عشق راه تو زاول فطرت جان منست 

 سد راهم هرچه باشد , آن فراخان منست

من شدم مجنون عشقت , مبتلا در دام تو 

 این جنون و دام عشقت ,قلب سوزان منست

من زاول محو بودم در حریمت ای خدا

جان خود یکدم فگندم ,گوئی ایمان  منست

من برین بودم خدایا حامیم هردم توای 

 در رسا ایندم خدایا ,در خطر جان منست

من غریقم ای خدا دستم نمایم هر طرف 

 دست من ایندم بگیرا , زانکه فقدان منست

من که راهم گم نمودم ,تشنه هم هستم کنون 

 جرعه ی از رحمتت هم آب هم نان منست

من که محروم خدایا تو خودت محروم مکن 

 جاهلی همچون نبیند , دشمن جان منست

گرچه ام در بند عصیان , لیک امیدم رحمتت 

 نا امیدالله مگردان , در رجا ء جان منست