امروز بهم گفته شد :

بچه ها شوخی شوخی سنگ می زنند و گنجشکها جدی جدی می میرند ، آدمها شوخی شوخی زخم زبان می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند ، نمی خواهی شوخی شوخی به اینکه جدی جدی به فکرتم فکر کنی؟ من دردم را با شعر چنین گفتم :

خسته ام از روزگارم ، جان من شوخی مکن

پس سخن سنجیده گو ، یا ناز و کم روئی مکن

من  زخوش  بینی  خود  ، خوردم فریب روزگار

از تهِ دل  جان بخواه  ،  امّا  تو  بد قولی  مکن