از خدا غافل نشوید به عشق خود برسید
به فکر او فرو رفتم شب و روز ![]()
که تا سه سال بود این حال هر روز![]()
که فکر کردم رضای حق همینست ![]()
به دل و پاک و به ظاهر نازنینست![]()
دهن را باز کردم مثل بلبل![]()
که می گفتم به او اسرار از دل
اگر می گفت جانی همچو شمرم ![]()
مسلمان نیستم از دل چو گبرم ![]()
که می گفتم کنم توبه زکارم
خدا بخشد به تو خوشبختی آرم![]()
شدم خار و ذلیل ،بی چاره، بد بخت
یکی گفت که خداوند درگهش بست!![]()
گرفتم با خدا در جا تماسی
بفرما گفت ، نگفت که ناسپاسی![]()
نگفت که دیر کردی هستی رسوا
ترا غافل نمود آن عشق لیلا![]()
نگفت که آمدی رسوا شدن بعد
نوازش می نمود دلداری بی حد ![]()
به من می گفت بگو مشکل چه داری؟![]()
مخور غصه که یاور یار داری!![]()
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۱۱ ساعت 17:17 توسط رجاء
|