چکیده
ترجمه، یک واژه عربی است، ولی ریشه فارسی دارد و از«ترزبانی»و«ترزفانی»گرفته شده است.تلفظ صحیح ترجمه، «ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ میشود.برای این واژه معانی مختلفی را ذکر کردهاند، از جمله:1)نقل کلام از زبانی به زبان دیگر، 2)تفسیر، تأویل و توضیح، 3)زندگینامه، ذکر سیرت، اخلاق و نسب شخص.
برای اینکه ترجمه متون از عربی به فارسی به درستی انجام شود، یکی از مهمترین اصول و مبانی ترجمه، یعنی صرف و نحو باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا قواعد دستور زبان عربی تأثیر بسزایی در ترجمه دارند.این نکتهای است که برخی مترجمان آن را نادیده گرفته، از آن گذشتهاند؛در حالی که این بیتوجهی، به هر دو زبان مبدأ و مقصد خدشه وارد میکند.البته دیگر ویژگیهای خاص زبان عربی، یعنی تلفظ صحیح، اختلاف قرائت در مورد کتب آسمانی و نسخههای خطی، حرکات و بلاغت را نیز باید در نظر داشت.توجه به نکات بالا، یعنی روشمند کردن ترجمه متون از عربی به فارسی، نبود روش صحیح برای ترجمه و عدم تخصص در صرف و نحو، موجب ناکامی مترجم و ناموفق بودن ترجمهها شده است.
در این مقاله روش صحیح ترجمه و نقد ترجمه به شکل عملی تبیین شده است.
واژههای کلیدی:ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه عربی به فارسی
1.مقدمه
ترجمه کتاب و مقاله یکی از ابزارهای مفید برای بالا بردن سطح یک زبان در زمینههای علمی، فرهنگی، اجتماعی و...محسوب میشود و استفاده ناصحیح از این ابزار، پیامدهای نامطلوبی برای زبان مقصد در پی دارد.از جمله این تأثیرهای نامطلوب، انحراف زبان گفتاری و نوشتاری خوانندگان زبان مقصد است.البته ما در این مجال کوتاه قصد اثبات پیامدهای مطلوب و احیانا
نامطلوب ترجمه را نداریم، ولی باید دانست که در عصر ارتباطات، انسان متمدن تلاش میکند تا به عصاره و چکیده علوم همنوعان خود در سراسر جهان دست یابد و به تعبیر بهتر، کوشش بر این است که دستاوردهای مادی و معنوی را از دیگران کسب کند و آنگاه با توجه به ذوق، هوش و بینش، نه فقط آن را بر دادههایش بیفزاید، بلکه برای استفاده در اختیار دیگر همزبانانش قرار دهد.امروزه ترجمه یک ضرورت است و کسی آن را انکار نمیکند، زیرا دستاوردهای مهمی دارد که از مهمترین آنها، آشنایی با شاهکارهای ادبی و فکری، اطلاعات عمومی و اخبار علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و...جهانیان است.امروزه کشورهای غربی، پیشرفت خود را مدیون ترجمه میدانند.آنها نه فقط ترجمه را مانع رکود و خلل در دانش هم زبانان خود نمیشمردند، بلکه معتقدند ترجمه، قوه تخیّل و تفکّر را بازتر و پهنه فرهنگ و زبان را گستردهتر میکند.ترجمه پل ارتباطی دو فرهنگ و زبان مختلف و متفاوت است.این پل را نباید به این دلیل که شاید دشمنی از آن عبور کند ویران کرد، بلکه باید آن را استحکام بخشید.در حقیقت، ترجمه جواب کمک به نیازهای فرهنگ و زبان خودی است که در طی قرون متمادی صاحبان یک فرهنگ، تشنه مطالب و موضوعات دیگر فرهنگها و زبانها بودهاند.
ترجمه خوب به اندازه تألیف و نگارش خوب مؤثر است.بدین سبب بعضی حتی آن را از تألیف سختتر دانستهاند.ترجمه خوب اصول و مبانی خاصّ خود را دارد که مترجم باید به آنها پایبند و متعهد باشد؛اما عدهای بدون هیچ گونه آشنایی با زبان مبدأ و فقط به علّت کنجکاوی یا علاقه و یافتن شغل به ترجمه روی میآورند.
ترجمه خوب، ترجمهای است که منظور و مقصود مؤلف در آن منظور گردد و مترجم زبردست کسی است که اصول، مبانی و نکات ظریف ترجمه را مدّنظر قرار دهد.
2.بررسی واژگانی
«ترجمه»یک واژه عربی است که از«ترزبانی»و«ترزفانی»فارسی گرفته شده است.تلفظ این کلمه در اصل«ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ میشود.بعضی آن را به فارسی«برگردان»هم خواندهاند، ولی این اصطلاح بسیار کم استعمال میشود.
در فرهنگهای لغت فارسی و عربی، معانی متعددی را برای ترجمه ذکر کردهاند.از جمله در المنجد آمده است:«ترجم الکلام:فسّره بلسان آخر فهو ترجمان و ترجمان و الجمع:تراجمة و تراجم و یقال«ترجمه بالترکیةای نقله الی اللسان الترکی و ترجم علیه:اوضح امره و الترجمة: التفسیر و ترجم الرجل:ذکر سیرة شخص و اخلاقه و نسبه و ترجمة الکتاب:فاتحته».در فرهنگ فارسی معین آمده است:«(e-)tarjama L[ترجمه ع، ترجمة و ترجمت]؛1)(مص.م)گزاردن و گزارش کردن، گردانیدن، از زبانی به زبان دیگر نقل کردن؛2)ذکر کردن سیرت و اخلاق و نسب شخصی؛3)(ا.مص)گزارش، ج تراجم:احوال، شرح احوال، که در تداول این کلمه را« tarjome L»
تلفظ میکنند.و ترجمان« tarjoman L»مترجم، گزارنده».
در باب واژه ترجمه، تقریبا تمام فرهنگهای لغت کم و بیش سه معنا را در نظر داشتهاند: الف)نقل کلام از زبانی به زبانی دیگر،
ب)تفسیر، تأویل و توضیح،
ج)زندگینامه و ذکر سیرت، اخلاق و نسب فرد.
البته منظور ما از کلمه«ترجمه»در این مقاله همان معنای اول است، گرچه دیگر معانی هم بیارتباط با معنای اول نیستند.
3.روشهای ترجمه
مترجم بعد از خواندن متن اصلی و فهمیدن اینکه درباره چه موضوعی است، گسترده کار را برآورد و سپس روش ترجمه را انتخاب میکند، زیرا ترجمه شیوهها و روشهای مختلفی دارد که مترجم باید متناسب با موضوع، روش خود را برگزیند.روشهای موجود بر اساس واحد ترجمه عبارتند از:
الف)تحت اللفظی(واحد ترجمه:واژه)،
ب)عادی(واحد ترجمه:جمله)،
ج)آزاد(واحد ترجمه:پاراگراف).
هر یک از روشهای بالا، مزایا و معایبی دارد که بحث و بررسی آنها در این مقاله نمیگنجد؛ ولی به طور خلاصه باید گفت که ترجمه عادی از دیگر روشهای ترجمه بهتر است، زیرا در ترجمه عادی، واحد ترجمه از کلمه بزرگتر است و لذا مترجم به راحتی میتواند قواعد دستور زبان و روش ترتیب اجزای جمله و آرایش کلمات را با توجه به زبان مقصد رعایت کند.بدین ترتیب، جمله زبان مبدأ در زبان مقصد، معادل مفهومی دارد، مانند:
-زبان مبدأ:«اختلط الحابل بالنابل».
-زبان مقصد:«شیر تو شیر شد».
در این جمله، ضمن رعایت قواعد دستوری، مفهوم جمله زبان مبدأ به زبان مقصد انتقال یافته است.
4.عوامل مؤثر در ترجمه متون از عربی به فارسی
یکی از مهمترین نکات در روش صحیح ترجمه متون از عربی به فارسی، رعایت عوامل تأثیر گذار بر ترجمه است.این عوامل عبارتند از:
الف)تلفظ صحیح کلمه:در زبان عربی، حروفی هستند که اگر درست تلفظ نشوند، معنای
آنها به کلی تغییر میکند؛حروفی همچون:«ح، ذ، ظ، ع، ث، ص، ض، ط».به این مثال توجه کنید: «لا یفید الامل، بغیر عمل»«الامل»به معنای«امید»و«عمل»به معنای«کار»است که ترجمه میشود:«امید، بدون کار فاید ندارد».حال اگر کلمات مزبور، صحیح تلفظ نشوند، معنای جمله کاملا فرق میکند:«لا یفید العمل، بغیر امل»:«کار، بدون امید، فایده ندارد».
ب)اختلاف در قرائت:گاه اگر حرکت آخر کلمه تغییر یابد، معنای آن نیز تغییر میکند.برای مثال اگر در آیات مبارکه سوره مسدّ«تبّت یدا ابی لهب...وامراته، حمّالة الحطب»واژه«حمّالة» منصوب خواهد شود، به«هیزم کش را»ترجمه میشود؛یعنی«مفعول به»خواهد بود و اگر مرفوع تلفظ شود به«هیزم کش»ترجمه میشود که«خبر»است.
ج)تفاوت متون:در زبان عربی، متون گوناگونی از قبیل مذهبی، علمی، و ادبی وجود دارد. بدون تردید به هنگام ترجمه هر یک از متون، مترجم باید نوع آن را در نظر بگیرد.مثلا در ترجمه آیه«اهدنا الصراط المستقیم»(ما را به راه راست هدایت فرما)منظور از راه راست چیست؟ مترجم باید خیلی موجز و مختصر آن را تفسیر کند.
د)صرف و نحو:مترجم پس از آنکه متن مورد ترجمه را به درستی فهمید، یعنی از لحاظ واژگان، مشکلی نداشت، باید با بهرهگیری از دستور زبان مبدأ، به تطبیق در زبان مقصد بپردازد.برای اینکه موضوع روشن گردد، به این مثال توجه کنید:«لم یقم أحد»«قام»به معنای «برخاست»و«أحد»به معنای«یکی»است.پس از لحاظ دستوری«یقم»مضارع مجزوم به«لم» است که در معنا به«برنخاست»ترجمه میشود؛یعنی زمان جمله«گذشته»است وبنابراین معنای جمله چنین خواهد بود:«هیچ کس برنخاست».
ه)بلاغت:مترجم باید با بلاغت عرب آشنا باشد؛زیرا متون عربی پر است از صنایع ادبی، معانی و بیان و غیره.مثلا ترجمه آیه مبارک«ید اللّه فوق ایدیهم»را«دست خدا بالاترین دستهای آنها است»ترجمه کردهاند؛در صورتی که ترجمه«قدرت خداوند، بالاترین قدرت آنها است» صحیح است.یا«جاء ربّک»را به«پروردگارت آمد»ترجمه میکنند که«حکم پروردگارت آمد» صحیح است.
و)لحن گفتار و طرز بیان کردن نیز در ترجمه مؤثر است؛زیرا در دستور زبانها، انواعی از جملات وجود دارد که در عربی و فارسی هم این گونه است.برای روشن شدن مطلب به یک مثال بسنده میکنیم:«کم کتابا عندک؟»به«چند کتاب داری؟»یعنی جمله پرسشی، و«کم من کتاب عندک»به«چقدر کتاب داری»یعنی به جمله خبری ترجمه میگردد.
ز)حرکات هر واژه تأثیر بسزایی در ترجمه دارند؛مانند«لا تأخذه سند و لا نوم»و«ولد سنة 1375 ه.ش فی طهران»که«سنة»به معنای«چرت»و«سنة»به معنای«سال»است.
5.نمونه های کاربردی و عملی
در این بخش نگارنده بر آن است تا با ارائه نمونههایی از آیات، احادیث و متون ادبی به تطبیق
بخش قبلی بپردازد.بدون تردید، آوردن شاهد مثال برای هر بحث صرف و نحو، مجال و فرصت بسیاری میطلبد که به ناچار فقط برای روشن شدن موضوع به چند مثال بسنده میکنیم:
الف)استغاثه
استغاثه را نباید در زبان مقصد ترجمه تحت اللفظی کرد؛زیرا ترجمه کاملا بیارتباط و ضعیف خواهد بود.مثلا ترجمه«یا للاحرار للمستضعفین»به«ای آزادگان برای مستضعفان»صحیح نیست.در اینجا مترجم باید با توجه به مفهوم استغاثه، یعنی فریاد خواهی، کمک خواستن و یاری طلبیدن و مانع امری زشت شدن، جمله را ترجمه کند و لذا عبارت فوق به صورت«ای آزادگان، به داد مستضعفان برسید!»یا«آزادگان به مستضعفان کمک کنید!»یا حتی«آزادگان! مستضعفان»ترجمه میشود.اینک نمونههایی از استغاثه را ترجمه میکنیم:.
-یا رجال المرؤة للغریق:ای جوانمردان!به داد غریق برسید.
-یا رجال الشرطة من اللصوص:پلیسها!جلو دزدان را بگیرید.
-یا لاهل الاحسان للفقراء:ای نیکوکاران!به بیچارگان کمک کنید.
-یا لک، لی:تو!به داد من برس.
گاهی«مستغاث منه»حذف میشود که مترجم میتواند جمله را با توجه به زبان مبدأ ترجمه کند؛یعنیواژه محذوف را منظور نکند؛مانند«یا..للمظلوم:...به داد ستمدیده برسید».
البته گاهی منادا به صورت استغاثه میآید و از حالت اصلی خارج میگردد که برای ابراز تعجب، بسیاری آن و کاری عجیب و غریب و...میآید، مانند:یا لجمال الربیع:بهار چه زیبا است؛ یا لنشاط الغربیین:غربیها، عجب فعال هستند؛یا لک من لیل:شب عجیبی هستی.
ب)اشتغال
اشتغال این است که اسمی پیش از فعلی بیاید و آن فعل یا مفعول آن فعل، دارای ضمیری باشد که به مرجع آن«مشغول عنه»گفته میشود.معادل اشتغال در زبان فصیح مقصد وجود ندارد و به عبارت دیگر اصلا کاربردی ندارد.بنابراین، نگارنده معتقد است مترجم باید«ضمیر»را در ترجمه نادیده بگیرد و آن را ترجمه نکند.در این صورت، معادل زبان مقصد میگردد، مانند هل الخبر عرفته:آیا خبر را فهمیدی؟که در اصل:«آیا خبر را فهمیدی آن را؟»است؛یا موارد زیر: -«إن فقیرا ضربته فاندم»:اگر بیچارهای را زدی، پشیمان شو.
-«أخاک وفّقه اللّه»:خداوند برادرت را توفیق دهد، که در اصل«برادرت را خداوند او را توفیق دهد»است.
ج)ترخیم
«ترخیم»منادایی است که آخرش به خاطر روان خوانی و تخفیف، حذف شده باشد.معادل
ترخیم در زبان مقصد وجود ندارد، ولی گاهی در زبان فارسی از روی دوست، تنفر، تحقیر و دست انداختن مخاطب، اسم خاصّی را کوتاه میکنیم که این موضوع در زبان مبدأ معادلی ندارد.بنابراین ترخیمی که در منادا صورت میپذیرد باید با توجه به اغراض ترخیم و شرایط آن به صورت کامل در زبان مقصد نگارش گردد، مانند«یا إسماع:اسماعیل».
پس اسم مرخّم در زبان مقصد به کار نمیرود و مترجم باید آنرا به حالت قبل از ترخیم بازگرداند؛مانند مورد مزبور، و«یا فاطم:ای فاطمه».به علاوه اسم مرخّم در زبان مقصد برای مخاطب ناشناخته و ناآشنا است، مانند«یا هرق:ای هرقل».در این صورت، گفتن«ای هرق» صحیح نیست.
د)باب افعال[1]
کار اصلی این باب، متعدی کردن فعل است، مانند«وصل علیّ إلی الجامعة»:علی به دانشگاه رسید و«أوصل علیّ صدیقه الی الجامعة»:علی دوستش را به دانشگاه رساند.
معانی دیگر باب افعال به شرح زیر است:
الف)دخول در وقت، مانند آیه 17 سوره روم:«فسبحان اللّه حین تصبحون»:خداوند را شامگاهان و صبحگاهان بسزا تسبیح گویید.
ب)شدن و گردیدن، مانند«أقفرت الأرض»:زمین خشک شد.
ج)وجود صفت، مانند«أکبرت صدیقی»:دوستم را بزرگ یافتم.
د)سلب و امتناع، مانند«أشعفی العلیل»بیمار شفا نیافت، یا«أربطت الحبل»:طناب را باز کردم.
ه)در معرض قرار دادن مصدر فعل موجود، مانند«علیّ أباع بیته»:علی خانهاش را در معرض فروش قرار داد.
و)دارا شدن فاعل محصول مصدر فعل موجود را، مانند«أثمرت الشّجرة»:درخت، میوهدار شدن یا«کلوا من ثر»در آیه 141 سوره انعام به معنای از میوه آن هنگام میوهدار شدن، بخورید.
ز)فرا رسیدن زمان فعل، مانند«أنضج الثّمر»:زمان رسیدن میوه رسید، یا«أحصد الزّرع»: وقت درو فرا رسید.
ج)به معنای ثلاثی مجرد، مانند«أقلت البیع»:فروش را فسخ کردم(فلت البیع:فروش را فسخ کردم).
ه)مبتدا و خبر[2]
در حالت عادی مبتدا، معرفه، و خبر نکره است و در فارسی هم به همین صورت ترجمه میگردد،
با این تفاوت که علی الظاهر فعل ربطی(اسنادی)در جمله عربی وجود ندارد؛ولی به هنگام ترجمه، فعل ربطی مناسب برای اسناد جمله آورده میشود، مانند«العلم مفید»:دانش، سودمند است.مبتدا حالات زیر را دارد:
الف)به خبر نیاز نداشته و اسم مرفوعی که بعد از آن میآید، جانشین خبر میشود.در این صورت باید به معادل فارسی آن توجه گردد، مانند«ما قادم المعلّمان»:دو معلم نمیآیند.
ب)اسم صریح، مانند«القناعة غنیّ»:قناعت، بینیازی است.
ج)مصدر مؤول به صریح.در این حالت، حرف نصب و فعل مضارع منصوب بعد از آن به صورت مصدر ترجمه میشود، مانند«أن تصوموا خیر لکم»:روزه گرفتن برای شما بهترین است.
مبتدا در زبان مبدأ معمولا قبل از خبر قرار میگیرد، ولی گاهی این نظم به هم میخورد؛اما در زبان مقصد، موقعیت مبتدا متزلزل نمیشود، یعنی:مسند الیه، مسندو رابطه[3].
الف)خبر شبه جمله و مبتدا نکره است.در این صورت برخلاف زبان مبدأ، مسندالیه در زبان مقصد در ابتدا قرار میگیرد، مانند«عندی غلام»:غلامی دارم، یا«فی البیت، غلام»:غلامی در خانه است.
ب)خبر، اسم استفهام است، مانند«أین الطّریق؟»:راه کجا است؟
ج)مبتدا به وسیله«انّما»و«الاّ»محصور شده است.در این صورت باید در زبان مقصد ادات حصر قبل از مبتدا بیاید، مانند«إنّما عادل اللّه»:فقط خداوند، عادل است، یا«ما عادل إلاّ اللّه»:فقط خداوند، عادل است.
به هنگام وجود ادات حصر در جمله باید محصور علیه را طبق زبان مبدأ محصور قرار داد. جالب است بدانیم که«إنّما»باید به«فقط، تنها»ترجمه گردد، گر چه بسیاری از مترجمان آن را «همانا، به درستی که»و...معنا کردهاند.در این حالت-همان طور که ذکر شد-ادات حصر باید قبل از محصور علیه بیایند؛زیرا گاهی«محصور علیه»فاعل، مفعول یا خبر و...است.نکته دیگر اینکه هرگاه قبل از«إلاّ»اداوت نفی همچون:«لا، لیس، ما، لن، لم و لمّا»بیاید، از لحاظ معنایی، الاّ دقیقا معادل«إنّما»محسوب میشود.اگر مترجم این فرمول را رعایت کند، پیام مؤلف را به خوبی به مخاطب انتقال میدهد.مثلا در ترجمه عبارت مبارک«لا إله إلاّ اللّه»بعضی گفتهاند: «نیست خدایی مگر خدای یکتا»یا«هیچ خدایی بجز خدای یگانه نیست»در صورتی که به راحتی میتوان جمله مذکور را به مثبت تبدیل کرد؛یعنی«لاو إلاّ»را به معنای«إنّما»گرفت.بنابراین عبارت فوق به صورت«إنّماإله اللّه»و به«معبود، فقط خدا است»ترجمه میگردد.در ضمن حتما باید به این نکته توجه داشت که اسم محصور علیه کدام است، تا واژه«فقط»قبل از آن بیاید. برای روشن شدن مطالب به دو مثال زیر توجه فرمایید:
-«ما عادل إلاّ علیّإنّما عادل علیّ«عادل، فقط علی است»یا«فقط علی عادل است».
-«ما علیّ إلاّ عادلإنّما علیّ عادل علی، فقط عادل است».اگر واژه«فقط»جا به جا شود، معنای جمله به کلی تغییر میکند.
د)در مبتدا ضمیری باشد که به خبر برگردد.در این صورت، همچون زبان مبدأ ترجمه میشود، مانند«فی الدّار، صاحبها»:در خانه، مالکش است.
در مورد مبتدا و خبر که در زبان مبدأ مطابقت میکند، در زبان مقصد مطابقت صورت نمیگیرد و همیشه خبر مفرد میآید، مانند«المعلّمون واقفون»:معلمان ایستادهاند که «ایستادگانند»صحیح نیست همچنین باید دانست، مبتدا همیشه واحد است، ولی خبر متعدد؛ یعنی در جمله فقط یک مبتدا میآید، ولی ممکن است تا بینهایت خبر بیاید؛گر چه در زبان مقصد هر دو متعدد میآیند.«اگر مسندالیه و مسند هر دو متعدد و مرکبند، باز هم قرار گرفتنشان در جمله به ترتیب مسندالیه، مسند و رابطه است»[3]؛مانند«اللّه علیم حکیم قدیر...»:خدا آگاه، حکیم، توانا و...است.البته در زبان فارسی هر دو متعدد میآیند.
خبر سه نوع است:الف)مفرد، مانند«المعلمات عالمات»:خانم معلمها دانایند.
ب)شبه جمله، مانند«فی الدار رجل»:مردی در خانه است یا«عندی قلم»:قلمی دارم. متأسفانه گاهی مترجمان این نوع خبر را ترجمه تحت اللفظی میکنند.مثلا جمله«للمعلّم، دفتر»: معلم، یک دفتر دارد را به«برای معلم یک دفتر است»یا«عندی دفتر»:دفتری دارم را به«نزد من دفتری است»ترجمه میکنند که شاید از نظر ظاهر، ترجمه غلط نباشد، ولی از لحاظ زبان مقصد اشتباه محسوب میشود.از این گونه است آیه 179سوره بقره:«لکم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب»:ای خردمندان!در قصاص، زندگی دارید»که به«برای شما در قصاص زندگی است» ترجمه میشود که چندان درست نیست.
ج)جمله که بر دو نوع است:1)اسمیه، مانند«العالم، مقامه رفیع»:دانشمند، مرتبه بالایی دارد»؛2)فعلیة، مانند«العلم، یرّقی الأمم»:دانش، ملتهای را بالا میبرد یا«العلم ینیر العقول»: دانش، افکار و اندیشهها را روشن میسازد.
جمله انشایی به ندرت خبر واقع میشود که در این صورت باید مطابق با زبان مقصد ترجمه گردد، مانند«الشّرّ، لاتقربه»نزدیک بدی نرو یا به بد نزدیک مشو، نه اینکه«بد، نزدیک به آن نشو»؛زیرا در زبان مقصد، این گونه استعمال صحیح نیست.در این باره در باب اشتغال توضیح بیشتری داده خواهد شد.
مبتدا که رکن اساسی جمله است و نباید حذف گردد، گاه ضرورتا یا جوازا حذف میشود. «گاه برخی از کلمات جمله با وجود قرائن معنوی و لفظی، به منظور رعایت اختصار حذف میشوند.البته اگر ضرورت داشته باشد که ارکان یا اجزای کلام بیکم و کاست در جای خود باقی بماند، نباید به حذف هیچیک از آنها پرداخت.اما در صورت فراهم بودن شرایط، چنانکه رسم بیشتر زبانهای دنیا است، میتوان کلمات جمله را حذف کرد»[3].جائز بودن در صورتی
است که قرینهای در جمله باشد، مانند اینکه وقتی کسی سؤال میکند:«کیف أبوک؟»در جواب میگویید:«مریض».در اینجا مبتدا به اعتبار قرینه(سؤال قبلی)محذوف است یا«الدرس الأوّل»، یعنی«هذا الدرس الأوّل».در این صورت، مترجم مطابق با زبان مبدأ ترجمه میکند:«مریض مریض است»و«الدرس الأوّل درس اول»یا«صم بکم عمی»در آیه 17 سوره بقره به معنای کر، لال و کورند.گاهی مبتدا وجوبا محذوف است که در این حالت هم باید مطابق با زبان مبدأ ترجمه گردد، مانند«صبر جمیل»:صبر زیبایی است که در حقیقت مبتدا یعنی«صبری صبر من»حذف شده است.
خبر بعد از مبتدا، رکن دوم جمله به حساب میآید؛ولی احیانا همچون مبتدا حذف میشود. جواز حذف این است که قرینهای وجود داشته باشد، مانند«علیّ»در جواب کسی که سؤال میکند:«من عندک؟».در اینجا جمله همچون زبان مبدأ ترجمه میگردد.ولی زمان وجوبا حذف میشود که در این صورت همچون زبان مبدأ عمل نمیگردد و خبر را با توجه به قرائن در زبان مقصد آورد، مانند«لولک لما خلقت الأفلاک»:اگر تو نبود، آسمانها را نمیآفریدم؛در صورتی که ترجمه تحت اللفظی آن«اگر نه تو...»میشود.
و)مفعول مطلق
[4] گاهی تحقق یافتن فعل، مورد شک و تردید شنونده قرار میگیرد.بنابراین برای تأکید یا بیان کیفیت و چگونگی و تعداد و عدد انجام فعل، مفعول مطلق را میآوریم و چون در زبان مقصد معادل آن وجود ندارد، قیدهای«به شدت، به سختی، سخت و شدیدا، بسزا، بسیار و محقّقاو...» به کار میروند.مترجم در برابر سه نوع مفعول مطلق قرار میگیرد:
1.برای تأکید:«قتل الحارس اللصّ قتلا»:محققا نگهبان، دزد را کشت یا«نگهبان دزد را حتما کشت»یا مانند«نزّل اللّه القرآن علی رسوله(ص)تنزیلا»:خداوند قرآن را محققا بر پیامبر خود نازل کرده است.
2.برای بیان کیفیت و چگونگی:«إنّا فتحنا لکن فتحا مبینا»:بدون تردید، ما فتح بسیار درخشانی را انجام دادیم.
3.برای بیان عدد و تعداد:«دقّت السّاعة دقّتین»:ساعت دو بار زنگ زد.
با توجه به ترجمههای بالا ملاحظه میگردد که در ترجمه مفعول مطلق به زبان مقصد معمولا از قیدهای تأکیدی، بیانی، عددی و...استفاده میشود.
گاهی مفعول مطلق مترادف یا جانشین دارد که در صورت اول(مترادف)در ترجمه هیچ تأثیری نخواهد داشت، مانند«قمت وقوفا»:قطعا ایستادم.در مورد دوم، واژه جانشین حتما باید منظور گردد و گرنه تجرمه صحیحی نخواهد بود، مانند«جلد المجرم خمسین جلدة»:گناهکار، پنجاه ضربه شلاق خورد یا«خاطبته أحسن خطاب»:اورا به بهترین نحو، مورد خطاب قرار
دادم یا«جدّ الطّالب کلّ الجدّ»:دانشجو تمام تلاش خود را به عمل آورد یا دانشجو به نحو أحسن تلاش کرد یا«علّمتک تعلیما لا أعلمه أحدا»:به تو آموزشی دادم که هیچ کس را قطعا چنین آموزش نمیدهم یا«فشل هذا الفشل»:این گونه شکست خورد یا چنین شکستی را پذیرا شد یا «فشل فشل صدّام»:مانند صدام شکست خورد.در صورت حذف عامل مفعول مطلق نیز همچون زبان مبدأ عمل میشود، گرچه اصولا عامل محذوف، صیغه متکلم وحده است.بنابراین میتوان مفعول مطلق را به حالت فعلی ترجمه کرد، مانند«شکرا»:سپاس یا سپاسگزارم. همچنان که اشاره شد معادل مفعول مطلق در زبان مقصد وجود ندارد و بنابراین نباید آن را ترجمه تحت اللفظی کرد.
6.نقد ترجمه
نقد از لحاظ واژگانی به معنای«سره کردن ورم»است[5]و در زبان عربی وقتی گفته میشود: «نقد الکلام»، یعنی خوب و بد سخن را نمایان کرد[6].از این واژ، اشتقاقاتی همچون ناقد، منتقد، و نقّاد در فرهنگهای لغت وجوددارد.
ترجمه از دو دیدگاه واژگانی و دستوری قابل نقد است.نقطه قوت یا ضعف مترجم در هر یک از موارد بالا در کجا است؟آیا تمام اعتبارات و شرایط ترجمه را در نظر داشته است؟طبیعی است که مترجم نمیتواند به بررسی ویژگیهای مثبت یا منفی ترجمه خود بپردازد و بنابراین باید مورد انتقاد قرار گیرد.
البته نگارنده در این مبحث، به نقد ترجمه از دیدگاه صرفی و نحوی میپردازد.لذا ترجمه آیاتی از قرآن مجید و بخشی از یک کتاب را از نظر ساختار دستوری دو زبان مبدأ و مقصد تجزیه و تحلیل میکند.
-بقره، 18:«صمّ، بکم، عمی فهم لایرجعون»:کرانند، لالاند، کورانند و باز نمیگردند.از آنجا که«صمّ...»خبر بعد از خبر است، نیازی به تکرار فعل نیست.ضمن اینکه هر چند در زبان مبدأ-تحت شرایطی-مبتدأ و خبر با همدیگر مطابقت دارند، ولی در زبان مقصد مسندالیه و مسند مطابقت ندارند.به عبارت دیگر، حتی اگر مسندالیه مثنی و جمع بیاید، مسند، مفرد میآید. پس بهتر است گفته شود:«کر، لال، و کورند در نتیجه باز نمیگردند».
-بقره، 32:«قالوا سبحانک لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا»:گفتند:منزّهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموختهای، دانشی نیست.در خصوص این بخش از آیه 32 موارد زیر گفتنی است:
الف)«سبحان»مفعول مطلق است و بنابراین باید معنای آن را به مخاطب منتقل کرد.
ب)در زبان مقصد مسندالیه قبل از مسند میآید.
ج)«لا»و«الاّ»به ادات حصر ترجمه میشود.
بنابراین:«گفتند:تو بسزا منزهی، ما فقط از آموختههای از تو آگاهیم»صحیحتر به نظر
میرسد.
-بقره، 48:«اتّقوا یوما لاتجزی نفس عن نفس شیئا و لایقتبل منها شفاعة و لایؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون»:بترسید از روزی که هیچ کس را دیگری به کار نیاید و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نگردد و از کسی عوضی نستانند و کسی را یاری نکنند.در ترجمه باید از تکرار واژگان پرهیز کرد که مترجم محترم واژه«کس»را چهار بار تکرار کرده است.ضمن اینکه افعال «لایؤخذ»و«ینصرون»مجهول ترجمه نشده.پس بهتر است«عن»به«به جای»ترجمه گردد:«از روزی که شخصی به جای دیگری چیزی را انجام نمیدهد، هیچ کس واسطه نشده، و عوضی گرفته نمیشود و آنان یاری هم نمیشوند، بترسید».
-توبه، 66:«المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسو اللّه فنسیهم إنّ المنافقین هم الفاسقون»:مردان منافق و زنان منافق همه همانند یکدیگرند و به کارهای زشت فرمان میدهند و از کارهای نیک جلو میگیرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا میبندند.خدا را فراموش کردهاند.خدا نیز ایشان را فراموش کرده است؛زیرا منافقان نافرمانانند.در خصوص ترجمه این آیه باید گفت:
الف)نیاز به تکرار صفت(منافق)نیست.
ب)معادل زبان مقصد باید به کار گرفته شود(امر به منکر و نهی از معروف).
ج)تأکید جمله اخیر در نظر گرفته نشده است.
د)مسند(نافرمانان)باید مفرد به کار رود.پس این گونه باید ترجمه کرد:«مردان و زنان منافق، یکدیگر را امر به منکر و نهی از معروف میکنند و مشت خود را(از انفاق در راه خدا) میبندند.آنان خدا را فراموش کردهاند و او هم آنان را فراموش کرده است.بدون تردید، منافقان نافرمانند.
-مؤمنون، 81:«بل قالوا مثل ما قال الأوّلون»:آنهانیز همان سخنان گفتند که پیشینیان میگفتند.بهتر است گفته شود:«آنها همان سخنان پیشینیان را گفتند(تکرار کردند)».
7.منابع
[1]بدیع یعقوب، امیل، موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، دار العلم للملایین، 1988، ص 129-128.
[2]شرتونی، رشید، مبادی العربیة، قم، دار العلم، 1368 ش.
[3]وزین پور، نادر، دستور زبان فارسی، تهران، معین، 1369.
[4]نجفی اسداللهی، سعید، دروس دار العلوم العربیه، چ 7، تهران، دانشگاه تهران، 1361، ج 2.
[5]صفیپور، عبد الکریم، منتهی الأرب فی لغة العرب، تهران، سنایی، ج 4.
[6]مسعود، جبران، الرائد، بیروت، دار العلم للملایین، 1986.
منبع:عربی برای همه عربی دوستان