رجاء  از  بیوگرافی  خود  میگوید

یکی ماهی به ظرفی آب دیدم      ازو یکدم به مطلب هارسیدم

 که اومحروم از دریای خویش است   خوراکش ریزه  نانی نه بیش است

ادامه نوشته

رجاء هم ،کمر همت برای خدمت بست وآنچه را که در سبد داشت بیرون ریخت غافل ازاینکه.......

ای خدایاسرنوشت برمن چه کرد  گوئی هستم اینجهان را دوره گرد
ادامه نوشته

شعری از زهراء به رجاء ،قبل از آشنائی

ياد دارم درغروبي سرد سرد              ميگذشت ازكوچه ما دوره گرد
ادامه نوشته

یار کردستانی

قلبم سوی کردستان ازدل بیتابم        ازعشق کردمیسوزم شبها  بیخوابم

هست  یارکردستانی بیحد دلربا      شدم شکارعشقش،میسوزم ای خدا

ادامه نوشته