بنگرا یارب که ایندم من زعشقت چون شدم _ زانتظار رحمتت , سرگشته و مجنون شدم

گردش چرخ و. فلک بودست یا که امر توست _ درچنیین روزم گرفتار وای من مجنون شدم

مردمان اندر فساد اند , نعمتت از آن طرف – این مگر اسراف نبوَد من زدل پر خون شدم

ای همه از نعمتانت عاصیان را می دهی – دام عصیان چون بسازند من که بینی چون شدم

این جهان از عاصیانت یکدمی پر می شوند –  پس ترا کی ها پرستند ع ای خدا مفتون شدم

ای خدایا خود نگفتی حق را باشد بقاء – حق را ناحق شمردند , من که خود همچون شدم

 گر بگوی جمله عصیان , ازفزونی نعمت است – فقر جار کفر باشد , من زحد بیرون شدم

هکی دارد هرچی دارد هرچه خواهد میکند – خوب باشد یا که بد اما منم مدیون شدم

این زمانه بر فقیران کفر آرد دم به دم –د از طمع حقش بسوزد , من زین سبب گردون شدم

گوهر صبرت ربودی پس صبوری از کجا – رحمتت لبریز گردان غرق در جیحون شدم

من به تو دارم رجارا , ازتو خواهم رحمتت – ای خدا دستم بگیر را!, دربلا معجون شدم