شوم قربان گیسویش ،نه سبط نه شانه بندی

به آن مژگان بر گشته ،دو ابرو در بلندی

ثنایا لولوئی گردد، زند هردم که لبخندی

زبانش چون گهر ماند ، شود دورش صدف بندی

 

لبش مثلی اناری است، دو رخ سیب ثمرقندی

 

عجب حسن خداداده، زرویش نور میبارد

مقام و منزلت بالا، زالله او خبر آرد

دهن چون باز میدارد ، زبان او گهر بارد

به مثل او کسی نبود ، که او خلق دگر دارد

 

عجب خوش قامت و قدّی که مائل بر بلندی

 

چنان کفار بد فرجام ، به او ظلم و ستم کردند

شدند سدّی به راه او ، که قلبش پر زغم کردند

اهانت بی عدد بودش ، شکنجه دم به دم  کردند

 به طائف غرق خون گشت آخر ستم را روی هم کردند

 

ربود دین خداوندی ، زاخلاقش ظفرمندی

 

اگر خواهی شناسائی کنی برنام همان سرمد

که بود اندر فراز آسمان ها نام او احمد

نهادند نام پاکش را ، در این دنیا محمد

شده محمود درجنت ، مقامی داده است اصمد

 

شفیع ما که اوباشد همه داریم رجامندی