آرزو های انسان

انسان با وجود اینکه نمیداند با مرگ چقدر فاصله دارد اما هزاران آرزو را درسر می پروراند که به تعداد اندکی از آن آرزو ها رسیده است و بقیه به مثل روئیا می ماند که انسان را بیشتر مواقع در پرتگاه نا امیدی قرار می دهد . لذا انسان با کوهی از غم زندگی می کند ، سرابی از شادی در پیشرویش نمایان هست و هزاران سخن  نگفته دارد که دوست دارد ابراز کند تا از غم هایش کاسته شود و یا شاید کسی با او همکاری نماید تا  به تعدادی از آرزوهایش اورا برساند و یا راهی نشان دهد ، که خود سراب آرزوها را به واقعیت تبدیل کند . بله با وجود این  تا وقتی امید هست باید زندگی کرد . تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من هم با یک دنیا امید وبلاگم را با نام رجاء  راه اندازی نموده ام . بنده این وبلاگ را با سه موضوع تقسیم نموده ام که موضوع اولی ناله های رجاء می باشد و در این موضوع درد دل ها ، دعا و مناجات و حرف های دلم را در قالب شعر درج می کنم . موضوع دومی عاشقانه های رجاء می باشد که در  این قسمت از امید و نا امیدی ، عشق و نفرت و در د دل یک عاشق شعر می گویم . موضوع سومی مبارزه با نا امیدی ها است که با جمع آوری مطالب از نگاه روانشناسی و اعتقادی سعی می کنم به نا امیدان دست همکاری بدهم و قسمتی را هم به پرورش نهال عشق اختصاص داده ام که با عنوان کردن دو موضوع یکی برای جوانانو دیگری برای متأهل ها این مسئله را دنبال خواهم کرد .  و یا خواسته باشید عناوین تمام مطالب وب را مرور کنید و مطلب مورد نظر خود را پیدا کنید روی عناوین مطالب کلیک کنید .

همچنین در پایین عناوین تمام مطالب را دسته بندی کرده ام که برای دیدن مطلب مورد نظر روی عنوان آن کلیک کنید

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عناوین مطالب ناله های رجاء ( شعر )

برای دیدن مطلب دلخواه روی عنوان آن کلیک کنید

ناله فرزند قدس                      
قرآن      
 

عناوین مطالب عاشقانه های رجاء( شعر )

برای دیدن مطلب دلخواه روی عنوان آن کلیک کنید

تحمل سختی از دوست عین آسودگیست              

 عاشق به هر حالی فدای عزیزش خواهد شد

وقتی انسان از عزیزش دور باشد زندگی را با سختی سپری خواهد کرد

معشوق هرطوری باشد برای عاشقش عزیز خواهد بود    

عاشقی که از اول دلباخته بود           

معشوقی که درد عاشق را احساس نکند بی وفا است

یار کردستانی

شعری از زهرا به رجاء قبل از آشنائی          

رجاء کمر همت می بندد و آنچه را که در سبد دارد بیرون می ریزد

رجاء از بیو گرافی خود می گوید          

شکست با امید موفقیت          

رجاء چندی از ایده های خودش را برای زهراء بازگو می کند که میتواند بلند پروازی باشد

زهراء محبت رجاء را بیش ازحد می بیند و فکر می کند که بلند پروازی باشد

رجاء برای برطرف کردن این افکار چنین می سراید                    

نمی خواهم؟!

حال رجاء و خواسته های او              

از خدا غافل نشوید و به عشق خود برسید

نمی دانم بازی روزگار است یا لطف او               

محبت است یا اینکه سر به سرم می گذارند؟!

 بازگشت عشق

عاقبت کار؟؟؟

مبارزه با نا امیدی ( پایگاه همکاری انسانی )

برای دیدن مطلب دلخواه روی عنوان آن کلیک کنید

امید از دیدگاه ادیان و امید نسبت به روز رستاخیز 

تأثیر امید در به دست آوردن دنیا و خوشبختی

 تأثیرامید در عشق ناکام 

نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند

 امید کسی را نا امید نکن 

امید خود زندگیست 

نباید از آینده خوب نا امید بود (امید از دیدگاه اندیشمندان) 

 ۲۰ تغیر ساده و مؤثر برای داشتن زندگی بهتر

 حس نوع دوستی و عشق هرگز نمی میرد

 ۷ عادت متادول افراد ناکام و راه های غلبه برآن

 آیا خدا وجود  دارد ۵ دلیل محکم برای اثبات وجود خداوند

۴۰ راهکار برای رهائی از رنج و نا امیدی 

۱۵ نکته برای مقابله با افراد منفی

کنترل بد دهانی

با چشمان تان لبخند بزنید (روش خوشحال کردن دیگران)

فواید لبخند زدن

روشهای خلاقانه حل مشکلات و رسیدن به اهداف

بد دهنی و پرخاشکری

به هنگام خشم و عصبانیت خلاق باش

برای جوانان ( مقاله و مطالب مفید )

برای دیدن مطلب دلخواه روی عنوان آن کلیک کنید

نشانه های علاقه دختر به پسر وتمایل به ازدواج

۲۰ راه برای تشخیص عشق واقعی(آیا شما عاشقید؟)

پنج ازدواجی که بدبخت تان می کند

 در ده دقیقه به اندم تان فرم دهید

مزاج و ازدواج

۱۰ باور غلط در مورد روابط عاشقانه

 چگونه از دوران مجردی خود لذت ببریم؟

۲۰تغییر ساده و مؤثر بری داشتن یه زندگی بهتر

عطر

هدف گذاری برای ازدواج

ده عادتی که شما را پیر می کند

 روابط عاطفی –جنسی دختران و پسران نوجوان

راهکارهای کنترل غریزه جنسی در جوانی و نوجوانی

بر رسی دلائل و انحراف و مشکلات جوانان

باورهای درست در مورد عشق و ازدواج

10 اشتباه قرارهای ملاقات عاشقانه

 به این دختر ها نزدیک نشوید

برای متأهل ها(مقاله و مطالب مفید)

برای دیدن مطلب دلخواه روی عنوان آن متن کلیک کنید

زنان به این جمله ها احتیاج دارند

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 چندنشانه‌ازعلاقه‌مندی‌خانم‌هابه‌همسرشان

طرز برخورد صحیح با خانمها

نحوه برخورد صحیح با آقایون

 

در ۵ دقیقه از هیچ‌کس به همه‌کس تبدیل شوید

یکی از بزرگترین سختی‌های زندگی در دنیا آدم‌هایی هستند که می‌خواهید با آنها ارتباط برقرار کنید.

چه قصد شروع یک کار جدید را داشته باشید، چه بخواهید از کار قبلی‌تان بیرون بیایید، بخواهید دونده ماراتن شوید یا ۲۰ کیلو وزن کم کنید، هیچ فرقی نمی‌کند.

سریع‌ترین راه برای پر کردن فاصله بین جایی که الان هستید و جایی که می‌خواهید باشید، به آدم‌های دور و برتان بستگی دارد.

محیط شما تعیین‌کننده همه‌چیز است

سوال اینجاست که برای آن چه می‌کنید؟

مشکل این است که ۸۰ درصد از آدم‌های دور و بر ما از کارشان لذت نمی‌برند.

این یعنی محیط اطراف اکثر افراد شدیداً مسموم است. این افسردگی آدم‌ها را افزایش داده و به همین علت خیلی از ما دوست داریم تنها باشیم. آدم‌های اطراف ما اعتقاد دارند که ما قادر به انجام هیچ کاری نیستیم.

بنابراین قطعاً باید محیطمان را تغییر دهیم.

طی چند سال گذشته مطالعات زیادی درمورد روش‌های برقراری ارتباط با دیگران انجام شده است. اینطور که به نظر می رسد، انتخاب افراد الهام‌بخش و پرشور در اطرافمان آنقدرها که فکر می‌کنید سخت نیست.

اینجا ۱۶ راه آسان عنوان می‌کنیم که کمکتان می‌کند فوراً تاثیری فراموش‌نشدنی گذاشته و بتوانید اطرافتان را با کسانی پر کنید که غیرممکن‌ها را به نظرتان عادی جلوه دهند.

1. دوستیابی کنید. این پایه کار است. ایجاد ارتباطات خوب چیزی جز دوستیابی نیست. وقتی می‌خواهید به کسی نزدیک شوید، بپرسید، «اگر این آدم دوست صمیمی من بود یا کسی بود که دوست داشتم صمیمی‌ترین دوستم باشد، چطور رفتار می‌کردم؟» شما با دوستان نزدیکتان هیچ پنهان‌کاری ندارید و درمورد خودتان حرف می‌زنید. به دوستانتان اولویت دهید. به حرف‌هایشان گوش دهید. مشکلات آنها را بشنوید تا بتوانید به هر طریقی که در توانتان است به آنها کمک کنید. طبق آن رفتار کنید.

2. ارزشی فوری و واقعی بدهید. آشنا شدن با آدمها نیازمند بهتر کردن زندگی آنهاست. چه با لبخند زدن به آنها باشد، چه با پیشنهاد یک کار جدید به آنها، چه معرفی یک کتاب خوب یا هر چیز دیگری، همیشه راهی برای کمک کردن به آدمها هست. به هر فرد بعنوان فرصتی برای افزدن ارزش استفاده کنید. سخاوتمند باشید و به موفقیت دیگران کمک کنید.

3. بدانید چه چیزی برای آنها مهم است. تحقیق کنید. هرچه کمکتان خاص‌تر باشد، بهتر است. باید درمورد کسانیکه دوست دارید با آنها آشنا شوید، هرچه می‌توانید اطلاعات جمع کنید. بلاگ‌ها و کتاب‌های آنها را بخوانید، درمورد علایق، خانواده، هیجانات و کارشان اطلاعات بگیرید. همه‌چیز یک بازی است. با ابزارهای آنلاین امروز، دیگر هیچ بهانه‌ای برای نداشتن اطلاعات درمورد آدم‌ها نیست.

4. زمینه مشترک پیدا کنید. همه آدمها با هم وجه مشترک دارند. این را بعنوان یک چالش جالب نگاه کنید. هرچه سریعتر بتوانید این ایده‌ها، اعتقادات و علایق مشترک را  پیدا کنید، سریعتر می‌توانید با آنها ارتباط برقرار کنید. با مدرسه، دانشگاه، رستوران، شهر یا برنامه تلویزیونی مشترک شروع کنید. همینطور پیش بروید و کم‌کم وارد مسائل عمیق‌تر شوید.

5. دقت کنید. راحت‌ترین راه برای جذاب به نظر رسیدن این است که خودتان را مجذوب نشان دهید. نسبت به هرچه که درمورد دیگران می‌فهمید خود را علاقه‌مند نشان دهید. نه به خاطر اینکه بتوانید فوراً جوابی بدهید، به این دلیل که دریچه‌ای به دنیای آنها باز کنید. آدمها دوست دارند داستانشان را تعریف کنند. شما برای شنیدن این داستان خود را علاقه‌مند نشان دهید.

6. علاقه خود را بروز دهید. باید جالب به نظر برسید. بهترین راه برای این کار این است که علایقتان، ایده یا عقیده‌ای که شدیداً نسبت به آن هیجان دارید را در نظر بگیرید. شور و هیجان شما نسبت به علایقتان در تاثیرگذاری‌تان بر دیگران تعیین‌کننده است. هیچکس‌ دوست ندارد با آدم‌های بی‌تفاوت حرف بزند. این مطمئن‌ترین راه برای این است که به کسی تبدیل شوید که ارزش حرف زدن را داشته باشد.

7. خودتان باشید. سعی نکنید مثل یک نفر دیگر به نظر برسید. انتقادپذیر باشید. داستان واقعی زندگی و اهدافتان را بیان کنید. درمورد همسر، بچه‌ها و مشکلاتتان با دیگران حرف بزنید. حرف زدن درمورد آب‌وهوا هیچ ارتباطی ایجاد نمی‌کند.

8. مهمترین واژه دنیا را استفاده کنید. اسم‌های آنها را به خاطر بسپارید. هیچ چیز بهتر از شنیدن اسمتان نیست، مخصوصاً از زبان کسی که به تازگی با او آشنا شده‌اید. و اینکه «من اسم‌ها یادم نمی‌ماند» اصلاً عذر خوبی نیست. تمرین کنید. همان لحظه که اسمشان را می‌شنوید، آن را یادداشت کنید. بلند آن را تکرار کنید. یک تصویر یا فکر جالب با او مرتبط کنید. هر کاری بکنید که آن را به خاطر بسپارید.

9. ارتباط‌دهنده باشید. گروه‌ها را با هم مرتبط کنید. میزبان رویدادهای مختلف باشید. دوستانی که علایق مشترک دارند را به هم معرفی کنید. هیچ خدمتی بالاتر از این نمی‌توانید در حق دوستانتان انجام دهید.

10. یک زندگی جالب داشته باشید. زندگی داشته باشید که شنیدن داستان آن برای همه جذاب باشد--مخصوصاً برای خودتان. کارهایی انجام دهید که معمولاً نمی‌کنید. فقط بودن در محیطی جدید باعث می‌شود بدون اینکه تلاشی کرده باشید، با گروه‌های جدیدی از آدمها آشنا شوید. هرچه کارهای بیشتری انجام دهید و امتحان کنید، حرف‌های بیشتری برای تعریف کردن خواهید داشت.

11. داستان تعریف کنید. آدمها با انرژی و احساس با هم ارتباط می‌گیرند نه واقعیات و موقیتها. هر زمان که توانستید سعی کنید با تعریف کردن داستان با دیگران ارتباط برقرار کنید و از آنها همه بخواهید که برای شما داستان بگویند. خاطرات جالب زندگی خودتان را هم می‌توانید تعریف کنید تا دیگران از آنها لذت ببرند.

12. طوری لباس بپوشید که جلب‌توجه کند. منظورمان این نیست که کفش‌های غواصی پا کنید یا هر چیز مسخره دیگر، باید در ظاهرتان چیزی داشته باشید که بسیار خاص و فقط متعلق به شما باشد. مثل نوع پیراهن یا کلاهی که سرتان می‌گذارید، ظاهرتان باید طوری باشد که دیگران فوراً متوجه شما بشوند.

13. قدردان باشید و تشکر کنید. هیچ فرصتی را برای تشکر کردن از آدمها حتی برای کوچکترین کارها از دست ندهید، مخصوصاً اگر در کار مهمی کمکتان کرده باشند. راه‌هایی تازه برای تشکر کردن پیدا کنید.

14. غریبه‌ها را دوست ببینید، نه دشمن. وقتی وارد اتاقی می‌شوید، به صورت‌های ناآشنا به چشم دوستانتان نگاه کنید، انگار که سال‌هاست آنها را می‌شناسید.

15. به آدمها توجه کنید. وقتی واقعاً توجهی به اطرافیانتان نداشته باشید و آنها برایتان اهمیتی نداشته باشند، هیچکدام از موارد بالا به درد نخواهد خورد. وقتی ارزشی برای کسی که در زندگیتان است قائل نباشید، مطمئناً نخواهید توانست این کارها را انجام دهید. اگر قرار باشد به طریقی قوی با دیگرن ارتباط برقرار کنیم، باید نگاهمان را به آنها تغییر دهیم.

16. خودتان را نشان دهید. ارتباطات در خانه یا دفترکارتان اتفاق نمی‌افتند. باید بیرون بروید، سلام کنید و با دیگران آشنا شوید. این می‌تواند با ایمیل و ارتباط آنلاین شروع شود. اما این فقط یک شروع است. هیچ چیز تاثیرگذارتر از ارتباط از نزدیک نیست. نباید خودتان را پشت تکنولوژی پنهان کنید. از دفترکارتان و پشت کامپیوتر بیرون بروید و به محل‌هایی بروید که افرادی جالب آنجا رفت‌وآمد می‌کنند.

این آدمهای اطراف ما هستند که دنیایمان را کنترل می‌کنند


می‌توانند رویاهایمان را نابود کنند یا آنها را ممکن سازند.

انتخاب آن ۱۰۰٪ بر گردن خودتان است.

راستی، الان چه کسی اطراف شماست؟

چطور نسبت به احساسات دیگران حساس شویم

همیشه کسانی در زندگیتان هستند که چون نمی‌دانید چرا بعضی حرف‌ها را می‌زنند یا بعضی کارها را انجام می‌دهند، موجب آزار و اذیتتان می‌شوند. گاهی‌اوقات، دوست دارید به آنها بگویید که چقدر آزاردهنده هستند یا نادیده‌شان بگیرید چون دوستشان ندارید اما یادتان باشد باید حس آن فرد و اینکه چرا چنان گفتند یا چنان کردند را هم در نظر بگیرید. قبل از اینکه بتوانید قضاوت کنید، باید احساسات و افکار آن فرد را درک کنید.

مراحل

۱. قبل از اینکه آنها را قضاوت کنید، باید خودتان را جای آنها بگذارید. این خیلی مهم است. شاید این فرد، منزوی باشد و دوست نداشته باشد با کسی حرف بزند. شاید این فرد وقتی با او حرف می‌زنید نسبت به شما سرد باشد یا چیزهایی بگوید که کمی بی‌ادبانه به نظر برسد. قبل از اینکه درموردشان قضاوت کنید و به آنها برچسب بزنید، به احساسات او فکر کنید. شاید به این دلیل منزوی است که کنار دیگران احساس راحتی نمی‌کند. شاید عادت به حرف زدن با دیگران ندارد و به همین دلیل رفتار سردی دارد. شاید آن روز حال خوبی نداشته است و به همین دلیل است که خوش‌اخلاق به نظر نمی‌رسیده است. قبل از اینکه به خودتان اجازه دهید به این فرد برچسب بزنید، تصور کنید که چرا چنین چیزی گفته است یا چنین کاری کرده است.

۲. به این فکر کنید که اگر طوریکه با این فرد برخورد شد، با شما برخورد می‌شد، چه احساسی داشتید. قبل از اینکه حرفی به او بزنید خیلی مهم است که به این فکر کنید. چه حسی داشتید اگر کسی که با او آشنا نباشید سمتتان بیاید و حرف‌های ناجور به شما بزند، فقط به این دلیل که خلاف آنچه انتظار داشته‌اند رفتار کرده‌اید یا حرف زده‌اید؟ مطمئناً خیلی ناراحت می‌شدید، نه؟ اگر دوست ندارید چنین اتفاقی برایتان بیفتد، هیچوقت همچنین کاری نکنید.

۳. اجازه ندهید یک برخورد، نظر شما را نسبت به آن فرد خراب کند. فقط به این دلیل که یک نفر وقتی با او حرف می‌زدید، به نظر خوب نمی‌رسیده است، به این معنی نیست که همیشه عصبانی و افسرده است. شاید وقتی با او حرف می‌زدید، روز خوبی نداشته است یا حالش خوب نبوده است. سعی کنید باز هم در موقعیت‌های دیگر با او حرف بزنید و رفتار او را ببینید.

۴. وقتی با آنها حرف می‌زنید، اجازه ندهید حس بی‌اعتمادی یا اعتقادات شما وارد شود. دیدن آدم‌هایی با اعتقادات و علایق مخالف با شما کاملاً طبیعی است، پس اگر کسی چیزی که شما دوست دارید را دوست نداشت یا چیزی را دوست  داشت که شما ندارید، ناراحت نشوید. اجازه ندهید اعتقاد او به خدا (یا اعتقاد نداشتن او به خدا) باعث شود با او احساس تفاوت کنید. یادتان باشد، حساس بودن به احساسات آنها یعنی علایق و اعتقادات آنها را بپذیرید و به آنها احترام بگذارید.

نکات

وقتی احساس کردید اذیت می‌شوید، سعی کنید چیزی نگویید. با خودتان فکر کنید که رفتار آن فرد حتماً دلیلی دارد و باید در آن لحظه به احساس او احترام بگذارید، حتی اگر اذیتتان کند.

چرا روابط عاشقانه همیشه خوب پیش نمی‌رود؟

آدم‌های زیادی را هر روز می‌بینید که به شکل‌های مختلف می‌گویند نمی‌دانند چرا رابطه‌شان خوب پیش نمی‌رود.

وقتی ابتدای رابطه همه چیز عالی و ایدآل به نظر می‌رسد، درک این وضعیت سخت‌تر می‌شود. ممکن است شکست در رابطه را درونمان بریزیم و مشکل اصلی را فراموش کنیم و به همین علت آن اشتباهات را دوباره در روابط جدیدمان تکرار کنیم و بعد متعجب باشیم که چرا باز رابطه‌مان دچار مشکل شده است.

روابط چیزهای زیادی درمورد خودمان به ما یاد می‌دهند و ما یک درس را آنقدر تکرار میکنیم تا یاد بگیریم چه باید بکنیم. همیشه کسانی هستند که برای شما مناسب‌اند به همین دلیل نباید با شکست خوردن یک رابطه، خودتان یا زندگیتان را تمام‌شده بدانید.

اگر بتوانید بفهمید که چرا رابطه‌تان خوب پیش نرفته است، می‌توانید بعضی از علت‌های آن را در روابط آینده‌تان کمتر کنید.

روابط به این دلیل خوب پیش نمی‌روند که همیشه با بهترین شکلی که باید در رابطه رفتار نمی‌کنیم. می‌توانیم با کسانی آشنا شویم که می‌توانند برای ما «مناسب» باشند...و بعد خرابش کنیم. معمولاً عمدی نیست و در بعضی موارد می‌تواند واقعاً مخرب باشد. آن فرد می‌تواند فرد «مناسب» شما بوده باشد، اما رفتارتان «مناسب» نبوده است.

و بسیاری از رابطه‌ها به این دلیل موفق نمی‌شوند که شما فرد مناسبی برای آن نیستید. اینکه چقدر خودتان را به آب و آتش زده باشید، عالی رفتار کرده باشید، هرچه که می‌خواستند به آنها داده باشید، مهم نیست. آن فرد به درد شما نمی‌خورده است. می‌تواند رد شدن از مرزهای همدیگر، نادیده گرفتن پرچم‌های قرمز، ندیدن نیازهای همدیگر، نداشتن ارزش‌های مشترک و متعهد نبودن یا متعهد بودن به دلایل اشتباه، مشکل کار باشد. شما دو نفر اساساً ناسازگار بوده‌اید.

وقتی با کسی باشید که ممکن است برایتان مناسب باشد، دریچه‌هایی از فرصت‌ در رابطه باز می‌شود که اگر هر دوی شما بفهمید که در رابطه‌تان چه اتفاقاتی می‌افتد، می‌توانید بر مشکلات غلبه کرده و از آنها عبور کنید. با این دریچه‌های فرصت، از تغییر استقبال کرده و هر دوی شما برای گذر کردن از مشکلات آماده خواهید بود.

اگر دریچه‌های فرصت نادیده گرفته شوند، خستگی پیش آمده و یکی یا هر دوی شما باور نخواهید کرد که دیگری قدرت تغییر یا عمل کردن را دارد. ایمان به همدیگر از بین می‌رود و رفتارها همانطور می‌ماند و این یعنی مشکلات بدتر می‌شوند. در بسیاری از روابطی مثل این، یک طرف سعی می‌کند تاوان دهد و در آخر از نظر احساسی، فکری و گاهی اوقات جسمی هدر می‌رود.

وقتی با فرد نامناسبی در رابطه باشید و چون غرق در انکارها و رویاهای خود هستید، نفهمید چرا او برای شما نامناسب است، فقط آب در هاون می‌کوبید. درواقع، شما خود را به آب و آتش می‌زنید که کمی به رابطه‌تان زندگی ببخشید. اما صدای نفس‌های بریده‌بریده آن را می‌شنوید، نفس‌هایی که رو به قطع شدن است. تا جایی پیش می‌روید که می‌فهمید این بودن با فردی نامناسب در رابطه‌‌ای نامناسب با شما چه می‌کند.

یکی از متداول‌ترین مشکلاتی که معمولاً افراد با آن سروکار دارند این است عشقشان معکوس است، نه فقط برای رابطه بلکه برای خودشان. درواقع، این مشکلات برای خیلی‌ها پیش می‌آید.

ایده‌های اشتباه زیادی درمورد عشق بدون شرط وجود دارد. برای خیلی‌ها، عشق بدون شرط یعنی عشق ورزیدن بدون مرز، عشق ورزیدن صرفنظر از همه چیز، به امید متقابل شدن آن احساس. با نداشتن هیچ مرزی برای دوست داشتن، به اندازه کافی خودمان را دوست نداریم، به خودمان اعتماد نداریم و احترام نمی‌گذاریم.

کورکورانه عشق می‌ورزیم. در خیال‌هایمان غرق می‌شویم و متاسفانه هیچ وصلتی بین خیال و واقعیت نیست. شما با یک خیال از تصوری که در ابتدای رابطه داشته‌اید و باوجود اینکه ممکن است اطلاعات متناقضی دریافت کنید که می‌گویند باید تصمیمتان برای عاشق بودن را دوباره بررسی کنید، باز ادامه می‌دهید.

کورکورانه اعتماد می‌کنیم. درست مثل عشق ورزیدن کورکورانه، همیشه ساده‌دلی درمورد سطح اعتمادمان وجود دارد. موضوع اعتماد نداشتن نیست، موضوع داشتن پایه‌ و اساسی برای اعتماد است، یا اصلاح میزان اعتمادمان به کسی وقتی نشانه‌هایی دریافت می‌کنیم که نباید اعتماد کرد. تا آن زمان، شما به این دلیل به آنها اعتماد می‌کنید که به خودتان اعتماد ندارید. همچنین برای قبول خطرها احساس مسئولیت دارید و بر طبق آن رفتار می‌کنید.

درست ارتباط برقرار نمی‌کنیم. این باعث این باور می‌شود که ارتباط فقط کلامی است. یعنی بدون تمرکز بر روی اعمال و رفتارها و درک نکردن سبک ارتباطی همدیگر و گرفتن بهترین نتیجه از آنها، درمورد موضوعات مختلف رابطه بحث می‌کنید. انگار یکی از شما به زبان فرانسه و دیگری چینی صحبت می‌کند. هر طرف از آن یکی می‌خواهد که نه تنها به زبان او حرف بزند بلکه سبک ارتباطی او را هم داشته باشد.

صمیمیت را درک نمی‌کنیم. بعضی فکر می‌کنند که جنبه جنسی رابطه تعیین‌کننده صمیمیت آن است. بعضی هم نمی‌توانند با صمیمیت کنار بیایند و از آن دوری می‌کنند. بعضی هم باور دارند که صمیمیت یعنی وابسته شدن دو طرف.

ما تصور می‌کنیم که آنهایی که دوستمان دارند می‌فهمند که چه می‌خواهیم. این مثل آن می‌ماند که سواالات ناممکنی را در ذهن داشته باشیم و از دیگران توقع داشته باشیم که ذهنمان را بخوانند. البته وقتی نمی توانند حدس بزنند که چه می‌خواهیم، از آنها دلسرد شده و کمبودهایشان را سرزنش می‌کنیم. این از اعتقادات بنیادی ناشی می‌شود که رابطه «درست» یعنی طرف مقابل بفهمد که چه چیزی را کی و چطور می‌خواهیم.

«اگر دوستم داشته باشی، می‌فهمی کی ناراحتم.»

اما نه تنها ممکن است آنها مهارت کنار آمدن با ناراحتی شما را نداشته باشند، بلکه ممکن است واقعاً به آنها نشان نداده باشید که ناراحت هستید.

از رابطه‌مان غفلت می‌کنیم. این یعنی خودتان را یک فرد تنها می‌بینید نه یک فرد در یک گروه.

فقدان همدلی داریم. خیلی از شما با کسانی درگیر بوده‌اید که حس همدلی ندارند. آنها نمی‌توانند به چیزی به جز از دیدگاه خودشان نگاه کنند. هیچوقت نمی‌توانند خودشان را جای شما بگذارند، و اصلاً هم چنین چیزی را نمی‌خواهند. فقط خودشان مهم هستند و حتی وقت‌هایی که می‌گویند شما مهم هستید، باز هم خودشان برایشان مهم است. وقتی کسی نتواند همدلی کند، نمی‌تواند کسی را دوست داشته باشد، به کسی اعتماد کند، مراقب کسی باشد یا به کسی احترام بگذارد.

سازگاری را درک نمی‌کنیم. از عشق مشترک به طبیعت گرفته تا گوش دادن به موسیقی سنتی، همیشه به دنبال وجه اشتراک در علایقتان هستید اما نه در ارزش‌هایتان. بعد می‌فهمید که به دلایلی نادرست همدیگر را دوست داشته‌اید و نتوانستید هدف اصلی را ببینید.

غرق در خیال و رویا می‌شویم. این یعنی چون آنقدر متمرکز روی چیزی هستید که در فکرتان می‌گذرد، نمی‌توانید طرف واقعی را بشناسید و رابطه‌ای واقعی داشته باشید.

انتظار ایدآل را داریم. اگر تابحال با کسی ارتباط داشته‌اید که به محض بروز یک تضاد و کشمکش در رابطه، از شما قطع امید می‌کنند. زیرا به اشتباه باور دارند که روابطی که «مناسب» آنها باشد، نباید هیچ تضاد یا کشمکشی داشته باشد. ممکن است شما هم انتظارات غیرواقعی داشته باشید و تصور کنید که فرد مناسب برای شما کسی است که همیشه و در همه حال آنطور شما انتظار دارید حرف می‌زند، عمل می‌کند و فکر می‌کند.

تصور می‌کنیم عشق کافی است. این اشتباه است که فکر کنید اگر کسی را دوست داشته باشید، همه مشکلات رابطه حل خواهد شد. عشق به تنهایی کافی نیست. اگر دوست داشتن یک نفر به تنهایی کافی بود، خیلی‌ها مشکلات کنونی‌شان را نداشتند. عشق مشکلات را از بین نمی‌برد و اگر نتوانید رفتارهایی که لازم است کنار عشق وجود داشته باشد را بشناسید، انرژی‌تان را در محلی نادرست هدر خواهید داد.

از دیگران انتظار داریم کارهایی را برایمان انجام دهند که وظیفه خودمان است. این می‌تواند گشتن به دنیال کسانی که مکمل ما باشند، وابسته شدن، اینکه فکر کنید به تنهایی ارزشی ندارید، انتظار داشتن از دیگران برای اینکه کمک کنند احساسی را تجربه کنید که به تنهایی قادر به تجربه آن نیستید، متنفر بودن از خود یا دوست نداشتن خود و متعحب بودن از اینکه چرا تجربیات منفی‌تان تمام‌شدنی نیستند، قرار دادن طرف مقابل به عنوان مرکز جهان و کنار گذاشتن بقیه دوستان، خانواده و کار و خیلی چیزهای دیگر مثل این باشد. آنقدر ادامه خواهید داد که دیگر هیچ امنیت فردی و شخصی نداشته باشید.

اینکه بفهمید چرا روابط با شکست روبه‌رو می‌شوند به این معنی نیست که احساس بدبختی کنید؛ برای این است که چشم‌هایتان را باز کنید. یک رابطه به دو نفر متعهد نیاز دارد. یک نفر قادر به انجام همه کارها نیست.

وقتی بفهمید چرا روابط با شکست مواجه می‌شوند، خواهید فهمید چرا بعضی روابط موفق می‌شوند.

اگر فقط یکی از این مشکلات را از بین ببرید، متوجه ایجاد تغییر در رابطه‌تان خواهید شد، کم‌کم تمرکزتان به همه چیز بیشتر شده و زندگی خواهید داشت که همیشه دوست دارید داشته باشید، در اطرافتان کسانی را می‌بینید که دوست دارید با آنها باشید و احساس بسیار بهتری نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد.

منبع: مردمان

چطور بعد از دروغ، رابطه را بازسازی کنیم

همه می‌دانیم که دروغ اعتماد را از بین می‌برد. دروغ گفتن به عزیزانمان برای آینده رابطه می‌تواند خطرساز باشد. وقتی دروغی به همسرتان گفته باشید، دیگر باور کردن حرف‌هایتان برای او سخت خواهد شد. بازسازی اعتماد در رابطه کار بسیار دشواری است. همه روابط قابل اصلاح نیستند اما خیلی از آنها درست می‌شوند. ساختن دوباره اعتماد نیازمند زمان، صداقت و ثبات‌قدم است.

قدم اول:

دست از دروغ گفتن بردارید. دلیل اینکه الان گرفتار این وضعیت شده‌اید دروغی است که در گذشته گفته‌اید. وقتی از همسرتان خواسته‌اید که شما را ببخشد، بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به دروغ گفتنتان ادامه دهید. دروغ گفتن، پنهان کردن حقیقت یا پیچاندن آن کمکی به اصلاح رابطه نمی‌کند، حتی ممکن است اوضاع را از اینی که هست بدتر کند. تنها راهی که می‌توانید به همسرتان نشان دهید واقعاً پشیمان هستید و می‌خواهید رابطه‌تان درست شود این است که از این به بعد صداقت کامل داشته باشید.

قدم دوم:

تصمیم بگیرید چه تغییراتی باید در رابطه ایجاد شود. باید بفهمید اشکال کار کجا بوده است و برای مطمئن شدن از اینکه این اتفاق‌ها دیگر در آینده تکرار نمی‌شود چه کارهایی می‌توان انجام داد. بعنوان مثال، آیا دروغ بخاطر نبود ارتباط خوب در رابطه و نداشتن آزادی بین حرف‌هایتان گفته شده است؟ قبل از ایجاد دوباره اعتماد در رابطه این چیزها باید مشخص شود.

قدم سوم:

به تمام سوالات همسرتان پاسخ دهید. وقتی درمورد دروغتان چند سوال از شما می‌پرسد، برای این است که خود را با سرعت آن موقعیت هماهنگ کند. اگر واقعاً می‌خواهید همه چیز درست شود باید خودتان را در اختیار او بگذارید. باید آسیبی که به او زده‌اید را درک کرده و با این اطلاعات اضافی که در اختیار او می‌گذارید، کمی از دغدغه‌های او را کم کنید.

قدم چهارم:

حالت تدافعی نداشته باشید. هیچوقت سعی نکنید تقصیر را از گردنتان باز کرده و گناهتان را گردن نگیرید. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که مسئولیت اشتباهتان را به طور کامل بپذیرید. در این زمان باید پشیمان، مهربان و فروتن باشید.

نکات و هشدارها

زمان بدهید. التیام یافتن قلب شکسته زمان می‌برد، درست مثل زخم‌های جسمی...

منبع: مردمان