آیا واقعاً دعوا نمک زندگی است؟

خیلی از زنان و شوهرانی که زندگی زناشویی موفقی دارند و برای روابط خود ارزش و احترام قائل هستند معتقدند که دعوا و ستیزه موجب بهتر شدن و یا به قول عده ای نمکین شدن زندگی نمی شود.


 آیا واقعاً دعوا نمک زندگی است؟
 گاهی اوقات در مجلات و یا کتاب ها می خوانید که «دعوا نمک زندگی است» و گهگاه از بعضی دوستان و آشنایان می شنوید که می گویند گاهی قهر و دعوا موجب تداوم زندگی زناشویی می شود. این عده از یک حقیقت کلی در مورد آدمی بی خبرند و آن این است که احساسات انسان همانند آتش است. که با یک جرقه کوچک شروع می شود و آنچنان زبانه می کشد که ممکن است همه چیز را در اطراف خود بسوزاند و به خاکستر تبدیل کند؛ و بر روی مشتی خاکستر زندگی کردن غیرممکن است.


 متأسفانه گاهگاهی ما خود به تنهایی بر مسند قضاوت می نشینیم و شوهران خود را محکوم می کنیم، اما یک طرفه قضاوت کردن کار درستی نیست. نباید اجازه دهید عقاید غلط دیگران و تقلیدهای غلط از زندگی افراد دیگر و یا از مجلات و فیلم ها و روزنامه ها موجب از هم پاشیدن آرامش شما در زندگی شود.


 دکتر وین دایر می گوید: همه زن و شوهرها باید بدانند این عقیده که دعوا به طور طبیعی موجب بهتر شدن زندگی می شود غلط است؛ زیرا از نظر روانی بعد از هر دعوا و ستیزه نوعی احساس ضعف و ناتوانی در طرفین به وجود می آید که تا مدتی مانع از انجام کارهای روزانه می گردد و جلوی اتخاذ تصمیم های درست و بجا را می گیرد و به روابط ضربه بزرگی وارد می آورد و موجب سردردهای شدید، پشت درد، سوء هاضمه، بالا رفتن فشارخون، بی خوابی، و در بسیاری اوقات یک نوع نگرانی و اضطراب طولانی می شود. البته ضررهای مادی هم که در نتیجه دعواهای خانوادگی ایجاد می شود بر ما پوشیده نیست.

 

 

 متأسفانه اکثر آدم ها از یک حقیقت کلی در مورد خود و دیگران غافل هستند، و آن این است که بنا به گفته خیلی از روان شناسان از جمله «دکتر دایر»، خداوند از هر کدام از انسان ها فقط یک نمونه خلق کرده است. شاید کسانی باشند که از نظر ظاهر و یا طرز فکر با ما شباهت های بسیار داشته باشند، اما هرگز هیچ انسانی نیست که از نظر اعتقادات، روش زندگی، طرز فکر و دیگر موارد زندگی به ما شباهت کامل داشته باشد. این گفته بدان معنا است که نباید انتظار داشته باشیم همیشه و در هر زمان اطرافیان ما کاملاً ما را درک کنند، زیرا انجام چنین کاری برای خود ما هم غیر ممکن است. شاید شما مدت زیادی را با دوستی که از خیلی جهات با شما هم عقیده است زندگی کنید، ولی روزی متوجه شوید که او قادر نیست کاملاً شما را درک کند ؛ نباید فراموش کنید که او کپی شخصیت شما نیست : گاهی شما از درک او عاجز هستید و زمانی او از درک شما. اگر سعی کنید در رابطه با دوستان و آشنایان بخصوص در زندگی زناشویی این مسئله را در نظر بگیرید، هر روز زندگی شما بهتر و شیرین تر می شود.


 همه زن و شوهرها باید بدانند این عقیده که دعوا به طور طبیعی موجب بهتر شدن زندگی می شود غلط است؛ زیرا از نظر روانی بعد از هر دعوا و ستیزه نوعی احساس ضعف و ناتوانی در طرفین به وجود می آید که تا مدتی مانع از انجام کارهای روزانه می گردد و جلوی اتخاذ تصمیم های درست و بجا را می گیرد و به روابط ضربه بزرگی وارد می آورد و موجب سردردهای شدید، پشت درد، سوء هاضمه، بالا رفتن فشارخون، بی خوابی، و در بسیاری اوقات یک نوع نگرانی و اضطراب طولانی می شود.

 محترم شمردن قانون آزادی فردی در زندگی زناشویی
 قانون آزادی های شخصی در قانون اساسی هر کشوری درج گردیده است. و ما این قانون را برای خود محترم می شماریم و در ارتباط با دوستان و آشنایان تا حدودی رعایت می کنیم. اما متأسفانه در زندگی زناشویی خود را ملزم به رعایت این قانون نمی دانیم و زیر پا گذاشتن این قانون را با خواندن نامه ها و گوش دادن به تلفن های یکدیگر آغاز می کنیم؛ حتی در بسیاری موارد دیده شده که کیف های دستی و کمدهای شخصی دیگران را به صورت عادت می گردیم ! و در پاره ای اوقات انجام این کارها را دلیل بر صمیمت در خانواده می دانیم. این گونه کارها نه تنها دلیل بر صمیمیت نیست بلکه موجب پایمال کردن آزادی های شخصی و در نظر نگرفتن فردیت افراد خانواده است. رعایت این قانون در مورد اوقات اشخاص هم صدق می کند. خارج از محیط خانه اگر بخواهیم با شخصی قرار بگذاریم، سعی می کنیم از او بپرسیم چه ساعتی مناسب است تا حتی الامکان از برهم خوردن برنامه او جلوگیری کنیم.

 

 رعایت چنین مسائلی در زندگی خانوادگی بخصوص در زندگی زناشویی هم لازم و ضروری است. اما رعایت اوقات فراغت زن و شوهر شاید از نظر ظاهر کمی غیرعادی باشد، زیرا طرز فکر حاکم بر اجتماع می گوید که آنها در هر صورت و در همه وقت باید از وظایف مادری و همسری خود پیروی کنند؛ ولی زنان می توانند علی رغم انجام وظایف مادری و همسری، اوقاتی را برای برنامه های شخصی اختصاص دهند؛ و رعایت چنین مسئله ای از طرف شوهران ضروری است. همچنین زنان باید در مورد شوهران خود این مسئله را رعایت کنند زیرا کار و مسئولیتِ پی در پی روح و جسم آدمی را خسته می کند و داشتن سرگرمی و تفریح ، لازم و ضروری است. گاهی بعضی از سرگرمی ها خانوادگی است و همه اعضا در آن شرکت می کنند، و گاهی خصوصی و فردی است. گاهی اوقات شوهر شما مشغول مطالعه است و یا تلویزیون تماشا می کند. زمانی هم ممکن است گلدان ها را جابجا کند. نباید اخم کنید و بگویید: «لعنت به این زندگی! از صبح تا شب سرکار هستی حالا هم که آمدی خانه، این طور وقت می گذرانی». نباید فراموش کنید که شوهر شما یک ماشین سخنگو نیست که بتواند دائماً در حال گفتگو باشد.


 اگر شوهر شما گاهی اوقات کمتر با شما گفتگو کرد، فکر نکنید این عمل بدان معنی است که از شدت علاقه اش نسبت به شما کاسته شده است. چه بسیار شوهرانی که دائماً با همسر خود صحبت می کنند، در حالی که مهری از او به دل ندارند. متأسفانه گاهگاهی ما خود به تنهایی بر مسند قضاوت می نشینیم و شوهران خود را محکوم می کنیم، اما یک طرفه قضاوت کردن کار درستی نیست. نباید اجازه دهید عقاید غلط دیگران و تقلیدهای غلط از زندگی افراد دیگر و یا از مجلات و فیلم ها و روزنامه ها موجب از هم پاشیدن آرامش شما در زندگی شود.

 منبع: جام نیوز

بین همسران، چرا طعنه و کنایه؟!

زنان احساسات خود را اغراق‌آمیز جلوه می‌دهند و محدودیتی در استفاده از لغات نمی‌بیند، اما مردان کلمات را واقعی پنداشته و واکنش‌های نامناسب نشان می‌دهند. مردان حرف‌های زنان را لغت به لغت معنا می‌کنند.


 از مشکلاتی که بین زن و مرد بوجود می‌آید این است که زن و مرد علاوه بر اینکه از کلمات مشابه استفاده می‌کنند ولی تصوراتشان از کلمات متفاوت است آنها حتی از جملات واحد معانی متفاوت برداشت می‌کند.


 زنان احساسات خود را اغراق‌آمیز جلوه می‌دهند و محدودیتی در استفاده از لغات نمی‌بیند، اما مردان کلمات را واقعی پنداشته و واکنش‌های نامناسب نشان می‌دهند. مردان حرف‌های زنان را لغت به لغت معنا می‌کنند.


 برای زندگی بهتر به خانم‌ها توصیه می‌کنیم وقتی با همسرشان صحبت می‌کنند بهتر است کلمات را سنجیده و حساب شده به کار برند و آقایان نیز زیاد به نوع کلماتی که خانم‌ها استفاده می‌کنند، حساس نشوند و خرده نگیرند.

 

 وقتی زن و مرد با یکدیگر صحبت می‌کنند و یا سوال می‌پرسند، منتظر جواب معقول هستند. پاسخ‌هایی که شما می‌دهید، می‌تواند ارتباط را شفاف‌تر و نزدیکتر کند و یا ارتباط را تیره و قطع نماید. پاسخ دهنده با جوابی که می‌دهد شخصیت درونی خود را نمایان می‌سازد .


 جواب‌های تند و سریع و بدون تفکر موجب رنجش شنونده می‌شود و این‌گونه جواب‌ها خامی و عجول بودن پاسخ‌دهنده را می‌رساند.

 جواب‌های سربالا و سرزنش‌آمیز دلیل بر پرعقده بودن و عصبیت پاسخ دهنده است و ناشی از آن است که وی شیوه برقراری ارتباط را نمی‌داند. واکنش‌های کلامی که با تعمق و منطقی و بدون حب و بغض باشد و جواب دهنده صادقانه خواسته‌های خود را مطرح می‌کند، قطعا ارتباط بهتری را رقم می‌‌زند و موجب پایداری زندگی خواهد شد.


 در ذیل چند نمونه از واکنش‌های کلامی آورده می‌شود شما کدام پاسخ را ترجیح می‌دهید، آیا اگر مورد آخر را انتخاب کنید بهتر نیست؟
 امروز شاید کمی دیر بیام
 الف- کار همیشگی توست
 ب- باز می‌خوان ازت کار بکشن
 ج- باشه منتظرت می‌مونم ولی خودت را خیلی خسته نکن

 

 نظرت نسبت به ... چیه؟
 الف- چطور مگه. کی تا حالا نظر من برای شما مهم شده.
 ب- نه اصلا ازش خوشم نمی‌آید.
 ج- چیز بدی ازش ندیدم. در معاشرت بهتر می‌شه دیگران را شناخت.

 

 جلوی مهمان‌ها درست نبود با من این‌طوری حرف بزنی.
 الف- حقت بود.
 ب- تو که برای کسی اهمیت قائل نیستی
 ج- ببخشید خودم هم پشیمان شدم آخر خیلی عصبانی‌ام کردی.

 

 امروز حال خرید ندارم
 الف- هر روزت همینه، این که عجیب نیست.
 ب- باز نق و نقت شروع شد.
 ج- اشکالی نداره اگه خسته‌ای می‌گذاریم برای یه روز دیگه.

 

 چرا غذا نمی‌‌خوری مگه غذا خوردی؟
 الف- نمی‌خورم، از این غذا خوشم نمی‌یاد.
 ب- کجا غذا خوردم، باز کج خیال شدی.
 ج- با اینکه بوی غذات آدمو به اشتها میاره، اما نمی‌دونم چرا میل ندارم.


 در جایی که انسان می‌تواند بطور صریح سخن بگوید و رنجش‌های خود را از راه گفت‌وگوی مستقیم حل کند چرا متوسل به طعنه و کنایه شود و یا به جای اینکه به حل اصولی مشکلات خود بپردازد به زخم‌ زبان متمسک شود. در این صورت نه تنها مشکل حل نمی‌شود بلکه رنجش‌ها عمیق‌تر می‌گردد.بهتر است سعی کنید در زندگی مسائل و مشکلات را خودتان حل کنید، و رنجش حل نشده باقی نگذارید.


 وقتی زن و مرد از هم رنجش پیدا می‌کنند و درصدد رفع آن بر نمی‌آیند، وقتی اجازه می‌دهند ناراحتی‌ها و دلخوری‌ها روی هم انباشته شود، همچون کامیونی می‌شوند که مملو از لجن باشد. اگر این کامیون بار خود را خالی نکند، بوی بدش همه جا را می‌گیرد. زوجی که رنجش‌های خود را رفع نمی‌کنند ، باید انتظار داشته باشند رابطه‌شان سرد شود.


 وقتی یکی از دیگری می‌رنجد، بی‌منطق، بی‌انصاف و پرخاشگر می‌شود، حال حدس بزنید قضاوت چنین آدمی نسبت به همسرش چگونه خواهد بود.

انتقاد از همسر, ایرادها

 وقتی با همسرمان زیر یک سقف می رویم ، در بهترین شرایط باز هم از یکدیگر رفتارهایی می بینیم که دلچسب نیست پس باید راه انتقاد کردن را بلد باشیم.

 

 همزمان با افزایش میزان انتقاد در خانواده ، شادکامی جای خود را به تلخ کامی داده ، روابط محبت آمیز به خصومت و دشمنی تبدیل می شود . انتقاد اگر در جای خود و با روش صحیح و مناسب انجام شود ، یک شیوه تربیتی کارآمد و موثر خواهد بود . ولی انتقاد با روش نادرست و تحریک آمیز ، به یک ضد تربیت مبدل می شود.

 

 طرح موضوع « تغافل» هرگز به این معنا نیست که از ایرادها و عیوب همسر خود ، همیشه چشم بپوشیم ، بلکه تغافل در برخی ازموارد ، معنا پیدا می کند و در سایر موارد باید با شیوه صحیح و سنجیده ای ، به اصلاح رفتار وی پرداخت.

 

 همسرانی که به جای انتقاد سازنده ، با تعریف نابجای خود ، مشکل را پیچیده تر می کنند ، خود نیز در حلقه هایی از مشکلات جدید گرفتار می شوند و همسرشان را دچار آفت خود بزرگ بینی می کنند.

 

 ویژگیهای انتقاد سازنده

 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر                           هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

 

 از مهمترین خصوصیت انتقاد سازنده می توان موارد ذیل را برشمرد :

 *انتقاد سازنده ، همیشه با بیان یکی از جنبه های مثبت طرف مقابل آغاز شده و با جلب اطمینان وی ،

 موضوع اصلی مورد انتقاد طرح می شود. چنین عملی موجب می شود که شنونده مقاومت کمتری را در پذیرش انتقاد از خود نشان دهد.

 

 *انتقاد سازنده ، در قالب جملات و عبارات غیر مستقیم مطرح می شود و جنبه محکومیت و آمرانه و تحریک آمیز ندارد ؛ مثلا با این عناوین می توان انتقاد را به عملی سازنده مبدل نمود :« آیا بهتر نبود ؟» ،« آیا صلاح می دانی ؟» و...

 

 *انتقاد سازنده ، در خلوت و در غیاب دیگران نسبت به همسر باید انجام شود. در غیر این صورت شنونده انتقاد ، امنیت روحی خود را در معرض تهدید و مخاطره می بیند و در صدد مقابله به مثل برخواهد آمد.

 

 *در هر نشست انتقادی ، طرح بیش از یک موضوع ، جایز نیست. اگر از همه جهات همسرمان را مورد انتقاد قرار دهیم ، او را علیه خود برانگیخته ایم و نتیجه ای عاید ما نخواهد شد.

 

 *چنانچه در مراحل اولیه ، به صورت ایماء و اشاره انجام شود ، رعایت ادب و دوستی نیز برتفاهم زن و شوهر می افزاید .

 در سیره نبوی آمده است که وقتی به پیامبر اکرم (ص) درباره رفتار نامناسب شخصی اطلاع می دادند ، پیامبر بدون آنکه از او نام ببرند می فرمودند که چرا بعضیها چنین و چنان می کنند ؟ و از این طریق ضمن اصلاح رفتار آن مرد ، آبروی تو نیز محفوظ می ماند.

 

 مقایسه انتقاد سازنده و انتقاد مخرب

 * انتقاد سازنده با نیت خیرخواهانه انجام می شود ، انتقاد مخرب با سوءنیت انجام می شود .

 * انتقاد سازنده لحن انتقاد کننده مشفقانه است ، در انتقاد مخرب لحن انتقاد کننده ، سرد و بی روح است .

 * انتقاد سازنده هدف انتقاد ، ارشاد و اصلاح است ، در انتقاد مخرب هدف انتقاد، تخریب و تضعیف شخصیت است .

 * انتقاد سازنده ، در خلوت (تنهایی) انجام می شود، انتقاد مخرب در حضور دیگران انجام می شود .

 * انتقاد سازنده ،باتوجه به ظرفیت روانی همسر انجام می شود ، انتقاد مخرب بی توجه به ظرفیت روانی همسر انجام می شود .

 * انتقاد سازنده با عبارات پیشنهادی ارائه می شود، انتقاد مخرب با عباراتی تحکمی وآمرانه ارائه می شود.

 * انتقاد سازنده ، صرفا از رفتار و کار خطابه عمل می آید، انتقاد مخرب ، متوجه تمام شخصیت خطا کار می گردد .

 * انتقاد سازنده ، بدون توهین و تحریک عصبی انجام می شود ، انتقاد مخرب با توهین و تحریک عصبی همراه است .

 *در انتقاد سازنده انتقادگر ، فرصتی برای جبران به انتقاد شنونده می دهد ، در انتقاد مخرب انتقاد گر ، هیچ گونه فرصتی نمی دهد.

 * انتقاد سازنده ، از یک جنبه مثبت طرف مقابل آغاز می شود،انتقاد مخرب بلافاصله از یک جنبه منفی طرف مقابل آغازمی شود.

 * در انتقاد سازنده روش انتقادگر، عیب پوشی و راز داری است ، در انتقاد مخرب روش انتقادگر ، عیب جویی و افشای راز است.

راز خوشبختی مرد فقیر

 روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد و هشت‌ سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛

 او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.

 یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود در آن‌ جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد.


 مرد وقتی این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به ‌جایی که به او گفته شده بود، رفت.

 در آن ‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و پاهایی خاک‌ آلود، متعجب شد!

 مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت : روز شما به ‌خیر.


 مرد فقیر به ‌آرامی پاسخ داد: هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام !

 پس مرد فاضل گفت: خداوند تو را خوشبخت کند !

 مرد فقیر پاسخ داد: هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام !!!

 تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: همیشه خوشحال باشید…

 مرد فقیر پاسخ داد: هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام !!!

 مرد فاضل گفت: هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید.

 مرد فقیر گفت: با خوشحالی این‌کار را می‌کنم.

 تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال،

 خدا را ستایش می‌کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا را می‌پرستم.

 اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام…

 تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید، می‌پذیرم.

 سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی از سوی خداوند هستند…

 تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام

 زیرا عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ی خداوند است …

منبع:

به این دختر ها نزدیک نشوید

اگر بدنبال دختر خوبی برای ازدواج می گردید بشما توصیه می کنیم دور این طور دخترها را خط بکشید.


جام فرهنگی، وبگردی 20:30 نوشت: اگر بدنبال دختر خوبی برای ازدواج میگردید بشما توصیه میکنیم دور این طور دخترها را خط بکشید.

مال‌دوست‌ها

اگر دختر خانمی از تمامی امتیازهای ضروری بی‌بهره و تنها پولدار بود، بهتر است به سراغ او نروید، چراکه برخی از این افراد همه چیز را با پول می‌سنجند، حتی ارزش انسان‌ها را. البته دختران ثروتمندی هم هستند که چنین می‌اندیشند و به سایر ارزش‌های حقیقی زندگی واقفند.

مدپرست‌ها

این دختران تنها به فکر آخرین مدهای روز هستند و زیبایی را ملاک زندگی می‌دانند و از آنجا که مدام مورد توجه اطرافیان قرار گرفته‌اند، دیگرنیازی نمی‌بینند برای ارتباط با اطرافیان یا بهبود روابط اجتماعی تلاشی کنند. این گروه در مقابل دخترانی قرار دارند که علاوه بر زیبایی صورت، به سایر زینت‌های اخلاقی، اجتماعی و محاسن پسندیده دیگر نیز مزین و آراسته‌‌اند.

وابسته‌ها

اشتباه نکنید، این موضوع با اهل مشورت بودن فرق دارد و نشانه متکی بودن افراد است. چنین دخترهایی پیش از انجام هر کاری و حتی مسائل جزئی و پیش‌پا افتاده از دیگران کمک می‌خواهند و هرگز حاضر نیستند روی پای خود بایستند.

از خودراضی‌ها

این صفت اخلاقی هم به توضیح نیاز ندارد و کاملا مشخص است. اگر با چنین دختری برخورد کردید، به این امید که او را می‌سازید و تغییر می‌دهید، نباشید! بهتر است طرف از ابتدا خصوصیت‌های اخلاقی مناسبی داشته باشد.

جاه‌‌طلب‌ها

برخی از دختران همیشه به چشم یک رقیب به شما نگاه و خود را با مردان مقایسه می‌کنند. از سوی دیگر می‌خواهند همه چیز تحت کنترل آنها باشد و تنها به دنبال اهداف بلندپروازانه خود در زندگی هستند.

همه‌چیزدان‌ها

این موضوع به معنای هوش و ذکاوت بالای چنین دختر خانمی نیست، بلکه درباره دخترهایی ا‌ست که می‌خواهند مردها را تحت کنترل خود بگیرند و برای او نقش یک معلم و به‌ویژه معلم اخلاق را در همه زمینه‌ها ایفا کنند تا آن مرد را تغییر دهند!

 

منبع:http://www.jamnews.ir/Fa/

7 قانون 2500 ساله برای رسیدن به خوشبختی

چه می‌خواهید؟
یک کار خوب؟
یک رابطه عاشقانه بادوام؟
سفر یک ساله در اقیانوس آرام در کشتی مجلل خودتان؟
یا فقط بهتر کنار آمدن با خودتان؟

شاید یک یا چند مورد از اینها را در زندگی بخواهید. اما ورای همه اینها و خیلی آرزوهای دیگر، همیشه آرزوی رسیدن به خوشبختی وجود دارد.

یک راه عالی برای پیدا کردن نکات مفید و امتحان‌شده این است که به عقب برگردید. به تاریخ نگاه کنید. ایده‌هایی را پیدا کنید که طی چند هزار سال گذشته بارها و بارها امتحان شده است. در زیر به 7 مورد از این نکات اشاره می‌کنیم.

1. انتخاب با شماست


اکثر افراد به همان اندازه که ذهن خود را برای شاد بودن آماده می‌کنند، شاد هستند. – آبراهان لینکلن (Abraham Lincoln)

برای ساختن یک زندگی شاد، به چیزهای زیادی نیاز نیست؛ همه چیز در خودتان است، در طرز فکر خودتان. – مارکوس آرلیوس آنتونیوس (Marcus Aurelius Antoninus)

دنیای آدم‌های شاد از دنیای آدم‌های ناشاد متفاوت است. – لودویگ ویتگن‌اشتاین (Luwig Wittgenstein)

اینکه خودتان و دنیایتان را چطور می‌بینید، انتخاب‌ها و عادت‌های آگاهانه شما هستند. عینکی که برای نگاه کردن به همه چیز به چشم می‌زنید، نحوه تفسیر شما از اتفاقات را رقم می‌زند. و بنابر این تفسیرهاست که عمل می‌کنید. و همه اینها زندگی شما را می‌‌سازد.

می‌توانید تصمیم بگیرید که در چیزهای خیلی کوچک زندگی شادی و خوشبختی را ببینید. می‌توانید انتخاب کنید که همه اتفاقات را به طریقی مثبت تحلیل کنید.
و انتخاب‌های شما مقدار شادی که در زندگی پیدا و ایجاد می‌کنید را تعیین می‌کند.

2. به امروز فکر کنید، نه دیروز و نه فردا.

وقتی یک در خوشبختی بسته می‌شود، در دیگری به رویتان باز می‌شود، اما معمولاً ما آنقدر به آن در بسته چشم می‌دوزیم که در جدیدی که باز شده است را نمی‌بینیم. – هلن کلر (Helen Keller)

نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند. -- جیمز اوپنهایم (James Oppenheim)

شما فقط امروز را دارید. فقط همین امروز را. دیروز خاطره‌ای بیش نیست و نمی‌توانید تغییرش دهید. فردا خیالی بیش در ذهنتان نیست. سعی کنید بیشتر در زمان حال زندگی کنید؛ در همین امروز. نگران آینده و گذشته‌تان نباشید. درغیراینصورت بخش مهمی از شادی و خوشبختی را که همین الان در اختیارتان است از دست می‌دهید.

3. قدرشناسی را فراموش نکنید.

انسان‌ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند اما لذت‌هایشان را نمی‌شمارند. اگر آنها را هم می‌شمردند می‌فهمیدند که به اندازه کافی از زندگی لذت برده‌اند. – فئودور داستایوفسکی (Fyodor Dostoevsky)

ما معمولاً فراموش می‌کنیم که خوشبختی درنتیجه به دست آوردن چیزی که نداریم، به دست نمی‌آید، بلکه از تشخیص و قدردانی بابت چیزهایی که داریم به وجود می‌آید. – فردریک کونیگ (Fredrick Keonig)

باید قدردان کسانی باشیم که شادمان می‌کنند؛ آنها باغبانان مهربانی هستند که روحمان را شکوفا می‌سازند. – مارسل پروست (Marcel Proust)

یکی از ساده‌ترین و سریع‌ترین راه‌های تبدیل روحیه منفی به مثبت، قدرشناسی و شکرگزاری است.

چند چیزی که می‌توانید بخاطر آن خدا را شکر کنید و قدردان باشید عبارتند از: نور خورشید و هوا. سقفی که بالای سرتان است؛ سلامتی‌تان، یک برنامه تلویزیونی خوب؛ یک فیلم یا آهنگ زیبا. دوستان و خانواده‌تان، همکارانتان و ...

یک دقیقه امتحان کنید و ببینید چه تاثیر خوبی بر احساستان خواهد داشت. با شکرگزاری و قدرشناسی از دنیای اطرافتان احساس فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنید و روحیه افرادیکه از آنها قدرشناسی می‌کنید نیز عالی می‌شود.

4. به فردی دیگر کمک کنید به خوشبختی برسد.

از آنجاکه با لذت دادن به دیگران لذت بیشتری می‌برید، باید تلاش بیشتری برای شاد کردن دیگران به کار گیرید. – النور روزولت (Eleanor Roosevelt)

هزاران شمع را می‌توان با یک شمع روشن کرد بدون اینکه زندگی آن شمع کوتاهتر شود. تقسیم خوشبختی هیچوقت از آن کم نمی‌کند. – بودا (Buddha)

اگر می‌خواهید برای یک ساعت خوشبخت باشید – چرت بزنید.
اگر می‌خواهید یک روز خوشبخت باشید – به ماهیگیری بروید.
اگر می‌خواهید یک سال خوشبخت باشید – پول ارث ببرید.
اگر می‌خواهید همه عمر خوشبخت باشید – به یک نفر کمک کنید. – ضرب‌المثل چینی

خوشبختی مانند یک بوسه است. برای اینکه از آن لذت ببرید باید آن را با کسی سهیم باشید. – برنارد ملتزر (Bernard Meltzer)

مطمئناً این یکی از متداول‌ترین باورهای موجود درمورد خوشبختی است. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد اما خیلی خوب عمل می‌کند. وقتی باعث خوشبختی و خوشحالی فردی دیگر می‌شود—مثلاً با کمک کردن به او در کاری—می‌توانید آن را حس کنید، ببینید و بشنوید. و آن احساس شادی و خوشبختی دوباره به سمت خودتان جریان می‌یابد. بعد تازه کلی اعتماد‌به‌نفس پیدا می‌کنید که توانسته‌اید کسی را شاد کنید.

و بخاطر عمل متقابل، این امکان وجود دارد که آن فرد هم برای شاد و خوشبخت کردن شما تلاش کند.

5. چند مورد از آرزوها و خواسته‌های کم‌ارزش‌تر خود را فراموش کنید.

اگر می‌خواهید فردی را شاد کنید، نباید به دارایی‌های او اضافه کنید، از خواسته‌هایش کم کنید. – اپیکور (Epicurus)

هیچوقت نمی‌توانید از چیزهایی که لازم ندارید به اندازه‌ای به دست آورید که شادتان کند. – اریک هوفر (Eric Hoffer)

غنی‌ترین کسی است که لذت‌های ارزان‌تری دارد. – هنری دیوید تورو (Henry David Thoreau)

اگر به جای بیشتر و بیشتر و بیشتر، کمتر بخواهید، احتمال برآورده شدن خواسته‌ها و آرزوهایتان بیشتر خواهد شد. و اگر چند مورد از این خواسته‌هایی که خیلی برایتان مهم نیستند را دور بریزید مطمئناً احساس استرس و نگرانی کمتری هم خواهید داشت. زندگی برایتان آرام‌تر و بهتر می‌شود و از روزتان لذت بیشتری می‌برید و متوجه می‌شوید که خوشبختی همان موقع هم در زندگیتان وجود دارد.

6. کارهایی را انجام دهید که دوست دارید.

موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر کاری که انجام می‌دهید را دوست داشته باشید، موفق خواهید شد. – آلبرت شوایتزر (Albert Schweitzer)

خوشبختی در داشتن پول نیست؛ در لذت به دست آوردن و تلاش خلاقانه است. – فرانکلین دی. روزولت (Franklin D. Roosevelt)

کاملاً بدیهی است. اما خیلی راحت ممکن است در دام انجام کاری که دوست ندارید بیفتید و ندرتاً پیش بیاید که کارهایی را انجام دهید که واقعاً دوست دارید. شاید نتوانید خودتان کاری که الان باید انجام دهید یا چند ساعت در روز یا هفته مجبوری انجام دهید را انتخاب کنید اما همیشه قدرت انتخاب دارید. همیشه زمان دارید. انتخاب با خودتان است.

7. یا حداقل کاری انجام دهید.

عمل همیشه با خوشبختی همراه نیست اما هیچ خوشبختی بدون عمل به دست نمی‌آید. – بنجامین دیزرائلی (Benjamin Disraeli)

بیست سال دیگر بخاطر کارهایی که انجام ندادید ناامیدتر خواهید بود تا نسبت به کارهایی که انجام دادید. پس کشتی زندگی‌تان را از منطقه امن بیرون بیاورید و به اکتشاف و خیال در دریای زندگی بروید. -- مارک تواین

یکی از بهترین راه‌ها برای نرسیدن به خوشبختی این است که خودتان را عقب نگه دارید و هیچ کاری نکنید. همیشه وارد عمل شدن آسان نیست، ممکن است ترسناک و سخت باشد. اما اگر وارد عمل نشوید، خیلی چیزها را از دست خواهید داد؛ مثل خیلی از لحظاتی که می‌توانید با آدم‌های مختلف بگذرانید و خیلی تجربیاتی که می‌تواند خوشبختی زیادی برایتان به ارمغان آورد.
منبع: مردمان

15 عاملی که باعث عدم پیشرفت ملت ها می شود

پیشرفت و ترقی همه ملت ها جدا از نوع حکومت و ساختار سیاسی، رابطه مستقیمی به نوع فرهنگ، خصوصیات فردی و گروهی مردم دارد. وجود برخی خصایص منفی و نابهنجار در بین انسانها بطور غیر قابل انکاری میتواند در مسیر رشد و پیشرفت جوامع تاثیری شگرف برجای بگذارد. این ویژگی های منفی با نهادینه شدن در فرهنگ و زندگی روزانه موانع بزرگی بر سر راه تغییرات مثبت اجتماعی و سیاسی بر جای میگذارند. صفاتی که عمدتاً ارتباطی به نوع حکومت نداشته و معمولاً ریشه در تربیت، شخصیت و اعتقادات مردم دارد. در ادامه به مجموعه ای از این فاکتورها اشاره میکنیم:

1-دروغگویی

نبود صداقت در گفتار و کردار باعث بوجود آمدن حس بی اعتمادی بین انسانها در زمینه های مختلف مانند روابط خانوادگی، تجارت و سیاست میگردد. در چنین محیطی دیگر براحتی نمی توان به دیگران اعتماد کرد و نوعی حس نا امنی در جامعه شکل می گیرد. دروغ توسط افرادی سست عنصر و ضعیف گفته میشود که مایلند با طی کوتاه ترین مسیر به اهدافشان دست یابند.

2- ریا کاری

یکی نبودن ظاهر و باطن، آنچه که در درون میگذرد با آنچه که در بیرون اتفاق می افتند متفاوت است. خصیصه ای که بذر نفاق و دورنگی را در نهاد انسانها میکارد و محصولی جز ناامیدی و احساس عدم اطمینان در بر نخواهد داشت. فقدان خلوص نیت در انجام کارها و دو رویی چهره ای زشت از انسانها بر جای گذاشته و ارزش عمل انجام شده را بسیار کاهش خواهد داد. فاصله گرفتن از اهداف اصلی و کشیده شدن به سمت فرعیات از جمله پیامدهای این خصیصه است.

3- چاپلوسی

اشاعه فرهنگ چاپلوسی بخصوص در محیطهای کاری صدمات جبران ناپذیری به بخش اقتصاد و ساختار اداری کشورها وارد می آورد. انسانها باید بیاموزند بدون اغراق و صریح و با صداقت صحبت کنند ولو اینکه به ضررشان باشد. چرب زبانی صرفاً برای گرفتن امتیازات در هر زمینه ای امری نکوهیده است. هر فردی باید بتواند بدون واهمه به انتقادات سالم از دیگران بپردازد و مصالح را قربانی منافع خود نکند.

4- تنبلی

افراد تنبل انسانهای منفعل و بی تحرک هستند که چه در کارهای گروهی و چه فردی عامل بزرگی در کندی پیشرفت کارها محسوب میشوند. کسانی که در زندگی شخصی و شغلی خود از هر فرصتی برای کم کاری استفاده میکنند و این را نوعی زرنگی می پندارند باید بدانند که نتیجه منفی این عمل ابتدا گریبانگیر خودشان خواهد شد.

5- زیاده خواهی

قناعت و رضایت از داشته ها شرط اصلی رسیدن به خوشبختی است اما بسیاری هستند که هر چه دارند باز احساس کمبود میکنند و حرص و طمعی بی پایان برای جمع آوری مادیات در آنها موج میزند. آنها برای بدست آوردن از هیچ راهی چشمپوشی نمیکنند و اشتهای سیری ناپذیرشان باعث میشود تن به هرکاری بدهند حتی اگر به حق کشی و صدمات جدی به دیگران بینجامد. اگر هر کس به حق خود قانع باشد چه دنیای زیباتری خواهیم داشت.

6- حسادت

خاموش کردن شمع کسی هرگز باعث نخواهد شد شمع شما درخشانتر نور افشانی کند. حسادت یکی از ویرانگرترین خصیصه های انسانها است که هم خود رنج می برند و هم باعث رنج دیگران میشوند. فرد حسود خودش را در موقعیتی پایین تر از نفر مقابل می یابد و در خود احساس ضعف میکند و بجای رفع کاستی های خود شروع به ضربه زدن به او میکند. وسعت اثرات این خصیصه آنقدر بزرگ است که میتواند زندگی افراد را از هم بپاشاند.

7- تنگ نظری

اینکه کسی از موفقیت، شادی و داشته های دیگران ناراحت و از شکست و مشکلات و غم آنها خوشحال شود نوعی اختلال روانشناختی محسوب میگردد. افراد مبتلا کلاً نمی توانند تاب بیاورند که کسی به موقعیتی بهتر دست یابد و در این راه سعی می کنند سنگهای فراوانی بسمت وی پرتاب کنند. شاید در ظاهر خوشحال بنظر برسند ولی درونشان شعله های آتش فوران میکند. هدف اصلی زندگی انسانها کمک به هم نوع برای رسیدن به موفقیت آنها است و نه برعکس. بنابراین انسانهای تنگ نظر بر خلاف رودخانه پیشرفت حرکت میکنند و جریان آنرا کند می نمایند.

8- دنیا پرستی

مرگ به عنوان حقیقتی انکار ناپذیر جدا کننده انسان از این دنیا است. حقیقتی که همه انسانها به آن باور دارند ولی در هنگامه روزمرگی آنرا به دست فراموشی میسپارند. آنقدر به دنیا و متعلقات آن چنگ میزنند که گویی جاودان زندگی خواهند کرد. احساس تعلق به دنیا و جاذبه های آن باعث میشود که بسیاری از ارزشهای دیگر نادیده گرفته شوند و هدف تنها ارضای هوای نفس و رسیدن به خواسته های بی اهمیت گردد. آنها به زندگی دو روزه دنیا دل خوش میکنند و با قدرت و مادیات خود را سرگرم میکنند. اینجاست که هوای لجام گسیخته نفس فرمان انجام انواع و اقسام ظلمها، بدرفتاریها، سوء استفاده ها و بی عدالتی ها را صادر میکند.

9- ساده لوحی

جامعه ای که مردمانش انسانهای ساده لوح و زودباور باشند بسیار آسیب پذیر و متزلزل خواهد شد. مانند یک کشتی که امواج، مسیر آنرا تعیین میکنند به هر سمتی کشیده میشود مگر اینکه خود را به بادبان آگاهی و تفکر مجهز نماید. انسانها میتوانند از زودباوری دیگران به راحتی برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند. هیچ حرفی را بدون تعقل و منطق نباید پذیرفت و همیشه انگیزهایی که در ورای بیان برخی سخنان مخفی شده است را باید مد نظر قرار داد. کلاهبرداران نه به دلیل هوش و ذکاوتشان، بلکه به دلیل ساده لوحی و زود باوری مردم از آنها سوء استفاده میکنند.

10- خود خواهی

شرط اصلی و عمده هموار شدن مسیر پیشرفت و رفع همه مشکلات این است که "خود خواهی" را به سمت "دیگر خواهی" سوق دهیم. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم بسیاری از معضلات و ناهنجاری های رفتاری مردم ریشه در این خصیصه دارد. وقتی منفعت شخصی بر منفعت همگانی ارجحیت پیدا کند شاهد آن خواهیم بود که بی قانونی، هرج و مرج، مشاجرات و ناامنی رشد چشمگیری پیدا میکند.

11- تجمل گرایی

مصرفی شدن جوامع عامل اصلی کاهش رشد اقتصادی و افزایش بدهی ها، فشارهای مالی و استرس است. این می تواند زنگ خطری برای آینده یک جامعه محسوب گردد. مردمی که بر اثر جابجا شدن ارزشهای فرهنگی با سرعتی سرسام آور به سمت تجمل گرایی و مصرفی شدن پیش می روند، در حقیقت منابع مالی خود را در اختیار بازارهای فرصت طلب قرار میدهند که این خود فشارهای همه جانبه ای را از لحاظ مالی و روحی به افراد وارد خواهد آورد. امروزه می بینیم که مردم برای چشم و هم چشمی و خریدن اتومبیل لوکس تر، گوشی موبایل پیشرفته تر، اسباب زندگی گرانتر، لباسهای مارک دار و غیره در رقابتی تنگاتنگ با هم قرار گرفته اند. تجمل گرایی به هر قیمتی: وام، شغل دوم و سوم، استقراض، استرس و ....

12- ثروت اندوزی

ثروت اندوزی و انباشتگی ثروت بطور غیر متعارف و وسواسگونه افراد میتواند ضرری جبران ناپذیر به بدنه کل جامعه وارد کند. جمع شدن بخش وسیعی از ثروت در درست افرادی معدود، امکان دسترسی سایرین را به این منابع غیر ممکن میکند. انسانها باید به این درک برسند که ثروت نه برای انباشتگی بلکه ابزاری است برای تحریک سیستم اقتصادی و تولید یک کشور. ثروت اندوزان معمولا کسانی هستند که خود به ندرت از ثروتشان استفاده میکنند و فقط حرص جمع آوری آنرا می زنند.

13- فریبکاری

آیا میتوان تصور کرد ملتی را که در آن مردمش در روابط عاشقانه، تجارت، سیاست و مراوداتشان از انواع و اقسام مکرها، حیله ها، خیانتها و فریبکاریها استفاده کنند اما در عین حال مسیر پیشرفت را بپیمایند؟!

14- شخصیت پرستی

شخصیت پرستی را می توان در جوامع امروزی برای بت کردن افراد و ایجاد شخصیتی بی بدیل، افسانه ای و قابل پرستش در عرصه های مختلف مانند ورزش، سینما و سیاست به وضوح مشاهده کرد. آفت شخصیت پرستی باعث میشود که مردم چهره ای قهرمان از فرد مورد نظرشان مجسم کنند که هیچ ایراد و انتقادی به وی وارد نیست. در حالت کلی همه انسانها ممکن است اشتباه کنند و آگاه ترین افراد میتوانند تصمیمات اشتباه بگیرند و این یعنی "انسان بودن."

15- خرافه پرستی

شاید از ابتدای خلقت بشر، خرافات و عقاید بی اساس یکی از عواملی بوده که تا به امروز در دنیای تکنولوژی و صنعت هنوز گریبانگیر بسیاری از افراد است. عقایدی که نسل به نسل و بدون هیچ پشتوانه علمی، دینی و منطقی منتقل شده و سبب گردیده مشکلات و گرفتاری های زیادی برای نوع بشر بوجود آید.

در انتها باید گفت که کلیه عوامل فوق قابل اصلاح می باشند. برخی از آنها ممکن است بصورت غریزی و غیر ارادی در انسانها وجود داشته باشند و نمی توان از کسی که با آن مبتلا است خرده گرفت ولی زمانی باید به انتقاد پرداخت که شخص مبتلا هیچ تلاشی برای رفع آنها انجام ندهد. مسلماً نمیتوان انتظار داشت که جامعه ای وجود داشته باشد که مردمانش خالی از این خصوصیات باشند اما میتوان با به حداقل رساندنشان راه را برای پیشرفت و رسیدن به جامعه ای سالم هموار کرد. در این میان باید اذعان داشت که تنها راه حل، اطلاع رسانی و آگاهی بخشی مداوم و همه گیر به آحاد مردم می باشد.

منبع:  مردمان

به زندگیتان عشق تزریق کنید

 LOVE

همسرداری مهارتی است که زوجین با شناخت خصوصیات اخلاقی یکدیگر مانند حساسیت‌ها، توانمندی‌ها و تفاوت‌های اخلاقی می‌توانند به نیازهای طرف مقابل پاسخ دهند، طوری که هر دو احساس رضایت خاطر نموده و به آرامش نسبی دست یابند و این موفقیت زمانی اتفاق می‌افتد که به کلیدهای برقراری ارتباط با همسر خود توجه کنید. در ادامه مطلب کلیدهای برقراری ارتباط مستقیم را به بانوان ارائه می‌نماییم و امیدواریم با بکارگیری آنها حالاتی نظیر امنیت، آرامش، دوستی و صمیمیت متقابل در زندگی ‌زوجین برقرار شود.

سعی کنید جذاب باشید
زنانه رفتار کنید؛ با تمام دلسوزی‌ها، مهربانی‌ها و شفقت‌های مخصوص این جنس، مردها نمی‌خواهند که همسرشان با آنها رفتار مردانه‌ای داشته باشد. جذاب لباس بپوشید. اگر خانه‌دار هستید، تمام طول روز را با لباس خواب خود سپری نکنید. زیبا لبخند بزنید. به فکر تناسب اندام خود باشید تا برای فرزندان‌تان نیز مادر سالم‌تری باشید. حالت‌ها و عادات ناخوشایند را در خود از بین ببرید؛ مثلا خیلی بلند نخندید، بلند حرف نزنید مثل فیل راه نروید و آه و ناله نکنید.
موهای خود را شانه بزنید و هر روز چند بار این کار را انجام دهید.
جذاب به نظر برسید و از او دلربایی کنید. مواظب پوست خود باشید؛ به خصوص پوست صورت. صورت شما مرکز اصلی توجه است.

از همسرتان قدردانی کنید

به تمام حق و حقوق هم احترام بگذارید. وقتی همسرتان به خانه می‌آید، دوان دوان به استقبالش بروید، به او لبخند بزنید و به گرمی از او استقبال کنید. طوری رفتار کنید که او باور کند از نظر زیبایی، هوش و … مقبول و دلخواه شماست. اعتماد به نفس او را تقویت کنید. به او بگویید که بهترین همسر دنیاست. با خانواده‌اش ارتباط تلفنی برقرار کنید. با صداقت از او به خاطر اینکه شما را حمایت مالی می‌کند، تشکر کنید؛ هر چند که این کار وظیفه‌اش است. به خاطر داشته باشید که همسرتان نیز احساس دارد؛ بنابراین به احساساتش توجه کنید. پختن غذاهای مورد علاقه‌اش را یاد بگیرید. همیشه او را مطمئن کنید که چیزی برای شام در خانه هست.
به سرگرمی‌های او علاقه نشان دهید. به همسرتان بگویید که چقدر دوستش دارید. بگذارید او بداند به خاطر زحماتی که می‌کشد، قدر دانش هستید. به این ترتیب او با روحیه بهتری به محل کارش می‌رود.

این کارها را انجام ندهید
به محض ورود همسرتان به خانه، با انواع مشکلات به استقبال او نروید. بگذارید کمی خستگی در کند. هرگز از او نپرسید به چه چیزی فکر می‌کند؟ از غرولند کردن، به خصوص نق زدن‌های بی‌دلیل خودداری کنید. راجع به همسرتان با هر کسی که برخورد می‌کنید، حرف نزنید. برای حل مشکلات و مسائل مربوط به زناشویی خود بهتر است از مشاور کمک بگیرید. هرگز به او نگویید «داری منو عصبانی می‌کنی» یا «این کارت اعصابم را خرد می‌کند.» خشم، عصبانیت و ناراحتی خود را به شکل عملی نشان دهید، نه با کلام. اگر همسرتان در انجام کاری ناتوان‌تر از شماست و شما بسیار بهتر از او می‌توانید آن کار را انجام دهید، از انجام آن در کنار او خودداری کنید. سعی کنید به خاطر چیزهای کوچک و کم‌اهمیت عصبانی نشوید. هرگز از او پیش دوستان و نزدیکان‌تان بدگویی نکنید. روزی که آنها دیگر با شما موافق نباشند، بابت این مساله تاوان سنگینی پرداخت خواهید کرد. بدون هماهنگی با همسرتان خانه را برای ساعت‌های طولانی ترک نکنید. وقتی که خواب آلوده و خسته است راجع به چیزهای بسیار مهم با او حرف نزنید. بحث‌های حقیقی را به زمان مناسب‌تری موکول کنید. سعی کنید بیش از حد به خرید نروید و بخشی از پول‌های‌تان را پس‌انداز کنید. اگر از روابط زناشویی خود با همسرتان راضی نیستید، این موضوع را با او در میان بگذارید. اجازه ندهید مسائل کوچک با گذشت زمان بزرگ‌تر، حادتر و لاینحل‌تر شوند. هرگز همسر خود را با سایر مردها و همسران دوستان خود مقایسه نکنید. این کار بسیار مخرب است و زندگی مشترک‌تان را ویران می‌کند.

منطقی و عاطفی باشید

خانه را تمیز نگاه دارید؛ دست‌‌کم در حدی که او انتظار دارد. گاهی اوقات کارهای بسیار ساده خانه را به او بدهید که انجام دهد و سپس به خاطر آن از او تشکر کنید. این کار او را تشویق می‌کند تا در انجام کارها و کمک به شما مصمم‌تر شود. وقتی که در حال صحبت راجع به موضوعی خسته‌کننده با شماست، به حرف‌هایش گوش دهید و یا لااقل وانمود کنید که کاملا گوش می‌دهید. گاهی اوقات با پرسیدن یک سوال، علاقه خود را به شنیدن ادامه حرف‌هایش نشان دهید. اگر سرحال نباشد، به او فرصت دهید تا از لاک خود بیرون آید. به هنگام ناراحتی‌هایش به او امید بدهید. اگر عصبانی شد، بگذارید با فریاد کشیدن خود را خالی کند. وقتی که کاملا آرام گرفت، شما می‌توانید حرف‌های‌تان را به او بگویید. گاهی اوقات با دادن یک هدیه کوچک او را متعجب کنید. حتی اگر هدیه شما چیزی باشد که او واقعا نیاز دارد. در روابط خصوصی‌تان اوقات خوشی را با او سپری کنید. گاهی اوقات یک بعدازظهر عاشقانه را بدون حضور بچه‌ها با او سپری کنید. اگر گاهی اوقات ناهار همسرتان را شما تهیه کرده و به او می‌دهید تا در محل کارش بخورد، می‌توانید یک پیغام عاشقانه یا یک بیت شعر زیبا نیز در کنارش بگذارید. اگر ناهار او را خودتان تهیه نمی‌کنید، چنین پیغامی را به شکلی دیگر به او برسانید؛ مثلا در جیب کت یا لباس یا در داشبورد ماشینش بگذارید. با مادر همسرتان نیز به اندازه مادر خودتان مهربان باشید.

به فکر شادی همسرتان باشید
اجازه دهید گاهی اوقات بدون احساس شرمندگی یا عذاب وجدان با دوستانش خوش‌ بگذارند؛ به خصوص اگر دوستانش مردان خوبی باشند. هر خواسته‌ای که از او دارید، بدون رودربایستی به او بگویید و صبر نکنید او خواسته‌های شما را حدس بزند. باید تمرین کنید روابط عاطفی خوبی با هم داشته باشید. با هم شوخی کنید. اگر ذاتا شوخ‌طبع نیستید، از برخی کتاب‌ها و اینترنت استفاده کنید و تعدادی جوک با مزه یاد بگیرید. از زمان عاقلانه استفاده کنید. اگر خانه‌دار هستید، سعی کنید همواره روابط اجتماعی و فعال خود را حفظ کنید. این کار باعث شادی شما می‌شود و این شادی به همسرتان نیز انتقال می‌یابد. تمام این کارها را بدون هیچ‌گونه انتظار چشم‌داشتی انجام دهید تا از نتایج آن در زندگی بهره‌‌مند شوید. زن و شوهر باید بسیار منطقی و معقول راجع به آنچه دوست دارند و آنچه که دوست ندارند، راجع به خواسته‌هایشان و بسیاری چیزهای دیگر با هم صحبت کنند. طوری با او حرف نزنید که گویی نوکر و خدمتکار شماست! گاهی اوقات با همسرتان یک مسابقه بگذارید و طوری وانمود کنید که او پیروز است؛ حتی اگر حقیقتا هم این‌گونه نباشد. لباس‌هایش را مرتب بشویید و اتو کنید تا همیشه با طراوت و تمیز به نظر برسد. او را تشویق به انجام کارهای خوب کنید.

عجله نکنید و صبر داشته باشید
از خدا بخواهید که به شما قدرت بیشتری بدهد و پایه‌های عشق و زندگی‌تان را تقویت کند. از او بخواهید که احساس بین شما و همسرتان را روز به روز افزایش دهد. با آنچه که دارید، خوشبختی را حس کنید. هیچ‌کس و هیچ وضعیتی مطلق نیست. اگر در پی کمال هستید، باید صبور باشید. به خدا توکل کنید، خدا را دوست داشته باشید و رابطه خود را با خدا بهتر و عاشقانه‌تر کنید و به خاطر داشته باشید که خدا نیز شما را دوست دارد. وقتی خدا شما را دوست بدارد، تمام کائنات شما را دوست خواهند داشت. ناملایمات را صبورانه‌تر تحمل کنید و بی‌تابی نکنید. به نیازهای همسرتان توجه کنید. یکدندگی و لجبازی نکنید و بالاخره طوری رفتار کنید که گویی همسرتان یک سوپرمن واقعی است.

چگونه اعتماد به نفس مان را تقویت کنیم؟

اگر احساس می کنید دارای عزت نفس پایین هستید و این موضوع روی تمام جوانب زندگی شما تاثیر منفی گذاشته است؛ اگر فکر می کنید ارتباطات، کار و یا حتی سلامتی شما تحت الشعاع این عزت نفس پایین قرار گرفته است؛ حتی اگر این احساس خود کم بینی از دوران کودکی در شما شکل گرفته و همواره همراه شما بوده است؛ با بکارگیری چهار قدم موثری که در ادامه آورده می شود می توانید عزت نفس را در خود تقویت نموده و به تدریج احساس بهتری نسبت به خود پیدا کنید.

قدم اول : موقعیت ها و شرایط مشکل ساز را شناسایی کنید

در مورد موقعیت هایی که به نظر می رسد احترام به نفس شما را پایین می آورند، فکر کنید. این موقعیت ها معمولا عبارتند از :

۱ – یک ارائه در محل کار

۲ – یک بحران در منزل یا محل کار

۳ – یک چالش با کسی که ارتباط نزدیک با شما دارد مانند همسر و یا همکار

۴ – یک تغییر در جریان زندگی مانند از دست دادن شغل و یا فرار فرزند از خانه

قدم دوم : از افکار و اعتقادات خود در رابطه با این موقعیت ها آگاه شوید

هنگامی که شرایط و موقعیت های مشکل ساز را شناسایی نمودید، به تفکر خود در رابطه با آنها دقت کنید. ببینید در این شرایط به خود چه می گویید؟ تفسیر شما از این موقعیت ها چیست؟ تفکر شما در این شرایط ممکن است مثبت، منفی و یا خنثی باشد. ممکن است شما در این شرایط منطقی عمل کنید و یا بر پایه یکسری واقعیت ها و دلایل و اعتقادات اشتباه فکر نمایید؛ و یا بالعکس.

قدم سوم : افکار منفی و نادرست خود را به چالش بکشید

برداشت اولیه شما از یک موقعیت ممکن است تنها راه نگاه به آن شرایط خاص نباشد، بنابراین باید در صحت افکارتان تامل بیشتری نمایید. از خود بپرسید: آیا نگاهم با منطق و واقعیت سازگار هست؟

البته گاهی اوقات تشخیص بی دقتی ها در تفکر مشکل است. بیشتر افراد یک تفکر دیرینه و ثابت درباره خود و زندگی شان دارند. این اعتقادات دیرینه از نظر آنها می تواند نرمال و کاملا منطبق بر واقعیت تلقی گردد؛ در حالی که بیشتر آنها ممکن است تنها یک ایده یا احساس باشند. در این میان بعضی الگوهای فکری نیز در ذهن افراد ممکن است باعث تضعیف عزت نفس گردد که باید به آنها دقت کرد. این الگوها عبارتند از :

۱ – تفکر همه یا هیچ

در این حالت شما همه چیز را خوبِ مطلق یا بدِ مطلق می بینید. مثلا به خود می گویید: « اگر من در این کار موفق نشوم، کاملاً شکست خورده ام..! ». عادت به چنین تفکری صحیح نیست. بهتر است همه جوانب یک پیروزی و یا شکست را در نظر داشت.

۲ – نیمه خالی لیوان

با این الگوی فکری شما تنها جنبه های منفی یک موقعیت را می بینید و تنها بر روی آنها متمرکز می شوید که این باعث می شود نگاه شما به یک شخص یا موقعیت کاملا از مسیر درست منحرف شود. به عنوان مثال به خود می گویید: « چون من در ارائه آن گزارش اشتباه کردم، حالا همه فکر می کنند که من برای این کار مناسب نیستم. ». بدبینی بدترین آفت عزت نفس است.

۳ – تبدیل دستاوردهای مثبت به منفی

در این حالت شما با کوچک شمردن تجربه های مثبت و دستاوردهای مفید خود، آنها را انکار می کنید. به عنوان مثال به خود می گویید: « فقط به این خاطر که امتحان آسانی بود، توانستم موفق باشم! ». در اینگونه مواقع شما احترام به نفس را در خود می کُشید.

۴ – نتیجه گیری منفی بدون داشتن دلایل کافی

شما ممکن است گاهی اوقات بدون داشتن مدارک و شواهد کافی در یک شرایط خاص یک نتیجه گیری منفی کنید. مثلا به خود می گویید: « دوست من هنوز جواب ایمیلم را نداده؛ پس حتما هنوز هم از من ناراحت است! ». در صورتی که ممکن است دوست شما در چند روز گذشته موفق به مرور ایمیل هایش نشده باشد. شاید بهتر است به جای توصل به افکار منفی، کمی صبورتر باشید.

۵ – اشتباه گرفتن احساسات با واقعیت ها

در این حالت شما احساسات یا عقاید خود را با واقعیت ها اشتباه می گیرید. مثلا به خود می گویید: « من احساس می کنم شکست خورده ام پس حتما همینطور است! »

۶ – دست کم گرفتن خود

با این الگوی فکری خود را کمتر از آنچه که هستید دیده و ارزش های خود را دست کم می گیرید. این ممکن است مثلا ناشی از چندین بار اشتباه کردن در یک موقعیت خاص باشد. به عنوان مثال به خود می گویید: « لیاقت من بیش از این نیست! ». بهتر است اندکی تجدید نظر کنید.

قدم چهارم : افکار و عقاید خود را تعدیل کنید

هم اکنون زمان آن است که افکار منفی و نادرست را با افکار سازنده و دقیق جایگزین کنید. برای این کار می توانید از استراتژی های زیر کمک بگیرید:

۱ – از عبارات امید بخش استفاده کنید

نسبت به خود با مهربانی رفتار کنید و همواره خود را تشویق نمایید. یادتان باشد که اگر بخواهید به بدبینی خود نسبت به یک موقعیت خاص میدان دهید، ممکن است به واقعیت بپیوندد. به عنوان مثال اگر دائم به این فکر کنید که ارائه شما بخوبی برگزار نخواهد شد، ممکن است واقعا همین اتفاق بیفتد. سعی کنید جملات امیدبخش به خود بگویید. مثلا به خود بگویید: « با اینکه موقعیت سختی است، اما من از پس آن بر می آیم ».

۲ – خود را ببخشید

همواره به یاد داشته باشید که همه انسان ها ممکن است در زندگی خود اشتباه کنند. این اشتباهات هیچگاه همیشگی و مختص فرد خاصی نیست. اگر دچار اشتباه شدید به خود بگوئید: « درست است که من اشتباه کردم اما این اشتباه دلیل بر بد بودن من نیست. »

۳ – از عبارات باید و نباید اجتناب کنید

اگر ذهن شما پر از جملات باید و نباید باشد، ممکن است منجر به این شود که انتظارات و توقعات غیرمنطقی از خود و دیگران داشته باشید. آزاد کردن ذهن از این عبارات باعث می شود انتظارات منطقی تر و نزدیک تر به واقعیت، از خود و دیگران داشته باشیم.

۴ – بر روی جنبه های مثبت زندگی خود متمرکز شوید

توانایی های خود را در برخورد با موقعیت های چالش برانگیز در زندگی به یاد آورید و همواره به موفقیت ها و قسمت های خوب زندگی خود فکر کنید.

۵ – با افکار پریشان کننده جور دیگر برخورد کنید

بجای اینکه با افکار منفی، منفی برخورد کنید، از آنها کمک بگیرید تا به الگوهای جدید و سالم تری در زندگی خود دست یابید. از خود بپرسید: « برای بهتر کردن شرایط چگونه باید عمل کرد؟»

۶ – خود را تشویق کنید

بخاطر هر نکته مثبتی که در یک موقعیت خاص می بینید، خود را تشویق کنید. به عنوان مثال به خود بگویید: « گر چه بنظر می رسد ارائه من عالی نبوده اما حضار با طرح پرسش، تا پایان جلسه مطالب را دنبال کردند. این نشون میده که موفق عمل کرده ام و به هدفم رسیده ام. »

این قدم ها ممکن است در نگاه اول دشوار بنظر برسند. اما با تمرین بتدریج آسان تر خواهند شد. هنگامی که شما شروع به شناسایی افکار و عقاید تخریب کننده احترام به نفس در خود کنید، قادر خواهید بود عملا آنها را تشخیص داده و در جهت مبارزه با آنها گام بردارید. بدین ترتیب موفق به دریافتن ارزشهای خود به عنوان یک انسان می شوید. هنگامی که عزت نفس در شما تقویت شود، اعتماد به نفس شما نیز افزایش یافته و به تدریج احساس بهتری نسبت به خود و زندگی پیدا خواهید کرد.

 

منبع:weare

 

عاقبت کار؟؟؟

ابری   شدم   در  آسمان  ، از بهر باران می روم

آخر تو خواستی این زمن ، رو به بیابان می روم

با سوز و آهی می روم  ، بی یک نگاهی می روم

با  رو  سیاهی  می روم  ، اما    هراسان  می روم

این شهر باشد مال تو ، آسوده باشد حال تو

نپرسم   از    احوال  تو ، اما  پریشان می روم

این بود آخر خواسته ات ، من نیستم شایسته ات

چشمم ندید گلدسته ات ، با چشم گریان می روم

از من گناهی دیده ای ، عشقم زدل برچیده ای

از  تو  ندیدم بوسه ای ،  اما  خرامان  می  روم

از شهر تان بیرون شدم ، در بی کسی محزون شدم

از هر نظر  مدیون  شدم ، با  رنج  و هجران  می روم

بی من تو چون آسوده ای ، از  من گنه  چون دیده ای

نفرین   مرا   بنموده    ای  ، تا باشی شادان می روم

12 علت تعجب‌ آور افسردگی

افسردگی محرک‌های معروف زیادی دارد: ضربه‌روحی، مشکلات مالی، سوگ از دست دادن عزیزان و بیماری نمونه‌هایی از این عوامل هستند. اما اگر افسرده هستید و هیچکدام از اینها درمورد شما صدق نمی‌کند، تعیین یک دلیل خاص برای افسردگیتان کمی دشوار است. درواقع، ممکن است افسردگی شما یک دلیل خاص و مشخص نداشته باشد. در زیر به برخی از علت‌های تعجب‌آور افسردگی اشاره می‌کنیم.

1. هوای تابستان: اختلال عاطفی فصلی بیشتر با افسردگی زمستانی شناخته شده است که افراد زیادی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. اما برای تعدادی از این افراد، این نوع افسردگی در تابستان اتفاق می‌افتد. افسردگی هوای گرم زماین اتفاق می‌افتد که بدن یک تاخیر برای وفق یافتن با فصل جدید را تجربه می‌کند. این می‌تواند به‌خاطر عدم توازن در شیمی مغز و هورمون ملاتونین باشد.

2. مصرف دخانیات: خیلی وقت است که کشیدن سیگار و سایر دخانیات یکی از عوامل افسردکی معرفی شده است اما داستان این هم مثل داستان اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ است: افرادیکه در معرض افسردگی قرار دارند بیشتر به کشیدن سیگار روی می‌آورند. اما گفته می‌شود که نیکوتین بر فعالیت انتقال‌دهنده‌های عصبی در مغز اثر می‌گذارد و موجب بالا بردن سطح دوپامین و سروتونین (که مکانیزم عمل داروهای ضدافسردگی نیز هست) می‌شود. این می‌تواند ذات اعتیادآور دارو و تغییرات خلق‌وخو که با آن همراه است و همچنین اینکه چرا افسردگی با ترک سیگار همراه است را توضیح می‌دهد. خودداری از کشیدن سیگار و ترک آن می‌تواند به متوازن کردن موادشیمیایی مغز شما کمک کند.

3. بیماری تیروئید: وقتی غده تیروئید نتواند هورمون تیروئید کافی تولید کند، به آن کم‌کاری تیروئید گفته می‌شود و افسردگی یکی از علائم آن است. این هورمون چندکاره است اما یکی از مهمترین وظایف آن عمل کردن بعنوان یک انتقال‌دهنده عصبی و تنظیم سطح سروتونین در بدن است. اگر علائم جدیدی از افسردگی را در خود مشاهده می‌کنید—مخصوصاً اگر همراه با حساسیت به سرما، یبوست و خستگی باشد—بد نیست که یک آزمایش تیروئید انجام دهید. کم‌کاری تیروئید با دارو قابل درمان است.

4. عادات بد خواب: جای تعجب نیست که کمبود خواب می‌تواند منجر به آسیب‌پذیری شود اما می‌تواند احتمال بروز افسردگی را نیز افزایش دهد. در یک تحقیق که در سال 2007 انجام گرفت مشخص شد که وقتی به شرکت‌کننده‌های سالم کمبود خواب اعمال شد، بعد از مشاهده تصاویر ناراحت‌کننده، فعالیت مغزی بیشتری داشتند تا آن دسته از شرکت‌کنندگان که خواب کافی داشتند. و این درست شبیه به واکنشی است که افراد افسرده دارند. اگر به اندازه کافی نخوابید، وقت کافی برای شارژ کردن دوباره سلول‌های مغزی نداشته و مغز خوب کار نخواهد کرد و یکی از عوامل مختلفی که می‌تواند موجب افسردگی شود همین است.

5. فعالیت بیش از حد در فیسبوک: وقت زیادی را در چت‌روم‌ها و وبسایت‌های اجتماعی می‌گذرانید؟ تحقیقات زیادی نشان می‌دهند که این می‌تواند با افسردگی مرتبط باشد، مخصوصاً در نوجوانان. معتادان به اینترنت با ارتباطات انسانی واقعی در کشمکش هستند و معمولاً همراهی ندارند و دیدگاهشان به دنیا تا حدی غیرواقعی است. برخی متخصصین حتی آن را "افسردگی فیسبوکی" می‌نامند. در یک تحقیق که در سال 2010 انجام گرفت، محققان دریافتند که حدود 2/1% از افراد بین 16 تا 51 سال زمان بی‌اندازه‌ای را در اینترنت سپری می‌کنند و این افراد بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی متوسط تا شدید هستند. اما محققان این نکته را نیز خاطرنشان کردند که مشخص نیست که استفاده زیاد از اینترنت موجب افسردگی می‌شود یا نه یا اینکه افراد افسرده تمایل بیشتری برای گذراندن وقت خود در اینترنت دارند یا نه.

6. اتمام برنامه تلویزیونی یا فیلم: وقتی چیز مهمی تمام می‌شود، مثل یک برنامه تلویزیونی، فیلم یا یک بازسازی بزرگ در خانه، می‌تواند در برخی افراد افسردگی را تحریک کند. در سال 2009 برخی طرفداران آواتار احساس افسردگی و حتی میل به خودکشی را گزارش کردند زیرا دنیای ساختگی فیلم واقعی نبوده است. واکنش مشابهی به سری‌های آخر فیلم هری‌پاتر گزارش شده است.

7. محل زندگی: بحث بر سر اینکه زندگی شهری بهتر است یا روستایی بحثی بی‌پایان است اما تحقیقات نشان می‌دهد که افرادیکه در شهر زندگی می‌کنند تا 39% بیشتر در معرض اختلالات روحی هستند تا آنها که در نواحی روستایی زندگی می‌کنند. تحقیقی که در سال 2011 انجام گرفت، برای این مسئله توضیح ارائه می‌دهد: شهرنشینان در بخشی از مغز که استرس را تنظیم و تعدیل می‌کند فعالیت بیشتری دارند. و مقدار بیشتر استرس می‌تواند موجب اختلالات روانی شود. میزان افسردگی در کشورها و شهرهای مختلف نیز متفاوت است. افسردگی برخی کشورها شایع‌تر می‌باشد.

8. داشتن گزینه‌های انتخابی زیاد: داشتن گزینه‌های زیاد برای انتخاب کار را سخت می‌کند. البته این برای آندسته از افراد که در خرید معمولاً اولین چیزی که نظرشان را جلب می‌کند می‌خرند مشکل به شمار نمی‌رود. اما افرادی هستند که در صورت زیاد بودن گزینه‌های انتخاب، وقت بسیار زیادی را صرف بررسی چندباره هر گزینه می‌کنند تا بهترین را انتخاب کرده باشند. تحقیقات نشان می‌دهد که این سبک برخورد موجب ایدآل‌گرایی و افسردگی می‌شود.

9. نخوردن ماهی: مصرف کم اسیدهای چرب امگا3 که در ماهی سالمون و روغن‌های گیاهی یافت می‌شود می‌تواند موجب بالا رفتن احتمال ابتلا به افسردگی شود. در یک تحقیق که در سال 2004 انجام گرفت رابطه‌ای بین مصرف کم ماهی افسردگی در خانم‌ها مشخص شد اما در آقایان این مسئله دیده نشد. این اسیدهای چرب انتقال‌دهنده‌های عصبی مثل سروتونین را تنظیم می‌کنند که می‌تواند علت ماجرا باشد. مکمل‌های روغن ماهی هم می‌تواند کمک کند؛ حداقل یک تحقیق تایید کرده است که این مکمل‌ها به کاهش افسردگی در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی کمک کرده است.

10. روابط خواهربرادری ضعیف: بااینکه داشتن رابطه بد با هرکسی می‌تواند موجب افسردگی شود اما در یک تحقیق امریکای که در سال 2007 انجام شد، مشخص گردید که مردهایی که قبل از سن 20 سالگی با خواهربرادرهای خود کنار نمی‌آمدند، در سالهای بعد و بزرگسالی بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار داشته‌اند. بااینکه مشخص نیست چه چیزی در رابطه خواهربرادری اینقدر مهم است، اما محققان حدس می‌زنند که این روابط می‌تواند با توانایی برقراری ارتباط افراد با هم‌سالان خود مرتبط باشد. صرفنظر از دلیل آن اما کشمکش زیاد بین خواهر و برادرها می‌تواند فرد را تا قبل از سن 50 سالکی در معرض ابتلا به افسردگی قرار دهد.

11. قرص‌های ضدبارداری: این مورد هم مانند هر داروی دیگری عوارض‌جانبی دارد. روش‌های جلوگیری خوراکی حاوی نوع سنتزی از پروزسترون هستند که تحقیقات مشخص کرده است می‌تواند موجب افسردگی در خانم‌ها شود. دلیل آن هنوز مشخص نیست و این مشکل برای همه اتفاق نمی‌افتد اما اگر خانم‌ها سابقه افسردگی دارند یا در معرض ابتلا به آن قرار دارند، با استفاده از این دارو احتمال بیشتری برای افسرده شدن آنها وجود دارد. بعضی از خانم‌ها قادر به استفاده از این داروها نیستند و پزشکان تلاش می‌کنند یک روش جلوگیری دیگر برای آنها پیدا کنند.

12. داروها: افسردگی می‌تواند ازجمله عوارض‌جانبی بسیاری از داروها باشد. به عنوان مثال، آکوتان و نوع ژنتیکی آن (ایزوترتینیون) برای از بین بردن جوش‌های پوستی تجویز می‌شود اما افسردگی و فکر خودکشی ازجمله خطراتی است که افراد را با مصرف این دارو تهدید می‌کند. افسردگی یک عارضه‌جانبی ممکن داروهای اضطراب و خواب‌آور مثل والیوم و زاناکس، لوپرسور، که برای درمان فشارخون بالا تجویز می‌شود، می‌باشد؛ داروهای پایین آورنده کلسترول مثل لیپیتور و پریمارین برای سندرم‌های پیش از یائسگی نیز از این جمله هستند. هر زمان که دارو جدیدی برایتان تجویز می‌شود حتماً قسمت عوارض‌جانبی آن را مطالعه کنید و حتماً از پزشکتان سوال کنید که در خطر ابتلا به آن قرار نداشته باشید.

از کجا بدانیم به چه کسی می‌توانیم اعتماد کنیم؟

در طول زندگی، خیلی وقت‌ها آدم‌هایی می‌آیند که از اعتمادمان سوءاستفاده می‌کنند و این مسئله عمیقاً احساسات ما را جریحه‌دار می‌کند و این اعتماد کردن دوباره به بقیه آدم‌ها را برایمان سخت می‌کند. دوست دارید بدانید از کجا باید بفهمید که به چه کسی می‌توانید اعتماد کنید؟

1. به آدمها یک فرصت دهید. مقایسه کردن آدم‌ها با آدمهای قبل و روابط با روابط قبل خیلی ساده است. حتی اگر این آدمی باشد که به اعتمادتان خیانت کرده باشد. اما باید بدانید که همه آدمها یکجور نیستند یا دوست ندارند درس بگیرند. نمی‌توانید تا آخر عمرتان همانطور فکر کنید، درغیراینصورت هیچوقت نمی‌توانید به هیچکس فرصتی برای اعتماد بدهید. همه آدمها حداقل یکبار ارزش اعتماد کردن را دارند پس منصف باشید و یکبار این فرصت را به آنها بدهید. از گذشته بعنوان دلیلی برای نداشتن ذهنی باز و مثبت استفاده نکنید. گذشته گذشته است، شما در زمان حال قرار دارید.

2. به درستی با آنها حرف بزنید. وقتی می‌خواهید خودتان اعتماد دیگران را جلب کنید هم باید همین کار را بکنید. وقتی بتوانید به درستی با دیگران حرف بزنید و ارتباط برقرار کنید ودرمورد افکار و احساسات درونی هم بیشتر بدانید، راحت‌تر می‌توانید به کسی اعتماد کنید.

3. بیشتر درمورد آدمها بدانید. این فقط درمورد خصوصیات و ویژگی‌های ظاهری آنها مثل جایی که بزرگ شده‌اند یا رنگ موردعلاقه‌شان نیست. فهمیدن درمورد آدمها، اینکه چه چیز احساسات، عواطف و امیالشان را مشخص می‌کند قدم بسیار مهمی در ایجاد اعتماد است. شما نمی‌توانید واقعاً شروع به اعتماد به کسی کنید مگراینکه واقعاً او را بشناسید. درواقع، تازمانیکه به نقطه‌ای برسید که بتوانید اعمال و رفتار آنها را پیش‌بینی کنید. پس آدمها را آزمایش کنید و بشناسید. موقعیت‌های مختلف را یادداشت کنید و ببینید می‌توانید حدس بزنید که در آن موقعیت چه می‌کردند یا چه نمی‌کردند. اگر نمی‌دانستید یعنی هنوز آنها را خوب نمی‌شناسید و نمی‌توانید به آنها اعتماد کنید.

4. ببینید با دیگران چطور رفتار می‌کنند. یک فاکتور بسیار مهم در تعیین اینکه کسی شایسته اعتماد است یا خیر، طریقه رفتار و برخورد او با دیگران است. آدمهایی که این فرد را می‌شناسند چطور با او رفتار می‌کنند؟ آیا این آدم از آندسته افراد است که حس خوب و گرمی در دیگران ایجاد می‌کند؟ یا بقیه همیشه با او مشکل دارند؟

5. همه آدمها اشتباه می‌کنند. دادن فرصت دوباره به آدمها هیچ اشکالی ندارد. باید بفهمید که واقعاً چرا یک نفر به اعتمادتان خیانت کرده است. موقعیت را درست درک کنید و خودتان را درست جای آن فرد بگذارید. باید بفهمید چه چیزی او را تحریک به دروغ کرده است یا چرا باعث شده به شما خیانت کند. گاهی‌اوقات آدمها از روی ترس یا بخاطر اذیت نکردن دیگران کارهایی را انجام می‌دهند. وقتی موقعیت را خوب درک کنید و سعی کنید درمقابل همان درک را نشان دهید، به آن فرد دوباره اعتماد می‌دهد و باعث می‌شود بتوانید دوباره در آینده به او اعتماد کنید.

6. آیا درس می‌گیرند؟ برای این مورد، درست مثل مورد سوم، باید شناخت بیشتری درمورد آدمها پیدا کنید. آیا کسی است که به توصیه دیگران گوش می‌دهد؟ آیا آدمی است که از اشتباهات خود درس می‌گیرد و همان باعث رشد و پیشرفتش می‌شود؟ اگر فهمیدید که چنین آدمی نیست، آنوقت متوجه می‌شوید که اگر یکبار به شما خیانت کند، درس نمی‌گیرد که دفعه بعد این کار را نکند. اما آدمهایی که از اشتباهات خود درس می‌گیرند، شایسته دادن یک فرصت دوباره هستند.

7. از اعتماد کردن به آدمهای خودمحور خودداری کنید. این بزرگترین نشانه است که بفهمید کسی شایسته اعتماد شما هست یا نه. اگر فرد موردنظرتان آدم خودمحوری باشد، احتمال 99% وجود دارد که به اعتماد شما خیانت کند. مگراینکه یاد بگیرند و تلاش کنند که خودخواه نباشند (که بسیار نادر است)، آنوقت شاید بتوانید به آنها اعتماد کنید. البته همه ما آدمیم و خیلی وقت‌ها خودخواه می‌شویم. منظورمان آندسته از افراد که تابحال زحمت فکر کردن به نیازهای دیگران را به خود نداده‌اند. اینها آدمهایی خودمحور و خودخواه هستند که هر کاری برای برآوردن نیازهای شخصی خودشان انجام می‌دهند. این می‌تواند شامل دروغ گفتند و خیانت به اعتماد دیگران هم شود.
منبع: مردمان

رابطه جنسی یک شبه: مشکلات و معضلات

متاسفانه گاهی شاهد آن هستیم که برخی آقایان در برقراری ارتباط با خانمها فقط به دنبال رابطه جنسی هستند آن هم از نوع غربی و یک شبه و بلافاصله بعد از دوستی به طرف مقابلشان پیشنهاد سکس میدهند که این موضوع خلاف همه معیارهای اخلاقی، عرفی و انسانی جامعه است. خانمهایی که دانسته و نادانسته وارد چنین روابطی میشوند باید بدانند که هدف آن شخص چیزی جز سوء استفاده جنسی نبوده و هرگز مسئله عشق و دوست داشتن در میان نیست و احتمال خیلی زیاد وجود دارد که پس از اتمام رابطه جنسی دیگر شاید حتی یک بار هم از وی خبری نشود و همین مسئله باعث بروز مشکلات روحی، جسمی و احساسی فراوانی شود. رابطه جنسی بخصوص برای خانمها باید به همراه احساس و اتصال عاطفی عمیق باشد و فقط به بعد از ازدواج موکول شود.

در این مقاله بررسی میکنیم که آیا برای خانم‌ها هم امکان دارد که بدون ایجاد واکنش احساسی یا وابستگی، با کسی ارتباط جنسی برقرار کنند؟ به عبارت دیگر، آیا خانم‌ها هم می‌توانند مثل خیلی از آقایان رابطه‌جنسی بی‌احساس داشته باشند؟ در 99% از موارد پاسخ منفی است.

بیشتر خانم‌ها نمی‌توانند بدون وارد کردن قلب و احساس خود یا انتظارات و توقعات بعدی، با کسی ارتباط جنسی برقرار کنند اما چرا؟ اجازه بدهید کمی به بیولوژی بدن آنها بپردازیم. وقتی خانم‌ها شروع به تبادلات فیزیکی با مردی می‌کنند، از در آغوش کشیدن گرفته تا ایجاد رابطه جنسی، مقدار زیادی هورمون پیوندی اُکسی‌توسین در بدن آنها ترشح می‌شود. زمانیکه این هورمون ترشح می‌شود، شیمی مغز تغییر کرده و فرد از نظر احساسی، پیوند بیشتری با فردی که آن را تحریک کرده پیدا می‌کند. اگر تصور می‌کنید که یک خانم می‌تواند بدون ایجاد هیچ حسی با مردی ارتباط برقرار کند، مطمئن باشید که اکسی‌توسین همه چیز را تغییر خواهد داد! حتی اگر واقعاً علاقه‌ای به دیدن دوباره او نداشته باشد، مطمئناً هنوز دوست دارد از او خبر داشته باشد تا مطمئن شود که همه ارتباطش کاملاً بی‌مفهوم نبوده است. و اگر قبل از برقراری ارتباط به او تمایل داشته باشد، اکسی‌توسین باعث می‌شود انتظارش از آن رابطه بیشتر شود. باعث می‌شود روز بعد مدام نگاهش به تلفن‌همراهش باشد و انتظار یک تماس یا پیام را بکشد و فکرش هم مدام پیش او خواهد بود. این متاسفانه کاملاً طبیعی است. میل خانم‌ها به ارتباط عاطفی بخاطر تغییر هورمونی ایجاد شده در مغزشان و چون موجوداتی احساسی هستند، بعد از ایجاد ارتباط جسمی بیشتر می‌شود.

وقتی زنی وارد یک رابطه جنسی عادی بدون آینده می‌شود و چیزیکه می‌خواهد را طلب نمی‌کند یا چیزیکه دوست دارد را انجام نمی‌دهد یا در هر حال احساس رانده شدن می‌کند، دچار یک نوع خماری بعد از معاشقه می‌شود. این خماری بخاطر وجود هورمون‌های پیوندی زیاد در بدن اوست که هیچکس را برای وصل شدن پیدا نمی‌کنند. ممکن است احساس ناامیدی، ناراحتی، عصبانیت، گناه یا خجالت کند زیرا مقدار زیادی اکسی‌توسین در بدنش تولید شده است بدون اینکه کسی را بیابد که با او ارتباط احساسی پیدا کند.

علاوه‌براین، خانم‌هایی که در مسیرهای معنوی گام برمی‌دارند نسبت به این نوع ارتباطات حساس‌تر هستند. چرا؟ زیرا وقتی برای ارتقای معنویت خود تلاش می‌کنیم، آگاه‌تر و روشن‌تر می‌شویم و احساس وابستگی و اتصال بیشتری داریم و بخش عظیمی از رشد معنوی ما درمورد پایین کشیدن دیوارهایی است که حس عدم وابستگی و ارتباط را ایجاد می‌کنند. طبیعتاً حساس‌تر شده و نسبت به راهنمای درونمان دقیق‌تر می‌شویم. اگر آگاهانه وارد شویم و با افرادی ارتباط برقرار کنیم که تمایل به ازدواج با ما را دارند و رابطه جنسی را به بعد از ازدواج موکول میکنند، صمیمیت جسمی و جنسی می‌تواند بخش مهمی از زندگی معنوی را تشکیل دهد. درغیراینصورت، احساس خالی بودن و بی‌مفهوم بودن را ایجاد کرده و واقعاً آیا ارزشش را دارد؟

مطمئناً خیلی از خانم‌ها دور این نوع روابط جنسی را خط کشیده‌اند. اما شاید لازم باشد دوباره به مرزهای خود فکر کنید و ببینید انتخاب‌های شما چطور بر نوع مردهایی که با آنها ارتباط برقرار می‌کنید، تاثیر می‌گذارد. دفعه بعدی که در شرایطی قرار گرفتید که فردی که از قبل نمی‌شناختید یا به او علاقه‌ای نداشتید از شما تقاضای رابطه جنسی کرد، این سوالات را از خودتان بپرسید:

1. آیا فقط به این دلیل اینکار را می‌کنم که فکر می‌کنم وقتش رسیده است یا به نظر می‌رسد که واقعاً از من خوشش آمده و دوست ندارم این علاقه‌اش از بین برود؟
2. آیا برای اینکه به خودم یا فردی دیگر چیزی را ثابت کنم می‌خواهم وارد چنین ارتباطی شوم؟
3. چه مرزهایی دارم و آیا آنها را عنوان کرده‌ام و به آنها احترام می‌گذارم؟
4. آیا می‌خواهم کارهایی را انجام دهم که اصلاً دوست ندارم و احساس خوبی از انجام آن پیدا نمی‌کنم؟
5. آیا به او اجازه می‌دهم به جای اینکه با من و تمایلات من در این ارتباط هماهنگ باشد، خودش فرمانروایی کند؟
6. آیا بیشتر روی لذت دادن به او تمرکز دارم تا لذت جسمانی خودم؟
7. آیا اگر فردا دیگر هیچ خبری از او نداشته باشم ناامید و ناراحت نخواهم شد؟

با خودتان صادق باشید. مطمئناً وقتی هورمون‌ها شروع به ترشح می‌کنند، دیگر ذهنتان چندان خوب و واضح کار نمی‌کند. به همین دلیل خیلی مهم است که قبل از اینکه وارد این جریان شوید، این سوالات را از خود بپرسید. و مطمئن باشید اگر قبل از ازدواج وارد رابطه جنسی با او شوید، باعث نخواهد شد که بیشتر دوستتان داشته باشد! منتظر مردی بمانید که رابطه‌ای واقعی با شما شروع کند و قصدش ازدواج باشد، از شما درمورد زندگیتان بپرسد و به تدریج به شما علاقه‌مند شود.

حالا برمی‌گردیم به سوالی که در ابتدا مطرح کردیم. آیا برای خانم‌ها هم امکان دارد که بدون ایجاد واکنش احساسی یا وابستگی، با کسی ارتباط جنسی برقرار کنند؟ در دو صورت چنین چیزی امکانپذیر است. اولی زمانی است که زن بی قید است و قدرت جنسی بالایی دارد و همیشه به دنبال تمایلات خود می‌رود، هیچ توقعی ندارد و به هیچ عنوان به دنبال هیچ رابطه‌ای نیست. دومی زنانی است که تمایل آن مرد بسیار بیشتر از آن زن بوده و به همین علت عشقبازی زیادی با زن انجام می‌دهد. خیلی وقت‌ها اگر زنی از مردی خیلی خوشش نیاید، حتی بعد از ایجاد رابطه‌جنسی راحت‌تر می‌تواند بگذرد و برود. هر دو این شرایط بسیار نادر هستند. در اکثر موارد خانم‌ها از ایجاد چنین ارتباطاتی پشیمان می‌شوند و وقتی می‌فهمند که آن مرد به دنبال ایجاد رابطه بیشتر نبوده، ناامید شده و سعی می‌کنند خودشان را توجیه کنند که آن ارتباط یک تجربه خود برایشان بوده است.

خانم‌ها باید بدانند که بدنشان مقدس است و تمایلات جنسی آنها بخشی از روحشان است. جسم و روح آنها هر دو برای ایجاد لذت در آنها هستند. قلب آنها با تمایلات جنسیشان در ارتباط است و باید بدانند وقتی وارد رابطه جنسی می‌شوند قلبشان را هم وارد جریان کرده‌اند. از اینرو بهتر است جنسیت و تمایلات جنسی خود را فقط بعد از ازدواج و با راه‌هایی تجربه کنید که باعث نشود احساس بدی به خودتان پیدا کنید.

اگر رابطه‌ای به آن شکل زودگذر و یک‌شبه را تجربه کردید، اول از همه باید بتوانید خود را ببخشید و دست از قضاوت کردن خود بردارید. به خودتان سخت نگیرید. به درگاه خدا توبه کنید. در دفترچه خاطراتتان چیزایی که از آن تجربه یاد گرفته‌اید را یادداشت کنید و ببینید چطور این تجربه می‌تواند کمکتان کند بفهمید واقعاً چه می‌خواهید و به دنبال چه هستید. افسار تمایلات جنسی‌تان را دوباره به دست گیرید و از آن به بعد آن را هماهنگ با واقعیت وجودیتان و نوع صمیمیتی که به دنبالش هستید راه ببرید.

نظر شما در این باره چیست؟ فکر می‌کنید برقراری ارتباط جنسی پیش از ازدواج و بدون ایجاد واکنش احساسی یا وابستگی چه مشکلاتی را به همراه خواهد داشت؟
منبع: مردمان

برای موفق بودن نباید حتماً دنباله‌ روی کرد

بهترین دوستتان عاشق فوتبال است. خیلی هم خوب بازی می‌کند و به نظر می‌رسد یک روز بتواند آن را در سطح حرفه‌ای انجام دهد. برعکس شما اصلاً بازی‌تان خوب نیست. هیچ لذتی هم از این ورزش نمی‌برید اما بخاطر علاقه دوستتان آن را ادامه می‌دهید. او برای کمک به شما هر چه از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد اما هرچقدر هم که سعی می‌کنید اصلاً پیشرفت نمی‌کنید.

چه باید بکنید؟


حدود 99.9% از افرادبه شما توصیه خواهند کرد که آن کار را رها کنید و چیز دیگری را امتحان کنید. به نظر منطقی می‌رسد، درست است؟ استعداد شما در این ورزش نیست. شاید باید بسکتبال، والیبال یا تنیس را امتحان کنید؟ اما چرا اطرافیانتان تشویقتان می‌کنند که ورزشی را امتحان کنید که هیچ علاقه و استعدادی در آن ندارید؟

به این دلیل این مسئله را مطرح کردیم که به نظر می‌رسد خیلی‌ها خودشان (و دیگران) را با مجبور کردن به انجام کاری که به دردشان نمی‌خورد، اذیت می‌کنند. دلیل آن این کلمه است: "باید." هیچکس باور ندارد که برای اینکه یک فرد باارزش در دنیا باشید باید فوتبال بازی کنید. اگر باشید خوب است، اگر نباشید هم مشکلی ندارد. اما در مقابل کارهایی مثل سخنرانی‌ها، نوشتن گزارشات، توانایی فروش، توانایی رهبر تیم بودن یا ترفیع گرفتن، رویکرد دیگری دارند.

از دوران مدرسه شروع می‌شود. باید در ریاضی—زبان، علوم یا هر درس دیگری—خوب باشید. اگر نباشید، دانش‌آموز خوبی نیستید. باید خودتان را جمع کنید، بیشتر تلاش کنید. بعد به زندگی کاری شما هم کشیده می‌شود. باید بتوانید قاطع‌تر، خلاق‌تر، سازمان‌یافته‌تر و منظم‌تر باشید. مطمئناً باید جاه‌طلب‌تر باشید تا بتوانید ترفیع بعدی را مال خود کنید. اگر نباشید، "فرد مناسب" نیستید. بقیه توانایی‌ها و استعدادهایتان مهم نیست. اگر نتوانید با کلیشه "کارمند نمونه" جور باشید، پس حتماً کارمند خوبی نیستید. و مطمئناً مورد انتقاد و تحقیر زیادی قرار می‌گیرید.

چرا همه اینها پوچ است؟


واقعیت اینجاست. بعضی آدمها در بعضی کارها خیلی خوب هستند، بعضی دیگر نیستند...اما همه ما بالاخره در کاری خوب هستیم، فقط کارهایمان با هم فرق دارد. و این چیز خوبی است. اگر همه آدمها فقط در یک چیز خوب بودند، مشکلات زیادی به وجود می‌آمد.

تصور کنید که یک بخش از شرکت پر از آدم‌هایی داشتید که همه در امر فروش خوب بودند. فروش شرکت فوق‌العاده می‌شد...تازماینکه می‌فهمیدید که هیچکس در تولید محصول مهارت ندارد، هیچکس توانایی ارائه خدمات پس از فروش را ندارد، حسابداری‌هایتان همه برهمریخته بود و هیچ برنامه‌ریزی هم برای آینده وجود نداشت.

اگر احساس می‌کنید که با تصویر کلیشه‌ای "کارمند خوب" نمی‌خوانید، یک چیز دیگر وجود دارد که می‌تواند آرامتان کند: اکثر سرمایه‌گذاران و کارفرمایان خوب هم هیچوقت با این تصویر جور نبوده‌اند. به همین دلیل است که کار خودشان را شروع کرده‌اند. آیا می‌توانید استیوجابز را بعنوان یک کارمند ساده در یک شرکت عادی تصور کنید؟

آیا رئیس شرکت می‌توانست انبوه ایده‌های نو او را به خاطر اینکه نتوانسته بود در کارهای گروهی شرکت کند رد کند؟ یا ارزیابی ریچارد برانسون درمقابل تصویر کلیشه‌ای از فرد بلندپرواز چطور؟ آیا می‌توانید تصور کنید که او را متقاعد کنید وقت کمتری را سر ایده‌های بازاریابی صرف کند و وقت خود را در کلاس‌های حسابداری بگذراند؟

خودتان باشید و با احساس گناه خداحافظی کنید

هیچکس تابحال از ضعف‌های طبیعی خود یا کاری که واقعاً با توانایی‌های او جور نبوده است قادر به ایجاد یک زندگی رضایتمند نشده است. هیچکس از اینکه هر روز کاری که در آن هیچ استعداد و مهارتی ندارد را انجام دهد، لذت نمی‌برد. اما چرا خیلی آدمها این کار را می‌کنند؟ چون احساس گناه می‌کنند؟ چون متقاعد شده‌اند که باید در آن کار بهتر شوند و پیشرفت کنند.

ما خیلی راحت اجازه می‌دهیم که دیگران استانداردهای زندگیمان را تعیین کنند. ما می‌خواهیم که دیگران کاری که انجام می‌دهیم را دوست داشته باشند و تایید کنند و به همین دلیل خودمان را برای انجام آن کار به زحمت می‌اندازیم. بگذارید واضح بگوییم. داشتن ضعف در استعدادهایمان بخشی از انسان بودن است. همه ما اینطور هستیم. هیچ مسئله پیچیده‌ای نیست. چیزی که مهم است این است که با استعدادهایی که داریم چه کاری انجام دهیم نه با استعدادهایی که نداریم.

ضعف‌ها دو دسته هستند:

• آنهایی که می‌توانید کاری برایشان بکنید.
• آنهایی که نمی‌توانید کاری برایشان بکنید.

دلیل برای احساس گناه نیست. گناه یکی از بی‌دلیل‌ترین و بیهوده‌ترین احساسات انسانی است. اگر می‌خواهید چیزی درمورد خودتان را تغییر دهید (و این تغییر ممکن است)، انجامش دهید. اگر نمی‌خواهید آن را تغییر دهید (هر چه هم که دیگران بگویند)، یا آن تغییر ممکن نیست، فراموشش کنید و روی چیزی که می‌توانید تمرکز کنید. همین.

اگر کاری را امتحان کرده‌اید و به نظرتان با شما جور نیست—اگر انجام آن واقعاً برایتان سخت است و به نظر می‌‌رسد همه تلاش‌هایتان بیهوده است—به این معنی نیست که هر کار دیگری هم همینطور خواهد بود. ممکن است آن کار، کار فوق‌العاده و باارزشی باشد اما به درد شما نمی‌خورد. راه خوبی برای گذراندن وقتتان با آن نیست. هیچکس نباید در کاری که هیچ استعدادی در آن ندارد بخاطر حرف یا تشویق دیگران تلاش بیهوده کند—حداقل اگر دوست دارد در زندگی احساس خوشبختی و رضایت کند.

وقتی خودتان و توانایی‌هایتان را بشناسید، موفقیت ساده‌تر خواهد شد. و اگر نگران باشید که آدمها کارتان را دوست نخواهند داشت، برایتان مهم نباشد. به همان میزان ممکن است شما کار آنها را دوست نداشته باشید.
منبع: سایت مردمان

چگونه با همسر شکاک کنار بیاییم؟

آیا شک رابطه‌تان را خراب می‌کند؟ هر روز گزارشاتی در کانال‌های مختلف تلویزیون و روزنامه‌ها درمورد ازدواج‌هایی که با مشکل شک و سوءظن همراهند می‌شنوید و می‌خوانید. گاهی‌اوقات بیماری شکاکی آنقدر حاد می‌شود که فرد شکاک تا مرز کشتن همسر خود نیز پیش می‌رود. مطمئناً شما هم مردان و زنان شکاک زیادی را در اطراف خود دیده‌اید. هر چقدر هم که با این آدم‌ها بحث کنید، مخالفت کنید یا متقاعدشان کنید که شک‌هایشان بی‌اساس است، اکثر مواقع بی‌فایده است. خیلی روابط و ازدواج‌ها را می‌بینید که با این شک‌ها از بین رفته است.
بقیه در ادامه...........
ادامه نوشته

بازگشت عشق

خوب بودم خوبی کردم ، هم زخوبی راندنم

این فداکاری ز من بود ، دیگران آزردنم

بعد رنج روزگار ، نور خوشبختی دمید

عشق ناگه غافلم کرد، روی قلبم آرمید

عقل را از من گرفت و داد بدخلقی به من

از سرم سرمستی رفت و شد مریضی پیرهن

دوست و بیگانه همه از دست من آزار دید

از ندانم کاری هایم ، رنج معشوقم چشید

عمر را از او گرفتم ، پای او بستم به خود

او هم از بدبختی من، روزگارش خوش نبود

بعد سه سال عقل آمد، هفت ماه از آن گذشت

حال فهمیدم چه کردم، کی سبب بود بر شکست

توبه کردم ای خدا، جبران کنم هر کرده ام

رحم کن فرصت بده، نابود مکن آینده ام

 ظلم کردم درحقت، ای عزیز من را ببخش

فرصت جبران خواهم، نه برای غل و غش

عهد و پیمان با تو بستم، هم با ذات کردگار

در رضای او بمیرم، هم نرنجانم تو یار

درست نوشتن فارسی

چیزهایی که خوب است یک وبلاگ‌نویس یا نویسنده از نگارش بداند.

رضوان خسروی

چیزهایی که خوب است یک وبلاگ‌نویس از ویراستاری بداند. تا به حال برایتان پیش آمده که در خواندن مطالب یک وبلاگ و فهمیدن آن دچار مشکل بشوید و مجبور شوید آن را چند بار بخوانید یا مفهوم جمله را «حدس»بزنید و یا کلا از خیر خواندنش بگذرید؟ یا برایتان پیش آمده که در یک متن چند خطی، چندین غلط املایی ببینید؟ یا آن‌قدر توی متن، علائم نگارشی مختلف ببینید که نفهمید جمله در کجا تمام شده است، یا برعکسش به متنی برخورده باشید در حد چند صفحه؛ اما دریغ از یک «نقطه»‌ی ناقابل؟!

تا حالا پیش آمده است که ببینید یک کلمه‌ی واحد، در وبلاگ‌های مختلف، شکل‌های متفاوت نگارشی به خودش بگیرد و آخرش هم نفهمید که مثلا «وبلاگش» درست است، یا «وبلاگ‌ش» و یا «وبلاگ‌اش»؟

شاید بعضی‌ها فکر کنند حالا یک«کاما» کمتر و بیشتر، آن‌قدرها مهم نیست که آدم وقتش را صرف این‌ها بکند؛ مهم اصل مطلب است که باید نوشته شود. ولی یک مقایسه‌ی ساده میان متن‌هایی که چند نکته‌ی ساده‌ی نگارشی درشان رعایت شده است، با متن‌هایی که نویسنده‌اش توجه چندانی به این نکته‌ها ندارد، نشان می‌دهد که خواندن متن‌های دسته‌ی اول، اغلب ساده‌تر است و خواننده منظور نویسنده را بهتر می‌فهمد و کمتر ممکن است دچار سردرگمی در پیدا کردن مقصود اصلی نویسنده بشود.

رعایت بعضی از این نکته‌ها هم، هرچند ممکن است در خوانا کردن مطلب، زیاد مؤثر نباشد؛ اما ظاهر کار را تر و تمیزتر و منظم‌تر و زیباتر می‌کند.

دقت در نوشتن علاوه بر این‌که به زیبایی متن و بهتر خوانده شدن آن کمک می‌کند، در پایایی و ماندگاری زبان فارسی و حفظ آن از تحریفات و تغییرات و دگرگونی هم مؤثر است. فکر کنم همین دلایل کافی باشد برای این‌که با بعضی از این قواعد و نکته‌ها آشنا بشویم.

بقیه در ادامه...............

ادامه نوشته

ایمیل‌ها و پیامک های همسرمان را باید چک کنیم؟

زندگی با همسران شکاک
بعضی از همسران چک کردن تلفن و کامپیوتر همسر خود را الزامی می دانند. خیلی‌ها با دیدن موبایل همسرشان که در اتاق جا گذاشته شده نمی‌توانند در برابر وسوسه چک کردن و مطمئن شدن دوام بیاورند.

آیا لازم است به همسرمان اجازه بدهیم پیامک ها و ایمیل‌هایمان را بخواند؟

آیا متقابلاً باید پیامک ها و یا ایمیل‌های او را بخوانیم؟

آیا کارهایی از این قبیل نشان دهنده ضعف ارتباط و عدم اعتماد به طرف مقابل است؟

تکنولوژی مقصر است؟

تکنولوژی‌های جدید به افراد اجازه می‌دهد به راحتی و بدون ترس از لو رفتن به همسرشان خیانت کنند. دیگر کسی نیازی به تلفن‌های ثابت ندارد و می‌تواند اطلاعات خصوصی خود را در موبایل یا اینترنت ذخیره کند. بنابراین احتمال لو رفتن به اندازه ای نیست که قبلاً بود. همه می‌توانند سریعاً با تلفن همراه خود پیامک بدهند، یا پشت کامپیوتر یا لپ تاپ بنشینند و ایمیل ارسال کنند. وجود امکاناتی مثل رمز عبور احتمال لو رفتن را تا حد بسیار زیادی کاهش داده است.

همه این‌ها دلایلی است که باعث می‌شود بعضی از همسران چک کردن تلفن و کامپیوتر همسر خود را الزامی بدانند. خیلی‌ها با دیدن موبایل همسرشان که در اتاق جا گذاشته شده نمی‌توانند در برابر وسوسه چک کردن و مطمئن شدن دوام بیاورند.

البته تکنولوژی همیشه قابل اعتماد نیست، مثلاً همه ما ماجراهایی راجع به پیامک های اشتباهی شنیده‌ایم که اشتباهاً برای دیگری ارسال شده‌اند!

معنای این کار چیست؟

نکته جالب این است که بسیاری از زنان و مردان " کنجکاو "، دلیلی برای شک کردن به همسرشان ندارند. در واقع نیازی که این افراد به چک کردن تلفن همسرشان احساس می‌کنند، نیازی ناسالم است. بعضی روان شناسان می‌گویند چنین نیازی نشان دهنده تجارب تلخ گذشته و ضربه ای است که این افراد در روابط عاطفی پیشین خود تجربه کرده‌اند.

بعضی از افراد همیشه بدون دلیلی خاص به چک کردن می‌پردازند، و بعضی دیگر با مشاهده یا احساس تغییری (اگر چه کوچک) در رفتار همسرشان، شروع به چک کردن می‌کنند.

به عبارت دیگر، وقتی خانم یا آقایی تلفن همراه یا ایمیل همسرش را چک می‌کند، ممکن است دلیلی برای این کار داشته یا نداشته باشد. اگر کسی دلیلی برای این کار نداشته باشد ولی همچنان به چک کردن ادامه بدهد، ممکن است هنوز تحت تاثیر شکست‌های قبلی و روابط ناموفق گذشته باشد.

اگرچه بسیاری از همسران با هم صمیمی و نزدیک هستند، ولی به هر حال هر شخص نیازمند داشتن یک حریم خصوصی است، و تمایل به تجاوز به این حریم به هر دلیلی که باشد حرکت شایسته ای نیست. بررسی تلفن همراه یا کامپیوتر همسر می‌تواند دلایلی مانند عدم اعتماد، احساس ناامنی یا گرایش به کنترل و سلطه بر اتفاقات پیرامون داشته باشد.

 ولی همه این موارد از راه های دیگری نیز انجام پذیرند.

اگر شما یا همسرتان احساس می‌کنید که به چک کردن پیامک ها یا ای میل‌های دیگری نیازمندید، راجع به آن با هم صحبت کنید. کنجکاوی و تجاوز به حریم شخصی می‌تواند رابطه همسران را در معرض خطر قرار دهد.

 

یک خطر دیگر

اما خواندن ایمیل‌ها و پیامک های همسر خطر دیگری هم دارد، به این معنا که یک همسر شکاک چیزهایی را می‌بیند، و چیزهایی را حس می‌کند که واقعاً وجود ندارند. یک علامت یا اشاره کافی است تا چنین کسی مطمئن شود که همسرش در حال خیانت کردن است.

مثلاً لحن اکثر افراد در پیامک ها، غیر رسمی‌تر از برخوردهای رو در رو است. گاهی خواندن پیامکی که شوخ و غیر رسمی به نظر می‌رسد باعث ایجاد سوءتفاهم می‌شود. به خصوص که افراد شخصیت‌ها و برداشت‌های متفاوت دارند و می‌توانند یک جمله را به شکل‌های گوناگون تفسیر کنند.

گاهی حتی یک علامت تعجب یا خنده می‌تواند معنای نادرستی را به ذهن تداعی کند.

منبع : زندگی ایده آل