، تنها»ترجمه گردد، گر چه بسیاری از مترجمان آن را «همانا، به درستی که»و...معنا کرده‏اند.در این حالت-همان طور که ذکر شد-ادات حصر باید قبل از محصور علیه بیایند؛زیرا گاهی«محصور علیه»فاعل، مفعول یا خبر و...است.نکته دیگر اینکه هرگاه قبل از«إلاّ»اداوت نفی همچون:«لا، لیس، ما، لن، لم و لمّا»بیاید، از لحاظ معنایی، الاّ دقیقا معادل«إنّما»محسوب می‏شود.اگر مترجم این فرمول را رعایت کند، پیام مؤلف را به خوبی به مخاطب انتقال می‏دهد.مثلا در ترجمه عبارت مبارک«لا إله إلاّ اللّه»بعضی گفته‏اند: «نیست خدایی مگر خدای یکتا»یا«هیچ خدایی بجز خدای یگانه نیست»در صورتی که به راحتی می‏توان جمله مذکور را به مثبت تبدیل کرد؛یعنی«لاو إلاّ»را به معنای«إنّما»گرفت.بنابراین عبارت فوق به صورت«إنّماإله اللّه»و به«معبود، فقط خدا است»ترجمه می‏گردد.در ضمن حتما باید به این نکته توجه داشت که اسم محصور علیه کدام است، تا واژه«فقط»قبل از آن بیاید. برای روشن شدن مطالب به دو مثال زیر توجه فرمایید:

-«ما عادل إلاّ علیّ‏إنّما عادل علیّ«عادل، فقط علی است»یا«فقط علی عادل است».

-«ما علیّ إلاّ عادل‏إنّما علیّ عادل علی، فقط عادل است».اگر واژه«فقط»جا به جا شود، معنای جمله به کلی تغییر می‏کند.

د)در مبتدا ضمیری باشد که به خبر برگردد.در این صورت، همچون زبان مبدأ ترجمه می‏شود، مانند«فی الدّار، صاحبها»:در خانه، مالکش است.

در مورد مبتدا و خبر که در زبان مبدأ مطابقت می‏کند، در زبان مقصد مطابقت صورت نمی‏گیرد و همیشه خبر مفرد می‏آید، مانند«المعلّمون واقفون»:معلمان ایستاده‏اند که «ایستادگانند»صحیح نیست همچنین باید دانست، مبتدا همیشه واحد است، ولی خبر متعدد؛ یعنی در جمله فقط یک مبتدا می‏آید، ولی ممکن است تا بی‏نهایت خبر بیاید؛گر چه در زبان مقصد هر دو متعدد می‏آیند.«اگر مسندالیه و مسند هر دو متعدد و مرکبند، باز هم قرار گرفتنشان در جمله به ترتیب مسندالیه، مسند و رابطه است»[3]؛مانند«اللّه علیم حکیم قدیر...»:خدا آگاه، حکیم، توانا و...است.البته در زبان فارسی هر دو متعدد می‏آیند.

خبر سه نوع است:الف)مفرد، مانند«المعلمات عالمات»:خانم معلمها دانایند.

ب)شبه جمله، مانند«فی الدار رجل»:مردی در خانه است یا«عندی قلم»:قلمی دارم. متأسفانه گاهی مترجمان این نوع خبر را ترجمه تحت اللفظی می‏کنند.مثلا جمله«للمعلّم، دفتر»: معلم، یک دفتر دارد را به«برای معلم یک دفتر است»یا«عندی دفتر»:دفتری دارم را به«نزد من دفتری است»ترجمه می‏کنند که شاید از نظر ظاهر، ترجمه غلط نباشد، ولی از لحاظ زبان مقصد اشتباه محسوب می‏شود.از این گونه است آیه 179سوره بقره:«لکم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب»:ای خردمندان!در قصاص، زندگی دارید»که به«برای شما در قصاص زندگی است» ترجمه می‏شود که چندان درست نیست.

ج)جمله که بر دو نوع است:1)اسمیه، مانند«العالم، مقامه رفیع»:دانشمند، مرتبه بالایی دارد»؛2)فعلیة، مانند«العلم، یرّقی الأمم»:دانش، ملتهای را بالا می‏برد یا«العلم ینیر العقول»: دانش، افکار و اندیشه‏ها را روشن می‏سازد.

جمله انشایی به ندرت خبر واقع می‏شود که در این صورت باید مطابق با زبان مقصد ترجمه گردد، مانند«الشّرّ، لاتقربه»نزدیک بدی نرو یا به بد نزدیک مشو، نه اینکه«بد، نزدیک به آن نشو»؛زیرا در زبان مقصد، این گونه استعمال صحیح نیست.در این باره در باب اشتغال توضیح بیشتری داده خواهد شد.

مبتدا که رکن اساسی جمله است و نباید حذف گردد، گاه ضرورتا یا جوازا حذف می‏شود. «گاه برخی از کلمات جمله با وجود قرائن معنوی و لفظی، به منظور رعایت اختصار حذف می‏شوند.البته اگر ضرورت داشته باشد که ارکان یا اجزای کلام بی‏کم و کاست در جای خود باقی بماند، نباید به حذف هیچیک از آنها پرداخت.اما در صورت فراهم بودن شرایط، چنانکه رسم بیشتر زبانهای دنیا است، می‏توان کلمات جمله را حذف کرد»[3].جائز بودن در صورتی‏

است که قرینه‏ای در جمله باشد، مانند اینکه وقتی کسی سؤال می‏کند:«کیف أبوک؟»در جواب می‏گویید:«مریض».در اینجا مبتدا به اعتبار قرینه(سؤال قبلی)محذوف است یا«الدرس الأوّل»، یعنی«هذا الدرس الأوّل».در این صورت، مترجم مطابق با زبان مبدأ ترجمه می‏کند:«مریض مریض است»و«الدرس الأوّل درس اول»یا«صم بکم عمی»در آیه 17 سوره بقره به معنای کر، لال و کورند.گاهی مبتدا وجوبا محذوف است که در این حالت هم باید مطابق با زبان مبدأ ترجمه گردد، مانند«صبر جمیل»:صبر زیبایی است که در حقیقت مبتدا یعنی«صبری صبر من»حذف شده است.

خبر بعد از مبتدا، رکن دوم جمله به حساب می‏آید؛ولی احیانا همچون مبتدا حذف می‏شود. جواز حذف این است که قرینه‏ای وجود داشته باشد، مانند«علیّ»در جواب کسی که سؤال می‏کند:«من عندک؟».در اینجا جمله همچون زبان مبدأ ترجمه می‏گردد.ولی زمان وجوبا حذف می‏شود که در این صورت همچون زبان مبدأ عمل نمی‏گردد و خبر را با توجه به قرائن در زبان مقصد آورد، مانند«لولک لما خلقت الأفلاک»:اگر تو نبود، آسمانها را نمی‏آفریدم؛در صورتی که ترجمه تحت اللفظی آن«اگر نه تو...»می‏شود.

و)مفعول مطلق

[4] گاهی تحقق یافتن فعل، مورد شک و تردید شنونده قرار می‏گیرد.بنابراین برای تأکید یا بیان کیفیت و چگونگی و تعداد و عدد انجام فعل، مفعول مطلق را می‏آوریم و چون در زبان مقصد معادل آن وجود ندارد، قیدهای«به شدت، به سختی، سخت و شدیدا، بسزا، بسیار و محقّقاو...» به کار می‏روند.مترجم در برابر سه نوع مفعول مطلق قرار می‏گیرد:

1.برای تأکید:«قتل الحارس اللصّ قتلا»:محققا نگهبان، دزد را کشت یا«نگهبان دزد را حتما کشت»یا مانند«نزّل اللّه القرآن علی رسوله(ص)تنزیلا»:خداوند قرآن را محققا بر پیامبر خود نازل کرده است.

2.برای بیان کیفیت و چگونگی:«إنّا فتحنا لکن فتحا مبینا»:بدون تردید، ما فتح بسیار درخشانی را انجام دادیم.

3.برای بیان عدد و تعداد:«دقّت السّاعة دقّتین»:ساعت دو بار زنگ زد.

با توجه به ترجمه‏های بالا ملاحظه می‏گردد که در ترجمه مفعول مطلق به زبان مقصد معمولا از قیدهای تأکیدی، بیانی، عددی و...استفاده می‏شود.

گاهی مفعول مطلق مترادف یا جانشین دارد که در صورت اول(مترادف)در ترجمه هیچ تأثیری نخواهد داشت، مانند«قمت وقوفا»:قطعا ایستادم.در مورد دوم، واژه جانشین حتما باید منظور گردد و گرنه تجرمه صحیحی نخواهد بود، مانند«جلد المجرم خمسین جلدة»:گناهکار، پنجاه ضربه شلاق خورد یا«خاطبته أحسن خطاب»:اورا به بهترین نحو، مورد خطاب قرار

دادم یا«جدّ الطّالب کلّ الجدّ»:دانشجو تمام تلاش خود را به عمل آورد یا دانشجو به نحو أحسن تلاش کرد یا«علّمتک تعلیما لا أعلمه أحدا»:به تو آموزشی دادم که هیچ کس را قطعا چنین آموزش نمی‏دهم یا«فشل هذا الفشل»:این گونه شکست خورد یا چنین شکستی را پذیرا شد یا «فشل فشل صدّام»:مانند صدام شکست خورد.در صورت حذف عامل مفعول مطلق نیز همچون زبان مبدأ عمل می‏شود، گرچه اصولا عامل محذوف، صیغه متکلم وحده است.بنابراین می‏توان مفعول مطلق را به حالت فعلی ترجمه کرد، مانند«شکرا»:سپاس یا سپاسگزارم. همچنان که اشاره شد معادل مفعول مطلق در زبان مقصد وجود ندارد و بنابراین نباید آن را ترجمه تحت اللفظی کرد.

6.نقد ترجمه

نقد از لحاظ واژگانی به معنای«سره کردن ورم»است‏[5]و در زبان عربی وقتی گفته می‏شود: «نقد الکلام»، یعنی خوب و بد سخن را نمایان کرد[6].از این واژ، اشتقاقاتی همچون ناقد، منتقد، و نقّاد در فرهنگهای لغت وجوددارد.

ترجمه از دو دیدگاه واژگانی و دستوری قابل نقد است.نقطه قوت یا ضعف مترجم در هر یک از موارد بالا در کجا است؟آیا تمام اعتبارات و شرایط ترجمه را در نظر داشته است؟طبیعی است که مترجم نمی‏تواند به بررسی ویژگیهای مثبت یا منفی ترجمه خود بپردازد و بنابراین باید مورد انتقاد قرار گیرد.

البته نگارنده در این مبحث، به نقد ترجمه از دیدگاه صرفی و نحوی می‏پردازد.لذا ترجمه آیاتی از قرآن مجید و بخشی از یک کتاب را از نظر ساختار دستوری دو زبان مبدأ و مقصد تجزیه و تحلیل می‏کند.

-بقره، 18:«صمّ، بکم، عمی فهم لایرجعون»:کرانند، لالاند، کورانند و باز نمی‏گردند.از آنجا که«صمّ...»خبر بعد از خبر است، نیازی به تکرار فعل نیست.ضمن اینکه هر چند در زبان مبدأ-تحت شرایطی-مبتدأ و خبر با همدیگر مطابقت دارند، ولی در زبان مقصد مسندالیه و مسند مطابقت ندارند.به عبارت دیگر، حتی اگر مسندالیه مثنی و جمع بیاید، مسند، مفرد می‏آید. پس بهتر است گفته شود:«کر، لال، و کورند در نتیجه باز نمی‏گردند».

-بقره، 32:«قالوا سبحانک لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا»:گفتند:منزّهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموخته‏ای، دانشی نیست.در خصوص این بخش از آیه 32 موارد زیر گفتنی است:

الف)«سبحان»مفعول مطلق است و بنابراین باید معنای آن را به مخاطب منتقل کرد.

ب)در زبان مقصد مسندالیه قبل از مسند می‏آید.

ج)«لا»و«الاّ»به ادات حصر ترجمه می‏شود.

بنابراین:«گفتند:تو بسزا منزهی، ما فقط از آموخته‏های از تو آگاهیم»صحیح‏تر به نظر

می‏رسد.

-بقره، 48:«اتّقوا یوما لاتجزی نفس عن نفس شیئا و لایقتبل منها شفاعة و لایؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون»:بترسید از روزی که هیچ کس را دیگری به کار نیاید و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نگردد و از کسی عوضی نستانند و کسی را یاری نکنند.در ترجمه باید از تکرار واژگان پرهیز کرد که مترجم محترم واژه«کس»را چهار بار تکرار کرده است.ضمن اینکه افعال «لایؤخذ»و«ینصرون»مجهول ترجمه نشده.پس بهتر است«عن»به«به جای»ترجمه گردد:«از روزی که شخصی به جای دیگری چیزی را انجام نمی‏دهد، هیچ کس واسطه نشده، و عوضی گرفته نمی‏شود و آنان یاری هم نمی‏شوند، بترسید».

-توبه، 66:«المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسو اللّه فنسیهم إنّ المنافقین هم الفاسقون»:مردان منافق و زنان منافق همه همانند یکدیگرند و به کارهای زشت فرمان می‏دهند و از کارهای نیک جلو می‏گیرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا می‏بندند.خدا را فراموش کرده‏اند.خدا نیز ایشان را فراموش کرده است؛زیرا منافقان نافرمانانند.در خصوص ترجمه این آیه باید گفت:

الف)نیاز به تکرار صفت(منافق)نیست.

ب)معادل زبان مقصد باید به کار گرفته شود(امر به منکر و نهی از معروف).

ج)تأکید جمله اخیر در نظر گرفته نشده است.

د)مسند(نافرمانان)باید مفرد به کار رود.پس این گونه باید ترجمه کرد:«مردان و زنان منافق، یکدیگر را امر به منکر و نهی از معروف می‏کنند و مشت خود را(از انفاق در راه خدا) می‏بندند.آنان خدا را فراموش کرده‏اند و او هم آنان را فراموش کرده است.بدون تردید، منافقان نافرمانند.

-مؤمنون، 81:«بل قالوا مثل ما قال الأوّلون»:آنهانیز همان سخنان گفتند که پیشینیان می‏گفتند.بهتر است گفته شود:«آنها همان سخنان پیشینیان را گفتند(تکرار کردند)».

7.منابع

[1]بدیع یعقوب، امیل، موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، دار العلم للملایین، 1988، ص 129-128.

[2]شرتونی، رشید، مبادی العربیة، قم، دار العلم، 1368 ش.

[3]وزین پور، نادر، دستور زبان فارسی، تهران، معین، 1369.

[4]نجفی اسداللهی، سعید، دروس دار العلوم العربیه، چ 7، تهران، دانشگاه تهران، 1361، ج 2.

[5]صفی‏پور، عبد الکریم، منتهی الأرب فی لغة العرب، تهران، سنایی، ج 4.

[6]مسعود، جبران، الرائد، بیروت، دار العلم للملایین، 1986.

منبع:عربی برای همه عربی دوستان

راههای تسلط بر دیگران

در زندگی جذب، غلبه و تسلط بر دیگران اگر درست پیاده شود، عملی است مثبت نه منفی. در صورت کسب این مهارت می توانید به روابط دوستانه و شغلی خود استحکام بیشتری ببخشید. به منظور نیل به این هدف می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:

گام اول:

در واقع کسب مهارت تسلط بر افراد کار دشواری نیست. البته در این راه باید یه مقدار زرنگ تر از دیگران باشید و از یک سری اصول آن پیروی کنید. تا به حال فکر کرده اید که چطور و چرا بعضی از مردم به راحتی تحت پیروی کسان دیگر قرار دارند؟ رکن اساسی موفقیت در این راه این است که نباید طوری رفتار کنید که نفر مقابل شما به هدف اصلی شما پی ببرد.

گام دوم:

راه رسیدن به این هدف فرمول پیچیده ای ندارد. اولین قانون آن این است که بدانید نمی توانید هیچگاه به زور کسی را مطیع خود سازید، چرا که به زور کاری را انجام دادن یک نوع زورگیری محض است نه تسلط. در ابتدا باید طوری رفتار کنید که ظاهرا” بر خلاف میل درونی و واقعی شما باشد، ولی چاره ی دیگری ندارید، در این جاست که نفر مقابل شما تصمیم می گیرد تا به شما برای رسیدن به نیتتان کمک کند.

گام سوم:

در اصل، شما باید با نحوه رفتار و برخوردتان اعتماد طرف مقابل را جلب کنید. ( طوری که او مطمئن شود قصد ضرر رساندن به او را ندارید و کاملا” فردی صادق هستید). جهت کسب اطمینان و اعتماد طرف مقابل، باید با احتیاط پیش بروید. رابطه ای صمیمی با او ایجاد کنید و از محاسن وی تعریف کنید. دقیقا” پس از چندی که معتمد بودن خود را در دید نفر مقابل احساس کردید می توانید هدف اصلی خود را اجرا کنید!

گام چهارم:

اگر نفر شما همکارتان باشد، با بازی با کلمات و در کمال احترام از او خواهش کنید که اگر می تواند یک فنجان چای یا قهوه برایتان بیاورد؛ برای مثال این طور بگویید: “آقای رضایی می دانم که خیلی مشغول هستی و رئیس کلی کار برای تو گذاشته ولی احساس می کنم کافئین خونم پایین آمده و دقیقا” وسط کارم است و نمی توانم آن را نیمه کاره رها کنم، می توانم از تو خواهش کنم یک فنجان قهوه برایم بیاوری؟” ۹۰ درصد او اینکار را می کند مگر اینکه خیلی آدم بد جنسی باشد!

گام پنجم:

در مرحله بعد از حس صمیمی بودن وی با خود مطمئن شوید. بطور مثال، از او بخواهید که بعد از اتمام کار روزانه با هم به یک باشگاه ورزشی تنیس بروید، حتی نظر او را در مورد یک باشگاه خوب جویا شوید و پیشنهاد دهید که به باشگاه پیشنهادی او بروید. در قدم بعدی اگر او در بازی خود مهارت زیادی داشت از او البته اغراقانه! تعریف کنید، بطور مثال: “می دانستی تو در این بازی خیلی ماهری و این یک استعداد ذاتی و مادرزادی است که در تو از کودکی بوده”

گام ششم:

بعد از اتمام ورزش خود قدم بعدی این است؛ ابتدا مطمئن شوید یه مقدار پول همراهتان است، سپس به دوستتان بگویید: “چقدر برای ثبت نام در این باشگاه هزینه کرده ای، می آیی به دفتر بروم و من هم ثبت نام کنم” موقع پرداخت، پول خود را از جیب بیرون بیاورد، در اینجاست که رفیق شما به حساب آشناییت با باشگاه نمی گذارد شما پولی بدهید! البته این کار خیلی پستی است و من خودم هیچ وقت دوست ندارم کسی دائما” به من دستور بدهد یا چیزی بخواهد، در این حالت است که با تکرار این قضایا به رفاقت بینمان شک می کنم.

گام هفتم:

در راه تسلط به دیگران همواره باید توجه کنید که هدف شما دشمن کردن دوستان و رفقای شما نباشد و این مهارت خود را در راه منفی و یا اثرگذاشتن منفی در زندگی و روحیه دیگران بکار نبرید. خود من سالها پیش حدود ۲۵ سال قبل ناآگاهانه با اجرای غلط و افراطی این هدف باعث اختلاف و بحث دو نفر از دوستان صمیمی ام شدم که البته خود آنها بعد از این همه سال نمی دانند که جرقه ی این آتش اختلاف را من به راه انداختم! خیلی ناراحت کننده است. پس باز هم یادآوری می کنیم که استحکام در روابط را محور اصلی هدف جذب دیگران و تسلط بر آنها قرار دهید.

نکاتی مهم در این مورد:

  • در چگونگی ادای کلمات در این راه، همواره ادب و نزاکت را رعایت کنید.
  • در موارد لازم قدرانی و سپاس خود را ابراز کنید.
  • یکی از مزیتهای جذب و تسلط بر دیگران این است که در مواقعی که موردی به میل شما نیست با این روش می توانید دیگران را به طرف تمایل و هدف خود سوق دهید.

منبع: مردمان

تاثیر شخصیت بر حیطه شغلی

آگاهی از ذهنیات فردی

آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که برخی از همکارانتان سبب ایجاد عصبانیت در شما می شوند؟ به نظر می رسد که طول موج آنها با شما یکی نیست. آنها به چیزهایی که می خواهند از طرق مختلف دست پیدا می کنند و گاهی شما با خود میگویید که آنها چگونه قادر به انجام چنین کاری هستند.

شخصیت و خصوصیات اخلاقی فردی نقش مهمی را در بدست آوردن اطلاعات از سایرین، پیروزی بر مشکلات، و سازماندهی زندگی بازی می کند. به عنوان مثال شاید تمامی اساتید دانشگاه دارای یکسری خصوصیات اخلاقی مخصوص به خود باشند، افرادی که قوه ی تخیل بالایی دارند، نمی توانند جزئیات مباحث را به خوبی به خاطر بسپارند، افراد خون گرم و زود جوش معمولاً برنامه ریزی دقیقی برای زندگی خود ندارند. به هر حال تیمی که تشکیل شده باشد از افرادی با خصوصیت های اخلاقی متفاوت، در کار خود خیلی موفق تر عمل خواهد کرد.

روانشناسی به نام "میر بریج" تئوری جدیدی را برای بررسی شخصیت های مختلف ارائه می دهد. در این تئوری نگاهی دو جانبه به ۴ خصوصیت اخلاقی داشته که اگر ما در وجود همکاران خود ببینیم احساس می کنیم که آنها با سایرین فرق دارند.

درون گرا یا برون گرا

برخی از افراد هستند که ترجیح می دهند مشکلات خود را با دیگران در میان بگذارند، به وجود دیگران و مصاحبت با آنها محتاجند، و تمایل دارند که در محیط های باز و شلوغ کار کنند. همین سر و صداهای روزمره زندگی است که به آنها انرژی پیمودن ادامه ی راه را می دهد. برای این افراد اصلاً مهم نیست که مرکز توجه جمع باشند و یا دائماً ترتیب سخنرانی های متفاوت را بدهند. انرژی این افراد خارجی است و انسان های برونگرایی محسوب می شوند. افرادی که بیشتر در رشته ی هنرهای نمایشی و موسیقی فعالیت می کنند جزء کسانی محسوب می شوند که انرژی را به بیرون ساطع مینمایند.

از سوی دیگر افرادی نیز هستند که تمایل دارند تا بر روی موضوعات مختلف تاثیرگذار واقع شوند. این افراد به طور دقیق بر روی کلیه ی مباحث تمرکز کرده و عمیقاً در مورد مسائل مختلف فکر می کنند. یافته های آنها معمولاً خصوصی است و ترجیح می دهند ساکت باشند. آنها آنقدر که از کتاب خواندن لذت می برند، از شرکت در یک میهمانی نمی توانند لذت ببرند. در محل کار ترجیح می دهند فضای اختصاصی خودشان را داشته باشند و کار کردن در محیط باز را نمی پذیرند. این قبیل افراد درون گرا هستند. مهندسین علوم کامپیوتری، و فلاسفه در میان عمیق ترین درون گراها قرار می گیرند.

اگر هر یک از این خصوصیات به حد نهایی خود برسد، سبب می شود میان دو نفری که در دوسوی این دو قطب مختلف وجود دارند، مشکلاتی ایجاد شود. برون گرا ها احساس می کنند که درون گرا ها آنقدر ها که لازم است صحبت نمی کنند و به همین دلیل نمی توانند تشخیص دهند که چه چیزی در سر آنها می گذرد. درون گراها نیز آرزو میکنند که ای کاش برون گراها می توانستند پیش از صحبت کردن فکر کنند و تنها وقتی حرف بزنند که ایده ها را در ذهن خود بررسی کرده باشند.

لبته باید توجه داشت که همه ی افراد در شرایط مختلف، عکس العمل های متفاوتی را نیز از خود بروز می دهند و همه ما گرایش های درون گرایانه و برون گرایانه را داریم و در موقعیت های مختلف بسته به شرایط، واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهیم.

کلی گرا و جزئی نگر

برخی از ما به جزئیات مطالب ریز می شویم و هیچ توجهی به تصویر بزرگتری که پیش رویمان قرار دارد، نمی کنیم.

گروه دیگری از افراد هستند که دورنمای خوبی از مسائل مختلف دارند، اما از تمرکز کردن بر روی جزئیات فراری هستند. میر بریج گروه اول را "حسگر" و دوم را "یافتگر" نامگذاری می نمایند. افراد حسگر را می توان بیشتر در میان کسانی که در کارهای عملی تبحر دارند پیدا کرد، مانند مهندسان، دانشمندان و افرادی که به کارهای هنری اشتغال دارند. پای این قبیل افراد به طور کامل بر روی زمین قرار دارد. آنها در زمان حال زندگی می کنند. آنها کارهایشان را یکی پس از دیگری و با رعایت ترتیب انجام میدهند و ترجیح می دهند که تغییرات را به صورت پله ای بپیمایند. از سوی دیگر شهودگرایان یا همان یافتگراها از تصور و تخیل بالایی برخوردار هستند. آنها اطلاعات را از منابع مختلفی بدست می آورند و برای آینده اهمیت زیادی قائل هستند. آنها بر خلاف حسگرها دوست دارند که همواره تغییرات کلی در زندگی خود ایجاد کنند.

به طور طبیعی شهودگراها معتقدند که حسگراها کمبود خلاقیت و قوه ی تخیل دارند و حسگراها نیز تصور می کنند که شهودگرایان در ابرها سیر می کنند.

نویسندگان، روزنامه نگاران، و روانشناسان به طور طبیعی در رده ی شهودگرایان قرار می گیرند.

تحلیلگرا یا راه گشا

دانشمندان و ریاضی دانان معمولاً با اسنباط و استنتاج مشکلات، به راه حل می سرند. نقطه ای را به عنوان مرکز شروع فعالیت خود قرار داده و به صورت منطقی به دنبال یافتن راه حل صحیح بر می آیند. اگر از استدلال و برهان مناسب استفاده کنند، به پاسخ صحیح نیز دست پیدا خواهند کرد، اما آیا مردم این امر را قبول می کنند؟ "متفکران" که به این طریق عمل می کنند، ابتدا راه منطقی را طی می کنند و زمانیکه به راه حل دست پیدا کردند، آنرا به دیگران می فروشند. بیشتر دانشمندان و مهندسان به شدت تحلیلگرا هستند.

اما متد "حسی" بدین شرح است که ابتدا در نظر گرفته می شود که مردم به دنبال چه راه حلی هستند، سپس به دنبال یافتن آن راه حل می روند . افرادی که به این شیوه عمل می کنند مشکلات را به گونه ای حل می کنند که گویی خودشان نیز بخشی از آن هستند. این امر در حالی است که تحلیلگرایان حتی الامکان خودشان را منفصل از راه حلی که بدست می آورند می دانند. یکی عینی است و دیگری انتزاعی. تحلیلگرایان تصور می کنند که کسانیکه مشکلات را از طریق راه حل های انتزاعی حل می کنند، افراد غیر منطقی هستند. روحانیون و مشاوران اجتماعی عموماً در زمره ی مشکل گشاهای "حسی" قرار می گیرند. آنها بر این باورند که تحلیلگرایان افراد سردی هستند و قدرت حس کردن ندارند.

سازماندهی زندگی فردی

آیا فراتر از زمان مسائل را سازماندهی کرده و برنامه ریزی می کنید و در مورد آنها فکر می کنید؟ برخی از افراد هستند که همیشه دوست دارند زندگی شان تحت کنترل باشد. آنها لیستی از کارهایی که باید انجام دهند را تهیه کرده و خاطرات خود را یادداشت می کنند. برای تعطیلات از قبل برنامه ریزی می کنند و برای روز، ماه و سال خود نیز برنامه ریزی می نمایند. میر بریج این افراد با نام "اندیشمند" معرفی می کند. میز کار آنها همیشه تمیز و مرتب است و به راحتی می توانید هر چیزی را در جای خودش پیدا کنید، چه در محیط کار و چه در خانه؛ اما در این میان گروه دیگری نیز وجود دارند که میر آنها را با نام "دریافتی" معرفی می کند. این افراد احساس می کنند که اگر برای یک ماه آینده ی خود برنامه ریزی کنند، دست و پایشان بسته می شود. آنها دوست دارند که خودشان را در جریان زندگی قرار دهند، ساعت های انعطاف پذیر کاری را تجربه کنند، موقعیت های جدید زندگی را در آغوش بگیرند، و همواره آماده ی رویارویی با تجربیات جدید در زندگی هستند.

اما از سوی دیگر برخی از افراد نیز هستند که کنترل گرا هستند. آنها می خواهند کارشان را پیش از وقت تفریح انجام داده باشند اما گروه دیگر در هر زمان آماده تفریح هستند. اگر کارفرمای شما در این خصوصیت عکس شما باشد، آنوقت رابطه شما جالب و دیدنی خواهد بود.

روابط

اگر شما خودتان را با مواردی که ذکر شد مقایسه کنید، ممکن است برخی بگویند: "مثل من" و برخی دیگر تصور کنند که خصوصیات اخلاقی شان تا حدی با آنچه در این مقاله به آن اشاره شد فرق می کند. به هر حال همه افراد در درون خود خصوصیات اخلاقی متفاوتی را دارند و هر کس که درک بهتری از خود داشته باشد خیلی راحت تر می تواند متوجه نقاط قوت وضعف خود شود. زمانیکه شما ارتباطتان را با همکاران و دوستانتان در نظر می گیرید و به ناراحتی ها و مشکلاتی که ممکن است به وجود آیند فکر می کنید، گاهی اوقات توضیحاتی که در این مقاله در اختیارتان قرار دادیم می تواند کمک شایان ذکری به شما کند و به این ترتیب بتوانید روابط خود را بهبود بخشید.

منبع: مردمان

۱۲ روش برای ایجاد خلاقیت و ایده های بزرگ در ذهن

خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و
بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.

ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.

عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.

۱- زیاد مطالعه کنید

ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.

۲- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید

شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.

۳- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید

هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت ۲ نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.

۴- از افکار دیگران بهره بجویید

بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.

نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.

۵- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید

گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.

بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.

۶- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید

ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.

از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.

۷- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید

همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.

۸- به توانایی های خود اتکا کنید

قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.

۹- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید

خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص ود عمل کند.

۱۰- به ذهن خود آزادی عمل دهید

آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.

۱۱- ایده های گذشته را از نو بسازید

افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.

۱۲- از الهه وجودتان یاری بخواهید

آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.

یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی

بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.

صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.

منبع: مردمان

تکنیک های هفت گانه: ارتقای خلاقیت

راهکارهای خلاقانه

شکی نیست که همه افراد موفق پس از پشت سر گذاشتن دوره های سخت و طاقت فرسای زندگی توانایی عملی کردن اهداف خود را بدست آورده اند. هر گونه شکست، سختی، و مشکل می تواند به منزله سرآغاز ایجاد ابداعات و اختراعات شگرفی به شمار رود. باید توجه داشت که "نیاز" سرچشمه هر گونه نوآوری و اکتشاف است. اگر احساس می کنید در زندگی خود به بن بست رسیده اید باید بدانید که در مکان مناسبی برای افزایش خلاقیت خود قرار دارید، پس دست بکار شوید و از تنگاهای موجود به نفع خود بهره برداری کنید.

1- خشم خود را در آغوش بگیرید.

در مقالات و نشریه های مختلف به وفور می خوانیم که شاد بودن یکی از ارکان زندگی افراد موفق است. اما چگونه می توان خشم را مهار کرد و به واسطه آن به آرامس دست پیدا کرد؟ باید سعی کنید که حتی در بدترین شرایط هم خونسردی خود را حفظ کنید. از امروز تصمیم بگیرید که در برابر مشکلات از خود عکس العملی کاملاً متفاوت نشان دهید. این کار عملی نخواهد شد مگر با کمک گرفتن از نیروی بالقوه خلاقیت.

۲- اجازه دهید ذهنتان آزادانه پرسه بزند.

در حقیقت شما به هر چه که فکر کنید ناخودآگاه آنرا به زندگی خود دعوت کرده اید. قدرت تخیل خود را تقویت کنید، به افکار مثبت دامن بزنید، و خوبی ها را در کائنات منعکس سازید. با استفاده از خلاقیت بهترین امکانات و شرایط ممکن را برای خود به تصویر بکشید.

۳- نواختن یک ساز را یاد بگیرید.

تحقیقات علمی اثبات کرده اند که گوش دادن به موسیقی سبب التیام آلام و کاهش استرس می شود. کارشناسان اخیراً به این نتیجه رسیده اند که موسیقی فعالیت اعصاب مغزی را افزایش داده و در نتیجه میزان خلاقیت و نوآوری افراد را بالا می برد. هنگامیکه فرد خودش شخصاً سازی را می نوازد، آرامش او افزون شده و ذهنش با فراخ بال بیشتری به تفکر واداشته می شود.

۴- دنیای اطرافتان را آبی کنید.

در مورد روانشناسی رنگ ها چه اطلاعاتی دارید؟ رنگ آبی تداعی گر آسمان و دریاست که هر دو مظهر آرامش، برکت، و وجود نیروی برتر هستند. از این گذشته روانشناسان معتقدند که قرار گرفتن در محیط آبی و مشاهده مکرر این رنگ سبب افزایش و ارتقای خلاقیت افراد می شود.

۵- با افراد خلاق ارتباط برقرار کنید.

ایده های بی نظیر در خفا عملی نمی شوند. سعی کنید با افراد خلاق و فعال ارتباط برقرار کنید تا بتوانید از آنها ایده گرفته و استراتژی هایی را برای عملی ساختن افکار ناب خود پیدا کنید.

۶- سفر کنید

سپری کردن مدت زمانی به دور از خانه سبب بالا رفتن حس کنجکاوی و به منزله آن خلاقیت می شود. در سفر ذهن به آرامش می رسد و آمادگی فعالیت مجدد را پیدا می کند.

۷- سرزندگی و شادی را به زندگی خود راه دهید.

بیشتر افراد هنگامیکه در شرایط دشوار زندگی قرار می گیرند، حالت هایشان بیش از اندازه جدی می شود، اما تحقیقات گویای این مطلب هستند که سرزندگی، تفریح، و قدری بازیگوشی مسیر خلاقیت شما را باز کرده و راه حل های بی نظیری را در پیش رویتان قرار می دهد.

منبع: مردمان

برای اینکه بتوانید کارهای خوبتان را ادامه دهید به آن ها انرژی ببخشید

هرچیزی برای اینکه بتواند بقاء داشته باشد و به زندگی ادامه دهد به انرژی نیاز دارد. این قانون شامل رفتار و کردار ما هم می شود. البته انرژیها همیشه باعث بقاء نمی شوند و بعضی از آنها بازدارنده هستند و مانند ترمز اتومبیل عمل می کنند.

اگر به کارهایمان انرژی مثبت دهیم به آنها سوخت رسانده ایم و موجب ادامه حرکت آنها می شویم، اما اگر به اعمال خود انرژی منفی رسانیم مانند همان ترمز اتومبیل عمل کرده ایم و باعث توقف رفتار مورد نظر خواهیم شد. انرژی مثبت و منفی را دیگران هم می توانند به ما بدهند، برخلاف بنزین که هیچ کس حاضر نیست کارت سوختش را به کسی غرض یا هدیه بدهد، رفتار ، کلام و عکس العملهای دیگران مانند نقل و نبات به ما انرژی مثبت و منفی اهدا می کنند.

ما در طول روز انرژی های مثبت و منفی زیادی را از دیگران در قالب تشویق، انتقاد، توصیه، مشورت، تجربه یا دردودل دریافت می کنیم یا به خود و دیگران هدیه می دهیم، غافل از اینکه انرژی های منفی که عمدا یا سهوا در لابه لای این پیشنهادات و مشاوره ها وجود دارد بین ما و اهدافمان فاصله می اندازد و سرعت حرکت مارا کم و کم تر می کند.

وقتی که به صحت رفتار یا هدف خود ایمان داریم و باقدرت تمام به آن می پردازیم و هر زمان در حال توسعه و ارتقای آن هستیم یا حتی از جانب دیگران مورد تشویق، تمجید و حمایت قرار می گیریم، انرژی های مثبت بسیاری دریافت کرده ایم که قدرت و سرعت ما را در پیشبرد هرچه بهتر آن رفتار یا هدف بیشتر و بیشتر خواهد کرد.

اما اگر در انجام کارها یا رفتار خود شک و تردید راه دهیم، تحت تاثیر افکار بازدارنده افراد منفی گرا و سواستفاده‌گر قرار بگیریم یا کار و رفتار خود را تقویت نکنیم و به آن نپردازیم، فکر نکنیم و خشنود نباشیم، با حجم زیادی از انرژی های منفی رو به رو شده ایم که باقدرت تمام ما را از پا در می آورند. اگر به برنامه، اهداف و رفتارهایی که انجام می دهیم فکر نکنیم و در مورد آنها بی اعتنا شویم و از جانب اطرافیان تشویق و ترغیب نگردیم، به این معنی است که سوخت رسانی به آن ها را قطع کرده ایم و موجب از بین رفتنشان شده‌ایم.

بله به همین راحتی می شود یک فکر، برنامه یا رفتارخوب را کنار گذاشت و از سر بیرون کرد. البته این راهکار بسیار خوبی است و ما باید برای از بین بردن رفتار و عادت های اشتباه خود از آن استفاده کنیم. دقت کنید، فقط و فقط رفتار و عادت های ناپسند.

وقتی عادت ناپسندی داریم می توانیم با قطع انرژی آن موجب تضعیف و درنهایت نابودی اش شویم. تنها کافی است که با بی توجهی ، عدم حمایت و عدم تکرار آن باعث شویم تا به فراموشی سپرده شود و از ذهن ما بیرون رود. در این حالت اگر به آن انرژی منفی هم بدهیم موجب نفرت ما از آن موضوع می گردد. مانند فرد سیگاری که بعد از مدتی دوری از سیگار با یادآوری و تکرار مضرات و عواقب دردناک استفاده از آن باعث ایجاد تنفر و دشمنی خود با سیگار می شود.

نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که ما باید بتوانیم انرژی های مثبت و منفی را بشناسیم و آنها را از یکدیگر تفکیک کنیم و در زمان مناسب از آن ها استفاده کنیم. کارهای خوب تنها به انرژی مثبت نیاز دارند و کارهای بد به انرژی منفی. اگر به رفتار خوب خود انرژی منفی برسانیم مانند این است که در باک اتومبیل خود به جای بنزین آب ریخته باشیم. آیا آب در موتور خودرو موجب اختلال و از کار افتادن آن نمی شود؟ یا اگر به کارهای منفی خود انرژی مثبت وارد کنیم مانند اینست که به یک جانور وحشتناک و خطرناک داروی شفابخش و تقویت کننده بدهیم و موجب بقای آن گردیم.

در زمان انجام کارهای خوب باید مراقب باشیم تا از گزند افکار بازدارنده‌ی افراد بدبین و منفی گرا ، سواستفاده گر، کم بین، در امان باشیم. بهتر است رفتار و اهداف مثبت خود را که احساس می کنیم تحت تاثیر این افراد قرار خواهد گرفت کم تر برای آن ها بازگو کنیم. هوشیارانه مواظب نظرات دیگران باشید و زمانی که با انرژیهای منفی آنها روبه رو می شوید از همان راهکاری که برای از بین بردن اعمال منفی خود( بی اعتنایی و عدم تقویت) استفاده می کنید، بهره ببرید تا از ذهنتان بیرون رود. بیشتر سعی کنید تا با افراد مشوق و مثبت‌گرا رابطه برقرار کنید و اهداف و رفتارهای خود را با آنها در میان بگذارید.

این موضوع مهم را هم یادتان باشد که برای بهتر شدن، تقویت و رشد اهداف و رفتار شایسته دیگران بهتر است که به آنها انرژی مثبت بدهید و با بازگو کردن اعمال شایسته آنها وتشویق، تمجید و تعریف از رفتارهای خوبشان، نشان دهید و تاکید کنیدکه راه درستی را در پیش گرفته اند. این عمل در نزد طرف مقابل تاثیر بسزایی خواهد داشت. شاید در ظاهر نشان ندهد اما بیش از آن که خودتان فکر بکنید او را امیدوار و علاقه مند نموده‌اید.

زمانی که فرد دیگری را مشورت و راهنمایی می کنیم، خیلی باید دقت کنیم تا به اشتباه و از روی بی اطلاعی به او انرژی متضاد وارد نکنیم و اشتباها او را در دام توهم نیاندازیم.

همیشه بهترین راه این است که وقتی از موضوعی اطلاع و آگاهی کامل نداریم در مورد آن اظهار نظر نکنیم و طرف مقابل را به اشتباه نیاندازیم. زیرا ممکن است با انجام عکس العمل یا انتقاد و تشویق اشتباه او را گمراه کنیم. ما تنها باید آن فرد را راهنمایی کنیم تا با شخص مطلع و واقع بینی مشورت کند و فریب افکار منفی کسی را نخورد.

امیر دشتکیان

منبع: مردمان

شما آن چیزی هستید که باور دارید

یکی از مهمترین چیزهایی که قادر هستید در خود ایجاد کنید، باور و اعتماد به خود است. باور و اعتماد به اینکه شما در هر زمینه از زندگیتان توانایی انجام کارهای مختلف را دارید و نباید هیچ سایه ی شک یا تردید بر این باور وجود داشته باشد. درواقع همه ی انسانها ظرفیت انجام کارهای فوق العاده در زندگیشان را دارند. اما بزرگترین مانع برای اکثر افراد، عدم اعتماد و اطمینان به خود است. برخی افراد آرزو دارند که می توانستند کارهای خاصی را انجام دهند، اما فاقد این اطمینان و باور هستند که آنها توانایی انجام آن کارها را دارند.

این باور و اعتماد به نفس است که افراد را در دستیابی به اهدافشان یاری می کند. اکثر ما امیدها و آرزوهای بزرگی در سر داریم، اما به خود اجازه می دهیم تا شک و تردید روی توانایی ها و اثربخشی ما سایه بیفکند.

همه ی ما احساس حقارت و خود کم بینی داریم، چون تصور می کنیم آنقدرها خوب نیستیم. فکر میکنیم به اندازه ی آدم های دیگر خوب نیستیم و آنقدر خوب نیستیم که بتوانیم چیزهایی که در زندگی می خواهیم را به دست آوریم. گاهی احساس میکنیم که استحقاق چیزهای خوب را نداریم. حتی اگر سخت کار کنیم و دستاوردهای زیادی در زندگیمان داشته باشیم، احساس می کنیم که مستحق این موفقیت ها نبوده ایم.

قانون جهانی باور و اعتماد می گوید که ما به هرچه باور داشته باشیم، با احساساتمان تبدیل به واقعیت می شود. ما آنچه را می بینیم باور نداریم؛ در عوض آنچه را که باور داریم می بینیم. اعتقادات و باورهای ما صفحه ی دید ما را نسبت به جهان شکل می دهد، و به هیچ اطلاعاتی که با اعتقادات و باورهایمان سازگار نباشد اجازه نمی دهیم از آن عبور کند. حتی به آن دسته از اعتقاداتمان که کاملاً با واقعیت ناسازگارند نیز اجازه ی دخول داده نمی شود، چون واقعیت و حقیقت برای ما همان باورهایمان هستند.

متداولترین و همچنین مضرترین باورها آنهایی هستند که خود محدود کننده هستند. اینها باورهایی در رابطه با خودمان هستند، مثلاً اینکه اعتقاد داشته باشید نمی توانید چیزی را به دست آورید چون آموزش یا پول کافی ندارید. ممکن است تصور کنید که نمی توانید چیزی را به دست آورید چون سن، جنسیت یا نژادتان برای دستیابی به آن مناسب نیست. اکثر این باورها صحیح نیستند، با انحال باعث عقب نشستن شما میشوند.

واقعیت این است که، شما استحقاق همه ی چیزهای خوبی را که توانایی به دست آوردن آن را از طریق استعدادها و توانایی هایتان داشته باشید، دارید. تنها محدودیت بر آنچه می توانید داشته باشید و دارید، فقدان میل و انگیزه است. اگر شما هدفی داشته باشید و برای به دست آوردن آن تلاش لازم را صرف کنید، هیچ چیز نمی تواند شما را از دستیابی به آن منع کند، فقط باید بخواهید و برای آن تلاش کنید، همین.

برای ایجاد باورهای مثبت باید دقیق تصمیم بگیرید که در آینده به کجا می خواهید برسید. هرچه در مورد نتیجه ای که می خواهید در آینده به دست آورید واضح تر تصمیم گیری کنید، برایتان آسان تر خواهد بود که عملکردها و رفتارهای خود را در کوتاه مدت تغییر دهید. و این درعوض به شما اطمینان خواهد داد که در بلند مدت به آنچه میخواستید برسید.

وقتی خیلی دقیق تصمیم گرفتید که چه نوع آدمی می خواهید باشید، اولین گام بزرگ برای ایجاد باورهای جدید را برداشته اید. برای ادغام باورهای جدیدتان با زندگیتان، باید برای خود مقرراتی تعیین کنید که در همه ی زمینه ها مثل آن فرد رفتار کنید. اگر شروع به رفتار کردن مثل آن فرد موفقی که دوست دارید بشوید کنید، به تدریج ارزشها، کیفیات و خصوصیات شخصیتی او را اتخاذ خواهید کرد و این خصوصیات کم کم جزء شخصیت شما خواهند شد.

اگر بتوانید هر روز و در همه ی موقعیت ها مثل آن فرد رفتار کنید، واکنشی زنجیره ای خواهد داشت. گرایشات و حالت هایتان تغییر خواهد کرد و مثبت تر خواهد شد. همین مسئله باعث ایجاد باورهایی نیرومندتر و مثبت تر خواهد شد. و این باورهایتان بعدها تاثیری مثبت بر روی ارزشهایتان خواهد گذارد.

شما هیچ محدودیتی در توانایی هایتان ندارید، مگر آنهایی که خودتان به آن اعتقاد دارید. افراد موفق افرادی غیرعادی و خاص نیستند. هیچ فرقی با شما ندارند، تنها تفاوت آنها این است که باور دارند که قادر به انجام هر کاری هستند. شما خوب هستید. و از امروز به بعد خود را به بهترین شکل ممکن بینید و هیچ محدودیتی برای امکانات و توانایی هایتان قائل نشوید. وقتی چنین باور و اعتمادی را در خود ایجاد کردید، و برطبق باورهایتان رفتار کردید، آینده تان نیز نامحدود خواهد بود.

منبع: مردمان

به آن چه که دارید فکر کنید

خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.

ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.

عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.

۱- زیاد مطالعه کنید

ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.

۲- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید

شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.

۳- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید

هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت ۲ نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.

۴- از افکار دیگران بهره بجویید

بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.

نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.

۵- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید

گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.

بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.

۶- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید

ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.

از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.

۷- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید

همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.

۸- به توانایی های خود اتکا کنید

قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.

۹- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید

خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.

۱۰- به ذهن خود آزادی عمل دهید

آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.

۱۱- ایده های گذشته را از نو بسازید

افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.

۱۲- از الهه وجودتان یاری بخواهید

آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.

یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.

بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.
منبع: مردمان