X
تبلیغات
امیدوناامیدی،درد دل وناله هاونگهی به عشق
امیدوناامیدی،درد دل وناله هاونگهی به عشق
امید ارتعاشات جذب کردن را در شما ایجاد می‌کند اما ناامیدی دقیقاً ارتعاشاتی متضاد این را می‌سازد
نوشته شده پنجشنبه 1391/05/19 توسط رجاء |

نتایج تحقیقات انجام شده بر روی 110 داوطلب نشان داد افرادی که از گفتن دروغ های واقعی یا حتی دروغهای مصلحت آمیز پرهیز می کنند در مقایسه با گروهی که به راحتی دروغ می گویند کمتر از مشکلاتی نظیر سردرد، گلودرد، اضطراب و سایر ناراحتیهای جسمی و روانی شکایت دارند.

مهر:نتایج تحقیقات انجام شده بر روی 110 داوطلب نشان داد افرادی که از گفتن دروغ های واقعی یا حتی دروغهای مصلحت آمیز پرهیز می کنند در مقایسه با گروهی که به راحتی دروغ می گویند کمتر از مشکلاتی نظیر سردرد، گلودرد، اضطراب و سایر ناراحتیهای جسمی و روانی شکایت دارند.

متخصصان روانپزشکی در نشست سالانه انجمن روانشناسی آمریکا که در اورلاندو برگزار شد عنوان کردند به همان اندازه که خوردن میوه ها و سبزیها و ورزش و تحرک منظم به بهبود سلامتی انسان کمک می کند، کنترل زبان و پرهیز از دروغگویی نیز در حفظ سلامت بدن موثر است.

این روانپزشکان امیدوار هستند که اثبات این توصیه برای کنترل زبان و خودداری از دروغگویی بر اساس مطالعات و یافته های پزشکی به انسانها کمک می کند که در آینده اهمیت بیشتری به راستگویی بدهند و آن را در زندگی خود به کار گیرند.

روانپزشکان تاکید دارند: بهره مندی از سلامت جسمی و روانی در بین افرادی که از دروغ گفتن در زندگی روزمره خود تا حد زیادی پرهیز می کنند، به مراتب بیشتر است.

نتایج این بررسی ها نشان می دهد انسان هرچه کمتر دروغ بگوید به همان اندازه از سلامتی بیشتری برخوردار خواهد بود.


برچسب‌ها: تاثیر دروغ بر سلامتی, دروغ
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
ترجمه، كه بازگرداندن متني از يك زبان به زبان ديگر است، يكي از راه ‌هاي«ارتباط فرهنگي» است. اهل مطالعه، از راه خواندن اين ‌گونه كتب، با دانشمندان و انديشه‌ ها و علوم مختلف آشنا مي‌ شوند و بينشي عميق‌ تر و گسترده ‌تر مي ‌يابند. مترجمان نيز كه اين نقش را ايفا مي‌ كنند، از خدمت ‌گزاران علم و ادب و فرهنگ در مقياس جهاني‌اند؛ به شرط آن ‌كه متون مورد ترجمه، سالم و مفيد باشد و به تبادل فرهنگي و ارتقاي سطح دانش مردم و گسترش علم و فرهنگ بيانجامد. در ترجمه، هم بهره‌ گيري از فرهنگ جهاني و انديشه‌ هاي ديگر ملل در كار است، هم بهره‌رساني و ابلاغ پيام خودي به ديگران؛ از اين رو، مي‌ تواند يكي از شيوه ‌هاي مؤثر تبليغ باشد و محتواي دين و مباني انقلاب را به ديگران انتقال دهد. در جامعه اسلامي و نسبت به مسلمانان نيز، از آن ‌جا كه متون اصلي دين، هم چون قرآن و حديث و اغلب كتب تاريخ و تفسير و كلام و ... به زبان عربي است و اغلب مسلمانان نيز غير عرب‌اند، پس برگردانِ زيبا و روان و فني محتواي معارف ديني از عربي به زبان ‌هاي ديگر، خدمتي شايسته به بيش از يك ميليارد مسلمانِ غيرعرب است. ترجمه از زبان ‌هاي ديگر به عربي نيز اين‌ گونه است. «نهضت ترجمه» از صدر اسلام، رواج داشت و كتب متعددي از زبان ‌هاي ديگر به عربي و از عربي به زبان‌ هاي ديگر ترجمه شد. ضرورت اين مسأله در جهان امروز و با گستردگي ارتباطات و سرعت آن و نيز وسعت و دامنه كار چاپ و نشر و پخش رسانه‌ ها و مطبوعات، بيش از پيش احساس مي‌ شود. به همين دليل، آشنايي با«ترجمه» و اصول آن، هر چند گذرا و اجمالي، ضروري است و براي كساني كه توانايي تأليف يا انگيزه آن را ندارند، ترجمه مي‌ تواند يك كار علمي و فرهنگي به شمار آيد. حتي در اموري هم‌ چون ترجمه قرآن، دعاها، احاديث، متون اخلاقي، شعرهاي حكمت آميز و ... ترجمه شايسته و شيوا مي ‌تواند بُرد اين تعاليم را افزايش دهد.
در يك تقسيم بندي، ترجمه به دو صورت انجام مي ‌گيرد:

1. ترجمه شفاهي و زنده
2. ترجمه كتبي و نوشتاري.

ترجمه شفاهي

ترجمه شفاهي آن است كه مترجم، سخنان يك گوينده را به صورت زنده و في المجلس به زبان ديگري برگرداند. اين گونه ترجمه، در جلسات، كنفرانس ‌ها، سمينارها، ملاقات ‌هاي رسمي، مجامع بين المللي، مصاحبه‌ ها و ديدارها و با توريست ‌ها انجام مي‌ گيرد. ترجمه شفاهي به يكي از سه صورت زير است: الف. فراز به فراز ب. جمله به جمله ج. كلمه به كلمه.
در نوع«فراز به فراز» مترجم، سخنان گوينده را بخش بخش گوش مي ‌دهد و پس از پايان هر فراز، آن را ترجمه مي‌ كند. معمولاً ممكن است هنگام گوش دادن، با استفاده از شيوه«تندنويسي» يادداشت ‌هايي هم بردارد. پس از سكوتِ گوينده، مترجم مضمون صحبت او را بازگو مي‌ كند. طبيعي است كه در اين شيوه، ترجمه كمي آزاد انجام مي ‌گيرد. در نوع«جمله به جمله» سخنان گوينده پس از پايان هر جمله، برگردانده مي‌ شود. اين شيوه، هم راحت ‌تر است و هم دقيق ‌تر و مطابق ‌با گفتار اصلي. در هر يك از اين دو شيوه، مترجم بايد از«حافظه» و«سرعت انتقال» برخوردار باشد، تا مضمون ارائه شده را از ياد نبرد و در گزينش معادل‌ ها، معطّل نشود. در نوع «كلمه به كلمه» مترجم مترصّد است تا هر كلمه و تعبيري كه از زبان گوينده بيرون مي ‌آيد، آن را به زبان دوم بر مي‌ گرداند. اغلب در ترجمه زنده در كنگره ‌هاي بين المللي و مصاحبه‌ هاي مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي كه حاضران با گوشي به نطق گوينده گوش مي‌ دهند، اين شيوه رعايت مي ‌شود. البته گاهي به لحاظ ساختار دستوري و جمله بندي كه در زبان‌ ها مختلف است، چاره‌اي جز صبر تا پايان جمله نيست تا مفهوم آن را سريعاً به زبان ديگري ترجمه كند و بدون تمام شدن جمله، گاهي نمي ‌توان شروع به ترجمه كرد. به هر تقدير، مترجم شفاهي بايد در زمينه اصلي سخن، اطلاعات علمي داشته باشد تا در ترجمه بتواند مطلب گوينده را به زبان ديگري بيان كند. مثلاً اگر سخن گوينده، بار فلسفي يا اقتصادي داشته باشد، مترجمي كه از فلسفه و اقتصاد چيزي نداند، قطعاً در برگرداندن مطلب، دچار مشكل يا خطا خواهد شد.

ترجمه كتبي

در ترجمه كتبي، از آن‌ جا كه«متن» در اختيار مترجم است، با دقت و حوصله بيشتري به برگرداندن آن و يافتن معادل‌ ها و اصطلاحات و تنظيم جمله بندي مي ‌پردازد. به همين دليل، در حد ترجمه شفاهي، نياز به حافظه و سرعت انتقال نيست؛ چون مي ‌تواند با مراجعه به فرهنگ ‌ها و كتب لغت و پرسيدن از ديگران، معادل يابي كند، حتي فرصتِ تجديد نظر يا تغيير عبارات و اصلاحات لفظي هم وجود دارد. البته در اين نوع ترجمه هم، تسلط به دو زبان«مبدأ» و«مقصد»[1] لازم است، تا اين«برقراري ارتباط كلامي» به سهولت و مهارت انجام گيرد. ولي عوامل ياد شده(1. فرصت براي معادل يابي دقيق 2. فرصت براي اصلاح و تجديد نظر 3. ضروري نبودن حافظه و انتقال سريع) از نقاط مثبت و قوت ترجمه كتبي محسوب مي ‌شود و به لحاظي آن را آسان‌ تر از ترجمه زنده و شفاهي مي ‌سازد.

شرايط و نيازهاي ترجمه

گفته‌اند كه: «ترجمه، پيش از آن ‌كه«علم» باشد، «هنر» است... .» و اين سخن حقي است، زيرا تنها توانايي بر فهم لغات و جملات متن، كافي نيست و مترجمي نياز به مهارت، ذوق هنري بيش از اين دارد. ترجمه، اگر فني و عالمانه و خوب انجام گيرد، كمتر از«تأليف» و«تصنيف» نيست. ترجمه خوب، گاهي يك اثر را زنده مي ‌كند و ترجمه بد، كتابي را از اعتبار و ارزش مي ‌اندازد.

آن ‌چه در مورد ترجمه نياز است:

1. تسلط مترجم به زبان مادري: مترجم، بايد پيش از ترجمه، نويسنده باشد؛ يعني در نوشتن سليس و صحيح و خوب، در زبانِ خودش، گيري نداشته باشد و در حد كافي به لغات، اصطلاحات، قواعد دستوري و جهاتِ ادبي و بديعي زبان خويش، مسلّط باشد تا در نگارش، دچار زحمت نشود.

2. تسلّط به زبان متنِ مورد ترجمه: گام نخست ترجمه، آن است كه مترجم، متن مورد نظر را بفهمد. از آن‌ جا كه در متن، لغات و اصطلاحات و معاني حقيقي و مجازي و استعاري وجود دارد و از قواعد جمله سازي خاصّ خود پيروي مي‌ كند، اگر مترجم به آن زبان تسلط نداشته باشد، در ترجمه دچار اشكال مي ‌شود، چون ساختار كلام در زبان‌ هاي مختلف يكسان نيست.

3. تسلّط به اصطلاحات خاصّ: هميشه جملات، به صورت عادي و معمولي نيست. گاهي در متن، يك اصطلاح، ضرب المثل، معناي مجازي و كنايي يا تعبير علمي خاصّي كه معناي ويژه‌اي دارد به كار مي ‌رود. مترجم بايد هم اصطلاحات خاص«زبان مبدأ» را بداند، هم اصطلاحات معادل آن را در«زبان مقصد» يا زبان دوم. مثلاً تعبير«التمييز العنصري» اصطلاحاً به جاي«تبعيض نژادي» است و«مِنَ الانتاج اِلَي الاستهلاك» اصطلاح عربي«از توليد به مصرف» است و«تقريرٌ يومي» يعني«گزارش روزانه». ندانستن اصطلاحات، كار ترجمه را مشكل مي ‌سازد؛ زيرا اين كار، تنها از«كتاب لغت» بر نمي‌آيد. ضرب المثل ‌ها، طنز، كنايات و ... نيز در همين مقوله است و دانستن معادل آن ‌ها در زبان دوم، بسيار كارساز است. از اين رو آشنايي با فرهنگ دو زبان و دو ملّت و ويژگي‌ هاي دستوري و ادبي و بلاغي زبان مبدأ و مقصد، لازم است.

4. آشنايي با موضوع مورد ترجمه: صرف دانستن يك زبان، نبايد سبب شود كه در هر موضوعي انسان دست به ترجمه بزند. رشته‌ ها و علوم مختلف، گاهي از مباحث، موضوعات و اصطلاحات خاصّي برخوردار است كه اگر مترجم با آن موضوع آشنا نباشد، به خوبي از عهده ترجمه بر نمي‌آيد؛ مثلاً اگر موضوع متن، فلسفي، طبي، معماري، هنري، بازرگاني يا فقهي باشد، بدون آشنايي با فلسفه، طب، هنر، فقه و ... يا نمي ‌توان از عهده ترجمه برآمد، يا ترجمه‌اي غلط و يا نارسا و گنگ و غيراستاندارد ارائه خواهد شد.

5. امانت و بي طرفي: علاوه بر تخصص و مهارت مترجم، بايد نسبت به محتوا يا مؤلف متن يا موضوع خاص، نظرگاه شخصي خود را اعمال نكند و«متعهد» به متن باشد. دخالت دادن ديدگاه‌ ها و پيش فرض ‌هاي شخصي در ترجمه، از اعتبار آن مي ‌كاهد. اگر مترجم ديدگاه مؤلف را قبول ندارد، مي ‌تواند در پاورقي يا الحاقات، بيان كند؛ نه آن ‌كه متن را طبق دلخواه و سليقه خود ترجمه كند. نكته‌اي كه بايد افزود اين است كه در ترجمه، به خصوص در متون ادبي و مذهبي مثل قرآن، حديث و دعا، رعايت شيوايي و زيبايي ترجمه، موجب دور شدن از امانت مي ‌شود و رعايت امانت در ترجمه، نوشته را از زيبايي و شيوايي دور مي ‌كند. جمع ميان اين دو به شدت دشوار است و هنرمندترين مترجمان آنانند كه شيوايي و امانت را هر چه بيشتر توإماً در ترجمه خود داشته باشند. عمده دشواري كار ترجمه در متون ديني و مذهبي از همين جا سرچشمه مي ‌گيرد، به خصوص كه در مواردي مثل قرآن، ژرفاي مفاهيم و تفسيرهاي گوناگون، كار ترجمه را سخت ‌تر مي‌ سازد.

معادل يابي

هم‌ چنان ‌كه اشاره شد، يافتن برابر و معادل، براي لغات و اصطلاحات و تعبيرات، از مراحل دشوار ترجمه است. مترجم هر چه اديب ‌تر و پر مطالعه ‌تر باشد، به لحاظ وسعتِ دايره معلوماتش بهتر و دقيق تر مي ‌تواند معادل يابي كند. گاهي در متن، كلمه‌اي به كار رفته است كه با مراجعه به لغت، مي ‌بينيم به چندين معناست. در ترجمه كدام يك را بايد آورد؟ هم بايد ديد كدام معني با سياق جمله و مطلب سازگار است، و هم از ميان معادل‌ هاي نزديك به هم،‌ آن‌ چه را كه دقيق‌ تر، نزديك‌ تر و مصطلح‌ تر است بايد برگزيد. اين‌جاست كه تسلط و مهارت مترجم در اين سه زمينه كارساز است: الف. معادل يابي ب. معادل گزيني ج. معادل سازي.
البته معادل سازي، كار فرهنگستان زبان يا اديبان فرزانه و زبان‌ شناسي است كه به درستي از عهده اين كار برآيند. به علاوه يك واژه، در كاربردهاي مختلف، شايد معادل ‌هاي مصطلح مختلفي داشته باشد، كه بايد سراغ رايج‌ ترين آن‌ ها رفت، مثلاً به كلمه سوء و سيئ(به معناي بد) در اين تعبيرها دقت كنيد:
سيئ التربيه: بي تربيت؛
تغذيه سيئه: سوء تغذيه؛
سلوكٌ سيئ: رفتار ناپسند؛
سُمعَهٌ سيئه: بد نامي؛
معاملهٌ سيئه: بد رفتاري؛
نيهٌ سيئه: سوء نيت.
«سيئ» در اين كلمات و تعابير، همه از ريشه واحد است، ولي در معادل ‌ها، گاهي كلمات مختلفي بايد گذاشت كه هميشه كلمه«بد» معادل مطلوب آن نيست. نمونه ديگر واژه«افتتاح» است كه در اصطلاح‌ هاي مختلف، برابرهاي گوناگون بايد برايش برگزيد؛
مثلاً: افتتاحيه(در اصطلاح روزنامه نگاري): سر مقاله.
رأسمال الافتتاح(در تجارت): سرمايه اوليه.
افتتاح الحساب(در امور بانكي): افتتاح و بازكردن حساب.
به همين جهت، يافتن و تشخيص«تشابه»هاي هر دو زبان و نيز«تفاوت» هاي آن، در كيفيت جمله بندي و قواعد نگارشي و كاربرد اصطلاحات و لغات، از نيازهاي عمده مترجم است. مشكل مترجم تازه كار، انتخاب واژه مناسب،‌از ميان واژه ‌هاي معادل و هم معناست. البته گاهي هم براي يك كلمه، تركيب يا اصطلاح، معادل شناخته شده‌اي نيست. اگر مترجم، اديب و زبان ‌شناس باشد، مي‌ تواند واژه برابر و معادل وضع كند. اين اصطلاح سازي بايد منطبق بر قواعد ادبي زبان مقصد باشد. اصطلاح سازي در موارد نبود واژه‌ هاي معادل، اغلب در متون و موضوعات علمي و فني و ابزار و ادوات صنعتي پيش مي ‌آيد.

ترجمه آزاد يا تحت اللّفظي در ترجمه،‌ سه شيوه مطرح است:

 1. ترجمه آزاد

 2. ترجمه تحت اللفظي و لفظ به لفظ

 3. ترجمه جمله به جمله.

ترجمه آزاد: گرچه گاهي زيباتر است و مترجم، مضمون و محتوا را گرفته، با بيان و قلم خودش آن را مي‌نگارد، ولي دقيق نيست و نمي ‌توان محتواي اين ‌گونه ترجمه‌ ها را به حساب مؤلف اصلي گذاشت. مثلاً كتابِ«سخنان علي(ع)» از جواد فاضل، ترجمه آزاد نهج البلاغه است. زيباست، اما دقيق و مستند نيست و به صورت«نقل به معني» ترجمه شده است.

در ترجمه تحت اللفظي، مترجم مي‌ كوشد تا از حال و هواي كلمات و جمله دور نشود و عيناً معادلِ هر كلمه را در مقابلش بگذارد؛ چون ساختار جمله در زبان ‌هاي مختلف، متفاوت است گاهي اين‌ گونه ترجمه ‌هاي واژه به واژه، ثقيل، نامأنوس و غيرجاذب است. برخي از ترجمه‌ هاي قرآن، نهج البلاغه و ادعيه، كه به صورت زيرنويس است، اين‌ گونه است و آن را از فصاحت و زيبايي و شيوايي انداخته است.

اما ترجمه جمله به جمله آن است كه مترجم بكوشد مطالب بيان شده در جمله را در جمله‌اي ديگر به زبان مقصد بيان كند؛ با همه ويژگي‌ هايي كه دستور زبان جمله دوم، از نظر جايگاه كلمات در جمله و نوع ضماير و خصوصياتِ ساختاري ديگر مي‌ طلبد. به نحوي كه اگر بنا باشد جمله متن را به زبان دوم بگويند، به طور رايج و مصطلح،‌ چه مي‌ گويند كه بي تكلّف و تصنع باشد و تعابير و قسمت هاي جمله، به صورت طبيعي در جاي خود قرار گرفته باشد؟ و اگر مؤلف عرب يا غربي، فارس بود و با آگاهي ادبي از اين زبان و امكانات زبان ما مي ‌خواست اين مطلب را بگويد، چگونه مي ‌گفت؟ اين شيوه، مطلوب‌ ترين روش ترجمه است، كه هم رعايت امانت در محتوا شده است، و هم ترجمه، از سلاست رواني برخوردار است. ترجمه چنان بايد جا افتاده و طبيعي و بي دست انداز و بدون پيچيدگي باشد، كه«بوي ترجمه بودن» از آن نيايد و خواننده،‌ حس نكند كه عبارات،‌ ترجمه شده است. اين كار، برخي حذف و اضافات جزئي را، آن هم در عبارت نه در مضمون، الزام مي ‌كند. مثلاً اين جمله نهج البلاغه را (كانَ لي فيما مَضي اَخٌ ...) اگر ترجمه كلمه به كلمه بكنيم، مي ‌شود«بود براي من در آن ‌چه كه گذشت، برادري» ولي در ترجمه جمله به جمله چنين مي ‌شود: « در گذشته، برادري داشتم» و اين دومي بسيار رساتر و شيواتر از نوع اول است. مهارت در اين زمينه با تمرين به دست مي ‌آيد كه در اين نوشته، مجالي براي آن و ارائه نمونه ‌هاي بيشتر و مفصّل‌ تر نيست، ولي مطالعه ترجمه ‌هاي قوي بسيار كار ساز و راهنماست.

در سه مرحله، بايد دقيقاً روي«برابر يابي» كار كرد:
1. برابر يابي كلمات(نزديك‌ ترين و مصطلح ‌ترين معادل واژه)؛
2. برابر يابي دستوري(نزديك ‌ترين ساختمان نحوي و دستوري در زبانِ مقصد، بدون تأثير پذيري از زبان مبدأ)؛
3. برابر يابي سبك و شيوه بيان(تناسب قالبِ نوشته مبدأ و ترجمه)[2].

وحدت سبك

متن اصلي، گاهي ساده و روان، يا ادبي و توصيفي، يا علمي و محققانه است. مترجم نيز بايد به متن وفادار بماند و آن سبك را در ترجمه حفظ كند؛ به خصوص اگر شعري يا متن ادبي و زيبايي ترجمه شود، بايد در حد امكان، نكات بديعي و صناعات لفظي و ظرافت ‌هاي به كار رفته در متن نخستين، در ترجمه هم اعمال شود و اين كاري است به غايت دشوار! به همين جهت است كه ترجه شعر، دشوارتر از نثر است و جاذبه كلامي متن نخستين، معمولاً در ترجمه ‌ها نيست، چون بيشتر ظريف كاري ‌هاي لفظي و هنرنمايي ‌هاي تعبيري متن مبدأ، در ترجمه از بين مي‌ رود و گاهي اصلاً غير قابل انتقال است. رعايت«ايجاز» نيز در همين مقوله است. اگر متن، از ويژگي ايجاز برخوردار است، ترجمه هم بايد همان اسلوب را(گنجاندن حداكثر معاني و مضامين در حداقل عبارات) داشته باشد.

اگر متن، علمي و فني است، چه در تأليف و چه در ترجمه، بايد نكات زير مراعات شود:

1. سادگي و رواني و نداشتن ابهام

2. انسجام و به هم پيوستگي

 3. وحدت سبك و يك دست بودن قلم و نگارش

 4. اطلاعات ارائه شده در حد نياز و مرتبط با هدف نوشتن باشد.
رعايت سبك متن مبدأ در ترجمه به نوعي«امانت در ترجمه» هم محسوب مي ‌شود. هم بايد ديد مؤلف«چه» گفته و هم اين كه«چگونه» گفته است. رعايت«سطح» نيز از همين مقوله است. سبك ترجمه در موضوعات مختلف و رشته ‌هاي گوناگون كلامي نيز يكسان نيست. شعر را به گونه‌اي بايد ترجمه كرد، نثر را به گونه‌اي ديگر. متون اخلاقي و عرفاني به صورتي است، جدا از متون حماسي و رزمي. ترجمه متون جديد، با متون كهن بايد فرق داشته باشد. هم‌ چنين متن داستاني، علمي، ادبي، حديثي، محاوره‌اي، نمايش ‌نامه‌اي و ... همه به يك شيوه و سبك، ترجمه نمي ‌شود. در هر كدام، سبكي خاص خود بايد رعايت گردد. ترجمه متون مذهبي به ويژه قرآن كريم، به جهات متعدد هم دشوار است، هم دقت بيشتري را مي ‌طلبد و از همين روي، اغلب مترجمان قرآن ترجمه ديگران را قبول ندارند و بر آن ‌ها ايراد مي‌ گيرند و پيوسته احساس نياز و ضرورت به ترجمه‌اي جديدتر مي ‌كنند.[3]

ترجمه خوب كدام است؟

در ترجمه، هم بايد به«رواني» توجه داشت، هم به«دقت»، هم به رسا بودن ترجمه نسبت به مفهوم مورد نظر نويسنده. گاهي به بهانه روان بودن، تفصيل اضافي داده مي‌ شود، در حالي كه هنر آن است كه ميان روان بودن و موجز بودن جمع كنيم تا ترجمه‌اي خوب پديد آيد. جز نكات مختلفي كه بيان شد و رعايت آن‌ ها ترجمه را«خوب» مي ‌سازد، به جاست كه مشخصات يك«ترجمه خوب» را از زبان يكي از معروف ‌ترين مترجمان معاصر، استاد احمد آرام نقل كنيم:[4]
1. آگاهي به موضوع

 2. مطابقت ترجمه با روش درست فارسي نويسي

 3. لزوم اطلاع كامل بر زبان مورد ترجمه

 4. از مترادفات، دوري جستن

 5. خالي بودن از كلمات وحشي بيگانه

 6. مراعات علامات نقطه گذاري

 7. پرهيز از شتاب و بي دقتي

 8. انتخاب كلمات عربي يا فارسي(هر كدام رايج‌تر و گوياتر است).

در كتاب«بر سمند سخن» نيز شرايط و نكات يك ترجمه پسنديده، زيبا و مورد قبول همگان را چنين مي ‌شمارد:
1. تا آن‌ جا كه ممكن است، از اصل بهره بيشتري داشته باشد.
2. وفاداري مترجم به برگرداندن عين متن اصلي محقق باشد.
3. روح و حقيقت مطالب كتاب، مورد درك مترجم واقع شده و بدون هيچ گونه دخل و تصرفي با دقت و هوشياري به زبان ديگر منتقل شده باشد.
4. داراي انشايي روان و شيوا باشد و كلمات و اصطلاحات، با دقت تمام برگزيده شده باشد، جمله‌ ها كوتاه، بيان ساده و بدون پيچيدگي لفظي و معنوي باشد.
5. نكات نادرست، بدون تحقير و استهزاي مؤلف، در حاشيه ذكر شود و در پايان هر مورد(م) كه مخفف«مترجم» است گذارده شود.
6. نكات مبهم يا ناآشنا و اصطلاحات مختلف علمي، فني، ادبي، هنري و ... براي خوانندگان در حاشيه توضيح داده شود.
7. مختصري از شرح احوال و آثار نويسنده براي اطلاع خوانندگان در آغاز كتاب قرار گيرد.
8. مآخذ شرح احوال مؤلف و توضيحات مترجم ذكر شود.[5]

 
چند تذكر: از آن ‌جا كه مرحله نخست در هر ترجمه، «فهم و درك» مطلب متن اولي است، بيشترين تأكيد را روي درست و دقيق فهميدن متن بايد داشت و مطمئن شد كه محتوا را خوب فهميده‌ايم، آن گاه شروع به ترجمه كنيم.
از اين رو بهتر است قبل از آغاز كار، يك بار متن اوليه را بخوانيم تا در فضاي كلي آن قرار بگيريم. اين به درستي ترجمه كمك مي ‌كند. گاهي فهم يك متن، در گرو فهم يك واژه كليدي است و بدون درك آن، متن در ابهام مي‌ ماند و گشوده شدن آن، قفل كل جمله را مي‌ گشايد و نوع معني كردن و فهم درست آن، سمت و سوي كل جمله را تعيين مي ‌كند. اين‌ جاست كه بايد در اين فهم كليدي دقت بيشتري كرد و به اطمينان رسيد.

برگردان يك نوشته به زبان ديگر، مثل مداواي يك بيمار است كه دو مرحله دارد:
1. مرحله تشخيص(درك مطلب) 2. مرحله درمان(آغاز به ترجمه).

براي اين ‌كه اين كار، به خوبي انجام گيرد، توجه به نكات زير مفيد است:
1. خواندن متن مورد ترجمه، حداقل يك ‌بار از اول تا آخر.

 2. تقسيم بندي جمله‌ ها به نهادها و گزاره‌ ها، براي درك بهتر متن.

 3. براي يافتن معني و معادل كلمات، بيشتر به فرهنگ‌ هاي يك زبانه مراجعه كنيد، نه فرهنگ‌ هاي دو زبانه.

 4. براي ترجمه متون علمي، بيش از هر فرهنگي، به فرهنگ يك زبانه تخصصي همان رشته علمي مراجعه كنيد.

 5. پس از فهم متن مبدأ، جملاتش را، جمله به جمله به زبان مقصد برگردانيد.
6. در ترجمه، به انتقال درست و رساي معني، بيشتر از زيبايي و رواني پاي بند باشيد، هر چند ترجمه درست ولي پيچيده و ابهام آلود هم نامطلوب است.

 7. پس از پايان ترجمه، يك بار خودتان به عنوان يك خواننده به قصد فهم معاني و پيام‌هاي نوشته، آن را بخوانيد، ببينيد چه مي ‌فهميد؟

8. سراسر ترجمه را يك بار با صداي بلند بخوانيد، تا بتوانيد به زيباسازي جملات بپردازيد. گوش شما مي ‌تواند داور خوبي باشد.
9. متن ترجمه شده را به فرد ديگري بدهيد تا بخواند و نظر بدهد.

 10. اگر متن اصلي، براي گروه سني خاصي يا افراد به خصوصي نوشته شده، ترجمه را هم به يكي از افراد آن گروه بدهيد، تا بخواند و نظر دهد.

 11. براي آغاز كار ترجمه، از كتاب ‌هاي ساده‌تر و داستاني شروع كنيد.

12. كتاب‌ هايي را كه ترجمه خوبي از آن‌ ها منتشر شده. متن و ترجمه را با هم مطالعه و مقايسه كنيد، تا در معادل يابي و برگرداندن متن، قوت پيدا كنيد. هم‌ چنين، خودتان بخشي را ترجمه كنيد و با ترجمه ديگر تطبيق كنيد و نقاط قوت و ضعف را تشخيص دهيد.

 13. مقالاتي را كه در نقد آثار ترجمه شده در مطبوعات منتشر مي ‌شود، به دقت مطالعه كنيد تا از ظرايف اين فن مهم و پيچ و خم ‌هاي اين راه و لغزش ‌گاه ‌هاي آن با خبر شويد.

 14. برنامه‌ هاي عربي و انگليسي و ...«صدا و سيما» را گوش دهيد و با مشابه اخبارش به زبان فارسي مقايسه كنيد و از اين مقايسه، كيفيت ترجمه را بالا ببريد. هم‌ چنين مجلات و روزنامه‌ هاي عربي و انگليسي داخلي را مطالعه و با فارسي مقايسه كنيد.

 15. براي تقويت زبان ادبي، به جاي مطالعه روزنامه‌ ها، بيشتر از مطالعه كتب ادبي قديم و جديد و متون قوي(در هر دو زبان مبدأ و مقصد) بهره بگيريد تا بر زبان و تعبيرات شيوا و درست آن مسلط شويد.
16. مطالعه جدي روي ساختارهاي زباني در ادبيات و مقايسه ساخت فارسي و زبان بيگانه، مباحث زبان‌ شناسي و لغت شناسي، انس با فرهنگ نامه‌ها، مرور روي لغت ‌نامه ‌هاي دو زبانه، از عوامل مؤثر در اين مورد است.

 17. در ترجمه، حتماً با نظارت استاد كار كنيد و نمونه‌ هاي كار خويش را بر وي عرضه داريد و تمرين بسيار كنيد تا كار شما پخته و استوار باشد.

 18. در مواردي كه نسبت به درست فهميدن و درست برگداندن، ابهام و شك داريد حتماً با ديگري مشورت كنيد تا اطمينان بيابيد.

از هيچ قسمتي با شك و ترديد، نگذريد. گاهي با آن ‌كه مفردات متن مورد ترجمه روشن است، ولي معناي عبارت تركيبي روشن نيست. اين‌ جاست كه بايد دقت بيشتري داشت تا اطمينان به مقصود نويسنده يافت.

دو نمونه:
در زمينه معادل يابي اصطلاحات و نيز كاربردهاي مختلف يك كلمه، به دو نمونه اكتفا مي ‌شود، تا اهميت مسأله و كاربرد آشنايي با اصطلاح‌ ها و معادل ‌ها نشان داده شود. يكي در مورد ضرب المثل ‌ها و يكي درباره كلمه«كه» و كاربردهايش.

الف. ضرب المثل

براي ضرب المثل ‌هاي عربي زير، مي‌ توان ضرب المثل ‌هاي فارسي پيشنهادي را جايگزين ساخت:
1. اياك اَن يضربَ لسانُك عُنُقَك(زبان سرخ، سرسبز مي‌ دهد بر باد).
2. مَنْ جدّ وَجَد(جوينده يابنده است).
3. انّك لاتَجني مِنَ الشّوكِ العِنَب(گندم از گندم برويد، جو ز جو).
4. الاعمالُ بِخواتمِها(جوجه را آخر پاييز بايد شمرد).
5. لَو اِتَّجرْتَ بالأكفانِ ماماتَ احدٌ(پا به دريا مي ‌گذارد، دريا خشك مي ‌شود).
6. لَوْ اَلْقَمْتُه عَسَلاً لَعَضَّ اِصبعي(بشكند اين دست كه نمك ندارد).
7. مِنْ كثرهِ الملاّحينَ غَرِقَت السفينهُ(آشپز كه دوتا شد، آش يا شور است يا بي مزه).
8. يخْبِرُكَ اَدني الأرض عَن اقصاها[6](به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است).

ب. كلمه«كه» و معادل ‌هاي عربي آن[7]

1. افاده معناي استفهام: كه آمد؟(من جاء؟).
2. افاده توصيف: وعده‌اي كه دادي(الوعد الذي وعدتني به).
3. بعد از ضمير يا اسم معرفه: ما ـ كه مسلمانيم ـ دروغ نمي‌ گوييم(نحن ـ و انّنا المسلمون ـ لَنْ نكذب).
4. افاده معني زمان: زنگ كه زده شد(لمّا دُقّ الجرس).
5. رابط بين دو جمله: از شرق، خورشيدي طلوع كرد كه جهان را روشن ساخت (بَزَغتْ من المشرق شمسٌ اضاءَت العالم).
6. جمله بعد از خود را به تأويل مصدر مي‌ برد: به من گفت كه به بازار روم(قال لي اَنِ اذهَبْ الي السوق).
7. افاده معني تعليل: دروغ مگو، كه دروغ‌گو منفور است(لا تَكذِبْ فانّ الكاذبَ مبغوضٌ).
8. براي هدف و غايت: زودباش، كه من عجله دارم(اسرع، فانّي مستعجل).
9. افاده معني تفسير(به جاي يعني): سرش را پايين انداخت، كه از من شرمنده است(طأطأ رأسه بمعني انّه خجلان منّي).
10. نشان ناگهاني بودن امر بعد از آن: مشغول گفتگو بوديم كه خوابش برد(كنّا نَتفاوَضُ اذ غَلَب عليه النّوم).
11. پيش از جمله مفيد دعا يا نفرين: رسول خدا ـ كه درود خدا بر او باد ـ فرمود:(انّ رسول الله(ص) قال).
12. افاده معني اضراب: آن‌ چه مي ‌بيني نور چراغ نيست، كه آفتابي تابان است(ما تراه ليس ضوء سراجٍ، بل انّه شمسٌ ساطعه).
به هر حال، در مراحل كار ترجمه، هم با تك واژه‌ ها مواجهيم، هم با تعابير و تركيب‌ ها، هم با ساختار دستوري جملات، هم با بافتِ عمومي متن اوليه و پيام و مضمون كلي آن. به موازات اهميت متن و لزوم حفظ واژه‌ ها و مفاهيم، بايد در امر ترجمه هم دقت داشت و از امكانات زبان دوم جهت اداي روان و شيوا و دقيق مقصود نويسنده، بهره گرفت.

پي نوشت ها:
[1]. اصطلاحاً زباني كه متن اصلي به آن زبان است، «زبان مبدأ» ناميده مي‌ شود و زبان دومي كه مي ‌خواهيم متن را به آن برگردانيم، «زبان مقصد» و«زبان هدف» گفته مي‌ شود.
[2]. آن‌ چه براي پيش برد واژه سازي و وضع اصطلاحات علمي و فني در موارد لزوم، ضروري است، عبارت است از: 1. تدوين قواعد و واژه سازي و اصطلاح يابي و ترجمه 2. تدوين فرهنگ اصطلاحات 3. تحقيق درباره زبان معيار 4. تربيت متخصص 5. استخراج لغات و تعبيراتِ ترجمه‌اي 6. توصيه به اصطلاح سازان 7. تشكيل انجمن لغت سازان. مسائل نثر فارسي، نشر دانشگاهي، ص 34.
[3]. در زمينه دشواري ‌هاي ترجمه قرآن و بررسي ترجمه ‌ها از جمله ر.ك: فصل نامه «مترجم»، شماره ويژه مباحث ترجمه قرآن(تابستان 1372).
[4]. كيهان فرهنگي، سال اول، شماره 5، ص 16(مرداد 1363) مقاله استاد آرام، مفصل است و در توضيح هر يك از اين ويژگي‌ ها توضيحي دارد. در اين ‌جا تنها عناوين آورده شد. مصاحبه مفصل با ايشان نيز در شماره 4 كيهان فرهنگي، همان سال، بسيار مفيد و خواندني است.
[5]. بر سمند سخن، نادر وزين پور، ص 408.
[6]. ضرب المثل‌ هاي عربي از كتاب«المنجد» گرفته شده است.
[7]. فصل‌نامه ترجمه، ج 1، ص 52(سال 1365).

نويسنده: جواد محدثي
نويسنده: كتاب روش ‌ها، ص 155.

منبع: تبیان


برچسب‌ها: روش ترجمه
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |

از مقتضيات زبان فارسی در ترجمه قرآن كريم
از مقتضيات زبان فارسی در ترجمه قرآن كريم


نویسنده : مرتضی كريمی نيا




هر زباني براي انتقال مفاهيم، ساختاري ويژه خود دارد. اين ساختار متناسب با فهم عرفي اهل آن زبان شكل مي‏گيرد و بديهي است در برگردان هر متني از زبان مبدأ به زبان مقصود لحاظ اين ويژگيها بر مترجم ضرورت دارد. اين ضرورت در باب ترجمه قرآن تأكيد بيشتري پيدا مي‏كند. خوشبختانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي اقبال شاياني به ترجمه فارسي قرآن كريم شد و امروز ما شاهد بيش از پانزده ترجمه قرآن هستيم كه پس از انقلاب به زيور طبع آراسته شده‏اند. مهمتر از ترجمه‏ها، وجود نقدها و نكته سنجيهايي است كه فرآيند ترجمه قرآن را اتقان بيشتري مي‏بخشند. وجه مشترك همه اين نقدها، عدم توجه به مقتضيات زبان فارسي در ترجمه يك متن عربي است. مقاله حاضر درصدد بيان بخشي از اين مقتضيات است و اميد كه با رهنمودهاي فرهختيگان و قرآن پژوهان غناي بيشتري پيدا كند.
وقتي قرآن را به فارسي ترجمه مي‏كنيم، نبايد دستور زبان عربي را به كار بريم. به كارگيري اين نكته روشن در عمل، همواره بر مترجمان فارسي قرآن كريم آسان نبوده است. هر مترجمي در گوشه‏اي از سخن خود، آگاهانه يا ناخودآگاه، از دستور زبان عربي بهره برده است و خلط ويژگيهاي زبان عربي با فارسي همواره اغلاط فراواني را موجب شده است.
اگر همه مترجمان را آشنا به مشكلات و ريزه‏كاري‏هاي هر دو زبان فارسي و عربي بدانيم، تنها دليل عدم رعايت مقتضيات زبان فارسي در ترجمه قرآن آن است كه قرآن كريم نه تنها نزد آنان، بل در فرهنگ عموم مسلمانان، قداست و حرمت بسيار داشته است و اداي مفاهيم آن با الگوهاي زبان مقصد، كه گاه مستلزمِ برهم زدن ساختار عربي جملات است، امري مشكل مي‏نُموده است. نگاهي گذرا بر كارنامه مترجمانِ نخستينِ قرآن كريم شاهد خوبي بر اين مدّعاست. «مثلاً مي‏دانيم كه برخي از فعل‏هاي عربي با باء متعدي مي‏شوند، و ناچار آن باء در زبان فارسي هيچ نقشي نمي‏تواند داشته باشد. با اين همه وسواس مترجم در بازگو كردن يك يك كلمات قرآني، او را بر آن داشته كه عبارت يأتِ بكم اللّه‏ُ را چنين ترجمه كند: «بيارد بشما خداي» (ترجمه رسمي، 1/109)»1
پيشترها ترجمه قرآن را به گونه زمان ما سهل و مجاز نمي‏دانستند و دست مترجمان در ترجمه قرآن به فارسي و رعايت الگوهاي زبان فارسي عصرشان بسته‏تر بود. آقاي آذر تاش آذر نوش در توصيف شرايط حاكم بر مترجمانِ تفسير طبري آورده‏اند: «بي‏گمان مترجم ايراني خود مي‏داند كه هر چند بكوشد و هرچه دانش و هنر داشته باشد باز قادر نخواهد بود كه در زبان فارسي، آن معجزه الهي را بازگو كند و يا حتي پرتويي از آن را هويدا سازد. از سوي ديگر سخن الهي، منشأ همه اعتقادات و احكام شرعي ايشان است. بنابراين، اندك تخطّي از لفظ خداوند، خطر آن را دارد كه در احكام شرع خللي حاصل شود و مترجم به گناه سختي آلوده گردد. آن احساس عجز در برابر وحي خداوندي از يك سو، و اين بيم لغزش از سوي ديگر پنداري فكر و قلم مترجمان را چنان گرفتار مي‏داشت كه ايشان ديگر در ترجمه‏هاي فارسي خود يك دم احساس آزادي نمي‏كردند و سرانجام چاره كار را در آن ديدند كه از رساندن پيغام، از زبان مبدأ به زبان مقصد چشم بپوشند و تنها به يافتن معادل‏هايي براي واژه‏هاي عربي اكتفا كنند، و سپس آنها را، يك به يك زير الفاظ قرآن بنگارند. اين شيوه عاقبت چند نتيجه به بار آورد كه طي هزار سال دوام آورد و در جاي جاي زبان و ادب فارسي تأثير عميق گذاشت.»2
در روزگار ما، از آن هول و هراس كاسته شده است و به بركت ترجمه‏هاي متنوّع و مختلف، دست مترجمان در رعايت الگوهاي زبان فارسي گشوده‏تر شده است. در كنار ترجمه‏هاي لفظ به لفظي چون ترجمه معزي و مصباح‏زاده، مترجماني چون آقايان آيتي، فولادوند، مجتبوي و پورجوادي كوشيده‏اند تا بيشتر به زبان فارسي نزديك شوند، گو اينكه برخي از اين ترجمه‏ها، از نوعِ ترجمه آزادند.
در اين نوشتار مقصود آن نيست كه بر ترجمه آزاد قرآن تأكيد رود، بلكه مدّعا اين است كه حتي در يك ترجمه دقيق و مطابق نيز مي‏بايد مقتضيات زبان مقصد تا حدِّ امكان به درستي رعايت شود؛ زيرا در غير اينصورت اساساً ترجمه، دقيق و مطابق نيست. رعايتِ دقّت و امانت در ترجمه فارسيِ قرآن، خود مستلزم به كارگيري هر چه بيشتر الگوها و ويژگي‏هايِ زبانِ فارسي است.
مقايسه دو زبان عربي (قرآن) و فارسي با تمام ويژگي‏ها و مشتركاتشان در چنين مجالي ممكن نيست، خاصّه آنكه در اين موضوع هنوز در ابتداي راه هستيم و كمتر مؤلّفي در حوزه قرآن پژوهي يا ادب فارسي به تفصيل به اين موضوع پرداخته است. از اين رو در نوشتار حاضر مي‏كوشيم تا صرفاً پاره‏اي از عناصر زباني قرآن را با شرايط زبان فارسي بسنجيم و مجموعه‏اي از الگوهاي ممكنِ زبان فارسي را در ترجمه برخي از اسلوب‏هاي زبان قرآن ارائه دهيم.
مباحثي كه در گزينش اين مقال گرد آمده‏اند عبارتند: 1ـ صفت 2 ـ ضمير 3 ـ موصول و در هر بخش تنها پاره‏اي از الگوهاي به كار آمده در قرآن كريم بررسي شده است. نتايج طرح شده در هر مبحث، پيشنهاداتي بيش نيستند و به هيچ رو سخن نهايي به شمار نمي‏آيند. اميد داريم نقد و اصلاحِ اين پيشنهادها بر غناي ترجمه فارسي قرآن بيفزايد.

1 ـ صفت

تقسيم بندي‏هاي دستوري صفت در زبان‏هاي عربي و فارسي از تمام جهات بر يكديگر منطبق نيست. بي آنكه قصد موشكافي در مباحثي دستوري چون صفات فاعلي، مفعولي، تفضيلي، نسبي و جز آن را داشته باشيم، تنها به پاره‏اي از مسائل ترجمه در الگوهاي و صفي قرآن مي‏پردازيم.

1 ـ 1. مطابقت صفت و موصوف در تذكير و تانيث

صفات در زبان فارسي، از آنجا كه مذكّر و مؤنّث ندارند، با موصوف خود مطابق نيستند؛ اما در زبان عربي، براي موصوف مذكّر و مؤنّث، به ترتيب صفت مذكّر و مؤنّث مي‏آورند. رعايت اين نكته در زبان فارسي اصلاً لازم و بلكه جايز نيست، به جز مواردي اندك كه در زبان عرف مصطلح شده‏اند. چند مثال قرآني از اين قرار است: كَلِمَةً طَيِّبَةً (ابراهيم، 24)؛ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ (بقره، 196)؛ اَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ (بقره، 221)؛ رَحْمَةٌ واسِعَةٌ (انعام، 147)؛ بالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ (قيامه، 2)؛ زَجْرَةٌ واحِدةٌ (نازعات، 13). مواردي از عدم رعايت اين نكته در ترجمه‏هاي فارسي چنين است: الف) كانِ النّاس اُمَّةً واحدةً (بقره، 213) «بودند مردمان امت واحده» (مصباح زاده)؛ ب) يا اَيَّتُهَا النفسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (فجر 27و «هان اي نفس مطمئنه» (خرمشاهي) ج) امْرَأَةً مُؤْمِنَةً (احزاب، 50) «زن مومنه‏اي» (الهي قمشه‏اي)

2 ـ 1. مطابقت صفت و موصوف در افراد و تثنيه و جمع

تطابق صفت و موصوف از جهت مفرد و تثنيه و جمع بودن، در زبان عربي لازم است ولي امروزه در زبان فارسي صحيح نيست. در گذشته، گاه نمونه‏هايي از اين نوع مطابقت در نظم فارسي و يا پاره‏اي از ترجمه‏هاي قرآن آمده است.
بدست كسي ناسزا رايگان شدند آن جوانان آزادگان
(شاهنامه)
فراز آورم لشكري بيكران من اكنون ز تركان جنگاوران
(شاهنامه)
بس درِ بسته به مفتاح دعا بگشانيد به صفاي دل رندان صبوحي زدگان
(ديوان حافظ)
اين شيوه كه گرته برداري مستقيم از ساخت زبان عربي است، در زبان فارسي (امروز) كاملاً متروك است. بهتر است در ترجمه فارسي قرآن آن را به كار نبريم. چند مثال قرآني‏از اين‏قرار است: اَيّاماً مَعْدُوداتٍ (آل عمران، 24)؛ ذُرِيَّةٌ ضُعَفاءُ (بقره، 266)؛ آياتٌ مُحْكَماتٌ (آل عمران، 7)؛ مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدَادٌ (تحريم، 6)؛ اِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبينَ (انفطار، 11 و 10)؛ غُلاَمَيْنِ يَتيمَيْنِ (كهف، 82)؛ عَيْنانِ نَضَّاخَتانِ (رحمن، 66)؛ و آياتي چون توبه، 100 و 112؛ تحريم، 5؛ عبس، 42؛ رحمن، 70 و 72؛ نور 23.
مواردي از عدم رعايت اين نكته در ترجمه‏هاي فارسي قرآن كريم چنين است: الف) سَفَرَةٍ كِرامٍ بَرَرَةٍ (عبس، 16 و 15) «نويسندگاني كه گراميانند و نيكان» (خرمشاهي)؛ ب) الكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ (عبس، 42) «كافرانِ بدكاران» (دهلوي)؛ ج) جُنْدٌ مُحْضَرونَ (يس، 75) «سپاهي حاضر كردگان» (مصباح زاده)؛ د) اَزْواجاً خيراً مِنكُنٌ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ (تحريم، 5) «زناني بهتر از شما، رامان، گرويدگان، نِيايندگان، رو به خدايْ آران، پرستندگان، رهروان» (امامي).
1 ـ 2 ـ 1. در بسياري از تركيب‏هاي اضافي در زبان عربي، مضاف و مضاف اليه هر دو جمع‏اند. در پاره‏اي از اين موارد مي‏توان ـ و شايد صحيح آن است كه ـ مضاف را مفرد آورد نه جمع. چند مثال قرآني عبارت است از: بِاَيْدي سَفَرَةٍ (عبس، 15) «به دست نويسندگاني»؛ بِمَواقِعِ النُّجُوم (واقعه، 75) «به جايگاه ستارگان»؛ في بُطُونِ اُمَّهاتِكُمْ (نجم، 32) «در شكم مادرانتان»؛ جُلُودُ الّذينَ (زمر، 23) «پوست كساني كه»؛ تحت اَقْدامِنا (فصلت، 29) «زير پايمان»
در برخي موارد نيز اصلاً نمي‏توان مضاف را در ترجمه فارسي به گونه مفرد آورد، مانند اين نمونه‏ها: آبائُكُمْ و اَبْناءُكُمْ و اِخْوانُكُمْ وَ اَزْواجُكُمْ (توبه، 24) «پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان»؛ حُصُونُهُمْ (حشر، 2) «دژهايشان»؛ رُسُلُهُمْ (تغابن، 6) «پيامبرانشان»؛ بُيُوتُهُمْ (نمل، 52) «خانه‏هايشان»
2 ـ 2 ـ 1. مي‏توان يكساني مبتدا و خبر از جهت مفرد و تثنيه و جمع را ـ كه در زبان عربي اصل است ـ به ترجمه فارسيِ آيات قرآن منتقل نكرد. مثلاً در ترجمه اِنْ كُنْتُمْ صادقينَ (سبأ، 29) بگوييم: «اگر راستگوييد»، نه آنكه «اگر راستگو يانيد». هر اندازه از ترجمه‏هاي كهن‏تر فارسي به سوي برگردان‏هاي متأخرتر مي‏آييم، رعايتِ اين نكته نُمود بيشتري مي‏يابد؛ ليكن شايد در ميان ترجمه‏هاي موجود، كمتر برگرداني در همه جا به اين اصل وفادار مانده است. نمونه‏هايي از عدم رعايت اين اصل را مي‏آوريم: الف)اِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (عنكبوت، 12) «هر آينه ايشان دروغگويانند» (دهلوي)؛ ب) هُمْ فيها خالِدُونَ (مؤمنون، 11) «ايشان باشند در آن جاويدانيان» (مصباح زاده)؛ ج) وَ انّا اِنْ شاءَاللّهُ لَمُهْتَدُونَ (بقره، 70) «و اگر خداي خواهد راه يافتگان باشيم» (مجتبوي)؛ د) اِنّا لَصادِقُونَ (انعام، 146) «ما راستگو يانيم» (آيتي).

3 ـ 1. توصيفِ مضاف

وقتي يك اسم مضاف، صفت هم بگيرد، در زبان عربي صفت را بعد از مضاف اليه مي‏آورند، ولي در زبان فارسي صفتِ اسمِ مضاف را پس از خودِ مضاف قرار مي‏دهند. چند مثال قرآني چنين است: عبادَ اللّهِ المُخْلَصينَ (صافات، 40)؛ اياتِنَا الكُبْري (طه، 23)؛ ثِيابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ (انسان، 21)؛ لَفي ضَلالِكَ القَديمِ (يوسف، 95)؛ دِينَهُمُ الحَقَّ (نور، 25)؛ مَوْتَتَنا الاُولي (دخان، 35)؛ رَبِّكَ الكَريمِ (انفطار، 6) و آياتِ صافات 74 ، 160، 169؛ احقاف، 20؛ نازعات، 24؛ اعراف، 16.
و نمونه‏هايي از عدم رعايت اين اصل در ترجمه‏هاي فارسي از اين قرار است: الف) نارُاللّهِ الْمُوقَدَةُ (همزه، 6) «آتش خدا افروخته شده» (دهلوي)، ترجمه صحيح: «آتش افروخته خداوند»؛ ب) جانِبَ الطّورِ الأَيْمَنَ (طه، 80) «جانب طورِ ايمن» (خرمشاهي)، ترجمه صحيح: «سمت راست كوه طور يا جانب ايمنِ كوه طور»؛ ج) ذُوالعَرْشِ الْمَجيدُ (بروج، 15) «صاحب عرش بزرگوار» (مصباح زاده)، «صاحب عرش مجيد» (پورجوادي) ترجمه صحيح: «صاحب بزرگوار عرش»؛ د) ثِيابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ (انسان، 21) «لباسهايي از حرير نازك سبز رنگ» (مكارم شيرازي)، «جامه‏هايي از سندس سبز» (آيتي)، ترجمه صحيح: «جامه‏هايي سبز از حرير نازك [يا سندس]» مؤيّد اين ترجمه آيه يَلْبَسُونَ ثياباً خضراً مِنْ سُنْدُسٍ (كهف، 31) است. ه•• ) شاطِي‏ءِ الْوادِ الاَْيْمَنِ (قصص، 30) «كرانه وادي ايمن» (خرمشاهي)، ترجمه صحيح: «كناره راست آن وادي».
1 ـ 3 ـ 1. وقتي چند اسم به يكديگر اضافه شوند و تتابع اضافات پديد آيد،3 اگر بخواهيم يكي از آن مضاف‏ها را توصيف كنيم، در زبان عربي صفت را پس از آخرين مضاف‏اليه مي نهند، ولي در زبان فارسي، صفتِ هر مضاف پس از خود آن مضاف مي‏آيد. چند مثال قرآني: آياتِ رَبِّهِ الْكُبْري (نجم، 18)؛ رَبُّ آباءِكُمُ الاَوَّلينَ (شعراء، 26)؛ كَلِمَةُ رَبِّكَ الحُسْني (اعراف، 137)؛ اِسْمُ رَبِّكَ ذِي الجَلالِ وَالاِكْرامِ (رحمن، 78)؛ وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالجَلالِ وَ الاِْكْرامِ (رحمن، 27)؛ حديثُ ضَيْفِ اِبْراهيمَ الْمُكْرَمينَ (ذاريات، 24)؛ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزيزِ الوَهّابِ (ص،9)؛ اسْمِ رَبِّكَ الْعَظيمِ (واقعه، 74)؛ اسْمَ رَبِّهِ الاَعْلي (اعلي، 1)؛ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الاَعْلي (ليل، 20) دو نمونه نادرست از ترجمه‏هاي معاصر اينهاست: الف) وَجْهُ ربِّكَ ذُوالجَلالِ وَ الاكْرامِ (رحمن، 27) «ذات پروردگار صاحب جلالت و اكرام تو» (آيتي). «ذوالجلال والاكرام» صفت «وجهُ» است، ولي مترجم آن را صفت «ربِّ» گرفته‏اند. ب) لَقَدْ رَأي مِنْ آياتِ رَبّهِ الكُبْري (نجم، 18) «همانا ديد از آيتهاي پروردگار خويش بزرگتر را» (معزّي). «الكبري» صفت «ايات» است، اما مترجم آن را مفعولِ «رَأَي» دانسته‏اند.
2 ـ 3 ـ 1. گاه در زبان عربي تركيب «اسم [مضاف] + مضاف اليه + صفتِ مضاف» مبدَّل به اسلوبِ «اسم + جار و مجرور + صفتِ اسم» مي‏شود. اعم از آنكه جار و مجرور متعلق به همين اسم باشد يا به فعل قبلي در جمله متعلق باشد. در چنين مواردي نيز بايد در ترجمه فارسي ـ بر خلاف عربي ـ ابتدا صفتِ اسم و سپس جار و مجرور را بياوريم. چند مثال قرآني از اين قرار است: بلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيمٌ (اعراف، 141)؛ رَجُلٌ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٌ (زخرف، 31)؛ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِاللّهِ مُباركةً (نور، 61)؛ ذِكْرٍ مِنْ رَبِهِّمْ مُحْدَثٍ (انبياء، 2)؛ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِاللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ (بقره، 101)؛
مثالهايي از عدم رعايت نكته بالا در ترجمه‏هاي فارسي چنين است: الف) شَي‏ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَليلٍ (سبأ، 16) «نوعي از كُنارِ تُنُك» (فولادوند). «قليلٍ» صفت «شي‏ءٍ» است، نه «سدرٍ» چند ترجمه بهتر اينها هستند: «اندكمايه‏اي از درخت سدر» (خرمشاهي)؛ «اندكي درخت سدر» (مكارم شيرازي)؛ «اندكي از كُنار» (مجتبوي). ب)عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ اَليمٌ (جاثيه، 11) «كيفري از شكنجه دردناك» (امامي)، «عذابي از عقوبتي دردناك» (خرمشاهي)، «عذابي از اضطراب الم انگيز» (پاينده). در اين ترجمه‏ها، «اليمٌ» صفتِ «رجزٍ» دانسته شده، ولي «اَليمٌ» صفتِ «عذابٌ است. ج) عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ (تحريم، 10) «دو بنده از بندگان صالح ما» (فارسي و مكارم شيرازي و خواجوي) «صالِحَيْنِ» صفت «عَبْدَيْنِ» است نه «عِباد».
اين مترجمان نخست «صالحين» را معرفه دانسته‏اند و سپس آن را به صيغه جمع [الصالِحينَ [خوانده‏اند و بنابراين در ترجمه خود، آنرا صفتي براي «عبادنا» شمرده‏اند.
3 ـ 3 ـ 1. توصيفِ مضاف اليه؛ در يك تركيب اضافي (بدون تتابع اضافات) اگر بخواهيم مضاف اليه را توصيف كنيم، هم در زبان عربي و هم در زبان فارسي، صفت را پس از مضاف اليه قرار مي‏دهند. چند مثال قرآني: يَوْمَ الْحَجِّ الْاَكْبَرِ (توبه، 3)؛ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ (مومنون، 116)؛ رَبُّ السَّمواتِ السَّبْعِ (مومنون، 86)؛ اياتُ الْكِتابِ المُبينِ (يوسف، 1)؛ عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (نمل، 26)؛ مِيقاتِ يَوْمٍ معلومٍ (شعراء، 38)؛ اَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ (قمر، 20)؛ و آياتي چون شعراء 155؛ حجر 38؛ ص 81؛ واقعه 50؛ مريم 37؛ فصلت 17 و 35 و 43؛ قصص 79؛ تكوير 19 و 25.
نمونه‏اي از عدم رعايت اين نكته در ترجمه‏هاي فارسي: اَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ (حاقه، 7) «تنه‏هاي پوسيده و تو خالي درختان نخل» (مكارم شيرازي)، «تنه‏هاي پوسيده و افكنده درختان خرما» (مجتبوي). در اين آيه قرآن، «خاوِيَةٍ» صفت «نخلٍ» است، ولي در ترجمه‏هاي ياد شده، مترجمان «خاوِيَةٍ» را صفت «اَعْجازٌ» گرفته‏اند.
4 ـ 3 ـ 1. در تركيب‏هاي اضافي، اگر موصولاتي چون الّذي و الّذين، اسم مضاف را توصيف كنند، بنابر قاعده‏اي كه در بند 3 ـ 1 آورديم، در زبان عربي اين توصيفات را بعد از مضاف اليه مي‏آورند. مناسب است در ترجمه فارسي اين الگو، بر خلاف قاعده 3 ـ 1، الّذي يا الّذين را پس از مضاف اليه ترجمه كنيم. چند مثال قرآني: مَلَكُ الْمَوْتِ الّذي وُكِّلَ بِكُمْ (سجده، 11)؛ نِعْمَتِيَ الّتي اَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ (بقره، 40)؛ قِبْلَتِهِمُ الَّتي كانُوا عَلَيْها (بقره، 142)؛ يَتامَي النِساءِ اللاّتي لا تُؤْ تُونَهُنَّ (نساء، 137)؛ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الّذي حَرَّمَها (نحل، 91) نمونه نادرست را در ترجمه همين دو آيه آخر مي‏آوريم. نمونه نخست: اِنّمَا اُمِرْتُ اَنْ اَعْبُدَ اَنْ اَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّتي حَرَّمَها وَلَهُ كُلُّ شَي‏ءٍ (نمل، 91) «به من فرمان داده شده كه پروردگار اين شهر را بپرستم. شهري كه خداوندي كه همه چيز از اوست حرمتش نهاده» (آيتي). مترجم الذي را صفت يا بدل مضاف اليه ـ هذه البلدة ـ گرفته‏اند نه صفتِ مضاف ـ ربّ. نمونه دوم: في يَتامَي النِساءِ اللاّتي لا تُؤْ تونَهُنَّ ما كُتِبَ لَهُنَّ (نساء، 127) «درباره يتيمان زناني كه نميدهيدشان آنچه نوشته شده است براي ايشان» (معزّي). ظاهراً مترجم اللاّتي را صفت يا بدل براي مضاف‏اليه ـ النساء ـ گرفته‏اند نه صفتِ مضاف ـ يتامي.

4 ـ 1. صفت تفضيلي، صفت عالي

صفت‏ها از لحاظ درجه‏بندي به سه دسته تقسيم مي‏شوند: مطلق، تفضيلي و عالي. در زبان فارسي با افزودن تر و ترين به صفت مطلق، مي‏توان صفات تفضيلي و عالي ساخت. در زبان عربي براي ساختن صفت تفضيلي و عالي تنها يك شكل موجود است و آن استفاده از صيغه «اَفْعَل» تفضيلي يا مؤنّث آن، «فُعْلي» است. بنابراين نوعِ تركيبِ كلمات، تعيين كننده يكي از اين دو گونه تفضيلي و عالي است.

1 ـ 4 ـ 1. صفت تفضيلي: اَفْعَل + مِنْ

صفات تفضيلي در قرآن، غالباً با تركيبِ اَفْعَل + مِنْ بيان مي‏شوند. مانند اين آيات: مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً (بقره، 138)؛ نَحْنُ اَحَقُّ بِالْمُلْكِ منه (بقره، 247)؛ السِّجْنُ اَحَبُّ اِليَّ مِمّايَدْعُونَني اِلَيْهِ (يوسف، 23)؛ و آياتِ مائده، 107؛ نساء، 153؛ تحريم، 5؛ فرقان، 10؛ واقعه، 85؛ هود، 92.

2 ـ 4 ـ 1. صفت تفضيلي: اَفْعَل (بدون مِنْ، غير مَعَرَّف و غير مضاف)

گاه، مِنْ از تركيب سابق حذف مي‏شود و اَفْعَل تنها بدون حرف تعريف و يا مضاف‏اليه، صفت تفضيلي را بيان مي‏كند. مثال‏هاي قرآني: بُعُولَتُهُنَّ اَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ في ذلك (بقره، 228)؛ هُنَّ اَطْهَرُ لَكُمْ (هود، 78)؛ لَعَذابُ الآخِرَةِ اَخْزي (فصلت، 16)؛ ذلِكُمْ اَقْسَطُ عِنْدَاللّهِ وَ اَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ (بقره، 282) و آياتِ بقره، 237؛ انعام، 124؛ مائده 8؛ طه، 131؛ يونس، 21؛ نحل، 125؛ كهف، 19؛ اعلي، 17؛ نجم، 52.

3 ـ 4 ـ 1. صفت تفضيلي: الاَفْعَل و الفُعْلي (در نقش صفت)

گاه «اَفْعَل» يا مؤنث آن «فُعْلي» به همراه ادات تعريف، يك اسم معرفه را توصيف مي‏كنند. در غالب اين موارد نيز، مراد صفت تفضيلي است نه صفت مطلق يا عالي. چند مثال قرآني چنين است:
العُرْوَةِ‏الْوُثْقي (بقره، 256؛ لقمان، 22)؛ الْاَسْماءُ الْحُسْني (اسراء، 110)؛ المَسْجِدِالاقْصي (اسراگ 10)؛ العَذابِ الأَدْني و العَذابِ الْاَكْبَر (سجده، 21)؛ الْعُدْوَةِ الدُّنْياوالْعُدْوَةِ‏القُصْوي(انفال،42)؛وآيات صافات،6و8؛ نساء، 145؛ نحل، 60؛ روم، 27؛ ص، 69؛نازعات،24و 34؛
نجم، 7؛ انبياء، 103؛ توبه، 3؛ اعلي، 1؛ دخان، 16؛ اعراف، 180؛ فصلّت، 12؛ ملك، 5؛ طه، 8.

4 ـ 4 ـ 1. صفت تفضيلي: الاَفْعَل و الفُعْلي (به تنهايي، مفرد يا جمع)

گاه «اَفْعَل» يا مؤنث آن «فُعْلي» به شكل معرفه بي‏آنكه اسمي را توصيف كنند، در كلام واقع مي‏شوند. مراد از اَفْعَل با اين الگو نيز كه گاه به صيغه جمع هم مي‏آيد، صفت تفضيلي است. چند مثال قرآني: لَيُخْرِجَنَّ الاَعَزُّ مِنْهَاالاَذَّلَ (منافقون، 8)؛ جَعَلَ كَلِمَةَ الّذينَ كَفَروُا السُّفْلي (توبه، 40)؛ كلمةُ اللّهِ هي العُلْيا (توبه، 40)؛ لا يَصْلاها اِلاّ الاَشْقي (ليل، 15)؛ لاجَرَمَ اَنَّهُمْ فِي الاخِرَةِ هُمُ الاَْخْسَرُونَ (هود، 22)؛ اَنْتُمُ اَلاَْعْلَونَ (آل عمران، 139) و آياتِ صافّات، 98؛ شعراء، 111؛ نمل، 5؛ كهف، 103؛ انبياء، 70؛ شعراء، 76؛ ليل، 17.
بررسي چند مثال قرآني در ترجمه‏هاي فارسي قرآن كريم: الف) العُروَة الوُثْقي (بقره، 256؛ لقمان، 22) «دستاويز استوار» (مجتبوي)، «دستاويزي محكم» (دهلوي) «دستگيره محكمي» (مكارم شيرازي). ترجمه صحيح: «دستاويز محكمتر». ب) الأَسْماءُ الحُسْني (اسراء، 110) «نامهاي شايسته» (پورجوادي). ترجمه صحيح: «نامهاي نيكوتر». ج) السَّماءُ الدُّنْيا (فصّلت، 12؛ ملك، 5؛ صافات، 6) «آسمان دنيا؛ آسمان اين دنيا» (فولادوند)، «آسمان دنيا» (فارسي)، «آسمان دنيا» (خواجوي، جز در سوره ملك). ترجمه صحيح: «آسمان پايين‏تر يا آسمان نزديكتر». د) جَعَلَ كَلِمَةَ الّذينَ كَفَروُا السُّفْلي وَ كَلِمَةُ اللّهِ هِيَ العُلْيا (توبه، 40) «كلام كافران را پست گردانيد، زيرا كلام خدا بالاست» (آيتي). با صرف نظر از همه نكاتِ غير مربوط به بحث حاضر در اين ترجمه، اين نكته گفتني است كه سُفْلي و عُلْيا، صفات تفضيلي‏اند و ترجمه آنها به پست و بالا دقيق نيست.

5 ـ 4 ـ 1. صفت عالي: اَفْعَل + اسم نكره (مفرد يا جمع)

اگر اَفْعَلْ به اسم نكره (مفرد يا جمع) پس از خود اضافه شود، در زبان فارسي، معناي صفت عالي مي‏دهد. مانند: اَوَّلَ كافرٍ بِهِ (بقره، 41)؛ اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (تين، 4)؛ خَيْرَ اُمَّةٍ (آل عمران، 110) شَرَّ مَآبٍ (ص، 55)؛ اَسْفَلَ سَافِلينَ (تين، 5).

6 ـ 4ـ 1. صفت عالي: اَفْعَل + اسم معرفه (مفرد يا جمع)

هرگاه اَفْعَلْ به اسم معرفه (مفرد يا جمع) پس از خود اضافه شود، بي‏هيچ التباس يا ترديدي، معناي صفت عالي را بيان مي‏كند. عالي بودن صفت در اينجا روشن‏تر از مورد پيشين است. چند مثال قرآني: اَحْسَنَ القَصَصِ (يوسف، 3)؛ اَحْرَصَ النّاسِ (بقره، 91)؛ اَلَدُّ الخِصامِ (بقره، 24) اَحْكَمُ الْحاكِمينَ (هود، 45)؛ اَدْنَي الْاَرْضِ (روم، 3)؛ اَوْهَنَ الْبُيُوتِ (عنكبوت، 41) و آياتِ صافّات، 125؛ تين، 8؛ اعراف، 145؛ زمر، 18 و 35؛ بقره، 197؛ مائده، 82؛ حجرات، 13؛ لقمان، 19؛ شمس، 12؛ بيّنه، 7؛ مؤمنون، 14؛ قلم، 28؛ آل‏عمران، 68.
چند نمونه از ترجمه‏هاي فارسي قرآن كريم: الف) اَلَدُّ الخِصامِ (بقره، 204) «ستيزه كننده در باطل» (پورجوادي). ترجمه صحيح: «سخت‏ترين ستيزندگان» (دهلوي). ب) اَقصَي الْمَدِينَةِ (يس، 20) «دور دست شهر» (آيتي و خرمشاهي). ترجمه صحيح: «دورترين نقطه شهر» (خرمشاهي در آيه قصص، 20). ج) اَدْنَي الْاَرْضِ (روم، 3) «نزديك اين سرزمين» (آيتي)، «سرزمين نزديكي» (مكارم شيرازي). ترجمه صحيح: «نزديكترين سرزمين» (فولادوند).

7 ـ 4 ـ 1. اَفْعَل و فُعْلي در قالب اسمي

گاه اَفْعَل يا مؤنث آن فُعْلي از قالب تفضيلي و حتي و صفي در مي‏آيند و در معناي اسمي به كار مي‏روند. نام‏گذاري پاره‏اي از امور (عام يا خاص) با اَفْعَل يا فُعْلي سبب نمي‏شود كه اَفْعَل يا فُعْلي همواره در قالب اسمي به كار رود و هيچگاه معناي وصفي يا تفضيلي با خود نداشته باشد. يك نمونه معروف كلمه «دُنيا» است كه در بيشتر اوقات اسمي است براي اين زندگي (پيش از مرگ)4، هر چند گاه در قالب وصفي (تفضيلي) نيز به كار آمده است. مانند العُدْوَةِ الدُّنيا (انفال، 42) و السَّماءُ الدُّنْيا (ملك، 5). چند نمونه ديگر اينها هستند: الف) اَلحُسْني (يونس، 26؛ رعد، 18؛ كهف، 88). ب) اليُسْري (ليل، 6). ج) السُّوأي (روم، 10).
يك مثال از ترجمه‏هاي نادرست فارسي اين است: فَلَهُ جَزاءً الْحُسْني (كهف، 88) «پاداش [هرچه] نيكوتر خواهد داشت» (فولادوند)، «او را پاداش نيكو باشد» (خرمشاهي)، «پاداشي نيكوتر خواهد داشت» (مكارم شيرازي) «الحُسْني» صفت «جَزاءً» نيست، بلكه مبتداي مؤخّر در جمله است و «جَزاءً» نيز نقشِ مفعول له دارد. ترجمه صحيح: «او را پاداش، نيكويي است» (مجتبوي).
افزون بر اَفْعَل يا فُعْلي، برخي از صفات غير تفضيلي نيز گاه در قالب اسمي به كار مي‏روند. مانند الف) حَسَنَة در قالب اسمي: رَبَّنا آتِنا في الدُّنْيا حَسَنَةً (بقره، 201)؛ حَسَنَة در قالب و صفي: شَفاعَةً حَسَنَةً (نساء، 85) و المَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ (نحل، 125). ب) حَسَنات در قالب اسمي: بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ (اعراف، 168). دو نمونه ديگر سَيِّئَة و سَيِّئات است.

2 ـ ضمير

با كمي مسامحه در تعريف، ضمير، همان است كه جايگزين اسم يا گروه اسمي مي‏شود. در اينجا نيز از بيان تقسيم بندي‏هاي متعدد ضمير در زبان‏هاي فارسي و عربي چشم مي‏پوشيم و نكاتي چند در مقايسه مقتضيات زبان عربي و فارسي در باب ضمير مي‏آوريم.
1 ـ 2. ضمير فاعلي متّصل (عربي) = شناسه (فارسي)
در زبان عربي ضماير به دو دسته متّصل و منفصل و هر كدام از اين دو به دو گونه فاعلي و مفعولي تقسيم مي‏شوند.
فاعلي متّصل: (هو)، ا، و، (هي)، ا، نَ...
مفعولي متّصل: ه•• ، هما، هم، ها، هما، هنّ...
فاعلي منفصل: هو، هما، هم، هي، هما، هنّ...
مفعولي منفصل: ايّاه، ايّاهما، ايّاهم، ايّاها، ايّاهما، ايّاهنّ...
در زبان فارسي ميان ضماير منفصل فاعلي و مفعولي تفاوت نيست و در هر دو مورد مي‏گوييم من، تو، او، ما، شما، ايشان (ضماير شخصي منفصل). ضميرهاي متّصل مفعولي عربي همان ضماير شخصي متّصل فارسي: اَمْ، اَتْ، اَشْ، مان، تان، شان هستند و ضميرهاي متّصل فاعلي همان شناسه‏ها هستند: م، ي، د، يم، يد، ند. از اين مقايسه در مي‏يابيم كه ضماير متّصل فاعلي در عربي مطابق با شناسه افعال در زبان فارسي‏اند. با قبول چنين تطابقي، نبايد در ترجمه فارسي افعال قرآن كه همراه با ضماير متّصل فاعلي‏اند، علاوه بر شناسه، از ضمير شخصي منفصل (من، تو، او...) هم بهره بريم؛ جز در صورتي كه در آن آيه نيز ضمير منفصل فاعلي (هو، هما، هم...) به همراه فعل آمده باشد. نمونه‏هايي از افعال قرآن كه در ترجمه فارسي آنها فقط از شناسه بهره مي‏بريم چنين است: الف: وَ اَوْحَيْنا اِلي اُمِّ مُوسي (قصص، 7)؛ ب) يُحْيي و يُميتُ (حديد، 2)؛ ج) تَخْلُقُونَ اِفْكاً (عنكبوت، 17)؛ د) اَدْعُوكُمْ اِلَي النَّجاةِ (غافر، 41)؛ ه•• ) وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتي فَعَلْتَ (شعراء، 19)؛ و) وَ لَقَد را وَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ (يوسف، 32). اما در ترجمه آياتي مانند آيات زير، از ضمير شخصي منفصل نيز استفاده مي‏كنيم: الف) اِنّا اَوْحَيْنا اِلَيْكَ (نساء، 163)؛ ب) هُوَ يُحْيي و يُميتُ (يونس، 56)؛ ج) ءَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ (واقعه، 59)؛ د) اَنَااَدْعُوكُمْ‏اِلَي‏الْعَزيزِ الْغَفّارِ (غافر، 42)؛ ه•• )ءَأَنْتَ فَعَلْتَ هذا (انبياء، 62)؛ و) اَنَار اوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ (يوسف، 51).

2 ـ 2. مرجع ضمير: پيش يا پس از ضمير

در زبان فارسي هيچگاه مرجع ضمير بعد از خود ضمير نمي‏آيد،5 اما در زبان عربي گاه ضميري به مرجعِ پس از خود باز مي‏گردد. در ترجمه فارسي اين موارد بايد همواره ضمير را بعد از مرجعِ آن آورد.
چند نمونه از آيات قرآن كريم همراه با ترجمه‏هاي ناصحيح فارسي آن اينها هستند: الف) فَاَوْجَسَ في نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسي (طه، 67) «پس احساس كرد در خودش ترسي را موسي» (معزّي)، «پس يافت در خودش بيمي موسي» (مصباح زاده). ب) لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمْ الْمُجْرِمونَ (قصص، 78)، «پرسش نشوند از گناهانشان گنهكاران» (معزي)، «پرسيده نميشوند از گناهانشان گناهكاران» (مصباح زاده)؛ ج) لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ اِنْسٌ وَ لا جانٌّ (رحمن، 39) «از گناهانشان نپرسند نه از آدميان و نه پريان» (رهنما)، «سؤال كرده نشود از گناهش آدمي و جن» (ياسري).
گاه مترجماني حتي در ترجمان آياتي كه در آنها اساساً ضمير به ما بعد خود رجوع نكرده است، شكل صحيح فارسي را رعايت نكرده‏اند و مرجع ضمير را پس از خود ضمير آورده‏اند: الف) وَ اشْكُرُوالِلّهِ اِنْ كُنْتُمْ اِيّاهُ تَعْبُدُوُنَ (بقره، 172) «و اگر تنها او را مي‏پرستيد خدا را شكر كنيد» (فولادوند)؛ ب) فَمَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللّهِ اِنْ عَصَيْتُهُ (هود، 63) «پس اگر او را نافرماني كنم چه كسي در برابر خدا مرا ياري مي‏كند؟» (فولادوند).

3 ـ 2. ضمير اشاره، صفت اشاره

در دستور زبان فارسي، ميان ضمير اشاره و صفت اشاره تفاوت مي‏گذاريم. صفت اشاره مانند «اين كتاب، آبي است» و ضمير اشاره مانند «اين، كتابِ آبي است». همين تفاوت را در به كارگيري اسماء اشاره در زبان عربي مي‏توان يافت، گو اينكه نحويانِ متقدّم چنين تفكيكي نكرده‏اند.6
از ميان اسماء اشاره كلماتي چون اولئكَ، اولئكُمْ، ذلِكُمْ و ذالِكُنَّ همواره در قرآن كريم در قالب ضمير اشاره به كار رفته‏اند، اما كلماتي چون هذا، هذِهِ، تِلْكَ، ذلِكَ و هؤُلاءِ، هم به گونه ضمير اشاره و هم به گونه صفت اشاره آمده‏اند. در نمونه‏هاي زير كلمات مذكور به شكل صفت اشاره به كار رفته‏اند: الف) وهذِهِ الاَنْهارُ تَجْري مِنْ تَحْتي (زخرف، 51)؛ ب) اَفَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ (نجم، 59)؛ ج) تِلْكَ الأَيّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النّاسِ (آل عمران، 140)؛ د) ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ (بقره، 2)؛ ه•• ) فَما لِهؤُلاءِ القَومِ (نساء، 78) و آيات بقره، 253؛ اعراف، 101؛ كهف، 59؛ قصص، 83، حشر، 21؛ نساء، 70. و در نمونه‏هاي زير ضمير اشاره آمده است: الف) اَنَّي يُحْيي هذِهِ اللّهُ (بقره، 259)؛ ب) هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ (هود، 77)؛ ج) تِلْكَ عادٌ (هود، 59)؛ د) ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ (جمعه، 4)؛ ه•• ) اِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفي (حجر، 68).
1 ـ 3ـ 2. كلمات هذا و هذه اگر بخواهند صفتِ يك اسم مضاف واقع شوند، هميشه پس از مضاف‏اليه قرار مي‏گيرند. (مطابق قاعده‏اي كه در 3 ـ 1 گذشت)، نه پيش از آن اسم مضاف. در ميان نمونه‏هاي قرآني، در عباراتي چون هذِهِ ناقةُ اللّهِ لَكُمْ آيةً (هود، 64)؛ اِنَّ هذِهِ امَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدةً (انبياء، 92)؛ و اَنَّ هذا صِراطي مُستَقيماً (انعام، 153)، ضمير اشاره به كار رفته است و در جملاتي چون بَعْدَ عامِهِم هذا (توبه، 28)؛ اِحْديَ ابْنَتَيّ هاتَيْنِ (قصص، 27)؛ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا (جاثيه، 34)؛ فَابْعَثُوا اَحَدَكُمْ بِوَرَقِكُمْ هذِهِ (كهف، 19) و آيات آل‏عمران، 125؛ انعام، 130؛ اعراف، 51؛ يوسف، 15؛ كهف، 62 صفت اشاره آمده است.

3 ـ موصول

برخي از اديبان در دستور زبان فارسي موصول «كه» و «چه» را از حروف ربط مي‏شمارند و بحثي مستقل در باب موصول مطرح نمي‏كنند.7 در اينجا با كمي توسّع، معادل موصول را در ترجمه فارسي، حروف «كه» و «چه» همراه با ضماير، اسماء اشاره و كناياتي چون «آن»، «آنها» و «كسي» مي‏دانيم. يعني در ترجمه فارسي موصولات عربي مي‏گوييم: آنها كه، آنكه، كساني كه. حال مي‏كوشيم با بيان پاره‏اي از ويژگي‏هاي موصول در زبان عربي، شيوه ترجمه فارسيِ جملات موصولي را بيشتر بكاويم.

1 ـ 3. موصولِ مشترك: جمع يا مفرد

موصول‏هاي زبان عربي بر دو گونه مختصّ و مشترك‏اند. موصول‏هاي مختصّ آنهايند كه ويژه يك صيغه خاص (مثلاً مفرد مذكر)اند و مفرد، تثنيه، جمع، مذكر و مؤنث بودنِ آنها معلوم است. اينها عبارتند از: الّذي، اللَّذَيْنِ (اللّذانِ)، الّذينَ، الّتي، اللّتَيْنِ (اللَّتانِ) و اللاّتي (اللاّئي).
موصول مشترك (مَنْ، ما) براي همه افراد (مؤنث و مذكر، مفرد، تثنيه، جمع) يكسان به كار مي‏رود و به همين جهت، تشخيص مراد اندكي مشكل است. اين مسأله در مورد كلمه «مَنْ» بيشتر رُخ مي‏نُمايد؛ چرا كه اين كلمه علاوه بر آنكه هم مرجع ضماير مفرد و هم مرجع ضماير جمع قرار مي‏گيرد، گاه با آنكه مراد از آن جمع است، ضمير مفرد به آن باز مي‏گردد.8 در ترجمه آياتي از قرآن كه اينگونه‏اند، بسياري از مترجمان فارسي، موصولِ جمله را به گونه مفرد برگردانده‏اند. مي‏توان از شواهدي ياري جُست و به درستي دريافت كه در اين موارد، «مَنْ» موصولِ جمع است نه مفرد؛ از آن ميان اينكه در بيشتر اين آيات، جملات توضيحيِ پس از موصول و صله، به صيغه جمع آمده‏اند.
نمونه‏هايي از آيات قرآن كه ساختِ بالا در آنها به كار رفته است اين‏هايند: و مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ اِلَيْكَ وَجَعَلْنا علي قُلُوبِهِمْ اَكِنَّةً اَنْ يَفْقَهُوهُ (انعام، 25)؛ اِتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْأَلُكُمْ اَجْراً وَهُمْ مَهْتَدوُنَ (يس، 21)؛ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فيِ النّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً (محمد، 15) و آياتي چون بقره، 112، 217، 200، 201، 229، 275؛ آل عمران، 82 و 94؛ مائده، 69؛ اعراف، 35 و 178؛ توبه، 23؛ نحل، 97، 106، 107؛ اسراء، 18، 19، 71؛ مريم، 75؛طه، 75، 100، 101؛ فرقان، 70؛ روم، 53؛ زمر، 33؛ شوري، 41؛ غاشيه؛ 22 ـ 26.
در برخي آيات قرآن كريم در رجوع به موصول «مَنْ»، ضماير مفرد و جمع به تناوب عوض مي‏شوند كه همه اين ضماير را بايد به گونه جمع ترجمه كرد. مانند اين دو آيه: هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوَبَةً عِنْدَاللّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللّهُ وَ غَضَبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ وَ عَبَدَ الطّاغُوتَ اُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً و اَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ (مائده، 60)؛ و مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ وَ اِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ مُهْتَدونُ حَتّي اِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْني وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمُشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرينُ وَ لَنْ يَنْفَعَكُم الْيَوْمَ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنَّكُمْ فيِ الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ (زخرف، 36 ـ 39).
از اين بخش بسيار مهم تنها نمونه‏اي از ترجمه‏هاي فارسي را مي‏آوريم كه مترجمان در آن اين نكته را رعايت نكرده‏اند و يادآور مي‏شويم كه عدم رعايت اين امر كمابيش در اكثر ترجمه‏هاي فارسي سبب كژي و نامفهومي برگردان برخي از آيات قرآن شده است. كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعوُا اَهْوَاءَهُمْ (محمد، 15) «همانند كسي كه زشتي اعمالش در نظرش آراسته شده و از هواي نفسشان پيروي مي‏كنند» (مكارم شيرازي)، «همانند كسي كه بد عملي‏اش در نظرش آراسته جلوه داده شده و از هوي و هوسهايشان پيروي مي‏كنند» (خرمشاهي)، «چون كسي كه بدي كردارش براي او زيبا جلوه داده شده و هوسهاي خود را پيروي كرده‏اند» (فولادوند)، «مانند كسي كه كردار بدش در نظرش آراسته شده، و آرزوها و خواهشهاي دل خويش را پيروي كرده‏اند» (مجتبوي). ترجمه مناسب همين آيه را نيز از ميان ترجمه‏هاي معاصر مي‏آوريم: «چونان كساني كه كردار زشت‏شان را براي شان بياراسته‏اند و خواهشهاشان را پي گرفته‏اند» (امامي)، «مانند كساني كه بدي كردارشان براي آنان آراسته شده و از خواهشهاشان پيروي ميكنند» (فيض الاسلام).

2 ـ 3. موصولي كه مُنادا است

وقتي موصول مورد ندا و خطاب قرار گيرد، در زبان عربي، ضماير را در جمله موصولي به گونه غايب مي‏آورند، ولي در زبان فارسي چنين الگويي نداريم. بنابراين ضماير را در چنين جمله‏هايي به گونه حاضر و خطابي ترجمه مي‏كنيم. شايع‏ترين كاربرد اين الگو در قرآن كريم، خطابِ يا اَيُّها الّذينَ آمَنُوا است كه ترجمه آن به «اي كساني كه ايمان آورده‏اند» يا «اي كساني كه مؤمنند» نادرست است. نمونه‏هايي از اين گونه ترجمه اينها هستند: «اي ايشان كه بگرويدند» (ميبدي در بقره، 172)؛ «هان اي كساني كه ايمان آوردند» (فارسي در ممتحنه، 1).
يك مثال ديگر آيه ششم سوره حجر است: يا اَيُّهاَ الّذي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ اِنَّكَ لَمَجْنُونٌ (حجر، 6). پاره‏اي از ترجمه‏هاي نادرست ـ از نگاه زبان فارسي ـ از اين آيه چنين است. الف) «اي كسي كه «ذكر» [= قرآن] بر او نازل شده، مسلّماً تو ديوانه‏اي!» (مكارم شيرازي)؛ ب) «اي كسي كه قرآن بر او نازل شده است، به يقين تو ديوانه‏اي» (فولادوند»؛ ج) «اي كسي كه قرآن بر او فرو آمده، همانا تو ديوانه‏اي» (مجتبوي)؛ د) «اي آنكه فرستاديم ور او وحيي كه تو ديوانه‏اي» (نسخه مورخ 556 هجري).
برخي از ترجمه‏هاي صحيح از ساخت موصولي در آيه پيشگفته اينها هستند: الف) «اي كسي كه قرآن بر تو نازل شده است بي‏ترديد ديوانه‏اي» (پور جوادي)؛ ب) «اي كسي كه قرآن بر تو نازل شده است، به يقين تو ديوانه‏اي» (خرمشاهي، چاپ دوم)؛ ج) «اي آنكه «قرآن» بر تو فرستاده شد، بي‏ترديد كه تو ديوانه هستي» (شاهين)؛ د) «اي كسيكه (ادعا ميكني) قرآن (وسيله فرشته) بر تو نازل ميشود؟ براستي كه تو ديوانه‏اي» [كذا] (كاويانپور).

3 ـ 3. «مِنْ» بياني به همراه موصول

گاهي «مِنْ» (از حروف جارّه در زبان عربي) پس از موصول‏هايي چون مَنْ، ما، الّذين و جز آن قرار مي‏گيرد و به همراه مجرور خود، ابهام موصول را تبيين مي‏كند. نحويان اين «مِنْ» را مِنِ بياني، تبييني يا بيان جنس مي‏خوانند. چند نمونه قرآني: الف) مَنِ اتَّبَعَكَ منَ الغَاوِينَ (حجر، 42)؛ ب) ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ (بقره، 164)؛ ج) الّذي جاءَكَ مِنَ العِلْمِ (بقره، 120)؛ د) الّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ (توبه، 1).
مترجمان نخستين و برخي از مترجمان معاصر در ترجمه اين گونه آيات، عيناً الگوي زبان عربي را به كار گرفته‏اند. مثلاً در ترجمه ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْاَرْضِ مِنْ دابَّةٍ (نحل، 49) گفته‏اند: «آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از جنبنده» نمونه را بنگريد به ترجمه ميبدي و معزي. نارسايي اين برگردان آن است كه در زبان فارسي كلمه «از» و چنين ساختي اساساً معناي تبيين و بيانِ «مِن» بياني را نمي‏رساند. چنين نمونه‏هايي را به سهولت مي‏توان به فارسي ترجمه كرد، به اين ترتيب كه نخست مجموع «مِنْ + مجرور» را ترجمه كنيم و آنگاه تركيب «موصول + جمله موصولي» را توضيح و توصيفي براي مجرور «من» قرار دهيم. با چنين روشي مِنْ بياني اساساً در ترجمه فارسي حذف مي‏شود و نيازي به ترجمه آن نيست. مثلاً در ترجمه همان آيه 49 نحل بگوييم: «هر آن جنبنده‏اي كه در آسمانهاو زمين است» (خرمشاهي).
در زير نمونه‏هايي از ترجمه فارسي قرآن كريم مي‏آوريم كه در آنها مترجمان بيشتر الگوي زبان مبدأ را به كار گرفته‏اند. ترجمه فارسي مناسب دو عبارت نيز از مترجمي ديگر آمده است.
الف) ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ (بقره، 106) «آنچه براندازيم از آيتها» (معزّي). ترجمه بهتر: «هر آيه‏اي را كه نسخ كنيم» (خرمشاهي) ب) و ما تَقَدِّ مُوا لاَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ (بقره، 110) «و آنچه از پيش مي‏فرستيد از براي خودتان از نيكي» (مصباح زاده). ترجمه بهتر: «و هر خير و نيكوكاري كه از پيش براي خود بفرستيد» (رهنما). ج) مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آيَةٍ (عراف، 132) «هرچه بياري آن را از نشانها» (دهلوي). ترجمه بهتر: «هر معجزه‏اي براي ما بياري» (پاينده). د) مَنْ قَدْ اَرْسَلْنا مِنْ رُسُلِنا (اسراء، 77) «كساني كه پيش از تو ـ از رسولانمان ـ فرستاده‏ايم» (خواجوي). ترجمه بهتر: «پيامبراني كه پيش از تو فرستاديم» (مكارم شيرازي). ه•• ) ما فِي الارْضِ مِنْ شَجَرَةٍ (لقمان، 27) «آنچه در زمين است از درختان» (رهنما). ترجمه بهتر: «هر چه درخت در زمين است» (مجتبوي).
در پايان بند حاضر، لازم به يادآوري است كه «مِنْ» بياني، به جز در تبيين موصولات، در مواردي ديگر نيز به كار مي‏رود كه در ترجمه فارسي آنها لزوماً نمي‏توان، شيوه‏اي يكسان با نمونه‏هاي پيشگفته به كار بست. يادداشت اين نكته به ويژه در الگوهايي كه مجرورِ «مِنْ» و مَبَيَّنِ آن، هر دو اسم غير موصول و نكره‏اند، حائز اهميّت است. در ترجمه فارسي چنين نمونه‏هايي (كه مجرورِ «مِنْ» گونه‏اي تمييز براي مُبَيَّن به شمار مي‏رود و در اغلب موارد، جنس و ماهيّتِ مُبَيَّن را روشن مي‏كند)، به كار گيري كلمه «از» غالباً روا و مناسب مي‏نُمايد. چند مثال قرآني اينها هستند: صَلْصالٍ مِنْ حَمَأٍ مَسْنُونٍ (حجر، 26، 28، 33)؛ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ (حجر، 74)؛ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ (كهف، 31)؛ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ (مؤمنون، 12)؛ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ (صافات، 67)؛ و آيات كهف، 31؛ حج، 23؛ سبأ، 5؛ فاطر، 33؛ يس، 34؛ صافات، 45، 67؛ زخرف، 53 و 71؛ جاثيه، 11؛ احقاف، 4؛ ذاريات، 33؛ رحمان، 15، 35؛ واقعه، 18، 20، 21، 43، 52، 93؛ انسان، 15، 21؛ فيل، 4؛ مسد، 5.9

پي‌نوشت ها :

1. تاريخ ترجمه از عربي به فارسي، ج 1، ترجمه‏هاي قرآني، آذر تاش آذر نوش، انتشارات سروش، 1375، ص 34. مراد مؤلف از ترجمه رسمي، ترجمه تفسير طبري مشهور است.
2. همان، ص 32.
3. مراد از تتابع اضافات در بحث حاضر، به كار رفتن بيش از يك مضاف و مضاف‏اليه است. نمونه را بنگريد به آياتِ (رعد، 22؛ اسراء، 100؛ مريم، 2؛ ص، 9؛ غافر، 31؛ اعلي، 20.
4. در مثالهايي چون حَيَاتُنَا الدُّنْيا (انعام، 29) و متاع الحَيوةِ الدُّنْيا (آل عمران، 14) و مانند آن، نمي‏توان گفت «الدّنيا» در قالب اسمي به كار رفته است، امّا در مواردي چون ثواب الدُّنْيا (آل عمران، 145) و متاعٌ في الدُّنْيا (يونس، 70) «الدّنيا» الگوي اسمي دارد. برخي نحويان در همين موارد نيز دنيا را صفتِ موصوفي محذوف چون «الحياة» مي‏دانند و باز هم آن را داراي قالبي وصفي مي‏شمارند.
5. نگاه كنيد به دستور زبان فارسي (پنج استاد)، به كوشش امير اشرف الكتّابي، سازمان انتشارات اشرفي چاپ هفتم، 1368، ص 72. البته اين نكته مربوط به نثر فارسي است اما در زبان محاوره يا نظم، گاه مواردي ـ به ويژه ضمير شخصي متّصل سوم شخص مفرد(اش) ـ يافت مي‏شود كه به مرجعي پس از خود باز مي‏گردد، مانند مثالهاي زير: آنكس كه با تو گفت كه درويش را مپرس هيچ آگهي ز عالم درويشي‏اش نبود چرا جام مرا بشكست ليلي اگر با من نبودش هيچ ميلي
6. درباره اين تفكيك بنگريد به آموزش زبان عربي، آذرتاش آذر نوش، ج1، صص23 و 132.
7. نگاه كنيد به لغت نامه دهخدا، واژه «موصول».
8. نحويان در توجيه اين امر مي‏گويند كه در چنين مواردي، براي رجوع ضمير مفرد به «مَنْ» جانب لفظِ «مَنْ» را مراعات كرده‏اند نه معناي آن. سواي رجوع ضماير مفردو جمع، در پاره‏اي جملات ضماير مؤنث و مذكر، هر دو به «مَنْ يا ما» باز گشته‏اند. نمونه را بنگريدبه آيات احزاب، 31؛ انعام، 39.
9. از راهنمايي‏هاي اساتيد محترم آقايان آذرتاش، آذرنوش و مصطفي ملكيان سپاسگذارم.

مبنع: راسخون

 


برچسب‌ها: مقتضيات زبان فارسی در ترجمه قرآن كريم
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |

 روش ترجمه قرآن
روش ترجمه قرآن


نويسنده: محمد علي رضايي اصفهاني




روش ترجمه قرآن بر اساس نوع انتقال مطب از زبان قرآن به زبان فارسي، حداقل به سه روش تقسيم مي شود.

الف) کلمه به کلمه: ( ترجمه تحت اللفظي)

در اين شيوه، دغدغه اصلي مترجم، حفظ امانت است؛ يعني: مترجم حداکثر تلاش خود را مي نمايد تا در ترجمه، چيزي اضافه يا کم نشود و همه کلمات وحروف، دقيقاً همان گونه که در زبان مبدأ است به زبان دوم برگردانده شوند؛ اين گونه از ترجمه، قرن ها در زبان پارسي ادامه داشته است و علت اصلي پرداختن مترجمان به اين شيوه دو نکته بوده است:
نخست: ترس مترجمان مؤمن از اين که با دور شدن از نص و الفاظ قرآن، از آن چه خداوند اراده کرده دور شوندو دوم اين است که: صناعت ترجمه و شناخت زبان در حد ابتدايي بوده است. براي اين روش ترجمه، مي توان دو شيوه و گونه فرعي تصور کرد: نخست: ترجمه لغوي يا ترجمان القرآن:
در اين شيوه، لغات عربي قرآن که در فارسي غير مأنوس است در حاشيه آيات، همراه با ترجمه نگاشته مي شود؛ براي نمونه، روش کتاب «لسان التنزيل»، (از نويسنده اي ناشناس، متعلق به قرن چهارم يا پنجم هجري که مختصري در تفسير و تأويل است) در ترجمه سوره اخلاص اينگونه است:«هو»: وي؛ «احد» يکي ؛ «الصمد» پناه نيازمندان؛ «لم يلد»: نزاد کسي را؛ و ...
هم چنين کتاب «الدر في الترجمان» اثر شيخ الاسلام محمد بن منصور المتحد المروزي (احتمالاً از آثار قرن پنجم هجري ) که کتابش را براي آشنايي و آموزش نوجوانان نوشته است سوره «و العصر» را اين گونه ترجمه کرده است: «العصر»: گيتي و نماز ديگر؛ «الخسر»:زيان کاري؛ «الا» مگر؛ «آمنوا»: بگرويدند؛ «الايمان»: گرويدن.

دوم: ترجمه تحت اللفظي

در اين شيوه، معمولاً ترجمه هر کلمه، زير همان کلمه از قرآن نگاشته مي شود؛ ترجمه تفسيري «طبري» توسط علماي ماوراء النهر و ترجمه «تفسير ابوالفتوح رازي » از اين نمونه اند. براي مثال:[ ... و اشربوا في قلوبهم العجل بکفرهم ...]؛ بقره آيه 93
تفسير طبري: «و بخورانيدند اندر دل هاي ايشان گوساله به کافري ايشان»، ابوالفتوح: « بخور دادند در دل هاي ايشان گوساله به کفرشان»؛ مثال ديگر: در يکي از ترجمه هاي قرآن معاصر آيات نخست سوره «آل عمران» اين گونه ترجمه شده است:
« بسم الله الرحمن الرحيم الم الله لا اله الا هو الحي القيوم نزل عليک الکتب بالحق مصدقاً لما بين يديه و انزل التورله و الانجيل. ». «به نام خداوند بخشاينده مهربان؛ خدا نيست خدايي مگر او که زنده و پاينده است؛ فرو فرستاد بر تو کتاب را براستي باور دارنده هر آنچه را که پيش از آن بوده و فرو فرستاد تورات و انجيل را».

بررسي

نقاط قوت اين روش ترجمه عبارتند از:
1. در اين شيوه امانت در نقل مطالب، رعايت مي شود و مطالب، بدون کم و زياد بيان مي شوند، و مخاطب و مترجم از محتواي نص کتاب دور نمي شوند؛ برخلاف روش ترجمه آزاد و تفسيري که مطالب اضافي، ترجمه را از متن اصلي دور مي سازد.
2. اين شيوه براي آموزش مفاهيم به نوآموزان قرآن بسيار مناسب است. يعني : کساني که زبان عربي را نمي دانند، مي توانند با استفاده از ترجمه هاي تحت اللفظي براحتي و بزودي معاني واژه هاي قرآني را بياموزند.
ايرادات و اشکالاتي نيز به اين شيوه ترجمه وارد شده است:
1 ـ افراط در حفظ امانت، موجب مي شود تا گاهي مضمون و پيام اصلي کلام به مخاطب القا نشود. بلکه او مطلب را به صورت ناقص و يا مبهم دريابد و اين جاست که در حقيقت، مترجم از مراد خدا دور خواهد شد.
2 ـ گاهي يک کلمه معادل (خصوصاً در ترجمه قرآن) گوياي مطلب نيست؛ از اين رو لازم است تا توضيح مختصري در پرانتز اضافه شود و يا مفهوم جمله با عبارت ديگر بيان شود؛ ولي در اين نوع ترجمه اين نکته رعايت نمي شود.
3 ـ اين نوع ترجمه، معمولاً دور از فهم خواننده است؛ چرا که غالباً قواعد صحيح جمله بندي فارسي در آن رعايت نمي شود و گاهي بدون حرف ربط و نسبت حکميه است.
4 ـ اين روش ترجمه، موجب تشويش در فهم مراد و گاهي خيانت در امانت است، چون موجب تغيير کامل معنا مي شود.
5 ـ به کلمات کليدي، محوري و اصطلاحي قرآن و جايگاه آن معاني توجه کافي نمي شود و خواننده، در معناي لغوي محصور مي ماند.
6- بسياري از حروف، ظرف ها، موصولات، روابط، مؤکدات و آن چه که دقايق و حالات معاني، بدان بسته است، در زبان فارسي يا نيست و يا اگر هست بدان پايه از تنوع و دقتي که در زبان عربي وجود دارد، نمي باشد؛ (بنابراين، ترجمه تحت اللفظي کامل به فارسي عملاً ممکن نيست).
7 ـ اين گونه ترجمه، از سويي مفاهيم قرآن را محدود و نامفهوم ساخته و از سوي ديگر، برخلاف محتواي دلنشين و جذاب قرآن، آن را به صورتي ناهماهنگ و نامطلوب درآورده است؛ چنين ترجمه اي در واقع به صيغه و ساختار عربي در آوردن کلمات فارسي است.
8 ـ در اين شيوه ترجمه، تشبيهات و کنايات به خوبي معنا نمي شود.
9 ـ برخي گفته اند: هدف قرآن دو چيز است، نخست: بيان اعجاز و دوم: هدايت مردم؛ اين شيوه ترجمه در بيان هر دو هدف نارساست، چرا که قادر نيست تا تمام خصوصيات لفظي قرآن را بازسازي کرده و اعجاز قرآن را باز نماياند؛ هم چنين بسياري از معاني، از معناي ثانوي واژه ها و عبارت ها استنباط مي شوند که در اين شيوه ترجمه مورد توجه قرار نگرفته و در نتيجه هدايت مطلوب مردم تحقق نمي يابد.

ب ) ترجمه آزاد( تفسيري، خلاصه التفاسير)

در اين شيوه، مترجم، همت خويش را صرف واضح نمودن پيام کلام مي کند؛ وي سعي مي کند تا به صورت کامل، مضمون و معناي کلام را درک کرده و در ذهن خود مجسم کند؛ سپس لباس الفاظ زبان مبدأ را از آن برکنده و لباس الفاظ زبان مقصد را بر آن بپوشاند و با توضيحات کامل ارائه کند؛ در اين روش، مي توان از هر جمله و کلمه اي که مناسب است استفاده کرد تا مطلب به مخاطب القا شود؛ اگر چه حجم کلمات و جملات ترجمه، با متن اصلي، متناسب نباشد و کم و زياد گردد.
نمونه اين شيوه ترجمه را مي توان در ترجمه قرآن مرحوم فيض الاسلام، ترجمه با خلاصة التفاسير مرحوم ياسري، ترجمه با خلاصة التفاسير مرحوم الهي قمشه اي، معاني القرآن، محمد باقر يهودي و ترجمه قرآن کريم با خلاصة التفاسير، شيخ محمود تهراني و ... مشاهده نمود. مثال سوره بقره آيات 1 و 2: [الم]؛ ترجمه مرحوم فيض الاسلام: «رازي است ميان خداي تعالي و پيغمبر اکرم که بنابر مصلحتي آشکار نگشته ». [ذلک الکتب لا ريب فيه هدي للمتقين]، ترمه مرحوم فيض الاسلام:« چون حق تعالي در سوره «فاتحه» دستور داد که بندگانش از او هدايت به صراط مستقيم را درخواست نمايند،
در اينجا مژده به روا شدن آن درخواست نمايند، در اين جا مژده به روا شدن آن درخواست را داده، به اين که آن کتاب( قرآن کريم) به پيغمبران پيش خبر داده شده، که بر تو مي فرستم و آنان به امت ها و پيروان خود خبر دادند؛ شک و شبهه اي در آن نيست، چون خطا و اشتباه در آن راه ندارد و براي پرهيزکاران راهنماي راه راست و پرهيز از گمراهي است».

بررسي

اين شيوه ترجمه، نقاط قوتي دارد که عبارتند از :
1. رساندن پيام از زبان مبدأ به زبان مقصد، به صورت کامل و بدون دغدغه محدوديت الفاظ و کلمات.
2. استفاده از اضافات تفسيري و توضيحات لازم براي روشن کردن معناي کلام براي مخاطب.
3. براي مخاطباني که خواستار فهم خلاصه تفسير، همراه با ترجمه قرآن هستند مطلوب است.
به اين شيوه ترجمه اشکالاتي نيز وارد شده است که به برخي از آن ها اشاره مي کنيم:
1. افراط مترجم در توجه به پيام، گاهي موجب مي شود تا تمام خصوصيات لفظي زبان مبدأ بازسازي نشده و نکات و مسائل ظريف و هنري ناديده گرفته شوند.
2. مخلوط شدن ترجمه با توضيحات اضافي و تفسيري، از اشکالات عمده اين شيوه ترجمه است؛ به طوري که مخاطب متوجه نمي شود که کدام قسمت، سخن اصلي متن است که ترجمه شده و کدام قسمت توضيح اضافي مترجم است؛ همان طور که اين اشکال به وضوح در ترجمه فيض الاسلام نيز آشکار است؛ البته مي توان اين اشکال را با اضافه کردن پرانتز و کروشه هاي متعدد برطرف نمود.
3. در اين گونه از ترجمه، در حقيقت، مترجم فهم خود را از مطلب به مخاطب ارائه مي کند؛ يعني: ترجمه آينه اي است که فهم مترجم را از پيام اصلي متن منعکس مي کند. از اين رو نمي توان به اين ترجمه اطمينان کرد، چرا که ممکن است فهم مترجم ( خصوصاً اگر متخصص در آن موضوع نباشد) دچار خطا شده باشد.
4 . در اين شيوه ترجمه، بسياري از حروف و تأکيدها، فداي پيام رساني و سلاست عبارت شده و ترجمه نمي گردند و يا ضمير غايب به حاضر و جمع به مفرد و يا بالعکس تبديل مي شود.
5. اين روش ترجمه، معمولاً بر اساس يک تفسير استوار است و در مواردي که مفسران در مورد يک آيه اختلاف نظر دارند، مترجم هر مبنا يا ديدگاه تفسيري را که ترجيح مي دهد، در ترجمه منعکس مي سازد.
6. حاصل اين شيوه ترجمه در حقيقت، تفسير است نه ترجمه. بنابراين ترجمه اصطلاحي به شمار نمي آيد.
7 . برخي صاحب نظران گفته اند: اين ترجمه، اگر در مورد قرآن اعمال شود، موجب مي شود که مترجم، انشاي خود را در جنب قرآن ارائه کند.

ج) ترجمه جمله به جمله (محتوا به محتوا)

در اين شيوه ترجمه، کوشش مترجم بر آن است تا راهي ميانه بين افراط و تفريط بپيمايد؛ يعني :نه روش ترجمه تحت اللفظي و نه شيوه آزاد را بپيمايد و سعي مي کند تا پيام و هدف اصلي متن را براي مخاطب بيان کند، در ضمن آن که تلاش مي کند تا خصوصيات لفظي متن اصلي را در قالب جمله اي بازسازي کند و به زبان مقصد انتقال دهد.
به عبارت ديگر: نخست، معاني به طور دقيق از زبان اول برهنه شده و در مغز جاي مي گيرند و سپس به طور دقيق به لباس زبان دوم آراسته شده و هر جمله زبان مبدأ در قالب يک جمله زبان مقصد بيان مي شود.
مترجم در اين شيوه، نه چنان آزاد است که بتواند به بهانه رساندن پيام، هر چه مي خواهد به متن بيفزايد و نه چنان محدود است که به خاطر ترس از دور شدن از مقصود الهي، انعطافي در قبال الفاظ نداشته باشد. در اين شيوه، ابتدا هر جمله يا چند جمله (يک هسته کلامي) که گاهي يک آيه يا کمتر و يا بيشتر را در برگيرد، در نظر گرفته شده و سعي مي شود، که پيام آن در جمله اي به زبان مقصد، بيان و در ضمن کلمات، حروف ربط، قيود و تأکيدهاي کلامي، تا حد امکان معادل سازي شود؛ به طوري که تا حد امکان، خصوصيات لفظي زبان مبدأ بازسازي گرديده و در اختيار مخاطب قرار گيرد؛ چنان چه احتياج به توضيحات اضافي و يا تفسيري بود در داخل پرانتز، کروشه يا پاورقي ذکر مي شود.
بسياري از ترجمه هاي فارسي قرآن از اين روش پيروي مي کنند، از جمله ترجمه «تفسير نمونه» که به نام آيه الله مکارم شيرازي منتشر شده است و نيز ترجمه قرآن کريم، آيتي، ترجمه قرآن مجيد، ابوالقاسم پاينده و نيز ترجمه محمد خواجوي، جلال الدين فارسي، جلال الدين مجتبوي، مهدي فولادوند، بهاء الدين خرمشاهي، مشکيني و ...
مثال: [اولئک علي هدي من ربهم و اولئک هم المفلحون]؛ سوره بقره آيه 5 مجتبوي: «ايشان بر رهنموني ( به راه راست) از پروردگار خويشند و آنانند رستگاران». فارسي: «آنان بر هدايتي از پروردگار خويشند و آنان هستند که رستگارند». معزي:«آنانند بر هدايتي باز پروردگار خويش و آنانند رستگاران». مکارم شيرازي:« آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و آنان رستگارانند». فولادوند:«آنان برخوردار از هدايتي از سوي پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند». خرمشاهي:« اينان از جانب پروردگارشان از هدايتي برخوردارند و هم اينان رستگارانند. »

بررسي

اين شيوه ترجمه، داراي امتيازاتي است از جمله:
1. حفظ خصوصيات لفظي زبان مبدأ در جمله سازي زبان مقصد(تا حد امکان).
2.اضافات تفسيري و توضيحات با متن اصلي مخلوط نمي شود؛ بلکه داخل کروشه يا پرانتز قرار گرفته يا به حاشيه، پاورقي يا پي نوشت مي رود. همان طور که در ترجمه ابوالقاسم پاينده به پاورقي رفته و در ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي به پي نوشت رفته است.
3. رساندن پيام کلام از زبان مبدأ به زبان مقصد بدون افراط و تفريط.
4. دوري از اشکالات ترجمه تحت اللفظي و ترجمه آزاد تفسيري.
البته در اين شيوه ترجمه نيز، گاهي لغزش هايي صورت مي گيرد، براي مثال: در ترجمه آيه مذکور از سوره «بقره» که گذشت، همه مترجمان محترم، معناي اصلي «ضمير فصل« را که همان«حصر» است معنا نکرده اند. در حالي که مي بايست مي فرمودند:«تنها آنان رستگارانند. ». با توجه به اشکالات شيوه هاي گذشته و با عنايت به امتيازات اين روش، به نظر مي رسد که مطلوب ترين شيوه ترجمه براي قرآن کريم، همين روش سوم است.
اين مقاله با اندکي تلخيص درج شده است.
منبع: نشريه نسيم وحي، ش 30.
منبع: راسخون

برچسب‌ها: روش ترجمه قرآن
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |


چکیده

ترجمه، یک واژه عربی است، ولی ریشه فارسی دارد و از«ترزبانی»و«ترزفانی»گرفته شده است.تلفظ صحیح ترجمه، «ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ می‏شود.برای این واژه معانی مختلفی را ذکر کرده‏اند، از جمله:1)نقل کلام از زبانی به زبان دیگر، 2)تفسیر، تأویل و توضیح، 3)زندگینامه، ذکر سیرت، اخلاق و نسب شخص.

برای اینکه ترجمه متون از عربی به فارسی به درستی انجام شود، یکی از مهمترین اصول و مبانی ترجمه، یعنی صرف و نحو باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا قواعد دستور زبان عربی تأثیر بسزایی در ترجمه دارند.این نکته‏ای است که برخی مترجمان آن را نادیده گرفته، از آن گذشته‏اند؛در حالی که این بی‏توجهی، به هر دو زبان مبدأ و مقصد خدشه وارد می‏کند.البته دیگر ویژگیهای خاص زبان عربی، یعنی تلفظ صحیح، اختلاف قرائت در مورد کتب آسمانی و نسخه‏های خطی، حرکات و بلاغت را نیز باید در نظر داشت.توجه به نکات بالا، یعنی روشمند کردن ترجمه متون از عربی به فارسی، نبود روش صحیح برای ترجمه و عدم تخصص در صرف و نحو، موجب ناکامی مترجم و ناموفق بودن ترجمه‏ها شده است.

در این مقاله روش صحیح ترجمه و نقد ترجمه به شکل عملی تبیین شده است.

واژه‏های کلیدی:ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه عربی به فارسی

1.مقدمه

ترجمه کتاب و مقاله یکی از ابزارهای مفید برای بالا بردن سطح یک زبان در زمینه‏های علمی، فرهنگی، اجتماعی و...محسوب می‏شود و استفاده ناصحیح از این ابزار، پیامدهای نامطلوبی برای زبان مقصد در پی دارد.از جمله این تأثیرهای نامطلوب، انحراف زبان گفتاری و نوشتاری خوانندگان زبان مقصد است.البته ما در این مجال کوتاه قصد اثبات پیامدهای مطلوب و احیانا

نامطلوب ترجمه را نداریم، ولی باید دانست که در عصر ارتباطات، انسان متمدن تلاش می‏کند تا به عصاره و چکیده علوم همنوعان خود در سراسر جهان دست یابد و به تعبیر بهتر، کوشش بر این است که دستاوردهای مادی و معنوی را از دیگران کسب کند و آنگاه با توجه به ذوق، هوش و بینش، نه فقط آن را بر داده‏هایش بیفزاید، بلکه برای استفاده در اختیار دیگر همزبانانش قرار دهد.امروزه ترجمه یک ضرورت است و کسی آن را انکار نمی‏کند، زیرا دستاوردهای مهمی دارد که از مهمترین آنها، آشنایی با شاهکارهای ادبی و فکری، اطلاعات عمومی و اخبار علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و...جهانیان است.امروزه کشورهای غربی، پیشرفت خود را مدیون ترجمه می‏دانند.آنها نه فقط ترجمه را مانع رکود و خلل در دانش هم زبانان خود نمی‏شمردند، بلکه معتقدند ترجمه، قوه تخیّل و تفکّر را بازتر و پهنه فرهنگ و زبان را گسترده‏تر می‏کند.ترجمه پل ارتباطی دو فرهنگ و زبان مختلف و متفاوت است.این پل را نباید به این دلیل که شاید دشمنی از آن عبور کند ویران کرد، بلکه باید آن را استحکام بخشید.در حقیقت، ترجمه جواب کمک به نیازهای فرهنگ و زبان خودی است که در طی قرون متمادی صاحبان یک فرهنگ، تشنه مطالب و موضوعات دیگر فرهنگها و زبانها بوده‏اند.

ترجمه خوب به اندازه تألیف و نگارش خوب مؤثر است.بدین سبب بعضی حتی آن را از تألیف سخت‏تر دانسته‏اند.ترجمه خوب اصول و مبانی خاصّ خود را دارد که مترجم باید به آنها پایبند و متعهد باشد؛اما عده‏ای بدون هیچ گونه آشنایی با زبان مبدأ و فقط به علّت کنجکاوی یا علاقه و یافتن شغل به ترجمه روی می‏آورند.

ترجمه خوب، ترجمه‏ای است که منظور و مقصود مؤلف در آن منظور گردد و مترجم زبردست کسی است که اصول، مبانی و نکات ظریف ترجمه را مدّنظر قرار دهد.

2.بررسی واژگانی

«ترجمه»یک واژه عربی است که از«ترزبانی»و«ترزفانی»فارسی گرفته شده است.تلفظ این کلمه در اصل«ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ می‏شود.بعضی آن را به فارسی«برگردان»هم خوانده‏اند، ولی این اصطلاح بسیار کم استعمال می‏شود.

در فرهنگهای لغت فارسی و عربی، معانی متعددی را برای ترجمه ذکر کرده‏اند.از جمله در المنجد آمده است:«ترجم الکلام:فسّره بلسان آخر فهو ترجمان و ترجمان و الجمع:تراجمة و تراجم و یقال«ترجمه بالترکیةای نقله الی اللسان الترکی و ترجم علیه:اوضح امره و الترجمة: التفسیر و ترجم الرجل:ذکر سیرة شخص و اخلاقه و نسبه و ترجمة الکتاب:فاتحته».در فرهنگ فارسی معین آمده است:«(e-)tarjama L[ترجمه ع، ترجمة و ترجمت‏]؛1)(مص.م)گزاردن و گزارش کردن، گردانیدن، از زبانی به زبان دیگر نقل کردن؛2)ذکر کردن سیرت و اخلاق و نسب شخصی؛3)(ا.مص)گزارش، ج تراجم:احوال، شرح احوال، که در تداول این کلمه را« tarjome L»

تلفظ می‏کنند.و ترجمان« tarjoman L»مترجم، گزارنده».

در باب واژه ترجمه، تقریبا تمام فرهنگهای لغت کم و بیش سه معنا را در نظر داشته‏اند: الف)نقل کلام از زبانی به زبانی دیگر،

ب)تفسیر، تأویل و توضیح،

ج)زندگینامه و ذکر سیرت، اخلاق و نسب فرد.

البته منظور ما از کلمه«ترجمه»در این مقاله همان معنای اول است، گرچه دیگر معانی هم بی‏ارتباط با معنای اول نیستند.

3.روشهای ترجمه

مترجم بعد از خواندن متن اصلی و فهمیدن اینکه درباره چه موضوعی است، گسترده کار را برآورد و سپس روش ترجمه را انتخاب می‏کند، زیرا ترجمه شیوه‏ها و روشهای مختلفی دارد که مترجم باید متناسب با موضوع، روش خود را برگزیند.روشهای موجود بر اساس واحد ترجمه عبارتند از:

الف)تحت اللفظی(واحد ترجمه:واژه)،

ب)عادی(واحد ترجمه:جمله)،

ج)آزاد(واحد ترجمه:پاراگراف).

هر یک از روشهای بالا، مزایا و معایبی دارد که بحث و بررسی آنها در این مقاله نمی‏گنجد؛ ولی به طور خلاصه باید گفت که ترجمه عادی از دیگر روشهای ترجمه بهتر است، زیرا در ترجمه عادی، واحد ترجمه از کلمه بزرگتر است و لذا مترجم به راحتی می‏تواند قواعد دستور زبان و روش ترتیب اجزای جمله و آرایش کلمات را با توجه به زبان مقصد رعایت کند.بدین ترتیب، جمله زبان مبدأ در زبان مقصد، معادل مفهومی دارد، مانند:

-زبان مبدأ:«اختلط الحابل بالنابل».

-زبان مقصد:«شیر تو شیر شد».

در این جمله، ضمن رعایت قواعد دستوری، مفهوم جمله زبان مبدأ به زبان مقصد انتقال یافته است.

4.عوامل مؤثر در ترجمه متون از عربی به فارسی

یکی از مهمترین نکات در روش صحیح ترجمه متون از عربی به فارسی، رعایت عوامل تأثیر گذار بر ترجمه است.این عوامل عبارتند از:

الف)تلفظ صحیح کلمه:در زبان عربی، حروفی هستند که اگر درست تلفظ نشوند، معنای‏

آنها به کلی تغییر می‏کند؛حروفی همچون:«ح، ذ، ظ، ع، ث، ص، ض، ط».به این مثال توجه کنید: «لا یفید الامل، بغیر عمل»«الامل»به معنای«امید»و«عمل»به معنای«کار»است که ترجمه می‏شود:«امید، بدون کار فاید ندارد».حال اگر کلمات مزبور، صحیح تلفظ نشوند، معنای جمله کاملا فرق می‏کند:«لا یفید العمل، بغیر امل»:«کار، بدون امید، فایده ندارد».

ب)اختلاف در قرائت:گاه اگر حرکت آخر کلمه تغییر یابد، معنای آن نیز تغییر می‏کند.برای مثال اگر در آیات مبارکه سوره مسدّ«تبّت یدا ابی لهب...وامراته، حمّالة الحطب»واژه«حمّالة» منصوب خواهد شود، به«هیزم کش را»ترجمه می‏شود؛یعنی«مفعول به»خواهد بود و اگر مرفوع تلفظ شود به«هیزم کش»ترجمه می‏شود که«خبر»است.

ج)تفاوت متون:در زبان عربی، متون گوناگونی از قبیل مذهبی، علمی، و ادبی وجود دارد. بدون تردید به هنگام ترجمه هر یک از متون، مترجم باید نوع آن را در نظر بگیرد.مثلا در ترجمه آیه‏«اهدنا الصراط المستقیم»(ما را به راه راست هدایت فرما)منظور از راه راست چیست؟ مترجم باید خیلی موجز و مختصر آن را تفسیر کند.

د)صرف و نحو:مترجم پس از آنکه متن مورد ترجمه را به درستی فهمید، یعنی از لحاظ واژگان، مشکلی نداشت، باید با بهره‏گیری از دستور زبان مبدأ، به تطبیق در زبان مقصد بپردازد.برای اینکه موضوع روشن گردد، به این مثال توجه کنید:«لم یقم أحد»«قام»به معنای «برخاست»و«أحد»به معنای«یکی»است.پس از لحاظ دستوری«یقم»مضارع مجزوم به«لم» است که در معنا به«برنخاست»ترجمه می‏شود؛یعنی زمان جمله«گذشته»است وبنابراین معنای جمله چنین خواهد بود:«هیچ کس برنخاست».

ه)بلاغت:مترجم باید با بلاغت عرب آشنا باشد؛زیرا متون عربی پر است از صنایع ادبی، معانی و بیان و غیره.مثلا ترجمه آیه مبارک‏«ید اللّه فوق ایدیهم»را«دست خدا بالاترین دستهای آنها است»ترجمه کرده‏اند؛در صورتی که ترجمه«قدرت خداوند، بالاترین قدرت آنها است» صحیح است.یا«جاء ربّک»را به«پروردگارت آمد»ترجمه می‏کنند که«حکم پروردگارت آمد» صحیح است.

و)لحن گفتار و طرز بیان کردن نیز در ترجمه مؤثر است؛زیرا در دستور زبانها، انواعی از جملات وجود دارد که در عربی و فارسی هم این گونه است.برای روشن شدن مطلب به یک مثال بسنده می‏کنیم:«کم کتابا عندک؟»به«چند کتاب داری؟»یعنی جمله پرسشی، و«کم من کتاب عندک»به«چقدر کتاب داری»یعنی به جمله خبری ترجمه می‏گردد.

ز)حرکات هر واژه تأثیر بسزایی در ترجمه دارند؛مانند«لا تأخذه سند و لا نوم»و«ولد سنة 1375 ه.ش فی طهران»که«سنة»به معنای«چرت»و«سنة»به معنای«سال»است.

5.نمونه‏ های کاربردی و عملی

در این بخش نگارنده بر آن است تا با ارائه نمونه‏هایی از آیات، احادیث و متون ادبی به تطبیق‏

بخش قبلی بپردازد.بدون تردید، آوردن شاهد مثال برای هر بحث صرف و نحو، مجال و فرصت بسیاری می‏طلبد که به ناچار فقط برای روشن شدن موضوع به چند مثال بسنده می‏کنیم:

الف)استغاثه

استغاثه را نباید در زبان مقصد ترجمه تحت اللفظی کرد؛زیرا ترجمه کاملا بی‏ارتباط و ضعیف خواهد بود.مثلا ترجمه«یا للاحرار للمستضعفین»به«ای آزادگان برای مستضعفان»صحیح نیست.در اینجا مترجم باید با توجه به مفهوم استغاثه، یعنی فریاد خواهی، کمک خواستن و یاری طلبیدن و مانع امری زشت شدن، جمله را ترجمه کند و لذا عبارت فوق به صورت«ای آزادگان، به داد مستضعفان برسید!»یا«آزادگان به مستضعفان کمک کنید!»یا حتی«آزادگان! مستضعفان»ترجمه می‏شود.اینک نمونه‏هایی از استغاثه را ترجمه می‏کنیم:.

-یا رجال المرؤة للغریق:ای جوانمردان!به داد غریق برسید.

-یا رجال الشرطة من اللصوص:پلیسها!جلو دزدان را بگیرید.

-یا لاهل الاحسان للفقراء:ای نیکوکاران!به بیچارگان کمک کنید.

-یا لک، لی:تو!به داد من برس.

گاهی«مستغاث منه»حذف می‏شود که مترجم می‏تواند جمله را با توجه به زبان مبدأ ترجمه کند؛یعنیواژه محذوف را منظور نکند؛مانند«یا..للمظلوم:...به داد ستمدیده برسید».

البته گاهی منادا به صورت استغاثه می‏آید و از حالت اصلی خارج می‏گردد که برای ابراز تعجب، بسیاری آن و کاری عجیب و غریب و...می‏آید، مانند:یا لجمال الربیع:بهار چه زیبا است؛ یا لنشاط الغربیین:غربیها، عجب فعال هستند؛یا لک من لیل:شب عجیبی هستی.

ب)اشتغال

اشتغال این است که اسمی پیش از فعلی بیاید و آن فعل یا مفعول آن فعل، دارای ضمیری باشد که به مرجع آن«مشغول عنه»گفته می‏شود.معادل اشتغال در زبان فصیح مقصد وجود ندارد و به عبارت دیگر اصلا کاربردی ندارد.بنابراین، نگارنده معتقد است مترجم باید«ضمیر»را در ترجمه نادیده بگیرد و آن را ترجمه نکند.در این صورت، معادل زبان مقصد می‏گردد، مانند هل الخبر عرفته:آیا خبر را فهمیدی؟که در اصل:«آیا خبر را فهمیدی آن را؟»است؛یا موارد زیر: -«إن فقیرا ضربته فاندم»:اگر بیچاره‏ای را زدی، پشیمان شو.

-«أخاک وفّقه اللّه»:خداوند برادرت را توفیق دهد، که در اصل«برادرت را خداوند او را توفیق دهد»است.

ج)ترخیم

«ترخیم»منادایی است که آخرش به خاطر روان خوانی و تخفیف، حذف شده باشد.معادل

ترخیم در زبان مقصد وجود ندارد، ولی گاهی در زبان فارسی از روی دوست، تنفر، تحقیر و دست انداختن مخاطب، اسم خاصّی را کوتاه می‏کنیم که این موضوع در زبان مبدأ معادلی ندارد.بنابراین ترخیمی که در منادا صورت می‏پذیرد باید با توجه به اغراض ترخیم و شرایط آن به صورت کامل در زبان مقصد نگارش گردد، مانند«یا إسماع:اسماعیل».

پس اسم مرخّم در زبان مقصد به کار نمی‏رود و مترجم باید آنرا به حالت قبل از ترخیم بازگرداند؛مانند مورد مزبور، و«یا فاطم:ای فاطمه».به علاوه اسم مرخّم در زبان مقصد برای مخاطب ناشناخته و ناآشنا است، مانند«یا هرق:ای هرقل».در این صورت، گفتن«ای هرق» صحیح نیست.

د)باب افعال‏[1]

کار اصلی این باب، متعدی کردن فعل است، مانند«وصل علیّ إلی الجامعة»:علی به دانشگاه رسید و«أوصل علیّ صدیقه الی الجامعة»:علی دوستش را به دانشگاه رساند.

معانی دیگر باب افعال به شرح زیر است:

الف)دخول در وقت، مانند آیه 17 سوره روم:«فسبحان اللّه حین تصبحون»:خداوند را شامگاهان و صبحگاهان بسزا تسبیح گویید.

ب)شدن و گردیدن، مانند«أقفرت الأرض»:زمین خشک شد.

ج)وجود صفت، مانند«أکبرت صدیقی»:دوستم را بزرگ یافتم.

د)سلب و امتناع، مانند«أشعفی العلیل»بیمار شفا نیافت، یا«أربطت الحبل»:طناب را باز کردم.

ه)در معرض قرار دادن مصدر فعل موجود، مانند«علیّ أباع بیته»:علی خانه‏اش را در معرض فروش قرار داد.

و)دارا شدن فاعل محصول مصدر فعل موجود را، مانند«أثمرت الشّجرة»:درخت، میوه‏دار شدن یا«کلوا من ثر»در آیه 141 سوره انعام به معنای از میوه آن هنگام میوه‏دار شدن، بخورید.

ز)فرا رسیدن زمان فعل، مانند«أنضج الثّمر»:زمان رسیدن میوه رسید، یا«أحصد الزّرع»: وقت درو فرا رسید.

ج)به معنای ثلاثی مجرد، مانند«أقلت البیع»:فروش را فسخ کردم(فلت البیع:فروش را فسخ کردم).

ه)مبتدا و خبر[2]

در حالت عادی مبتدا، معرفه، و خبر نکره است و در فارسی هم به همین صورت ترجمه می‏گردد،

با این تفاوت که علی الظاهر فعل ربطی(اسنادی)در جمله عربی وجود ندارد؛ولی به هنگام ترجمه، فعل ربطی مناسب برای اسناد جمله آورده می‏شود، مانند«العلم مفید»:دانش، سودمند است.مبتدا حالات زیر را دارد:

الف)به خبر نیاز نداشته و اسم مرفوعی که بعد از آن می‏آید، جانشین خبر می‏شود.در این صورت باید به معادل فارسی آن توجه گردد، مانند«ما قادم المعلّمان»:دو معلم نمی‏آیند.

ب)اسم صریح، مانند«القناعة غنیّ»:قناعت، بی‏نیازی است.

ج)مصدر مؤول به صریح.در این حالت، حرف نصب و فعل مضارع منصوب بعد از آن به صورت مصدر ترجمه می‏شود، مانند«أن تصوموا خیر لکم»:روزه گرفتن برای شما بهترین است.

مبتدا در زبان مبدأ معمولا قبل از خبر قرار می‏گیرد، ولی گاهی این نظم به هم می‏خورد؛اما در زبان مقصد، موقعیت مبتدا متزلزل نمی‏شود، یعنی:مسند الیه، مسندو رابطه‏[3].

الف)خبر شبه جمله و مبتدا نکره است.در این صورت برخلاف زبان مبدأ، مسندالیه در زبان مقصد در ابتدا قرار می‏گیرد، مانند«عندی غلام»:غلامی دارم، یا«فی البیت، غلام»:غلامی در خانه است.

ب)خبر، اسم استفهام است، مانند«أین الطّریق؟»:راه کجا است؟

ج)مبتدا به وسیله«انّما»و«الاّ»محصور شده است.در این صورت باید در زبان مقصد ادات حصر قبل از مبتدا بیاید، مانند«إنّما عادل اللّه»:فقط خداوند، عادل است، یا«ما عادل إلاّ اللّه»:فقط خداوند، عادل است.

به هنگام وجود ادات حصر در جمله باید محصور علیه را طبق زبان مبدأ محصور قرار داد. جالب است بدانیم که«إنّما»باید به«فقط، تنها»ترجمه گردد، گر چه بسیاری از مترجمان آن را «همانا، به درستی که»و...معنا کرده‏اند.در این حالت-همان طور که ذکر شد-ادات حصر باید قبل از محصور علیه بیایند؛زیرا گاهی«محصور علیه»فاعل، مفعول یا خبر و...است.نکته دیگر اینکه هرگاه قبل از«إلاّ»اداوت نفی همچون:«لا، لیس، ما، لن، لم و لمّا»بیاید، از لحاظ معنایی، الاّ دقیقا معادل«إنّما»محسوب می‏شود.اگر مترجم این فرمول را رعایت کند، پیام مؤلف را به خوبی به مخاطب انتقال می‏دهد.مثلا در ترجمه عبارت مبارک«لا إله إلاّ اللّه»بعضی گفته‏اند: «نیست خدایی مگر خدای یکتا»یا«هیچ خدایی بجز خدای یگانه نیست»در صورتی که به راحتی می‏توان جمله مذکور را به مثبت تبدیل کرد؛یعنی«لاو إلاّ»را به معنای«إنّما»گرفت.بنابراین عبارت فوق به صورت«إنّماإله اللّه»و به«معبود، فقط خدا است»ترجمه می‏گردد.در ضمن حتما باید به این نکته توجه داشت که اسم محصور علیه کدام است، تا واژه«فقط»قبل از آن بیاید. برای روشن شدن مطالب به دو مثال زیر توجه فرمایید:

-«ما عادل إلاّ علیّ‏إنّما عادل علیّ«عادل، فقط علی است»یا«فقط علی عادل است».

-«ما علیّ إلاّ عادل‏إنّما علیّ عادل علی، فقط عادل است».اگر واژه«فقط»جا به جا شود، معنای جمله به کلی تغییر می‏کند.

د)در مبتدا ضمیری باشد که به خبر برگردد.در این صورت، همچون زبان مبدأ ترجمه می‏شود، مانند«فی الدّار، صاحبها»:در خانه، مالکش است.

در مورد مبتدا و خبر که در زبان مبدأ مطابقت می‏کند، در زبان مقصد مطابقت صورت نمی‏گیرد و همیشه خبر مفرد می‏آید، مانند«المعلّمون واقفون»:معلمان ایستاده‏اند که «ایستادگانند»صحیح نیست همچنین باید دانست، مبتدا همیشه واحد است، ولی خبر متعدد؛ یعنی در جمله فقط یک مبتدا می‏آید، ولی ممکن است تا بی‏نهایت خبر بیاید؛گر چه در زبان مقصد هر دو متعدد می‏آیند.«اگر مسندالیه و مسند هر دو متعدد و مرکبند، باز هم قرار گرفتنشان در جمله به ترتیب مسندالیه، مسند و رابطه است»[3]؛مانند«اللّه علیم حکیم قدیر...»:خدا آگاه، حکیم، توانا و...است.البته در زبان فارسی هر دو متعدد می‏آیند.

خبر سه نوع است:الف)مفرد، مانند«المعلمات عالمات»:خانم معلمها دانایند.

ب)شبه جمله، مانند«فی الدار رجل»:مردی در خانه است یا«عندی قلم»:قلمی دارم. متأسفانه گاهی مترجمان این نوع خبر را ترجمه تحت اللفظی می‏کنند.مثلا جمله«للمعلّم، دفتر»: معلم، یک دفتر دارد را به«برای معلم یک دفتر است»یا«عندی دفتر»:دفتری دارم را به«نزد من دفتری است»ترجمه می‏کنند که شاید از نظر ظاهر، ترجمه غلط نباشد، ولی از لحاظ زبان مقصد اشتباه محسوب می‏شود.از این گونه است آیه 179سوره بقره:«لکم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب»:ای خردمندان!در قصاص، زندگی دارید»که به«برای شما در قصاص زندگی است» ترجمه می‏شود که چندان درست نیست.

ج)جمله که بر دو نوع است:1)اسمیه، مانند«العالم، مقامه رفیع»:دانشمند، مرتبه بالایی دارد»؛2)فعلیة، مانند«العلم، یرّقی الأمم»:دانش، ملتهای را بالا می‏برد یا«العلم ینیر العقول»: دانش، افکار و اندیشه‏ها را روشن می‏سازد.

جمله انشایی به ندرت خبر واقع می‏شود که در این صورت باید مطابق با زبان مقصد ترجمه گردد، مانند«الشّرّ، لاتقربه»نزدیک بدی نرو یا به بد نزدیک مشو، نه اینکه«بد، نزدیک به آن نشو»؛زیرا در زبان مقصد، این گونه استعمال صحیح نیست.در این باره در باب اشتغال توضیح بیشتری داده خواهد شد.

مبتدا که رکن اساسی جمله است و نباید حذف گردد، گاه ضرورتا یا جوازا حذف می‏شود. «گاه برخی از کلمات جمله با وجود قرائن معنوی و لفظی، به منظور رعایت اختصار حذف می‏شوند.البته اگر ضرورت داشته باشد که ارکان یا اجزای کلام بی‏کم و کاست در جای خود باقی بماند، نباید به حذف هیچیک از آنها پرداخت.اما در صورت فراهم بودن شرایط، چنانکه رسم بیشتر زبانهای دنیا است، می‏توان کلمات جمله را حذف کرد»[3].جائز بودن در صورتی‏

است که قرینه‏ای در جمله باشد، مانند اینکه وقتی کسی سؤال می‏کند:«کیف أبوک؟»در جواب می‏گویید:«مریض».در اینجا مبتدا به اعتبار قرینه(سؤال قبلی)محذوف است یا«الدرس الأوّل»، یعنی«هذا الدرس الأوّل».در این صورت، مترجم مطابق با زبان مبدأ ترجمه می‏کند:«مریض مریض است»و«الدرس الأوّل درس اول»یا«صم بکم عمی»در آیه 17 سوره بقره به معنای کر، لال و کورند.گاهی مبتدا وجوبا محذوف است که در این حالت هم باید مطابق با زبان مبدأ ترجمه گردد، مانند«صبر جمیل»:صبر زیبایی است که در حقیقت مبتدا یعنی«صبری صبر من»حذف شده است.

خبر بعد از مبتدا، رکن دوم جمله به حساب می‏آید؛ولی احیانا همچون مبتدا حذف می‏شود. جواز حذف این است که قرینه‏ای وجود داشته باشد، مانند«علیّ»در جواب کسی که سؤال می‏کند:«من عندک؟».در اینجا جمله همچون زبان مبدأ ترجمه می‏گردد.ولی زمان وجوبا حذف می‏شود که در این صورت همچون زبان مبدأ عمل نمی‏گردد و خبر را با توجه به قرائن در زبان مقصد آورد، مانند«لولک لما خلقت الأفلاک»:اگر تو نبود، آسمانها را نمی‏آفریدم؛در صورتی که ترجمه تحت اللفظی آن«اگر نه تو...»می‏شود.

و)مفعول مطلق

[4] گاهی تحقق یافتن فعل، مورد شک و تردید شنونده قرار می‏گیرد.بنابراین برای تأکید یا بیان کیفیت و چگونگی و تعداد و عدد انجام فعل، مفعول مطلق را می‏آوریم و چون در زبان مقصد معادل آن وجود ندارد، قیدهای«به شدت، به سختی، سخت و شدیدا، بسزا، بسیار و محقّقاو...» به کار می‏روند.مترجم در برابر سه نوع مفعول مطلق قرار می‏گیرد:

1.برای تأکید:«قتل الحارس اللصّ قتلا»:محققا نگهبان، دزد را کشت یا«نگهبان دزد را حتما کشت»یا مانند«نزّل اللّه القرآن علی رسوله(ص)تنزیلا»:خداوند قرآن را محققا بر پیامبر خود نازل کرده است.

2.برای بیان کیفیت و چگونگی:«إنّا فتحنا لکن فتحا مبینا»:بدون تردید، ما فتح بسیار درخشانی را انجام دادیم.

3.برای بیان عدد و تعداد:«دقّت السّاعة دقّتین»:ساعت دو بار زنگ زد.

با توجه به ترجمه‏های بالا ملاحظه می‏گردد که در ترجمه مفعول مطلق به زبان مقصد معمولا از قیدهای تأکیدی، بیانی، عددی و...استفاده می‏شود.

گاهی مفعول مطلق مترادف یا جانشین دارد که در صورت اول(مترادف)در ترجمه هیچ تأثیری نخواهد داشت، مانند«قمت وقوفا»:قطعا ایستادم.در مورد دوم، واژه جانشین حتما باید منظور گردد و گرنه تجرمه صحیحی نخواهد بود، مانند«جلد المجرم خمسین جلدة»:گناهکار، پنجاه ضربه شلاق خورد یا«خاطبته أحسن خطاب»:اورا به بهترین نحو، مورد خطاب قرار

دادم یا«جدّ الطّالب کلّ الجدّ»:دانشجو تمام تلاش خود را به عمل آورد یا دانشجو به نحو أحسن تلاش کرد یا«علّمتک تعلیما لا أعلمه أحدا»:به تو آموزشی دادم که هیچ کس را قطعا چنین آموزش نمی‏دهم یا«فشل هذا الفشل»:این گونه شکست خورد یا چنین شکستی را پذیرا شد یا «فشل فشل صدّام»:مانند صدام شکست خورد.در صورت حذف عامل مفعول مطلق نیز همچون زبان مبدأ عمل می‏شود، گرچه اصولا عامل محذوف، صیغه متکلم وحده است.بنابراین می‏توان مفعول مطلق را به حالت فعلی ترجمه کرد، مانند«شکرا»:سپاس یا سپاسگزارم. همچنان که اشاره شد معادل مفعول مطلق در زبان مقصد وجود ندارد و بنابراین نباید آن را ترجمه تحت اللفظی کرد.

6.نقد ترجمه

نقد از لحاظ واژگانی به معنای«سره کردن ورم»است‏[5]و در زبان عربی وقتی گفته می‏شود: «نقد الکلام»، یعنی خوب و بد سخن را نمایان کرد[6].از این واژ، اشتقاقاتی همچون ناقد، منتقد، و نقّاد در فرهنگهای لغت وجوددارد.

ترجمه از دو دیدگاه واژگانی و دستوری قابل نقد است.نقطه قوت یا ضعف مترجم در هر یک از موارد بالا در کجا است؟آیا تمام اعتبارات و شرایط ترجمه را در نظر داشته است؟طبیعی است که مترجم نمی‏تواند به بررسی ویژگیهای مثبت یا منفی ترجمه خود بپردازد و بنابراین باید مورد انتقاد قرار گیرد.

البته نگارنده در این مبحث، به نقد ترجمه از دیدگاه صرفی و نحوی می‏پردازد.لذا ترجمه آیاتی از قرآن مجید و بخشی از یک کتاب را از نظر ساختار دستوری دو زبان مبدأ و مقصد تجزیه و تحلیل می‏کند.

-بقره، 18:«صمّ، بکم، عمی فهم لایرجعون»:کرانند، لالاند، کورانند و باز نمی‏گردند.از آنجا که«صمّ...»خبر بعد از خبر است، نیازی به تکرار فعل نیست.ضمن اینکه هر چند در زبان مبدأ-تحت شرایطی-مبتدأ و خبر با همدیگر مطابقت دارند، ولی در زبان مقصد مسندالیه و مسند مطابقت ندارند.به عبارت دیگر، حتی اگر مسندالیه مثنی و جمع بیاید، مسند، مفرد می‏آید. پس بهتر است گفته شود:«کر، لال، و کورند در نتیجه باز نمی‏گردند».

-بقره، 32:«قالوا سبحانک لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا»:گفتند:منزّهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموخته‏ای، دانشی نیست.در خصوص این بخش از آیه 32 موارد زیر گفتنی است:

الف)«سبحان»مفعول مطلق است و بنابراین باید معنای آن را به مخاطب منتقل کرد.

ب)در زبان مقصد مسندالیه قبل از مسند می‏آید.

ج)«لا»و«الاّ»به ادات حصر ترجمه می‏شود.

بنابراین:«گفتند:تو بسزا منزهی، ما فقط از آموخته‏های از تو آگاهیم»صحیح‏تر به نظر

می‏رسد.

-بقره، 48:«اتّقوا یوما لاتجزی نفس عن نفس شیئا و لایقتبل منها شفاعة و لایؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون»:بترسید از روزی که هیچ کس را دیگری به کار نیاید و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نگردد و از کسی عوضی نستانند و کسی را یاری نکنند.در ترجمه باید از تکرار واژگان پرهیز کرد که مترجم محترم واژه«کس»را چهار بار تکرار کرده است.ضمن اینکه افعال «لایؤخذ»و«ینصرون»مجهول ترجمه نشده.پس بهتر است«عن»به«به جای»ترجمه گردد:«از روزی که شخصی به جای دیگری چیزی را انجام نمی‏دهد، هیچ کس واسطه نشده، و عوضی گرفته نمی‏شود و آنان یاری هم نمی‏شوند، بترسید».

-توبه، 66:«المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسو اللّه فنسیهم إنّ المنافقین هم الفاسقون»:مردان منافق و زنان منافق همه همانند یکدیگرند و به کارهای زشت فرمان می‏دهند و از کارهای نیک جلو می‏گیرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا می‏بندند.خدا را فراموش کرده‏اند.خدا نیز ایشان را فراموش کرده است؛زیرا منافقان نافرمانانند.در خصوص ترجمه این آیه باید گفت:

الف)نیاز به تکرار صفت(منافق)نیست.

ب)معادل زبان مقصد باید به کار گرفته شود(امر به منکر و نهی از معروف).

ج)تأکید جمله اخیر در نظر گرفته نشده است.

د)مسند(نافرمانان)باید مفرد به کار رود.پس این گونه باید ترجمه کرد:«مردان و زنان منافق، یکدیگر را امر به منکر و نهی از معروف می‏کنند و مشت خود را(از انفاق در راه خدا) می‏بندند.آنان خدا را فراموش کرده‏اند و او هم آنان را فراموش کرده است.بدون تردید، منافقان نافرمانند.

-مؤمنون، 81:«بل قالوا مثل ما قال الأوّلون»:آنهانیز همان سخنان گفتند که پیشینیان می‏گفتند.بهتر است گفته شود:«آنها همان سخنان پیشینیان را گفتند(تکرار کردند)».

7.منابع

[1]بدیع یعقوب، امیل، موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، دار العلم للملایین، 1988، ص 129-128.

[2]شرتونی، رشید، مبادی العربیة، قم، دار العلم، 1368 ش.

[3]وزین پور، نادر، دستور زبان فارسی، تهران، معین، 1369.

[4]نجفی اسداللهی، سعید، دروس دار العلوم العربیه، چ 7، تهران، دانشگاه تهران، 1361، ج 2.

[5]صفی‏پور، عبد الکریم، منتهی الأرب فی لغة العرب، تهران، سنایی، ج 4.

[6]مسعود، جبران، الرائد، بیروت، دار العلم للملایین، 1986.

منبع:عربی برای همه عربی دوستان


برچسب‌ها: روش صحیح ترجمه عربی به فارسی
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |

در زندگی جذب، غلبه و تسلط بر دیگران اگر درست پیاده شود، عملی است مثبت نه منفی. در صورت کسب این مهارت می توانید به روابط دوستانه و شغلی خود استحکام بیشتری ببخشید. به منظور نیل به این هدف می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:

گام اول:

در واقع کسب مهارت تسلط بر افراد کار دشواری نیست. البته در این راه باید یه مقدار زرنگ تر از دیگران باشید و از یک سری اصول آن پیروی کنید. تا به حال فکر کرده اید که چطور و چرا بعضی از مردم به راحتی تحت پیروی کسان دیگر قرار دارند؟ رکن اساسی موفقیت در این راه این است که نباید طوری رفتار کنید که نفر مقابل شما به هدف اصلی شما پی ببرد.

گام دوم:

راه رسیدن به این هدف فرمول پیچیده ای ندارد. اولین قانون آن این است که بدانید نمی توانید هیچگاه به زور کسی را مطیع خود سازید، چرا که به زور کاری را انجام دادن یک نوع زورگیری محض است نه تسلط. در ابتدا باید طوری رفتار کنید که ظاهرا” بر خلاف میل درونی و واقعی شما باشد، ولی چاره ی دیگری ندارید، در این جاست که نفر مقابل شما تصمیم می گیرد تا به شما برای رسیدن به نیتتان کمک کند.

گام سوم:

در اصل، شما باید با نحوه رفتار و برخوردتان اعتماد طرف مقابل را جلب کنید. ( طوری که او مطمئن شود قصد ضرر رساندن به او را ندارید و کاملا” فردی صادق هستید). جهت کسب اطمینان و اعتماد طرف مقابل، باید با احتیاط پیش بروید. رابطه ای صمیمی با او ایجاد کنید و از محاسن وی تعریف کنید. دقیقا” پس از چندی که معتمد بودن خود را در دید نفر مقابل احساس کردید می توانید هدف اصلی خود را اجرا کنید!

گام چهارم:

اگر نفر شما همکارتان باشد، با بازی با کلمات و در کمال احترام از او خواهش کنید که اگر می تواند یک فنجان چای یا قهوه برایتان بیاورد؛ برای مثال این طور بگویید: “آقای رضایی می دانم که خیلی مشغول هستی و رئیس کلی کار برای تو گذاشته ولی احساس می کنم کافئین خونم پایین آمده و دقیقا” وسط کارم است و نمی توانم آن را نیمه کاره رها کنم، می توانم از تو خواهش کنم یک فنجان قهوه برایم بیاوری؟” ۹۰ درصد او اینکار را می کند مگر اینکه خیلی آدم بد جنسی باشد!

گام پنجم:

در مرحله بعد از حس صمیمی بودن وی با خود مطمئن شوید. بطور مثال، از او بخواهید که بعد از اتمام کار روزانه با هم به یک باشگاه ورزشی تنیس بروید، حتی نظر او را در مورد یک باشگاه خوب جویا شوید و پیشنهاد دهید که به باشگاه پیشنهادی او بروید. در قدم بعدی اگر او در بازی خود مهارت زیادی داشت از او البته اغراقانه! تعریف کنید، بطور مثال: “می دانستی تو در این بازی خیلی ماهری و این یک استعداد ذاتی و مادرزادی است که در تو از کودکی بوده”

گام ششم:

بعد از اتمام ورزش خود قدم بعدی این است؛ ابتدا مطمئن شوید یه مقدار پول همراهتان است، سپس به دوستتان بگویید: “چقدر برای ثبت نام در این باشگاه هزینه کرده ای، می آیی به دفتر بروم و من هم ثبت نام کنم” موقع پرداخت، پول خود را از جیب بیرون بیاورد، در اینجاست که رفیق شما به حساب آشناییت با باشگاه نمی گذارد شما پولی بدهید! البته این کار خیلی پستی است و من خودم هیچ وقت دوست ندارم کسی دائما” به من دستور بدهد یا چیزی بخواهد، در این حالت است که با تکرار این قضایا به رفاقت بینمان شک می کنم.

گام هفتم:

در راه تسلط به دیگران همواره باید توجه کنید که هدف شما دشمن کردن دوستان و رفقای شما نباشد و این مهارت خود را در راه منفی و یا اثرگذاشتن منفی در زندگی و روحیه دیگران بکار نبرید. خود من سالها پیش حدود ۲۵ سال قبل ناآگاهانه با اجرای غلط و افراطی این هدف باعث اختلاف و بحث دو نفر از دوستان صمیمی ام شدم که البته خود آنها بعد از این همه سال نمی دانند که جرقه ی این آتش اختلاف را من به راه انداختم! خیلی ناراحت کننده است. پس باز هم یادآوری می کنیم که استحکام در روابط را محور اصلی هدف جذب دیگران و تسلط بر آنها قرار دهید.

نکاتی مهم در این مورد:

  • در چگونگی ادای کلمات در این راه، همواره ادب و نزاکت را رعایت کنید.
  • در موارد لازم قدرانی و سپاس خود را ابراز کنید.
  • یکی از مزیتهای جذب و تسلط بر دیگران این است که در مواقعی که موردی به میل شما نیست با این روش می توانید دیگران را به طرف تمایل و هدف خود سوق دهید.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: راههای تسلط بر دیگران
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
آگاهی از ذهنیات فردی

آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که برخی از همکارانتان سبب ایجاد عصبانیت در شما می شوند؟ به نظر می رسد که طول موج آنها با شما یکی نیست. آنها به چیزهایی که می خواهند از طرق مختلف دست پیدا می کنند و گاهی شما با خود میگویید که آنها چگونه قادر به انجام چنین کاری هستند.

شخصیت و خصوصیات اخلاقی فردی نقش مهمی را در بدست آوردن اطلاعات از سایرین، پیروزی بر مشکلات، و سازماندهی زندگی بازی می کند. به عنوان مثال شاید تمامی اساتید دانشگاه دارای یکسری خصوصیات اخلاقی مخصوص به خود باشند، افرادی که قوه ی تخیل بالایی دارند، نمی توانند جزئیات مباحث را به خوبی به خاطر بسپارند، افراد خون گرم و زود جوش معمولاً برنامه ریزی دقیقی برای زندگی خود ندارند. به هر حال تیمی که تشکیل شده باشد از افرادی با خصوصیت های اخلاقی متفاوت، در کار خود خیلی موفق تر عمل خواهد کرد.

روانشناسی به نام "میر بریج" تئوری جدیدی را برای بررسی شخصیت های مختلف ارائه می دهد. در این تئوری نگاهی دو جانبه به ۴ خصوصیت اخلاقی داشته که اگر ما در وجود همکاران خود ببینیم احساس می کنیم که آنها با سایرین فرق دارند.

درون گرا یا برون گرا

برخی از افراد هستند که ترجیح می دهند مشکلات خود را با دیگران در میان بگذارند، به وجود دیگران و مصاحبت با آنها محتاجند، و تمایل دارند که در محیط های باز و شلوغ کار کنند. همین سر و صداهای روزمره زندگی است که به آنها انرژی پیمودن ادامه ی راه را می دهد. برای این افراد اصلاً مهم نیست که مرکز توجه جمع باشند و یا دائماً ترتیب سخنرانی های متفاوت را بدهند. انرژی این افراد خارجی است و انسان های برونگرایی محسوب می شوند. افرادی که بیشتر در رشته ی هنرهای نمایشی و موسیقی فعالیت می کنند جزء کسانی محسوب می شوند که انرژی را به بیرون ساطع مینمایند.

از سوی دیگر افرادی نیز هستند که تمایل دارند تا بر روی موضوعات مختلف تاثیرگذار واقع شوند. این افراد به طور دقیق بر روی کلیه ی مباحث تمرکز کرده و عمیقاً در مورد مسائل مختلف فکر می کنند. یافته های آنها معمولاً خصوصی است و ترجیح می دهند ساکت باشند. آنها آنقدر که از کتاب خواندن لذت می برند، از شرکت در یک میهمانی نمی توانند لذت ببرند. در محل کار ترجیح می دهند فضای اختصاصی خودشان را داشته باشند و کار کردن در محیط باز را نمی پذیرند. این قبیل افراد درون گرا هستند. مهندسین علوم کامپیوتری، و فلاسفه در میان عمیق ترین درون گراها قرار می گیرند.

اگر هر یک از این خصوصیات به حد نهایی خود برسد، سبب می شود میان دو نفری که در دوسوی این دو قطب مختلف وجود دارند، مشکلاتی ایجاد شود. برون گرا ها احساس می کنند که درون گرا ها آنقدر ها که لازم است صحبت نمی کنند و به همین دلیل نمی توانند تشخیص دهند که چه چیزی در سر آنها می گذرد. درون گراها نیز آرزو میکنند که ای کاش برون گراها می توانستند پیش از صحبت کردن فکر کنند و تنها وقتی حرف بزنند که ایده ها را در ذهن خود بررسی کرده باشند.

لبته باید توجه داشت که همه ی افراد در شرایط مختلف، عکس العمل های متفاوتی را نیز از خود بروز می دهند و همه ما گرایش های درون گرایانه و برون گرایانه را داریم و در موقعیت های مختلف بسته به شرایط، واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهیم.

کلی گرا و جزئی نگر

برخی از ما به جزئیات مطالب ریز می شویم و هیچ توجهی به تصویر بزرگتری که پیش رویمان قرار دارد، نمی کنیم.

گروه دیگری از افراد هستند که دورنمای خوبی از مسائل مختلف دارند، اما از تمرکز کردن بر روی جزئیات فراری هستند. میر بریج گروه اول را "حسگر" و دوم را "یافتگر" نامگذاری می نمایند. افراد حسگر را می توان بیشتر در میان کسانی که در کارهای عملی تبحر دارند پیدا کرد، مانند مهندسان، دانشمندان و افرادی که به کارهای هنری اشتغال دارند. پای این قبیل افراد به طور کامل بر روی زمین قرار دارد. آنها در زمان حال زندگی می کنند. آنها کارهایشان را یکی پس از دیگری و با رعایت ترتیب انجام میدهند و ترجیح می دهند که تغییرات را به صورت پله ای بپیمایند. از سوی دیگر شهودگرایان یا همان یافتگراها از تصور و تخیل بالایی برخوردار هستند. آنها اطلاعات را از منابع مختلفی بدست می آورند و برای آینده اهمیت زیادی قائل هستند. آنها بر خلاف حسگرها دوست دارند که همواره تغییرات کلی در زندگی خود ایجاد کنند.

به طور طبیعی شهودگراها معتقدند که حسگراها کمبود خلاقیت و قوه ی تخیل دارند و حسگراها نیز تصور می کنند که شهودگرایان در ابرها سیر می کنند.

نویسندگان، روزنامه نگاران، و روانشناسان به طور طبیعی در رده ی شهودگرایان قرار می گیرند.

تحلیلگرا یا راه گشا

دانشمندان و ریاضی دانان معمولاً با اسنباط و استنتاج مشکلات، به راه حل می سرند. نقطه ای را به عنوان مرکز شروع فعالیت خود قرار داده و به صورت منطقی به دنبال یافتن راه حل صحیح بر می آیند. اگر از استدلال و برهان مناسب استفاده کنند، به پاسخ صحیح نیز دست پیدا خواهند کرد، اما آیا مردم این امر را قبول می کنند؟ "متفکران" که به این طریق عمل می کنند، ابتدا راه منطقی را طی می کنند و زمانیکه به راه حل دست پیدا کردند، آنرا به دیگران می فروشند. بیشتر دانشمندان و مهندسان به شدت تحلیلگرا هستند.

اما متد "حسی" بدین شرح است که ابتدا در نظر گرفته می شود که مردم به دنبال چه راه حلی هستند، سپس به دنبال یافتن آن راه حل می روند . افرادی که به این شیوه عمل می کنند مشکلات را به گونه ای حل می کنند که گویی خودشان نیز بخشی از آن هستند. این امر در حالی است که تحلیلگرایان حتی الامکان خودشان را منفصل از راه حلی که بدست می آورند می دانند. یکی عینی است و دیگری انتزاعی. تحلیلگرایان تصور می کنند که کسانیکه مشکلات را از طریق راه حل های انتزاعی حل می کنند، افراد غیر منطقی هستند. روحانیون و مشاوران اجتماعی عموماً در زمره ی مشکل گشاهای "حسی" قرار می گیرند. آنها بر این باورند که تحلیلگرایان افراد سردی هستند و قدرت حس کردن ندارند.

سازماندهی زندگی فردی

آیا فراتر از زمان مسائل را سازماندهی کرده و برنامه ریزی می کنید و در مورد آنها فکر می کنید؟ برخی از افراد هستند که همیشه دوست دارند زندگی شان تحت کنترل باشد. آنها لیستی از کارهایی که باید انجام دهند را تهیه کرده و خاطرات خود را یادداشت می کنند. برای تعطیلات از قبل برنامه ریزی می کنند و برای روز، ماه و سال خود نیز برنامه ریزی می نمایند. میر بریج این افراد با نام "اندیشمند" معرفی می کند. میز کار آنها همیشه تمیز و مرتب است و به راحتی می توانید هر چیزی را در جای خودش پیدا کنید، چه در محیط کار و چه در خانه؛ اما در این میان گروه دیگری نیز وجود دارند که میر آنها را با نام "دریافتی" معرفی می کند. این افراد احساس می کنند که اگر برای یک ماه آینده ی خود برنامه ریزی کنند، دست و پایشان بسته می شود. آنها دوست دارند که خودشان را در جریان زندگی قرار دهند، ساعت های انعطاف پذیر کاری را تجربه کنند، موقعیت های جدید زندگی را در آغوش بگیرند، و همواره آماده ی رویارویی با تجربیات جدید در زندگی هستند.

اما از سوی دیگر برخی از افراد نیز هستند که کنترل گرا هستند. آنها می خواهند کارشان را پیش از وقت تفریح انجام داده باشند اما گروه دیگر در هر زمان آماده تفریح هستند. اگر کارفرمای شما در این خصوصیت عکس شما باشد، آنوقت رابطه شما جالب و دیدنی خواهد بود.

روابط

اگر شما خودتان را با مواردی که ذکر شد مقایسه کنید، ممکن است برخی بگویند: "مثل من" و برخی دیگر تصور کنند که خصوصیات اخلاقی شان تا حدی با آنچه در این مقاله به آن اشاره شد فرق می کند. به هر حال همه افراد در درون خود خصوصیات اخلاقی متفاوتی را دارند و هر کس که درک بهتری از خود داشته باشد خیلی راحت تر می تواند متوجه نقاط قوت وضعف خود شود. زمانیکه شما ارتباطتان را با همکاران و دوستانتان در نظر می گیرید و به ناراحتی ها و مشکلاتی که ممکن است به وجود آیند فکر می کنید، گاهی اوقات توضیحاتی که در این مقاله در اختیارتان قرار دادیم می تواند کمک شایان ذکری به شما کند و به این ترتیب بتوانید روابط خود را بهبود بخشید.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: تاثیر شخصیت بر حیطه شغلی
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |

خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و
بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.

ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.

عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.

۱- زیاد مطالعه کنید

ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.

۲- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید

شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.

۳- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید

هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت ۲ نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.

۴- از افکار دیگران بهره بجویید

بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.

نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.

۵- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید

گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.

بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.

۶- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید

ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.

از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.

۷- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید

همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.

۸- به توانایی های خود اتکا کنید

قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.

۹- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید

خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص ود عمل کند.

۱۰- به ذهن خود آزادی عمل دهید

آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.

۱۱- ایده های گذشته را از نو بسازید

افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.

۱۲- از الهه وجودتان یاری بخواهید

آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.

یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی

بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.

صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: ۱۲ روش برای ایجاد خلاقیت و ایده های بزرگ در ذهن
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |

راهکارهای خلاقانه

شکی نیست که همه افراد موفق پس از پشت سر گذاشتن دوره های سخت و طاقت فرسای زندگی توانایی عملی کردن اهداف خود را بدست آورده اند. هر گونه شکست، سختی، و مشکل می تواند به منزله سرآغاز ایجاد ابداعات و اختراعات شگرفی به شمار رود. باید توجه داشت که "نیاز" سرچشمه هر گونه نوآوری و اکتشاف است. اگر احساس می کنید در زندگی خود به بن بست رسیده اید باید بدانید که در مکان مناسبی برای افزایش خلاقیت خود قرار دارید، پس دست بکار شوید و از تنگاهای موجود به نفع خود بهره برداری کنید.

1- خشم خود را در آغوش بگیرید.

در مقالات و نشریه های مختلف به وفور می خوانیم که شاد بودن یکی از ارکان زندگی افراد موفق است. اما چگونه می توان خشم را مهار کرد و به واسطه آن به آرامس دست پیدا کرد؟ باید سعی کنید که حتی در بدترین شرایط هم خونسردی خود را حفظ کنید. از امروز تصمیم بگیرید که در برابر مشکلات از خود عکس العملی کاملاً متفاوت نشان دهید. این کار عملی نخواهد شد مگر با کمک گرفتن از نیروی بالقوه خلاقیت.

۲- اجازه دهید ذهنتان آزادانه پرسه بزند.

در حقیقت شما به هر چه که فکر کنید ناخودآگاه آنرا به زندگی خود دعوت کرده اید. قدرت تخیل خود را تقویت کنید، به افکار مثبت دامن بزنید، و خوبی ها را در کائنات منعکس سازید. با استفاده از خلاقیت بهترین امکانات و شرایط ممکن را برای خود به تصویر بکشید.

۳- نواختن یک ساز را یاد بگیرید.

تحقیقات علمی اثبات کرده اند که گوش دادن به موسیقی سبب التیام آلام و کاهش استرس می شود. کارشناسان اخیراً به این نتیجه رسیده اند که موسیقی فعالیت اعصاب مغزی را افزایش داده و در نتیجه میزان خلاقیت و نوآوری افراد را بالا می برد. هنگامیکه فرد خودش شخصاً سازی را می نوازد، آرامش او افزون شده و ذهنش با فراخ بال بیشتری به تفکر واداشته می شود.

۴- دنیای اطرافتان را آبی کنید.

در مورد روانشناسی رنگ ها چه اطلاعاتی دارید؟ رنگ آبی تداعی گر آسمان و دریاست که هر دو مظهر آرامش، برکت، و وجود نیروی برتر هستند. از این گذشته روانشناسان معتقدند که قرار گرفتن در محیط آبی و مشاهده مکرر این رنگ سبب افزایش و ارتقای خلاقیت افراد می شود.

۵- با افراد خلاق ارتباط برقرار کنید.

ایده های بی نظیر در خفا عملی نمی شوند. سعی کنید با افراد خلاق و فعال ارتباط برقرار کنید تا بتوانید از آنها ایده گرفته و استراتژی هایی را برای عملی ساختن افکار ناب خود پیدا کنید.

۶- سفر کنید

سپری کردن مدت زمانی به دور از خانه سبب بالا رفتن حس کنجکاوی و به منزله آن خلاقیت می شود. در سفر ذهن به آرامش می رسد و آمادگی فعالیت مجدد را پیدا می کند.

۷- سرزندگی و شادی را به زندگی خود راه دهید.

بیشتر افراد هنگامیکه در شرایط دشوار زندگی قرار می گیرند، حالت هایشان بیش از اندازه جدی می شود، اما تحقیقات گویای این مطلب هستند که سرزندگی، تفریح، و قدری بازیگوشی مسیر خلاقیت شما را باز کرده و راه حل های بی نظیری را در پیش رویتان قرار می دهد.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: تکنیک های هفت گانه, ارتقای خلاقیت, راهکارهای خلاقانه

هرچیزی برای اینکه بتواند بقاء داشته باشد و به زندگی ادامه دهد به انرژی نیاز دارد. این قانون شامل رفتار و کردار ما هم می شود. البته انرژیها همیشه باعث بقاء نمی شوند و بعضی از آنها بازدارنده هستند و مانند ترمز اتومبیل عمل می کنند.

اگر به کارهایمان انرژی مثبت دهیم به آنها سوخت رسانده ایم و موجب ادامه حرکت آنها می شویم، اما اگر به اعمال خود انرژی منفی رسانیم مانند همان ترمز اتومبیل عمل کرده ایم و باعث توقف رفتار مورد نظر خواهیم شد. انرژی مثبت و منفی را دیگران هم می توانند به ما بدهند، برخلاف بنزین که هیچ کس حاضر نیست کارت سوختش را به کسی غرض یا هدیه بدهد، رفتار ، کلام و عکس العملهای دیگران مانند نقل و نبات به ما انرژی مثبت و منفی اهدا می کنند.

ما در طول روز انرژی های مثبت و منفی زیادی را از دیگران در قالب تشویق، انتقاد، توصیه، مشورت، تجربه یا دردودل دریافت می کنیم یا به خود و دیگران هدیه می دهیم، غافل از اینکه انرژی های منفی که عمدا یا سهوا در لابه لای این پیشنهادات و مشاوره ها وجود دارد بین ما و اهدافمان فاصله می اندازد و سرعت حرکت مارا کم و کم تر می کند.

وقتی که به صحت رفتار یا هدف خود ایمان داریم و باقدرت تمام به آن می پردازیم و هر زمان در حال توسعه و ارتقای آن هستیم یا حتی از جانب دیگران مورد تشویق، تمجید و حمایت قرار می گیریم، انرژی های مثبت بسیاری دریافت کرده ایم که قدرت و سرعت ما را در پیشبرد هرچه بهتر آن رفتار یا هدف بیشتر و بیشتر خواهد کرد.

اما اگر در انجام کارها یا رفتار خود شک و تردید راه دهیم، تحت تاثیر افکار بازدارنده افراد منفی گرا و سواستفاده‌گر قرار بگیریم یا کار و رفتار خود را تقویت نکنیم و به آن نپردازیم، فکر نکنیم و خشنود نباشیم، با حجم زیادی از انرژی های منفی رو به رو شده ایم که باقدرت تمام ما را از پا در می آورند. اگر به برنامه، اهداف و رفتارهایی که انجام می دهیم فکر نکنیم و در مورد آنها بی اعتنا شویم و از جانب اطرافیان تشویق و ترغیب نگردیم، به این معنی است که سوخت رسانی به آن ها را قطع کرده ایم و موجب از بین رفتنشان شده‌ایم.

بله به همین راحتی می شود یک فکر، برنامه یا رفتارخوب را کنار گذاشت و از سر بیرون کرد. البته این راهکار بسیار خوبی است و ما باید برای از بین بردن رفتار و عادت های اشتباه خود از آن استفاده کنیم. دقت کنید، فقط و فقط رفتار و عادت های ناپسند.

وقتی عادت ناپسندی داریم می توانیم با قطع انرژی آن موجب تضعیف و درنهایت نابودی اش شویم. تنها کافی است که با بی توجهی ، عدم حمایت و عدم تکرار آن باعث شویم تا به فراموشی سپرده شود و از ذهن ما بیرون رود. در این حالت اگر به آن انرژی منفی هم بدهیم موجب نفرت ما از آن موضوع می گردد. مانند فرد سیگاری که بعد از مدتی دوری از سیگار با یادآوری و تکرار مضرات و عواقب دردناک استفاده از آن باعث ایجاد تنفر و دشمنی خود با سیگار می شود.

نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که ما باید بتوانیم انرژی های مثبت و منفی را بشناسیم و آنها را از یکدیگر تفکیک کنیم و در زمان مناسب از آن ها استفاده کنیم. کارهای خوب تنها به انرژی مثبت نیاز دارند و کارهای بد به انرژی منفی. اگر به رفتار خوب خود انرژی منفی برسانیم مانند این است که در باک اتومبیل خود به جای بنزین آب ریخته باشیم. آیا آب در موتور خودرو موجب اختلال و از کار افتادن آن نمی شود؟ یا اگر به کارهای منفی خود انرژی مثبت وارد کنیم مانند اینست که به یک جانور وحشتناک و خطرناک داروی شفابخش و تقویت کننده بدهیم و موجب بقای آن گردیم.

در زمان انجام کارهای خوب باید مراقب باشیم تا از گزند افکار بازدارنده‌ی افراد بدبین و منفی گرا ، سواستفاده گر، کم بین، در امان باشیم. بهتر است رفتار و اهداف مثبت خود را که احساس می کنیم تحت تاثیر این افراد قرار خواهد گرفت کم تر برای آن ها بازگو کنیم. هوشیارانه مواظب نظرات دیگران باشید و زمانی که با انرژیهای منفی آنها روبه رو می شوید از همان راهکاری که برای از بین بردن اعمال منفی خود( بی اعتنایی و عدم تقویت) استفاده می کنید، بهره ببرید تا از ذهنتان بیرون رود. بیشتر سعی کنید تا با افراد مشوق و مثبت‌گرا رابطه برقرار کنید و اهداف و رفتارهای خود را با آنها در میان بگذارید.

این موضوع مهم را هم یادتان باشد که برای بهتر شدن، تقویت و رشد اهداف و رفتار شایسته دیگران بهتر است که به آنها انرژی مثبت بدهید و با بازگو کردن اعمال شایسته آنها وتشویق، تمجید و تعریف از رفتارهای خوبشان، نشان دهید و تاکید کنیدکه راه درستی را در پیش گرفته اند. این عمل در نزد طرف مقابل تاثیر بسزایی خواهد داشت. شاید در ظاهر نشان ندهد اما بیش از آن که خودتان فکر بکنید او را امیدوار و علاقه مند نموده‌اید.

زمانی که فرد دیگری را مشورت و راهنمایی می کنیم، خیلی باید دقت کنیم تا به اشتباه و از روی بی اطلاعی به او انرژی متضاد وارد نکنیم و اشتباها او را در دام توهم نیاندازیم.

همیشه بهترین راه این است که وقتی از موضوعی اطلاع و آگاهی کامل نداریم در مورد آن اظهار نظر نکنیم و طرف مقابل را به اشتباه نیاندازیم. زیرا ممکن است با انجام عکس العمل یا انتقاد و تشویق اشتباه او را گمراه کنیم. ما تنها باید آن فرد را راهنمایی کنیم تا با شخص مطلع و واقع بینی مشورت کند و فریب افکار منفی کسی را نخورد.

امیر دشتکیان

منبع: مردمان


برچسب‌ها: برای اینکه بتوانید کارهای خوبتان را ادامه دهید به
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
یکی از مهمترین چیزهایی که قادر هستید در خود ایجاد کنید، باور و اعتماد به خود است. باور و اعتماد به اینکه شما در هر زمینه از زندگیتان توانایی انجام کارهای مختلف را دارید و نباید هیچ سایه ی شک یا تردید بر این باور وجود داشته باشد. درواقع همه ی انسانها ظرفیت انجام کارهای فوق العاده در زندگیشان را دارند. اما بزرگترین مانع برای اکثر افراد، عدم اعتماد و اطمینان به خود است. برخی افراد آرزو دارند که می توانستند کارهای خاصی را انجام دهند، اما فاقد این اطمینان و باور هستند که آنها توانایی انجام آن کارها را دارند.

این باور و اعتماد به نفس است که افراد را در دستیابی به اهدافشان یاری می کند. اکثر ما امیدها و آرزوهای بزرگی در سر داریم، اما به خود اجازه می دهیم تا شک و تردید روی توانایی ها و اثربخشی ما سایه بیفکند.

همه ی ما احساس حقارت و خود کم بینی داریم، چون تصور می کنیم آنقدرها خوب نیستیم. فکر میکنیم به اندازه ی آدم های دیگر خوب نیستیم و آنقدر خوب نیستیم که بتوانیم چیزهایی که در زندگی می خواهیم را به دست آوریم. گاهی احساس میکنیم که استحقاق چیزهای خوب را نداریم. حتی اگر سخت کار کنیم و دستاوردهای زیادی در زندگیمان داشته باشیم، احساس می کنیم که مستحق این موفقیت ها نبوده ایم.

قانون جهانی باور و اعتماد می گوید که ما به هرچه باور داشته باشیم، با احساساتمان تبدیل به واقعیت می شود. ما آنچه را می بینیم باور نداریم؛ در عوض آنچه را که باور داریم می بینیم. اعتقادات و باورهای ما صفحه ی دید ما را نسبت به جهان شکل می دهد، و به هیچ اطلاعاتی که با اعتقادات و باورهایمان سازگار نباشد اجازه نمی دهیم از آن عبور کند. حتی به آن دسته از اعتقاداتمان که کاملاً با واقعیت ناسازگارند نیز اجازه ی دخول داده نمی شود، چون واقعیت و حقیقت برای ما همان باورهایمان هستند.

متداولترین و همچنین مضرترین باورها آنهایی هستند که خود محدود کننده هستند. اینها باورهایی در رابطه با خودمان هستند، مثلاً اینکه اعتقاد داشته باشید نمی توانید چیزی را به دست آورید چون آموزش یا پول کافی ندارید. ممکن است تصور کنید که نمی توانید چیزی را به دست آورید چون سن، جنسیت یا نژادتان برای دستیابی به آن مناسب نیست. اکثر این باورها صحیح نیستند، با انحال باعث عقب نشستن شما میشوند.

واقعیت این است که، شما استحقاق همه ی چیزهای خوبی را که توانایی به دست آوردن آن را از طریق استعدادها و توانایی هایتان داشته باشید، دارید. تنها محدودیت بر آنچه می توانید داشته باشید و دارید، فقدان میل و انگیزه است. اگر شما هدفی داشته باشید و برای به دست آوردن آن تلاش لازم را صرف کنید، هیچ چیز نمی تواند شما را از دستیابی به آن منع کند، فقط باید بخواهید و برای آن تلاش کنید، همین.

برای ایجاد باورهای مثبت باید دقیق تصمیم بگیرید که در آینده به کجا می خواهید برسید. هرچه در مورد نتیجه ای که می خواهید در آینده به دست آورید واضح تر تصمیم گیری کنید، برایتان آسان تر خواهد بود که عملکردها و رفتارهای خود را در کوتاه مدت تغییر دهید. و این درعوض به شما اطمینان خواهد داد که در بلند مدت به آنچه میخواستید برسید.

وقتی خیلی دقیق تصمیم گرفتید که چه نوع آدمی می خواهید باشید، اولین گام بزرگ برای ایجاد باورهای جدید را برداشته اید. برای ادغام باورهای جدیدتان با زندگیتان، باید برای خود مقرراتی تعیین کنید که در همه ی زمینه ها مثل آن فرد رفتار کنید. اگر شروع به رفتار کردن مثل آن فرد موفقی که دوست دارید بشوید کنید، به تدریج ارزشها، کیفیات و خصوصیات شخصیتی او را اتخاذ خواهید کرد و این خصوصیات کم کم جزء شخصیت شما خواهند شد.

اگر بتوانید هر روز و در همه ی موقعیت ها مثل آن فرد رفتار کنید، واکنشی زنجیره ای خواهد داشت. گرایشات و حالت هایتان تغییر خواهد کرد و مثبت تر خواهد شد. همین مسئله باعث ایجاد باورهایی نیرومندتر و مثبت تر خواهد شد. و این باورهایتان بعدها تاثیری مثبت بر روی ارزشهایتان خواهد گذارد.

شما هیچ محدودیتی در توانایی هایتان ندارید، مگر آنهایی که خودتان به آن اعتقاد دارید. افراد موفق افرادی غیرعادی و خاص نیستند. هیچ فرقی با شما ندارند، تنها تفاوت آنها این است که باور دارند که قادر به انجام هر کاری هستند. شما خوب هستید. و از امروز به بعد خود را به بهترین شکل ممکن بینید و هیچ محدودیتی برای امکانات و توانایی هایتان قائل نشوید. وقتی چنین باور و اعتمادی را در خود ایجاد کردید، و برطبق باورهایتان رفتار کردید، آینده تان نیز نامحدود خواهد بود.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: شما آن چیزی هستید که باور دارید
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.

ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.

عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.

۱- زیاد مطالعه کنید

ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.

۲- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید

شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.

۳- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید

هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت ۲ نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.

۴- از افکار دیگران بهره بجویید

بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.

نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.

۵- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید

گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.

بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.

۶- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید

ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.

از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.

۷- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید

همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.

۸- به توانایی های خود اتکا کنید

قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.

۹- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید

خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.

۱۰- به ذهن خود آزادی عمل دهید

آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.

۱۱- ایده های گذشته را از نو بسازید

افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.

۱۲- از الهه وجودتان یاری بخواهید

آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.

یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.

بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.
منبع: مردمان


برچسب‌ها: به آن چه که دارید فکر کنید
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
یکی از بارزترین خصوصیات ما انسان ها این است که: هر یک از ما، در نقطه ای از زمان، با مسئله ای که ممکن است هزاران نفر دیگر با آن برخورد کرده باشد، روبرو شویم.

این امر در مورد تلاش کردن برای رسیدن به اهداف فردی نیز صدق می کند. به هر حال این امکان وجود دارد که موانع بسیار زیادی بر سر راه شما برای رسیدن به موفقیت وجود داشته باشد اما باید مطمئن باشید که در هر یک از این موارد، روش ها و تکنیک هایی برای فائق آمدن و رسیدن به موفقیت وجود دارد؛ چرا که در گذشته تعداد بسیار زیادی از انسان های دیگر با آنها مواجه شده و بر آنها فائق آمده اند. به همین دلیل شما می توانید از شکست ها و پیروز های افراد دیگر درس بگیرید. زمانی که ما از موانع رایج و متداول بر سر راه رسیدن به اهداف و آرمان های زندگی صحبت می کنیم، باید از هر گونه تصور شخصی که امکان پدید آمدن برای هیچ کس دیگر را ندارد، فاکتور بگیریم. به جای آن باید سعی کنیم تا اطلاعاتی را در مورد عکس العمل های پویاتر یاد بگیریم و ببینیم که چگونه میتوانیم آنها را در زندگی خود به کار بندیم.

احساس در هم شکستگی

گاهی اوقات این احساس به شما دست می دهد که اهداف و آرزوهایتان آنقدر از شما دور هستند که هیچ گاه قادر نخواهید بود به آنها دست پیدا کنید. زمانی که یک چنین شرایطی برایتان بوجود می آید، شما عمیقاً در فکر فرو می روید، و تمام آرزوها و آمالتان در هم شکسته می شوند. واکنشی که بیشتر افراد در یک چنین شرایطی از خود نشان می دهند، چیزی نیست جز تسلیم شدن در برابر شرایط.

راه حل: موانع معدودی بر سر راه رسیدن به هدف وجود دارند که اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم باید این حس را در گروه جزئی ترین موانع بگنجانیم. این احساس عموماً به این دلیل ایجاد می شود که شما نمی دانید از کجا باید شروع کنید؛ که به سبب بی ارادگی و نداشتن طرح و برنامه مناسب ایجاد می شود. هیچ گونه راه حل جادویی برای این مطلب وجود ندارد. فقط باید بنشینید، لیستی از تمام کارهایی که باید انجام دهید، تهیه کنید، و بعد هم شروع کنید به انجام دادن آنها. به هر تقدیر در حال حاضر در عصر تکنولوژی هستیم و اصلاً درست نیست که شما یک چنین مسئله ای را بهانه کنید که نمی دانید از کجا باید شروع کنید و چه کارهایی را باید انجام دهید. اساساً موانع بزرگتری در کمین نشسته اند. اگر شما نتوانید این مورد پیش پا افتاده را از میان بردارید، در دردسر بزرگی گیر خواهید کرد.

فقدان سازماندهی و برنامه ریزی

مجدداً باید اشاره کنم که این مانع نیز مانند مورد قبلی از جمله مسائل پیش پا افتاده محسوب می شود. به عنوان مثال اگر کسی از شما پرسید که: "چرا دو مرتبه تحصیلاتت را ادامه نمی دهی تا بتوانی مدرک بگیری؟" و شما در پاسخ به او جواب داید: "هنوز نتوانسته ام برنامه هایم را سازماندهی کنم" نباید از او انتظار داشته باشید که شما را درک کرده و کمکتان کند.

راه حل: نداشتن برنامه ریزی و عدم توانایی در سازماندهی امور به موجب عادات بد موجود در زندگی ایجاد می شود. عادت های بد، یک شبه بوجود نمی آیند، به همین دلیل نباید انتظار داشته باشید که یک شبه هم از میان بروند. به هر حال این مورد مسئله ای است که نیازمند زمان می باشد. اگر عادت ندارید که تمام کارهای را سر موقع خود انجام دهید و عموماً از انجام دادن کارهای کوچک شانه خالی می کنید، باید تلاش کنید که زمانبندی خود را فشرده تر کرده و روی ساعت کارهایتان را انجام دهید. به جای اینکه دائماً شکایت کنید که: "خدای من چقدر ساعت ها و لحظات زود می گذرند" به خودتان بگویید: "خوب باید بنشینم و تمام کارهایی را که باید انجام دهم روی کاغذ بنویسم" و یا "پیش از اینکه هر کاری انجام دهم، ابتدا باید این کار نیمه تمام خود را به پایان برسانم". عادات نامناسب خود را با نگاهی موشکافانه بیاید و سپس با بهره گیری از یک برنامه متناسب آنرا از زندگی خود حذف کنید.

کمبود مهارت

شاید گاهی اوقات ملزم به انجام کاری باشید که نیازمند بهرمندی از تکنیک و مهارت های خاصی باشد. اگر قادر به انجام آن نباشید، معمولاً در ناامیدی فرو رفته و قدری احساس ناکارامدی و عدم توانایی لازم در انجام امور مختلف به شما دست خواهد داد. این امر به عنوان یک مانع محسوب شده و حس ناکامی شدیدی را در شما بوجود می آور و باعث می شود که به طور کلی از آرزوهایتان دست بکشید.

راه حل: در گام اول باید به خاطر داشته باشید که اگر احساس می کنید که دانش کافی برای انجام کاری راندارید، نباید ناراحت شده و احساس ناکامی و ناامیدی در وجودتان مستولی شود. در گذشته در یک چنین شرایطی مردم به کتابخانه ها مراجعه می کردند، اما اکنون با پیشرفت تکنولوژی می توانید سری به اینترنت بزنید و ازمراجع بسیار زیادی که در اختیارتان قرار گرفته بهرمند شوید. مانند زمانی که ماشین خود را به یک تعمیرگاه می برید و از تعمیرگاه درخواست می کنید تا مشکل خودروی شما را رفع کند، میتوانید سوال خود را به راحتی تایپ کنید و از هزاران گزینه موجود که برای کمک به شما در دسترس می باشند، کمک بگیرید. جمع آوری اطلاعات و افزایش دانش در زمینه ای که در کارهای خود به آن نیاز پیدا خواهید کرد در وهله اول اعتماد به نفستان را افزایش داده و سپس روند فائق آمدن شما به این مانع در راه رسیدن به اهدافتان را نیز تسریع می بخشد.

تردید نسبت به توانایی های فردی

شک کردن به توانایی های فردی مسئله ای است که به هر حال در زندگی هر انسانی رخ خواهد داد. شاید تنها گروهی از انسانهایی که از این مطلب رنج نمی برند ناپلئونیک الفاها هستند که اصلاً تصور نمی کنند که یک چنین حسی وجود دارد و انسان ها دارای محدودیت هایی نیز هستند.

راه حل: در اکثر توصیه ها اینطور بیان شده که در زمان بروز یک چنین شرایطی باید به کسی مراجعه کنید که به شما ایمان داشته باشد و بتواند توانایی هایتان را در ذهنتان مجسم کرده و به مشا اعتماد به نفس بدهد. همانطور که مشاهده می کنیددر تیتر آمده تردید و شک داشتن "فردی"، پس برای غلبه بر آن باید از درون خودتان شروع کنید. در غیراینصورت مثل این است که بر روی یک سوراخی که در هر لحظه در حال گسترده تر شدن است یک تکه آدامس چسبانده باشید، با این کار تنها برای مدت زمان کوتاهی می توانید جلوی نشت آب را بگیرید. زمانی که خودتان را در اوج شک و تردید می یابید، باید از آن شک به عنوان دست مایه ای برای رسیدن به هدف خود استفاده کنید. واقعاً معنی این عبارت چیست: "من شاید آنقدر ها هم به این هدف نیاز نداشته باشم." گاهی اوقات هم این شک و تردید ها بسیار مفید بوده و شما را به درجه یقین نائل می سازند و به منزله ی یک محرک خوب برای رساندن شما به موفقیت به شمار خواهند رفت.

ترس از شکست

از نظر روانشناسی این یک حس کاملاً طبیعی است، البته در حد نرمال؛ به هرحال همه افراد شکست را در اندازه ها و حد و حدود مختلفی در زندگی خود تجربه کرده اند. گاهی اوقات ممکن است به دلیل خطاهای محاسباتی، اشتباهات ذهنی، خطاهای سهوی، ایجاد شوند و گاهی هم اطلاً ربطی به نحوه ی انجام دادن کارها توسط شما ندارند. به عنوان مثال اگر شما یک هنرمند باشید اما در روز مصاحبه آن قسمتی را که از پیش بر روی آن تمرین کرده اید را از شما نپرسند، آیا اسم این مورد را شکست میگذرید؟

راه حل: این یک تصور غلط است که بگوییم هیچ کس دوست ندارد شکست بخورد. بد نیست زندگی نامه افرادی مانند آلبرت انیشتن و توماس ادیوسن را بخوانید. آیا فکر میکنید که این افراد عاشق شکست خوردن بودند؟ آیا عمداً شکست می خوردند؟ آیا مازوخیست شکست داشتند؟ البته که نه! اما به هر حال آنقدر شکست می خوردند تا به این نتیجه برسند که راههایی را که انتخاب کرده بودند، اشتباه بوده و به این نتیجه برسند که راه درست کدام است. جیمز جویس خطاها و اشتباهات ما را به "راهروی اکتشاف" تشبیه کرده است. بنابراین از اشتباهاتتان درس بگیرید و از آنها نترسید.

ترس از موفقیت

بر اساس اظهارات مربی اسلوب زندگی "تی کان" این ترس زمانی بوجود می آید که شما چیز جدیدی را بوجود آورده و در زندگی خود تغیر بسیار عظیمی را قائل می شوید. در این حالت به جایی می رسید که میتواند تغییر شگرفی را در آینده ی زندگی خود ایجاد کند. او معتقد است که بیشتر افراد در راه پیدا کردن راهی هستند که هر طور شده بتوانند راهی را پیدا کنند که به واسطه آن شکست هایی را در گذشته بر آنها متحمل شده است را جبران نمایند، و هیچ گاه به این فکر نیستند که موقعیت هایی را که ممکن است در آینده برایشان بوجود بیایید را مورد تحلیل و بررسی قرار دهند. این فاکتور نا معلوم خود می تواند به منزله نوعی منبع ترس در آینده محسوب شود.

راه حل: ترس از موفیت خود می تواند به عنوان نوی مانع فردی بر سر راه هر گونه تغییری محسوب شده و اعتماد به نفس فرد را تا حد بسیار زیادی کاهش دهد. از خودتان بپرسید که چه چیز خاصی در زندگیتان وجود دارد که با آنکه شما را ازاهدافتان دورمی کند، باز هم دوست دارید همانطور باقی بماند و تغییر نکند؟ به عبارت یگر از خودتان بپرسید برای چه به آن چسبیده اید؛ باید این توانایی را داشته باشید که شکست را در آغوش بگیرید. برای رسیدن به موفقیت باید به خودتان اجازه دهید که شکست را به بستر خود عوت کرده و با آن هم آغوش شوید.

عدم وجود حس الزام و اضطرار

نمونه ی بارز این مورد را می توان با مثالی در مورد ورزشکاران المپیک پی گرفت. تشکیلات برگزاری مراسم المپیک هیچ گاه یک مسابقه را کنسل نمی کنند تنها به این دلیل که یکی از ورزشکاران احساس نمی کند که ضرورتی دارد در ساعتی خاص، در یک مسابقه شرکت کند. بیشتر ما از مهلت های فیکس خوشمان نمی آید. گاهی اوقات برخی از افراد هستند که مهلت های سریع الوقوعی را برای خود درست می کنند و از سوی دیگر افراد دیگری نیزهستند که برای خوشان هیچ گونه محدودیت زمانی قائل نمی شوند. به هر حال اگر هیچ مهلت پایانی وجود نداشته باشد، افرادتنبل و بی انگیزه شده و هیچ گاه گامی به جلوبر نمی دارند.

راه حل: اولین راه حل موثر ترین شیوه است: پل ها را بسوزانید و تمام جلیقه های نجات را از میان برارید. اگر هدف برایتان اهمیت داشته باشد، دیگر نیازی به چتر نجات ایمنی نخواهید داشت. اجازه دهید صادق باشیم؛ به عنوان مثال اجازه دهید بگوییم که شاید شما دلتان بخواهد هنرمند موسیقی شوید، اما اگر هیچ گاه برای رسیدن به هدفتان تلاش نکنید آنوقت در حالی که بنای ساختمان شده اید، باید احساس کنید که از استعدادهایتان در مسیر درست استفاده نکرده اید. شاید علاقه ای به انجام این کار نداشه باشید، اما التزام های موجود در زندگی شما را مجبور می کنند که انجامشان دهید.

اگر حس الزام به انجام امور را زنده نگه ندارید، با این کار هم حس اضطرار از بین میرود و در وهله ی بعد هم آرزوهایتان پایمال خواهند شد.

غلبه بر موانع

نهایتاً باید گفت که هیچگونه افتخاری بدون تقبل ریسک بوجود نخواهد آمد. در ادامه ی مثال بالا باید اظهار داشت که برای فائق آمدن به موانع موجود بر سر راه شما و اهدافتان باید به طور کاملاً قاطعانه به خودتان بگویید: "یا در موسیقی موفق می شوم یا شکست می خورم" چرا که حس شما باید این باشد: ترجیح می دهم در رسیدن به آرزوهایم شکست بخورم تا در رسیدن به چیزهایی که نمی خواهم موفق شوم.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: موانع موجود بر سر راه رسیدن به اهداف
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
۶ قدم برای غلبه بر ترسهای خودویرانگر

آیا تابحال شده عدم موفقیت خودتان در دستیابی به یک هدف را با بهانه‌ عدم تجربه توجیه کنید؟ یا با اینکه منابع، پول یا زمان لازم را نداشته‌اید؟ آیا شده قبل از اینکه حتی تلاشی کرده باشید، تسلیم شوید؟

آیا تابحال شده موفقیت کسان دیگر در رشته و زمینه کاری خودتان را به‌خاطر چیزهای جزئی مثل موارد زیر ببینید:

  • او موفق است چون مهارتش در کامپیوتر بیشتر است.
  • او موفق است چون آدم‌های زیادی را در این زمینه می‌شناسد.
  • آنها موفق هستند چون خیلی سال است که اینکار را می‌کنند.
  • او برای این توانست اینکار را بکند چون خیلی وضعش خوب است، پول پارو می‌کند.
  • او برای این موفق است چون همیشه از من خوش‌شانس‌تر بوده است.

کار واقعی پشت صحنه را ندیده‌ایم. دلیل واقعی موفقیت این افراد را نادیده گرفته‌ایم. به‌اضافه اینکه انرژی زیادی را هم صرف توجیه عدم موفقیت خودمان کرده‌ایم و موقعیت‌ها و فرصت‌های واقعی برای عبرت گرفتن از توانایی‌ها و موفقیت‌های آنها را از دست داده‌ایم.

شما تنها نیستید…

خیلی از ما مثل شما هستند. خیلی از ما به‌خاطر طرزتفکر محدود‌کننده، با همین تجربه دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کنند. شاید خیلی سخت به‌نظر برسد اما واقعیت است و برای روشن‌ کردن این موضوع باید با دیدی منتقدانه به آن نگاه کنیم و با خودمان صادق باشیم.

اگر شما هم تدافعی رفتار می‌کنید، به حرفم گوش کنید. من هم دچار همین وضعیت هستم اما دارم روی طرزتفکرم کار می کنم و دوست دارم تجربیاتم را با شما هم درمیان بگذارم.

اول، یک تجربه شخصی

اخیراً ایده‌ای برای یک شبکه تبلیغاتی به ذهنم رسید که دوست داشتم دنبالش کنم. ساعت‌های زیادی را امروز صرف جستجوی بازار کردم. وقتی سایت‌های مختلف را می‌گشتم، روی قسمت “درباره ما”ی هر سایت کلیک می‌کردم و بیوگرافی موسسین آن سایت‌ها را می‌خواندم. بین بیوگرافی ها دنبال کلمات کلیدی مربوط به تبلیغات یا چاپ ‌و‌ نشر بودم. بعد از اینکه یک ساعت وقت صرف اینکار کردم، آخر سر متوجه شدم که واقعاً داشتم چه می کردم. می‌دانید، من دنبال بازارهای موجود نبودم، بلکه به‌دنبال بهانه‌ای بودم که چرا در این بازار خارجی شکست خورده‌ام.

باور می‌کنید؟ کاری که واقعاً انجام می‌دادم تحقیق درمورد پیشینه موسسین بود، مخصوصاً ویژگی‌ها و تجربیات مرتبط به آنچه که من نداشتم! ذهنم به دنبال شواهدی بود برای توجیه اینکه چرا آنها موفق شده و چرا من به‌خاطر اینکه آن ویژگی‌ها را ندارم موفق نمی‌شوم. این درک من را بیدار کرد و خاطراتی از چندین سال پیش را به ذهنم آورد که ناخواسته باعث شدم این باورهای محدودکننده نگذارند زندگی خوبی داشته باشم و توانایی من برای خوشبختی و شادی را مسدود کردند.

خوب، شما چه می‌گویید؟

من عقیده دارم که ما معمولاً اهدافمان را با طرزتفکر محدودکننده و تحمیلی خودمان و ترس از شکست به خطر می‌اندازیم. طرزتفکر ما همه چیز است. شاید نتوانیم روی افکاری که وارد ذهنمان می‌شود کنترل داشته باشیم اما می‌توانیم آگاه و هوشیار بمانیم و به جای اینکه سریعاً به آنها واکنش دهیم، آنها را خوب بررسی کنیم.

اسیر شدن در دنیای مصنوعی فکرمان خیلی آسان است. کار ذهن ما این است که ما را یکسان و بی‌تغییر نگه دارد و درنتیجه ترس خارج شدن از منطقه امنمان برای دنبال کردن اهدافمان را به دلمان بیندازد. این کاملاً طبیعی و غریزی است. همه ما تجربه‌اش می‌کنیم. اما آنهایی که به آنچه که می‌خواسته‌اند رسیده‌اند، یاد گرفته‌اند که چطور فرای آن حرکت کنند. یعنی باوجود همه این ترس‌ها، عمل کنند.

در زیر به ۶ قدم برای غلبه بر ندای درونی که قدرت متوقف کردن ما برای دنبال کردن رویاهایمان را دارد اشاره می‌کنیم:

قدم ۱: شنیدن و تشخیص صدا

هوشیار باشید و ببینید که ذهنتان برای به تاخیر انداختن عمل شما چه بهانه‌هایی می‌آورد. در زیر به متداول‌ترین این بهانه‌ها اشاره می‌کنیم:

  • من سابقه تحصیلی لازم را ندارم، شاید بهتر باشد که بعد از اینکه فلان مدرک را گرفتم وارد عمل شوم.
  • برای دنبال کردن اینکار پول کافی ندارم.
  • برای اینکار وقت ندارم.
  • ارتباطات درست و لازم را در بازار ندارم.
  • آخر من درمورد اینکار چه می دانم؟ هیچ. مطمئناً هیچوقت موفق نمی‌شوم.
  • به‌اندازه کافی در باره این آموزش ندیده‌ام. اول باید همه چیز را درموردش بدانم.

به زبانتان موقع حرف زدن یا یک نفر دیگر دقت کنید. به عباراتی که استفاده می‌کنید دقت کنید، دارید بهانه می‌آورید؟ آیا دارید موقعیتتان را به‌خاطر فکر کردن درمورد نداشتن‌‌هایتان توجیه می‌کنید؟

قدم ۲: مراقب فلج تجزیه و تحلیل باشید

من قبل‌ترها خیلی در این دام افتاده‌ام. فلج تجزیه و تحلیل یعنی لازم باشد همه چیز درمورد نحوه انجام یک کار را قبل از شروع انجام آن بدانید.

تجربه خودم را برایتان تعریف می‌کنم. من قبل از شروع یک پرو‌ژه روزها و هفته‌ها را صرف تحقیق و تحلیل بازار می‌کردم. طی این مدت، دلایل کافی برای عدم موفقیت احتمالی خودم به‌دست می‌آوردم. به‌همین‌دلیل بعد از اینهمه زمانی که می‌گذاشتم آخر وارد عمل نمی‌شدم.

اگر آن زمان را صرف یک تحقیق کوچک میکردم و بعد وارد عمل می شدم، تجربیات بسیار باارزشی به‌دست می‌آوردم که خیلی بهتر از این بود که یکجا بنشینم و دنبال دلایل شکستم باشم. حتی ممکن بود طی این مدت به موفقیت هم دست پیدا کنم.

البته تحقیق کردن درمورد بازار خیلی مهم است اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که ما از اهدافمان آگاهی نداریم و دلیل جستجوهایمان را نمی‌دانیم. افتادن در دام فلج تجزیه و تجلیل خیلی راحت است پس حسابی مراقب باشید.

قدم ۳: خودتان را از پرتگاه افکار تدافعی دور کنید

افکار ما خیلی راحت به سرازیری می‌افتند. وقتی افکار تدافعی به ذهنمان می‌رسد اگر فوراً متوقفشان نکنیم و آگاهانه خودمان را از آن بیرون نکشیم، اسیر ترس و فقدان خواهیم شد.

می‌توانید احساساتتان را تغییر داده و افکار تدافعیتان را با افکار زیر جایگزین کنید:

  • تغییر زبان- به‌جای اینکه بگویید چون تجربه کافی ندارم، نمی‌توانم اینکار را انجام دهم، سعی کنید زبانتان را تغییر دهید به: الان تجربه کافی در این مورد ندارم اما مطمئنم که از عهده آن برخواهم آمد، پس از همین امروز شروع می‌کنم.
  • تغییر فیزیولوژی- بلند شوید و چرخی در اطراف بزنید. کاری بکنید که وضعیت فیزیکی کنونیتان را به‌طرزقابل‌توجهی تغییر دهد. اینکار ابزار بسیار خوبی برای قطع هرگونه الگوی فکری است.
  • تغییر تمرکز- تمرکزتان روی چیست؟ برای یک مدت چیز دیگری برای متمرکز شدن پیدا کنید.

قدم ۴: بدانید که ذهنتان شما نیستید

درک ذهن شما خود شما نیست. فقط به‌خاطراینکه یک فکر تدافعی دارید به این معنی نیست که این حقیقت دارد یا باید آنرا دنبال کنید. می‌دانم این یکی از سخت‌ترین موارد است اما باید بفهمید که فکر شما خود شما نیست. شما موجودی الهی هستید، بسیار ارزشمندید و قدرت برآوردن عمیق‌ترین خواسته‌های درونیتان در شما وجود دارد.

قدم ۵: دنبال بزرگترین ارزشتان باشید

به‌جای اینکه به دنبال دلیل این باشید که چرا نمی‌توانید درمقابل کسی دیگر موفق باشید، دنبال علت این باشید که چرا با فراهم کردن ارزشی که در آن مسابقه وجود ندارد، موفق خواهید شد.

به‌دنبال فرصت‌ها و موقعیت‌ها باشید نه فرصت‌های از دست رفته. دنبال چیزهایی باشید که برای دیگران موفقیت آورده است و از آنها بعنوان منبع الهام استفاده کنید. دنبال کارهایی باشید که دیگران خوب انجام داده‌اند و از آنها درس بگیرید.

روی ایجاد ارزش تمرکز کنید. انتظار داشته باشید که داده‌هایتان بیشتر از دریافت‌هایتان باشد. وقتی این مفهوم ساده را خوب تمرین کرده و در آن استاد شدید، متوجه خواهید شد که برای برآوردن دیدگاهتان، دیگر خودِ آن مسابقه برایتان اهمیت ندارد.

قدم ۶: “چگونه” را فراموش کنید، روی “چه” تمرکز کنید

قبل از شروع عمل درمورد یک ایده یا پرو‌ژه، اسیر شدن در دام جزئیات اینکه چگونه به هدفتان برسید خیلی ساده است. وقتی خیلی اسیر چگونه‌ها شوید، مطمئناً با بمبارانی از کارهای ناممکن هم روبه‌رو خواهید شد. این خیلی ناامید‌کننده است و نیروی حرکت شما را کند می‌کند. بعلاوه، کارها معمولاً آنطور که شما انتظار دارید پیش نمی‌روند. بله مهم است که برای رسیدن به هدفتان برنامه داشته باشید اما باید این برنامه‌ها را با دیدگاهی بسیار سطح‌بالا خلق کنید که اسیر چگونه‌ها نباشد.

برای ایجاد یک هدف مشخص، واضح و قابل‌ارزیابی، وقت خیلی بهتر می‌گذرد. اول باید بدانید که می‌خواهید به “چه” برسید، بعد برای آن برنامه بریزید و بعد با قدرت تمام وارد عمل شوید. پس همین حالا روی کاری که می‌توانید بکنید تمرکز کنید!

درست مثل رانندگی کردن در شب در خارج از شهر، بیرون بسیار تاریک است و فقط می‌توانید راه دو متر جلوتر از خودتان را ببینید. البته مقصدتان را می‌دانید (که هدف شماست) و می‌دانید که راه بالاخره شما را به آن مقصد می‌رساند (برنامه). تمام کاری که از دستتان برمی‌آید تمرکز بر دو متر جلویی‌تان است.

افکار خودویرانگر را رها کنید!

من این ترس‌ها را با همه درمیان می‌گذارم. درواقع، همیشه این تر‌س‌ها را حس می‌کنم. خیلی سال پیش با فکر چیزی که می‌ترساندم، بر خودم می‌لرزیدم. احساس می‌کردم دستهایم رعشه می‌گیرند و قلبم وارد گلویم شده است. از آن موقع یاد گرفته‌ام که فقط عمل کنم. هر زمان که برای کاری وارد عمل می‌شوم، کاری که موجب ترسم بود، دیگر هیچ‌وقت شکست نخوردم. دیگر همه چیز خیلی بهتر از آنچه که ترسم اجازه می‌داد می‌شد. شکست دقیقاً همان زمانی اتفاق می‌افتد که تسلیم می‌شوید. اگر تسلیم نشوید محال است که شکست بخورید.

(البته منظورم این نیست که کله‌شق و یک‌دنده باشید. منظورم این است که پشتکار داشته باشید و به موفقیتتان ایمان داشته باشید.)

منبع: مردمان


برچسب‌ها: ۶ قدم برای غلبه بر ترسهای خودویرانگر
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
اشتباه هر چیزی ممکن است باشد، از یک بیــدقتی گرفته
تا اشتـبـاهــی که از سر بی اطلاعی سر می زند، یا حتی
عدم رعایت و اعتنا به کار کسی را نیز شامل می شود.

پولِ دیگران
در بیزینس، اشـتباه ممکن است باعث اخراج فرد شود. اگر
میخواهید از اشتباهاتتان درس بگیرید و توبیخ هم نشوید،
پس بـهتـر است این کار را با پولِ خودتان انجام دهید. چون
وقـتـی پـــولِ دیگران در خطر باشد، مسئولیتتان سنگین تر
است.

اجرای نامناسب
اشتباه نه تنها وقتی روی می دهد که کارها براساس نقشه پیش نرود، بلکه وقتی نقشه به خوبی هم اجرا نشود نیز پیش می آید. وقتی یک CEO استعفاداده و یک CFO جای او می نشیند، به این دلیل است که محاسبات اشتباه از آب درآمده است و مدیریت بر طبق نقشه ی کار اجرا نشده است. آنها وقتی از کار برکنار می شوند که اشتباهات بزرگی مرتکب شده باشند.

اشتباهات می توانند بزرگ یا کوچک باشند. ممکن است بدون داشتن آموزش دقیق، عهده دار پستی شوید. ممکن است بخواهید به کسی در کاری کمک کنید و در آخر کار متوجه شوید که هیچکدام برای آن کار تخصص لازم را نداشته ید.

ریسک کاری، ضرر مالی
ضرر و زیان مالی وقتی اتفاق می افتد که در ریسک های کاری احتیاط های لازم انجام نگیرد. معمولا این اشتباهات به خاطر عیوب عملکردی می باشد و وقتی کسی این اشتباه را متوجه نشود یا درمورد آن صحبت نکند، باعث ضرر و زیان و آشفتگی کار میشود.

به هر حال اشتباه اتفاق افتاده است، اما مسئله ی مهم واکنش شما پس از این اشتباه است.

علت ها را بررسی کنید

در زیر به ۵ علت متداول برای اشتباه اشاره می کنیم.

خرابکاری
بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد، خرابکاری است. فرض کنید این خرابکاری با قصد و منظور نبوده است، اما فرد مقصر و خطاکار به عنوان یک خرابکار شناخته خواهد شد. این نشانه ناتوانی و عدم کفایت کارمند است. چه اولین اشتباه او باشد یا چندمین، به هر حال روی حرفه ی او تاثیر منفی خواهد گذاشت.

کار عجله ای
یکی دیگر از دلایل اتفاق افتادن اشتباه، کمبود وقت است. کار را سنجیده و وقتتان را بهتر تنظیم کنید. و اگر می بینید که برای انجام کاری وقت کافی داده نشده، قبول نکنید.

قضاوت ناصحیح
تجربه ی زیاد باعث می شود که انتخاب های بهتری داشته باشید. همه ی ما به خاطر قضاوت نادرست مرتکب اشتباه می شویم. نکته ی مهم این است که بعضی بیشتر از سایرین مرتکب این خطا می شوند.

انتخاب نادرست کار
گاهی اوقات قابلیت های مدیریتی شما بسیار کارآمد هستند، اما نه در زمینه ی کاری خودتان، در شغل هایی دیگر. کلید کار این است که بادقت و با توجه به توانایی هایتان شغلتان را انتخاب کنید.

اطلاعات ناقص
اکثر اوقات اشتباهات وقتی پیش می آید که فرد اطلاعات کامل و دقیقی درمورد کاری که انجام می دهد ندارد. اما چنین اشتباهاتی آخر زندگی نیست. نشانگر این است که باید اطلاعاتتان را بالا ببرید.

مرد باشید

ساکت باشید و گوش دهید
مشکل کار اینجاست که هنگام ارتکاب یک اشتباه افراد حالت دفاعی گرفته و به جای گوش دادن و پیدا کردن علت اشتباه می خواهند کار خود را توجیه کنند.

واقعیات را بپذیرید
باید بدانید که هرچه زودتر خود را ازا اشتباهتان جدا کنید، کمتر خطاکار شناخته خواهید شد و تجربیاتتان هم افزایش می یابد.

مسئولیت پذیر باشید
هیچ چیز تاثیرگذارتر از این نیست که کسی مسئولیت پذیر باشد. پس اگر می دانید که اشتباهتان به زودی برملا خواهد شد، خودتان از قبل آنرا با رئیس درمیان بگذارید.

با خودتان صادق باشید
از خودتان بپرسید که چرا مرتکب این اشتباه شده اید. یکدندگی و سرسختی اصلاً درست نیست. هرچه زودتر این عمل را کنار بگذارید، موفق تر خواهید بود.

دیدگاهی مثبت داشته باشید
جزئیات کار هرچه که باشد، خطا و اشتباهتان به یاد همه خواهد ماند. تفاوت افراد موفق و شکست خورده، بازگشت به وضعیت اولیه پس از یک اشتباه است.

اشتباه را از خود جدا کنید
چون مرتکب یک اشتباه شده اید، دلیل نمی شود که کم خرد هستید. انسان جایزالخطا است. بزرگترین و بهترین افراد هم گاهی اشتباه می کنند. اما مهم این است که زود خود را از این اشتباه دور کنید. هرچه بیشتر به آن فکر کنید، وضعیت بدتری خواهید داشت.

رضایت عمومی را جلب کنید
با جلب رضایت دیگران برای پیشبرد کارتان، آنها را تحت تاثیر قرار دهید. به یاد داشته باشید که گاهی برای از بین بردن اثرات اشتباهتان به دیگران نیاز دارید. اما اگر میبینید که خود میتوانید از عهده ی آن برآیید، اطمینان یابید که دیگر چنین اشتباهی را مرتکب نشوید.

هرچند که سخت باشد، اما برگردید…
همه ی ما مرتکب اشتباه می شویم، بعضی کوچکتر و بعضی بزرگتر. اما نکته ی مهم اینجاست که پس از ارتکاب به اشتباهی مسئولیت آن را بپذیرید و شانه خالی نکنید. درصدد جبران برآیید تا بتوانید هرچه زودتر به وضعیت سابقتان برگردید.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: بر اشتباهات شغلی و کاری خود غلبه کنید
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
یـکی از عـارضه هـای جدید زندگی به سبک
مـدرن، وجود استرس در محیط کار میباشد.
در طـول قـرن اخیر، ماهیت کار کردن تغییرات
گســترده ای را تجربه کرده است و هنوز هم
ایـن تحولات با سرعت وصف ناپذیری در حال
پیشـروی هستـنـد. دگـرگـونـی هـا در تـمـام
عـرصــه های شـغـلـی، از مسئـولـیـت هـای
هـنـرمندان گرقته تا جراحان، کاملاً مـشـهـود
بـوده و زنـدگـی شـغـلـی هـمـه افراد را تحت
الشـعـاع قـرار داده انـد. هـیـچ کـس، در هیچ
سمتی، از این امر مستثنی نبوده و چه یک مدیر عامل و یا یک مدیر فروش، همه و همه ملزم به رویارویی و پذیرش تغییرات هستند. روحیات انسان به گونه ای است که با بروز تغییرات، خواه نا خواه در او استرس ایجاد می شود. استرس ناشی از فعالیت های شغلی همواره به عنوان تهدیدی برای سلامت جسمانی به شمار می رود؛ این امر همچنین سازماندهی زندگی او را بر هم ریخته و سلامت ارگان های مختلف بودن او را نیز به خطر می اندازد.

استرس شغلی چیست؟

استرش شغلی یک بیماری مزمن است که در نتیجه شرایط سخت کاری به وجود آمده و بر روی عملکرد فردی و سلامت جسمی و ذهنی فرد تاثیر می گذارد. دلیل اصلی تعداد بسیار زیادی از مشکلات روحی و روانی، به طور مستقیم از استرس های شغلی نشئت می گیرد. استرس موجود در محیط کار، در برخی موارد، حتی می تواند ناتوانایی هایی را نیز در فرد ایجاد کند. در موارد حاد، روانپزشک برای یافتن شیوه درمانی مناسب، می بایست دلیل و درجه استرس شغلی را ارزیابی نماید.

"اندی آلیس " از کالج راسکین، آکسفورد، انگستان، اخیراً در حال کار کردن بر روی پروژه ای مربوط به استرس شغلی است. او در نموداری نشان داده است که استرس، چگونه می تواند بر روی راندمان کاری کارمندان تاثیر بگذارد. وی در ادامه توضیح می دهد که در مراحل اولیه، استرس شغلی می تواند بدن را در وضعیت اضطراری قرار داده و موجب شود تا راندمان کاری فرد، افزایش پیدا کند. شخص در این زمان همواره به خود تاکید می کند که: "من باید کارهایم را بهتر انجام دهم"؛ اما اگر این شرایط نادیده گرفته شده و مورد بررسی قرار نگیرد، بدن همچنان در حالت اضطراری باقی می ماند و در نتیجه بازده کاری به طور اتوماتیک کاهش پیدا کرده و سلامت فرد به خطر می افتد.

علائم

علائم استرس شغلی در افراد مختلف، متفاوت بوده و به عوامل بیشماری از قبیل: موقعیت و شرایط کاری مختلف، مدت زمان قرار گرفتن در معرض استرس، و میزان استرس وارد شده به فرد، بستگی دارد. اما نمونه های بارز علائم استرس شغلی عبارتند از:

بی خوابی
پرتی حواس
اضطراب و تنش
غیبت از کار
افسردگی
خستگی
ناامیدی و عصبانیت در حد افراطی
مشکلات خانوادگی
بیماری های جسمی از قبیل: بیماری ها قلبی، میگرن، سردرد، سوء هاضمه، و دیسک کمر
دلایل استرس شغلی

استرس شغلی ممکن است به دلیل مشکلات پیچیده و فراوانی به وجود آیند؛ اما اگر بخواهیم برخی از نمونه های مشهود آنرا ذکر کنیم، می توانیم به موارد ذیل اشاره داشته باشیم:

نا امنی شغلی

اداره جات سازمان یافته در حال دگرگونی هستند و دلیل آن نیز چیزی جز تغییر و تحول در ساختارهای اقتصادی و گریز از فشارهای مالی نیست. این روزها فاکتورهایی نظیر: سازماندهی مجدد تشکیلات، اعمال کنترل، ادغام شرکت ها، نقل و انتقال و …. به عنوان موارد اصلی ایجاد استرس برای کارکنان در آمده اند. از سوی دیگر کارخانجات و شرکت های متفاوت نیز سعی می کنند تا حتی الامکان در این چالش باقی مانده و پیروز از میدان خارج شوند. چنین اصلاحات اساسی و بنیادینی بر روی همه مشاغل ( چه یک پزشک و چه یک کارگر ساده ) تاثیر می گذارد.

تقاضای بالا در اجرا

انتظارات غیر واقعی، به ویژه در زمان سازماندهی مجدد شرکت ها، گاهی فشار بیدلیل و مضری را بر روی کارکنان اعمال می دارد به عنوان یکی از منابع مهم و بزرگ تنش و اضطراب محسوب می شود. حجم بالای کار، ساعات طولانی کاری، و گرایش شدید به اتمام پروژه ها در مدت زمان معین، می تواند کارمندان را از نظر جسمی و روحی تحت فشار بی حد و حصری قرار دهد. سفرهای مکرر تجاری و دور بودن بیش از اندازه از خانه و خانواده نیز می تواند به عنوان یکی دیگر از عوامل ایجاد استرس به شمار آید.

تکنولوژی

گسترش تکنولوژی در سیمای بهره گیری از فن آوری هایی نظیر: کامپیوتر، پیجر، تلفن همراه، دستگاه فکس، و اینترنت، باعث افزایش سرعت و دقت شده است. از اینرو کارفرمایان انتظار دارند تا کارمندان با استفاده از امکانات فوق الذکر، خلاقیت، سودمندی، و لیاقت خود را بیش از پیش افزایش دهند. پی رو این انتظار، فشار بر روی کارکنان، به منظور انجام به موقع و بی نقص کارها را به طور طبیعی زیاد می شود. کارگرانی که با ماشین های سنگین کار می کنند، به منظور برخورداری از هوشیاری دائمی، می بایست استرس بی حد و اندازه ای را تحمل کنند. از سوی دیگر مسئله همسو شدن با پیشرفت های تکنولوژیکی مطرح می شود و کارکنان مجبور هستند کابرد نرم افزارهای متعدد را در مدت زمان بسیار کوتاهی فراگیرند، که این مطلب خود یکی از عوامل موثر برای ایجاد استرس در افراد به شمار می رود.

فرهنگ محیط کار

پیدایش سازگاری با محیط کار، می تواند از ابعاد مختلف، امری استرس زا محسوب شود و فرقی نمی کند که به تازگی وارد فضای جدید کاری شده باشید و یا اینکه برای سالیان دراز در آن بخش مشغول به خدمت باشید. فرد برای اینکه بتواند خود را با گزینه های مختلف فرهنگ محیط کار از قبیل: الگوهای ارتباطی میان افراد مختلف، رعایت سلسله مراتب، رعایت فرم و پوشش مخصوص (در صورت نیاز) و مهم تر از همه الگوهای رفتاری و کاری کارفرما و همقطارهایش وفق دهد، ملزم به رعایت یکسری خط مشی های از پیش تعیین شده می باشد. در نتیجه فرد خواه نا خواه به سمت مشکلات عدیده ای با همکاران و یا حتی با مقامات بالاتر سوق داده می شود. در بسیاری از موارد سیاست های شغلی و یا شایعات بی پایه و اساس در محیط کار، از مهمترین منابع تولید استرس می باشند.

مشکلات شخصی یا خانوادگی

کارمندانی که دچار مشکلات خانوادگی و یا شخصی دیگر هستند، معمولاً تنش های شخصی خود را با مسائل کاری مخلوط کرده و آنها را با خود به محیط کارشان می آورند. زمانی که فرد در حالت افسردگی و خستگی مفرط باشد، توجه او متمرکز نشده و انگیزه هایش تا حد بسیار زیادی کاهش پیدا می کنند و همین امر سبب می شود تا از عهده مسئولیت های شغلی خود به خوبی بر نیاید.

خانم ها و استرس شغلی

خانم ها علاوه بر استرس های شغلی رایج ، ممکن است در محیط کار مورد آزار و اذیت فیزیکی نیز قرار بگیرند. از مدت ها قبل، آزار و اذیت و سوء استفاده های جنسی از خانم ها در محیط های کاری، به عنوان یکی از موارد تنش زای مهم برای این قشر به شمار می رفته است. خانم ها ممکن است استرس بسیار زیادی را به دلیل مثلاً "آزار محیط های خشن کاری" تجربه کنند که از نظر قانونی در قالب "رفتار های زننده و مرعوب در محیط کار" تشریح می شود، و می تواند در پرتو رفتارهای ناخوشایند زبانی یا فیزیکی نمود پیدا کند؛ همانطور که پیش تر نیز اشاره شد، این امر به عنوان یکی از منابع استرس زای دائمی برای خانم ها به شمار می آید. همچنین تبعیضات بی رویه در محیط های کاری، فشارهای خانوادگی، و نیازهای اجتماعی نیر به این منبع استرس، افزوده می شوند.

راه بقا

همچنانکه تغییر و تحول در روند زندگی جاودانه شده است، استرس نیز یکی از اجزاء لاینفک زندگی امروزی به حساب می آید. از آنجایی که هیچ کدام از ما به هیچ وجه قصد ندارد زیر آن له شده و از بین برود، بنابراین باید از همین ابتدا آخر خط را برای خود مشخص کنیم و جوانب مختلف امر را بپذیریم. این مطلوب، قابل دسترسی نخواهد بود، مگر در صورت پذیرش وجود استرس.

در این قسمت نکات برای کنترل و باقی ماندن در برابر استرس در دراز مدت را برایتان تشریح می کنیم.

حتی اگر در موقیعت فعلی خود احساس امنیت می کنید، باید به خاطر داشته باشید که تغییراتی که در طی زمان به وقوع می پیوندند، موقعیت و جایگاه شما را مستحکم تر و ایمن تر می کنند. در باب فضای تجاری امروزه، شما باید دائماً آماده پذیرایی از تغییرات باشید و از استرس دوری کنید تا بتوانید در دنیای رقابت های تنگاتنگ جان سالم به در ببرید.
برای وجود خود وقت بگذارید و اگر زمان ندارید، سعی کنید آنرا به وجود آورید، تا نیروی تازه بدست آورده و انگیزه های تازه پیدا کنید. وقت مطلوبی را با خانوده تان صرف کنید. این امر می تواند به منزله یک نوع حمایت محکم عاطفی و اخلاقی برای شما به شمار رود.
زمانی که احساس می کنید تحت استرس شدیدی قرار دارید، سعی کنید به هیچ وجه به مشروبات الکلی، سیگار و سایر موارد مخرب، روی نیاورید.
تلاش کنید تا روش های مثبتی برای مقابله با استرس های روزمره زندگی به کار بندید. ذهن خود را از قید و بند منفی بافی رها کنید و از افکاری مانند ترس و وحشت، خشونت، و کینه ورزی که خود به خود موجب خلق استرس بیشتری می شوند، به شدت دوری ورزید. سعی کنید تا جایی که امکان دارد به آرامش هالیستیک (کل نگرانه) رجوع کرده و سایر روش های رشد شخصی مثل مدیتیشن، تنفس عمیق و ورزش کردن را نیز از نظر دور نگه ندارید، تا بدین سان قادر شوید شیوه زندگی خود را دو مرتبه از نو تعمیر کنید.
در صورت بروز استرس مزمن، با پزشک متخصص مشورت کنید.
با جشن گرفتن موفقیت های خود و همقطارانتان، میزان استرس موجود را کاهش دهید.
قبول وجود استرس خود به معنای ایجاد یک تغییر بزرگ در شیوه سنتی زندگی است. سعی کنید معیارهای ارتباطی خود را گسترش دهید، کارایی و شایستگی خود را افزایش داده، و از تجربیانت دیگران نیز بهره بگیرید.
بیش از اندازه، از خود مغرور نشوید. برای رویارویی با هر تغییری خود را از نظر فیزیکی، روحی، و اقتصادی آماده کنید.
اما زمانیکه در محیط کار تحت فشار قرار گرفتید، برخی تمرین های ساده می توانند راهگشای مشکلات شما باشند:

به راحتی و به طور عمودی (بطوریکه کمر کاملا صاف باشد) بر روی صندلی خود تکیه دهید، و بر روی نفس کشیدن خود متمرکز شوید. این کار کمک بزرگی به آرام کردن اعصاب و ماهیچه های داخلی بدن می کند.
ریلکس بنشینید و شمارش معکوس را آغاز کنید (۲۰- ۱۹-۱۸-۱۷-۱۶-۱۵….)
سعی کنید از تصویر سازی های ذهنی خوشایند بهره بگیرید.
از پا در آمدن

تحت تاثیر استرس شدید، فرد توانایی خود در تصمیم گیری های قطعی را از دست میدهد و نمی تواند اولویت های خود را در زندگی ارزش یابی کند و در نتیجه گرایش شدیدی به سمت پرتی های حواس پیدا می کند. این امر یکی از موارد کلاسیک به زانو در آمدن محسوب می شود. زمانی که فرد به زانو در می آید، اغلب نوعی حس بیملاحظگی و بی اعتنایی و رفتارهای خطرناک در او بروز می کند. این حس در تمام انسان ها، از افراد معروف و مشهور گرفته تا افراد عادی، به روشنی قابل مشاهده است.

سندروم مسئولیت پذیری مزمن یکی از عارضه های جانبی مشکل به زانو در آمدن است. مردم در این حالت از نظر ذهنی و فیزیکی از زندگی و فشار کاری خود به تنگ می آیند و دیگر برای یک لحظه هم حاضر نیستند که آنرا تحمل کنند. علائم این معذل معمولا با گفته هایی از این دست همراه است: "خیلی کار روی سرم ریخته و هیچ کس دیگر جز خودم نمی تواند آنها را به درستی انجام دهد." به طور بارز این امر در کارهای طاقت فرسا به وجود می آید و افراد سختکوشی که از نظر عاطفی روانشناسی و یا فیزیکی خسته می شوند به ناچار چنین مشکلی را متحمل میشوند. شما در ریسک به زانو در آمدن قرار دارید، اگر:

نتوانید در برابر تعهدات و مسئولیت های جدید جواب "نه" بدهید.
برای مدت زمان تقریبا طولانی تحت فشار شدید کاری قرار گرفته باشید.
استانداردهای دست نیافتنی شما برای تکمیل کارها، از استخدام نماینده و همکار به منظور انجام امور پیش پا افتاده جلوگیری کنند.
برای مدت زمان کم و بیش طولانی، برای رسیدن به اهداف تقریبا دست نیافتنی تلاش کنید.
از نظر عاطفی بیش از اندازه خود را محتاج به نتیجه کاری که در حال انجام آن هستید کنید. اغلب در این حالت خستگی خود را در غالب کاهش انگیزه، تقلیل میزان و کیفیت اجرایی، و عدم احساس رضایت از کار بروز می دهد.
آیا شما در معرض خطر از پای درآمدن قرار دارید؟

اگر به هر نحوی احساس می کنید که در معرض خطر "از پای در آمدن" قرار دارید، راهکارهای اصولی زیر به شما کمک می کنند تا بهتر بتوانید خود را با شرایط موجود وفق داده و به شرایط مطلوب نزدیک شوید:

اهداف خود را از نو ارزیابی کرده و آنها را مجدداً اولویت بندی کنید.
خواسته های خودتان را سازماندهی کرده و ببینید کدامیک از آنها برای رساندن شما به اهدافتان از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند.
توانایی های خود برای آسانتر کردن هر چه بیشتر مسیر (در راه رسیدن به خواست هایتان) را معین کنید.
اگر کسی نیازمند انرژی عاطفی زیادی باشد، کمتر به خواست هایش نزدیکتر می شود و کمتر اظهار دلسوزی از خود نشان می دهد. از دیگران نیز حمایت کنید. انسان بودن و نیازهای انسانی تان را هر چند وقت یکبار به خودتان یادآوری کنید: به خاطر داشته باشید که حتما به زمانی برای تفریح و آرامش هم نیاز دارید.
تکنیک های مبارزه با استرس را آموزش ببینید.
عوامل استرس زا در زندگی، در محیط کار و در خانواده را رد یابی کنید. در این راه می توانید از حمایت دوستان، اعضای خانواده و مشاور برخوردار شوید و استرس را کاهش دهید.
مطمئن شوید که شیوه زندگی سالمی را دنبال می کنید. یک زندگی سالم به طور قطع می بایست فاکتورهای زیر را در خود جای دهد:

به اندازه کافی بخوابید و آنقدر استراحت کنید تا سطح انرژی بدن را در حد مطلوب نگه دارید.
مطمئن باشید که از غذاهای سالم استفاده می کنید و رژیم غذایی متعادلی را دنبال می نمایید. رژیم غذایی نا سالم باعث می شود تا شما بیمار شده و احساس خوبی نداشته باشید.
سعی کنید به نیازهای روحی خود که شاید در زیر نیازهای مادیتان مدفون شده باشند، جانی تازه ببخشید.
فعالیت های مختلف نظیر تفریحات آرام بخش را تجربه کنید. با اتکا به این روش می توانید کاری کنید تا جسم و ذهنتان از مشکلات برای مدت زمانی هر چقدر کوتاه دور گردد.
آیا شما از پا در آمده اید؟

اگر در یک زمان معین انگیزه های خود را بیش از اندازه در مورد کاری که انجام می دهید از دست داده اید، آنوقت یک وقفه موقتی به خودتان بدهید و برای مدتی دست از تلاش بر دارید.
بطور متناوب سعی کنید در داخل سازمانی که هستید منطقه فعالیت خود را تغییر دهید. اگر دوباره مجدداً به همان جایگاه اولیه باز گردید، به این نتیجه میرسید که باز هم می خواهید از کار قبلی لذت ببرید و این بار فقط تعهداتی را انجام می دهید که به آنها علاقه دارید. شاید روزی به این نتیجه برسید که اصلاً هیچ کجای کاری را که انجام می دهید دوست ندارید؛ در زمان بروز یک چنین تصوری می بایست بدون هیچ گونه شک و تردیدی آنا از تمام امور دست بکشید.
برای تغییر شرایط فعلی می توانید از نزدیکان و عزیزان خود طلب مشورت و حمایت کنید.
در کلاس مدیتیشن و یوگا ثبت نام کنید (تا از فواید تمرین های روحی گروهی نیز بهرمند شوید) یا به باشگاه ورزشی و ایروبیک و یا سایر کلوپ های ورزشی دیگر بروید تا بدان طریق، مسیر تمرکز خود را تغییر داده و از نو اولویت های خود را طبقه بندی کنید.
اگر در مراحل آخر خستگی قرار دارید و بیش از پیش از پای در آمده اید، و احساس بی انگیزگی شما بسیار زیاد شده است و هیچ علاقه ای به شغل و کار خود ندارید، از یک متخصص خوب و یا یک روانشناس کمک بگیرید.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: استرس شغلی و راه های مقابله با آن
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |
چرا موفقیت ترس می آورد و چطور می توانیم بر مسائل و مشکلات ناشی از پیشرفت و موفقیت غلبه کنیم؟

رسیدن به تغییری ماندگار و به دست آوردن آنچه حقیقتاً از زندگی می خواهید، نیازمند دیدگاهی پایدار از آینده است. این دیدگاه نه تنها منبع بی پایانی از انگیزه برای شما خواهد بود، بلکه به شما کمک می کند موانع و مشکلاتی که تا به امروز عقب نگهتان داشته است را تشخیص دهید.

این مشکلات عبارتند از ترس از شکست، مثل تردید درمورد اینکه آیا شایسته آن موفقیت هستید یا نه. و اگر شما هم مثل عامه مردم باشید، این مشکلات می تواند شامل ترس از موفقیت در به دست آوردن همان چیزهایی که دقیقاً می خواستید هم باشد.

تی کاینه، متخصص هیپنوتیزم درمانی در کالیفرنیا، می گوید، "ترس از موفقیت مسئله ای کاملاً خاص است که وقتی می خواهید تغییری ایجاد کنید و پیشرفت کنید، در شما به وجود می آید. ترس از موفقیت کاملاً واقعی است چون آینده واقعی است. همه ما رو به آینده در حرکتیم و آنچه که برای آینده مان تصور می کنیم، تاثیر شگرفی روی ما دارد."

کاینه در ادامه صحبت های خود می گوید، "مشکل این است که نمی دانیم چطور با ترس از موفقیت برخورد کنیم؛ چون این ترس ها متعلق به آینده هستند و ما نمیدانیم که در آینده باید چطور رفتار کنیم. فرهنگ ما، روی اصلاح گذشته متمرکز است. اینطور به نظر می رسد که ما رو به عقب حرکت می کنیم." کاینه تکنیکی ابداع کرده است که آن را تجسم سازی آینده مینامد. با این تکنیک او جایگزینی برای مردم فراهم می آورد، که سیستمی برای خلق تصویری کاملاً دقیق از آینده ای است که می خواهید به آن برسیم.

برای ایجاد و حفظ موفقیت لازم است که ترس از موفقیت را در خود تشخیص داده و آن را رها کنیم. هرچه اینکار را ناتمام تر انجام دهید، این ترس ها بیشتر بر شما غلبه خواهد کرد.

ترس از موفقیت حول مسائل مختلفی دور می زند. یکی از ترس های اصلی که از تغییر ناشی می شود، این است که موفقیت به تنهایی منجر می شود. خانم ها مخصوصاً از موفقیت می ترسند چون فکر می کنند اگر آنقدر قدرتمند بشوند که بتوانند زندگی که می خواهند را برای خود بسازند، دیگر کسی دوستشان نخواهد داشت. گاهی اوقات، مردم از موفقیت ترس دارند چون فکر میکنند مورد حمله دشمنان خود قرار می گیرند.

خیلی از خانم ها از موفقیت در راه کاهش وزن ترس دارند، چون اگر جذابیت بیشتری برای سایرین پیدا کنند، عشق و زندگی کنونیشان را به خطر خواهد انداخت و موقعیت هایی را برای آنها ایجاد می کند که نمی دانند چطور باید با آن برخورد کنند.

رها کردن بعضی از ترس های ناشی از موفقیت، آسان است چون این احتمال وجود دارد که هیچوقت به وجود نیایند. اما بعضی از آنها واقعی هستند. وقتی تغییر می کنید، ارتباطات دور و بر شما هم لازم به تغییر است. خیلی از دوست ها و آشنایان مدام تشویقتان می کنند اما خیلی ها حسادت می کنند و سعی می کنند شما را از پیشرفت باز دارند.

دکتر کاینه در این زمینه می گوید، "اگر همه نیرویتان را برگردانید، همه ترس های ناشی از موفقیت از بین خواهند رفت. درواقع، عمیق ترین ترس ما این است که چه موقع دوباره نیرو و موفقیتمان را باز پس می گیریم. باید با این مسئله روبه رو شویم که ما همیشه قدرت تغییر داریم." تغییر از انتخاب های ما ناشی می شود و این قدرت همیشه در اختیار ما بوده است.

بعد باید با این واقعیت روبه رو شوید که بی دلیل خودتان و دیگران را با شکست در تغییر خود رنج داده اید. و این رنج جزء لازمی از زندگی نیست.

مخرج مشترک همه مشکلاتی که در زندگی شما پیش می آید، این است که در موقع پیشامد آن شما آنجا حضور داشته اید. درد حاصل از فهمیدن اینکه همه آن زمانها قدرت داشته اید، فقط با بخشیدن خود تسکین می یابد. کاینه می گوید، "اگر نمی دانید چطور باید خودتان را ببخشید، خوب است بدانید که این بخشایش از بیرون نیست بلکه از درون شماست. "

وقتی بتوانید خودتان را ببخشید، به حس تکامل می رسید. آن زمان است که به جلو حرکت می کنید و دیگر هیچوقت شکستتان را تکرار نمی کنید.

باید بدانید که چرا این همه مدت خودتان را ناتوان احساس می کرده اید. بعضی سوالات اساسی می تواند به شما در این زمینه کمک کند. بزرگترین آن این است که امید داشتم از اینکه وانمود کنم قدرتی ندارم، چه عایدم شود؟

از چه چیزهایی باید اجتناب کنم؟
چه کسی را تنبیه کنم و چه کسی را باید دوست داشته باشم؟
چه احساسی را نمی خواهم بروز دهم؟ برای خیلی از افراد، این احساس، عصبانیت است.
آیا برای خود دلسوزی و ترحم می کنم؟
آیا احساسم نسبت به قبل بهتر شده یا بدتر؟
اگر موفق شوم، می ترسم چه چیزم را از دست بدهم؟
وقتی ترس هایتان را شناختید و فهمیدید که چرا اینها را درون خودتان نگه داشته اید، آن وقت است که می توانید خود را ببخشید. می توانید با تجسم سازی ترس هایتان که در آینده به واقعیت پیوسته است، آنها را رها کنید و بعد خلاقانه آنها را در ذهنتان از بین ببرید. یا اینکه می توانید ترس هایتان را روی کاغذ بیاورید و بعد آن کاغذ را از بین ببرید.

بعد فیلم آینده توام با موفقیتتان را در ذهنتان به نمایش درآورید و آن وقت در راه رسیدن به موفقیت قرار خواهید گرفت.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: ترس از موفقیت, دلایل و راه کارهای غلبه بر آن
نوشته شده یکشنبه 1391/05/15 توسط رجاء |

افسردگی و راههای غلبه بر آن

افـسردگی اختلالی است که قادر است افکار، خلق و خو، احـساسات، رفـتــار، سلامتی جسمانی و روحی شما را تحـت شـــعاع قرار دهد. هر انسانی در مقاطع خاصی از زنـدگی خود به افسردگی دچار میگردد. نشانه ها و علایم افسردگی عبارتند از:

* غم و اندوه پایدار، اظطراب، احساس پوچی.
* احــساس نا امیدی و بدبینی- احساس گناه، احسـاس بی ارزشی و در ماندگی – احساس تیره بختی.
* کاهش سطح انرژی و احساس خستگی.
* دشواری در تمرکز، یاد آوری و تصمیم گیری-عدم توانایی در اندیشیدن.
* بی خوابی و یا افزایش میزان خواب.
* از دست دادن اشتها و کاهش وزن – یا پر خوری و افزایش وزن.
* عدم تمایل به ملاقات با دیگران – یا وحشت از تنها ماندن – حضور یافتن در فعالیتهای اجتماعی دشوار و غیر ممکن میگردد.
* احساس بی ارزش بودن و نا عادلانه بودن زندگی- احساس شکست- احساس سربار بودن.
* از دست دادن علاقه و میل به فعالیتهای معمولی در زندگی و یا سرگرمیهایی که پیشتر برای فرد لذت بخش بوده اند.
* بیقراری و بیتابی – زود رنجی و تحریک پذیری- و یا کند شدن حرکات و واکنشها- بی تفاوتی.
* افت اعتماد بنفس – سرزنش مدام خود – نگرانی از گذشته و آینده.
* مشکلات جسمانی که معمولا به دارو جواب نمیدهند مانند: خارش بدن – تاری دید -تعریق شدید- خشکی دهان- مشکلات گوارشی (یبوست، اسهال – سوء هاضمه)-سردرد – کمردرد.
* افکار صدمه زدن به خود و یا دیگران – افکار خود کشی.

علل پدید آمدن افسردگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

علل پدید آمدن افسردگی نیز گوناگون میباشد:

* وراثت.
* محیط های نا ایمن و خطرناک مانند: آلودگی هوا و آب.
* محیطهای آشفته مانند: خشونت در خانه و روابط.
* درگذشت همسر، فرزند، والدین و دوستان.
* ضربه های روحی شدید در کودکی و یا بزرگسالی.
* از دست دادن حمایتهای اجتماعی در پی طلاق، دوری از دوستان، قطع رابطه، از دست دادن شغل.
* شرایط ناسالم اجتماعی مانند: فقر، بی خانمانی و خشونت در جامعه.
* بیماریهای مزمن مانند سرطان، دیابت و ایدز.
* شکست و ناکامیها-تجارب ناخوشایند.
* تغییرات هورمونی – اختلال در تعادل انتقال دهنده های عصبی همچون سروتونین.
* در اثر مصرف برخی داروها مانند داروهای خواب آور، ضد بارداری و کاهنده فشار خون بالا.
* استفاده از الکل، مواد مخدر و دیگر داروها.
* تغذیه نامناسب مانند کمبود فولات و ویتامین B1 و یا مصرف زیاد مواد قندی و کافئین دار.
* ضعف شخصیت، اعتماد بنفش پایین، بد بینی و هم وابستگیها.
* استرس .
* الگوی تفکرات منفی.
* عدم تحرک بدنی و نداشتن تفریح و سرگرمی.
* انزوا و گوشه گیری
انواع افسردگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- افسردگی اساسی: این نوع افسردگی اختلال در خلق میباشد که معمولا ۲ هفته بطول می انجامد. احساس دلتنگی و حزن مفرط و از دست دادن میل و لذت از فعالیتهای دلپذیرو احساس گناه و بی ارزشی از نشانه های آن میباشد. این نوع افسردگی خطرناک بوده و میتواند به خود کشی منجر گردد.
۲- افسردگی مزمن: شدت علایم آن از افسردگی اساسی کمتر بوده اما دوره آن طولانی و ممکن است و ۲ الی ۵ سال بطول انجامد. علایم آن معمولا ناتوان کننده نمیباشد اما در عملکرد مناسب و احساس خوشایندی فرد تاثیر گذار است.
۳- اختلال در سازگاری: هرگاه انسان عزیزی را از دست میدهد، شغلش را از دست داده و یا تغییر میدهد، و یا آگاه میگردد که بیماری لاعلاجی دارد کاملا طبیعی است که احساس استرس، اندوه و خشم میکند. اما در نهایت امر افراد خود را با شرایط پدید آمده وفق میدهند. اما برخی قادر به چنین عملی نمیباشند. هنگامی که واکنش فرد به یک موقعیت و یا حادثه سبب افسردگی در وی میگردد به آن اختلال در سازگاری میگویند.
۴- اختلال دو قطبی: به تغییرات غیر قابل پیش بینی خلق از شیدایی تا افسردگی اختلال دو قطبی میگویند. در یک زمان فرد رفتار برونگرایی مفرط، پر حرفی، خود بزرگ بین از خود بروز میدهد و در دوره ای دیگر افسرده میگردد.
۵- افسردگی فصلی: این نو ع افسردگی معمولا در زمستان شیوع می یابد. علت آن کاهش تابش نور خورشید است.این افسردگی سبب سردرد، تحریک پذیری و کاهش سطح انرژی میگردد.

راهبردهایی برای غلبه بر افسردگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- برای خود اهداف قابل دسترس تعیین کنید.
۲- تنها به میزان معقول و در حد توان خود مسئولیت بعهده بگیرید.
۳- کارها، اهداف و وظایف بزرگ را به بخشهای کوچک تقسم کنید.
۴- مدیریت زمان و الویت بندی را فراموش نکنید.
۵- مدتی از وقت خود را با دیگران و یک دوست صمیمی سپری کنید. سعی کنید فردی را در زندگی بیابید که بتوانید به وی اعتماد کرده و با وی درد دل کنید.
۶- به سرگرمیهایی که علاقه دارید بپردازید.
۷- ورزش کنید و فعالیت بدنی منظم داشته باشید.
۸- تا بر طرف شدن آثار افسردگی تصمیمات مهم و حیاتی خود را به تعویق اندازید.
۹- به خاطر داشته باشید که بهبودی خلق افسرده زمانبر و تدریجی میباشد انتظار معجزه نداشته باشید.
۱۰- از افراد غیر حامی و منتقد اجتناب کنید.
۱۱- به دوستان و خانواده خود اجازه دهید در روند بهبودی به شما کمک کنند.
۱۲- افکار مثبت را جایگزین افکار منفی گردانید.
۱۳- به خاطر داشته باشید که زندگی بطور ذاتی مبهم و نامشخص بوده و در بسیاری از شرایط تنها یک پاسخ واحد مشکل گشا نخواهد بود.زندگی مملو از احتمالات است.
۱۴- شما باید بیاموزید چگونه میان اموری که شما مسئول آنها میباشید و یا نمیباشید تفاوت قائل گردید. معمولا افراد کنترلی که بر شرایط دارند را کمتر و یا بیشتر از آنچه هست بر آورد میکنند.اموری که شما مسئولیتی در قبال آن ندارید و یا خارج از کنترل شماست به حال خود بگذارید.
۱۵- شما باید قادر باشید میان موقعیتهایی که ارزش شما باید بر اساس موفقیتهای شما تعیین گردند و دیگر موقعیتها تفاوت قائل گردید.
۱۶- شما باید بیاموزید که چه زمان باید با احساسات خود ارتباط برقرار کرده و چه زمان از آنها فاصله بگیرید.
۱۷- شما باید بیاموزید که چه هنگام باید به بر زمان حال تمرکز کنید و چه هنگام به زمان آینده.
۱۸- خوشبختی و نیل به شادی در زندگی هدف نامعقولی نیست اما شما باید ابتدا مفهوم خوشبختی را برای خود معنا کرده و سپس با برنامه ریزی و ایجاد سلسه مراتب و پیروی از آنها به خوشبختی مطلوب خود دست یابید.
۱۹- شما باید قادر باشید که میان احساسات درونی خود و واقعیتهای عینی تفاوت قائل گردید.
۲۰- شما باید قادر باشید تا با دیگران رابطه برقرار کنید.
۲۱- اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.
۲۲- وابستگی خود را به دنیای خارج کاهش دهید.
۲۳- به خاطر داشته باشید هیچ فرد دیگر ی جز خود شما مسئول شادی شما نمیباشد.

منبع: مردمان


برچسب‌ها: افسردگی و راههای غلبه بر آن
نوشته شده شنبه 1391/05/14 توسط رجاء |
برای آنها که تصمیمات مهم می‌گیرند، زندگی می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. معنا و مفهوم زندگی شما همان چیزی است که خودتان هر روز با اعمال و افکارتان می‌سازید. زندگی از انتخاب‌های شما تشکیل می‌شود و تصمیم‌گیری اهمیت زیادی دارد زیرا هر انتخاب شما هم عواقب و هم فوایدی به دنبال دارد؛ سعی کنید همیشه قبل از هر تصمیم این دو را در نظر بگیرید.

مراحل

1. از زمان حال لذت ببرید. هر روز را طوری زندگی کنید انگار آخرین روز زندگیتان است. امروز هدیه‌ای به شماست. زندگی موقعیت‌ها و فرصت‌های زیادی را به شما هدیه می‌دهد اما زمانی می‌توانید از فرصت زندگی کردن خود بیشتری استفاده را ببرید که انتخاب‌های درستی داشته باشید. از هر لحظه زندگی لذت ببرید. هر روز می‌تواند شروعی تازه با انتخاب‌هایی پیش رویتان باشد، پس منتظر چه هستید؟

2. ماجراجو باشید. کمی به اکتشاف بپردازید و از چالش‌های تازه استقبال کنید. همراه با عزیزانتان به دیدن مکان‌های جدید بروید. راه‌هایی را انتخاب کنید که دیگران انتخاب نمی‌کنند. خودتان را اسیر عادت‌های همیشگی نکنید. زندگی با ماجراجویی بسیار هیجان‌انگیزتر خواهد بود.

3. دفترچه خاطرات داشته باشید. موفقیت‌ها و شادی‌های زندگیتان را ثبت کنید. وقت بگذارید و نوشته‌های قبلیتان را بخوانید. این می‌تواند منبع الهام خوبی برای خودتان و دیگران باشد.

4. همه را دوست بدارید.

- خودتان را دوست داشته باشید. به زیبایی بیرونی و درونی خودتان دقت کنید تا بتوانید همان را در دیگران ببینید. پذیرش از درون می‌آید. به چیزهایی از خودتان که دوست ندارید فکر نکنید. درعوض، چیزهایی را در خودتان پیدا کنید که دوست دارید.

- دیگران را دوست داشته باشید. کسانیکه با شما خوب رفتار می‌کنند را دوست بدارید. بدون اینکه انتظار دوست داشته شدن و محبت دیدن داشته باشید، دوست بدارید و محبت کنید. در برخورد با دیگران خودخواه نباشید.

5. همه آدمها را بپذیرید. مهربان و مودب باشید. از همراهی دیگران لذت ببرید. خوبی‌های آنها را ببینید نه تفاوت‌هایی که با شما دارند. دیگران را قضاوت نکنید و طوری با همه رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند.

6. هدف زندگی را دریابید. چیزی را پیدا کنید که به زندگیتان معنا و مفهوم دهد. وقتی چیزی پیدا کردید که برایش زندگی کنید، مطمئناً بهتر زندگی خواهید کرد. اگر روابطتان هدف اصلی زندگیتان نباشد، شغلتان یا هر چیز دیگری می‌تواند باشد. معنای زندگی شما چیزی است که خودتان تعیین می‌کنید. برای خودتان هدف تعیین کنید و برای رسیدن به آن تلاش کنید.

7. کمک کنید. بی‌دریغ به دیگران خدمت کنید. از همسایه‌تان شروع کنید. به افراد نیازمند کمک کنید. کمک کردن نه تنها باعث می‌شود انسان بهتری باشید، بلکه به رشد دیگران نیز کمک می‌کند.

8. واقع بین باشید. اهدافی متناسب با توانایی‌ها و استعدادهایتان تعیین کنید. هر تلاش را یک دستاورد درنظر بگیرید.

9. به دنبال تعادل باشید. روز و شب، جلو و عقب، خوب و بد را در هر چیزی بشناسید.

10. مثبت باشید. بر افکار و اتفاقات خوب تمرکز کنید. خیلی به خودتان سخت نگیرید. اذیت کردن و آزار رساندن به خودتان هیچ فایده‌ای ندارد. مثبت‌ باشید. مثبت فکر کنید، مثبت حرف بزنید و مثبت عمل کنید. همیشه نیمه پُر لیوان را ببینید.

11. کنترل خود را حفظ کنید. مسئول رفتارها و اعمال خودتان باشید. با خود صادق باشید. در هر موقعیتی یک رمز شخصی داشته باشید. به دنبال زمینه‌های مشترک باشید.

12. به قلب و روحتان گوش دهید. به ندای درونیتان گوش دهید اما برای تصمیم‌گیری آزاد باشید. از غریزه‌تان استفاده کنید. اجازه ندهید دیگران به شما بگویند چه بکنید.

13. ذهنتان را پاک کنید. دعا و راز و نیاز با خدا، تمرینات یوگا، مدیتیشن و تای‌چی روحتان را جوان و شاداب کرده و باعث می‌شود بهتر تمرکز کنید.

14. سبکبار باشید. خواسته‌ها، تمایلات و دارایی‌ها نباید مالک شما باشند. خودتان را از تکانه‌ها آزاد کنید. تصمیم بگیرید فقط به نیازهای ساده و روزمره خود فکر کنید.

15. بخندید. خنده بهترین دارو است. خندیدن در بدن اندورفین آزاد می‌کند و طول عمر شما را افزایش می‌دهد. شادی درونی واقعاً زیبا و لذت‌بخش است.

16. انعطاف‌پذیر باشید. به تغییر بعنوان چیزی مثبت در زندگی نگاه کنید. گاهی اوقات باید با جریانی که پیش از شماست پیش روید.

17. چند هدف روزانه لیست کنید. یک دوست جدید پیدا کنید، برای شنا یا پیاده‌روی بروید. برای لذت بردن از هر روزتان برنامه داشته باشید.

18. چیزهای کوچک را تحسین کنید. وقتی برای پیاده‌روی در محل همیشگی می‌روید، سعی کنید این بار با دفعات قبل متفاوت بوده و چیزهایی جدید کشف کنید. وانمود کنید که کشوری دیگر هستید و بار اول است که به آنجا آمده‌اید. با خانواده‌تان بیرون بروید و خوش بگذرانید. برای درک زیبایی‌های اطرافتان وقت بگذارید.

19. خودتان و دیگران را ببخشید. انرژی منفی که بخاطر شکست‌های قبلی احاطه‌تان کرده و شما را عقب نگه داشته را آزاد کنید. به استقبال هر چیزی بروید که زندگی برایتان پیش می‌آورد.

20. با خودتان و دیگران، مخصوصاً با خودتان، صادق باشید. اگر با خودتان صادق نباشید، استرسی پنهانی در شما ایجاد می‌شود که همه شادی و انرژی‌تان را می‌گیرد. پذیرفتن خود خیلی مهم است. صادق بودن زندگی‌تان را ساده‌تر می‌کند و باعث می‌شود آنهایی که بخاطر دیدگاه‌هایتان دوستتان ندارند از شما دور شوند. صداقت داشتن با دیگران اعتماد می‌سازد و با خودتان اعتمادبه‌نفس.

21. در انتظار فردا باشید. هر روز خاص است. هیچ روزی شبیه روز قبل نیست و هر روزی به نوبه خود زیباست. اگر همه چیز بر وفق مرادتان پیش نمی‌رود، به خاطر داشته باشید که همیشه فردایی وجود دارد. ممکن است فردا زندگیتان بهتر شود.

22. مرگ را بپذیرید. فکر کردن به مرگ باعث می‌شود قدر زندگیتان را بدانید. برای درک زیبایی زندگی و دنیا وقت بگذارید. با مرگ نجنگید یا از آن ترس نداشته باشید.

23. محیط‌ اطرافتان را تحسین کنید. هر از گاهی وقت بگذارید و به پیاده‌روی بروید. تصور کنید از سیاره‌ای دیگر آمده‌اید. به همه چیز با دیدی تازه نگاه کنید، حتی به رنگ آبی آسمان و نور خورشید. به گیاهان، درختان، برگ‌ها و گل‌ها و تکان خوردن آنها با وزش باد دقت کنید؛ به جریان آب و شکل گرفتن آن وقتی درون ظرفی ریخته می‌شود. به موجودات مختلف، حشرات، حیوانات، پرندگان و انسان‌ها نگاه کنید. این کار خاطرات مرده را از ذهنتان پاک می‌کند و روزمرگی را از زندگیتان بیرون می‌کند.

24. افکار منفی‌تان را پاک کنید. برای پاک کردن ریشه افکار منفی (عصبانیت، ترس، تردید، تنفر و ...) وارد عمل شوید. هر فکر منفی را با یک فکر مثبت جایگزین کنید. ممکن است در آن لحظه خیلی حس خوبی نداشته باشید اما وقتی به چیزهای خوب فکر کنید مطمئناً حالتان بهتر خواهد شد. به همه نعمت‌هایی که در زندگی به شما داده شده فکر کنید زیرا بااینکه ممکن است گاهی همه چیز به هم بریزد و اوضاع چندان مطلوب نباشد، اما آینده سرشار از امید است. لبخند بزنید و احساسات و افکار منفی را درون خود نگه ندارید.

25. پایه‌ای محکم برای اعتقاداتتان بسازید. اما، متواضع باشید و به عقاید دیگران احترام بگذارید. از هر چیزی که به آن اعتقاد دارید دفاع کنید و اجازه ندهید دیگران باورهایتان را سرکوب کنند. می‌توانید در عین حفظ باورها و ارزش‌های خود اما از ایده‌های دیگران نیز استقبال کنید. درگیر جزئیات نشوید. وقتی تعارضات بزرگ برایتان پیش می‌آید سعی کنید راه‌هایی خلاقانه برای زندگی با آنها پیدا کنید—کدام مهمتر است، اینکه یکی از عزیزانتان با شما مخالف است یا اینکه دوستش دارید؟

26. لیست پیش از مرگ تهیه کنید. لیستی از همه کارهایی که دوست دارید قبل از مردن انجام دهید تهیه کنید، مثل یاد گرفتن یک مهارت سخت، پیشرفت کردن در یک کار یا ورزش، بانجی‌جامپینگ، ... هر بار که کاری از لیستتان را انجام می‌دهید، جلوی آن تیک بزنید. این روند پیشرفتتان را نشان می‌دهد.

27. دوستیابی کنید. دوستانی واقعی پیدا کنید؛ دوستانی که در حضور آنها بتوانید خودتان باشید. با آنها به جاهای بیشتری بروید تا بتوانید در لذت‌هایتان با آنها شریک شوید.

28. تقدیر و قدرشناسی‌تان را ابراز کنید. هر روز چیزهایی که قدردانشان هستید را تشخیص دهید. بگذارید خانواده، دوستان و عزیزانتان ببینند تا چه اندازه برای داشتن آنها قدردان هستید.

29. الهام‌بخش خود باشید. کاری انجام دهید که الهام بخشتان باشد: پیدا کردن یک الگوی تازه برای زندگیتان یا خواندن کلامی عبرت‌آموز از بزرگی.

30. خود را درگیر گذشته نکنید. نگران اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شدید نباشید، سعی کنید از آنها درس بگیرید. هر اشتباه درسی با خود دارد. نگران گذشته نباشید زیرا گذشته است. نگران آینده هم نباشید چون هنوز نیامده است. در امروز زندگی کنید.

31. هیچ چیز را نادیده نگیرید. از همه چیز و همه کس در اطرافتان تقدیر کنید—خانواده، دوستان، خانه، حیوانات، محیط و دنیا. یک روز که بیدار شوید می‌بینید که یکی از آنها را از دست داده‌اید. به همین دلیل باید وقتی آنها را دارید قدرشان را بدانید.

32. همه چیز را پیش‌رو داشته باشید. به خاطر داشته باشید که بااینکه ممکن است در حال حاضر همه چیز سخت به نظر برسد اما بدون شک یک نفر هست که اتفاقات و موقعیتی بسیار بدتر از شما دارد.

33. اجازه ندهید دارایی‌ها بر زندگیتان فرمانروایی کنند. اجازه ندهید وسایل الکترونیکی جدید، لباس‌ها و ماشینتان کنترل زندگی شما را به دست گیرند. دارایی‌های مادی فقط وسیله‌ای برای کمک به بهبودی زندگی شما هستند. خودتان ارجح هستید.

34. آرزوهایتان را دنبال کنید. لیستی از همه چیزهایی که روزی دوست داشتید داشته باشید یا انجام دهید تهیه کنید. با نشستن و نوشتن هیچ آرزویی برآورده نخواهد شد. باید بلند شوید و دست به تلاش بزنید. سخت کار کنید و سعی کنید آرزوهایتان را به واقعیت تبدیل کنید. اگر واقعاً چیزی را بخواهید، راهی برای دست یافتن به آن پیدا خواهید کرد.

35. دلسرد نشوید. شکست را نپذیرید، حتی اگر به نظر برسد تنها گزینه موجود باشد. به موانعی که دیگران برای اینکه به آنچه که هستند تبدیل شوند پشت سر گذاشته‌اند نگاه کنید. آن را وارد زندگی خود کرده و از آنها درس بگیرید.

36. خودتان باشید. شجاعت لازم برای اینکه خودتان باشید را داشته باشید. خجالت نکشید! شما همانی هستید که هستید. حتی اگر اجتماع دوستتان نداشته باشید، همین هستید، پس چیزی که دیگران فکر می‌کنند را فراموش کنید و زندیگتان را بکنید. کاری را بکنید که دوست دارید چون زندگی شما همان است که خودتان می‌سازید. زندگی شما متعلق به خود شماست. هیچکس دیگر نمی‌خواهد زندگی شما را زندگی کند، پس همه چیز به خودتان بستگی دارد.

37. هر روز یک روز تازه است! از گذشته درس بگیرید، برای آینده هدف تعیین کنید اما در حال زندگی کنید.

نکات

• خودتان باشید. حرف‌ها و قضاوت‌های دیگران برایتان بی‌اهمیت باشد.
• زندگی کوتاه‌تر از آن است که با پشیمانی و حسرت زندگی کنید. برای جلوگیری از بیماری، خشمتان را فروکش دهید و سبک و ازاد زندگی کنید.
• عشق را منتقل کنید.
• بیشتر گوش دهید، کمتر حرف بزنید.
• اشتباهات و کمبودهایتان را پذیرفته و فراموش کنید.
• به آنچه که دارید ارزش بگذارید.
• قدرشناسی تان را ابراز کنید.
منیع سایت مردمان

برچسب‌ها: لذت زندگی, خوشگذرانی, خوشبختی, هنر شاد بودن, سرحالی
نوشته شده شنبه 1391/05/14 توسط رجاء |
همه می‌دانیم که داشتن قدرت فیزیکی بسیار خوب است و درواقع قدرت فیزیکی می‌تواند باعث شود از نظر احساسی هم احساس قدرت بیشتری داشته باشید اما آیا می‌دانستید نداشتن قدرت احساسی و فکری می‌تواند همه زندگیتان را خراب کند؟

به همه آدم‌های غمگین دوروبرتان نگاه کنید، نمی‌بینید که نداشتن قدرت احساسی یکی از دلایل ناراحتی‌ها و حال بد آنهاست؟

وقتی فردی از نظر احساسی قوی‌تر می‌شود، مشکلات زندگی به چشم او کوچکتر می‌آیند، اعتمادبه‌نفس او بالا رفته و زندگی‌اش بهتر خواهد شد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم امروز درمورد راه و روش قوی بودن در زندگی صحبت کنیم و به شما بگوییم چطور می‌توانید در زندگی واقعاً قوی باشید.

ضعف، قدرت احساسی و مشکلات زندگی

اگر می‌خواهید در برابر مشکلات زندگی قوی باشید، باید اول دلیل ضعیف بودنتان را بفهمید زیرا وقتی بتوانید بر ضعف‌های خود غلبه کنید می‌توانید فرد قوی‌تری شوید.

در زیر به مهمترین عوامل ضعیف بودن انسان‌ها در برابر مشکلات زندگی اشاره می‌کنیم.

قدرت و وابستگی:
هر چه به چیزی وابسته‌تر شوید، ضعیف‌‌تر خواهید شد. منظورمان را اشتباه نگیرید. نمی‌خواهیم دست از آرزوها و اهدافتان بردارید. منظورمان این است که وقتی می‌بینید راهی بسته است، باید به اندازه کافی قوی باشید که آن را کنار بگذارید و به دنبال راهی دیگر باشید. یکی از مهمترین دلایلی که اکثر افراد در روابط خود قوی نیستند هم وابستگی است که در آنها ایجاد می‌شود. دلیل اصلی که افراد بعد از برهم خوردن روابطشان نمی‌توانند زود بهبود یابند، وابستگی شدیدی است که به روابط خود داشته‌اند. وقتی بتوانند از شر این وابستگی خلاص شوند، قوی‌تر شده و فراموش کردن برایشان راحت‌تر می‌شود.

قدرت و آگاهی: اکثر آدمها درک نمی‌کنند که یکی از قدرتمندترین چیزهایی که می‌تواند آنها را در مواجهه با مشکلات و بلایای زندگی قوی کند، آگاهی و دانش است. یک دقیقه به آن فکر کنید، نمی‌بینید که دلیل ناامیدی بیشتر آدمها و اینکه نمی‌دانند چه باید بکنند نداشتن علم و آگاهی است؟ هرچه بیشتر درمورد زندگی بدانید، مهارت‌های بیشتری پیدا می‌کنید و در برابر مشکلات زندگی می‌توانید از حقه‌های بیشتری استفاده کنید. افسردگی به نوبه خود می‌تواند نتیجه نداشتن آگاهی باشد. افسردگی چیزی بیش از نداشتن امید وقتی فردی به جایی می‌رسد که هیچ راه دیگری برای رسیدن به چیزیکه می‌خواهد پیدا نمی‌کند، نیست. علم قدرت می‌آورد.

قدرت و شجاعت:
هیچ شکی نیست که برای قوی بودن در زندگی باید شجاع باشید اما منظورمان آن نوع شجاعتی که برای دعوا لازم است نیست! منظور شجاعتی است که جلوی شما را برای روی آوردن به عادت‌های بد، موادمخدر، پرخوری، خواب زیاد، سیگار یا حتی یک رابطه به جای رویارو شدن با مشکلات بگیرد. افراد ضعیف کسانی هستند که از مشکلاتشان فرار می‌کنند درحالیکه افراد قوی با مشکلاتشان روبه‌رو می‌شوند.

سیستم اعتقادی شما: این یکی از مهمترین عواملی است که می‌تواند هم شما را فوق‌العاده در زندگی قوی کند و هم به ضعیف‌ترین موجود تبدیل کند. یک اعتقاد محدودکننده مثل "زندگی عادل نیست" می‌تواند قوی‌ترین فرد را به ضعیف‌ترین تبدیل کند.

چطور در برابر مشکلات زندگی قوی باشیم

حالا که واقعیت‌های قبل را فهمیدید، باید برنامه‌ای طرح کنید که به شما برای قوی بودن در برابر مشکلات زندگی کمک کند.

وقتی مشکلات فرا می‌رسند و زندگی سخت می‌شود، برنامه عملی زیر راهی عالی است که کمکتان می‌کند همچنان پیش بروید و قوی بمانید:

فراموش کنید: فرد ضعیف به گذشته خود می‌چسبد و نمی‌تواند جلو برود درحالیکه یک فرد واقعاً قوی تصمیم می‌گیرد که فراموش کند و راهی دیگر برای رسید به چیزی که می‌خواهد پیدا کند.

خود را آموزش دهید: هر مشکل جدیدی که با آن برخورد می‌کنید، ممکن است به دانشی بیشتر از آنچه دارید نیاز داشته باشد. برای اینکه در زندگی واقعاً قوی باشید، باید بتوانید علم و آگاهی لازم برای حل مشکلاتتان را به دست آورید.

سیستم اعتقادی خود را اصلاح کنید: وقتی باور داشته باشید که می‌توانید کاری را انجام دهید، هیچ چیز نمی‌تواند جلو شما را بگیرد اما مشکل اینجاست که نمی‌توانید قبل از اینکه از شر افکار و اعتقادات محدودکننده خود خلاص شوید، چنین باوری پیدا کنید.

فرار نکنید: نمی‌توانید با فرار کردن از مشکلاتتان، قوی شوید. خودتان را گول نزنید. گاهی اوقات ذهنتان یک راه فرار برایتان فراهم می‌کند که کمکتان می‌کند بدون احساس گناه از مشکلتان فرار کنید. مثلاً بعضی از کسانیکه از زندگی احتماعی می‌ترسند، به اینترنت اعتیاد پیدا می‌کنند و دلیل آن این نیست که اینترنت را دوست دارند، دلیل آن این است که به آنها کمک می‌کند بدون اینکه حس بدی پیدا کنند، از مشکلشان فرار کنند.

کلام آخر

اگر بگوییم این نکات تنها چیزهایی است که برای قوی شدن در زندگی به آنها نیاز دارید دروغ گفته‌ایم اما انجام آنها شما را در مواجهه با مشکلات زندگی بسیار بسیار قوی‌تر خواهد کرد.

منبع: سایت مردمانhttp://www.mardoman.net/


برچسب‌ها: مشکلات زندگی, راه حل مشکلات, مبارزه با مشکلات
نوشته شده شنبه 1391/05/14 توسط رجاء |
فراموش کردن گذشته می‌تواند کنار آمدن با مرگ، طلاق یا برهم خوردن رابطه‌ها را شامل شود. توصیه‌هایی که برایتان آورده‌ایم کمکتان می‌کند با گذشته خداحافظی کنید و به سمت آینده پیش روید.

فراموش کردن گذشته—چه به معنای ترک یک رابطه عادتی یا سوگواری از مرگ عزیزی باشد—یکی از سخت‌‌ترین کارهاست. حتی بااینکه آن رابطه‌، رابطه‌ای ناسالم بوده اما هنوز هم برای جدا شدن از آن مشکل دارید.

آسان نیست، اما راه‌های عملی وجود دارد که کمکتان کند گذشته‌تان را فراموش کنید. اما قبل از اینکه با گذشته خداجافظی کنید، لازم است با خاطرات و تجربیاتتان روبه‌رو شوید.

شش قدم برای فراموش کردن گذشته

بنویسید، حرف بزنید، طراحی کنید، نقاشی کنید، وگرنه به دام خاطراتتان می‌افتید. فراموش کردن گذشته یعنی احترام گذاشتن به خاطراتتان.

احساسات و عواطف مربوط به خاطرات دردناک را با شستن آنها از ذهنتان فراموش کنید – شاید در طول آن احساس وحشتناکی داشته باشید اما بعد از آن آرام و راحت خواهید شد. با زندگی کردن دوباره با آن خاطرات، فراموششان کنید.

در صورت امکان به عقب برگردید و با آدم‌هایی که در آن خاطرات کنارتان بودند صحبت کنید. فراموش کردن گذشته می‌تواند به معنی برگشتن به گذشته باشد.
احساسات واقعی‌تان را تقسیم کنید؛ اگر درست بود اعتراف کنید. فراموش کردن گذشته به معنی ابراز احساساتتان است. اگر لازم است با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید گناه و خجالت ناشی از آن را گردن بگیرید.

اگر لازم است عذرخواهی کنید و بخشش بطلبید. فراموش کردن گذشته به معنی آسیب‌پذیر بودن است.

با میل غیرقابل کنترل خود به خوردن غذا یا نوشیدن مشروبات الکلی مقابله کنید، درغیراینصورت به خودتان صدمه خواهید زد. فراموش کردن گذشته یعنی دفن کردن غرورتان.

فراموش کردن یک عزیز – چه همسرتان باشد که از او طلاق گرفته‌اید، چه خواهر یا برادر از دست رفته و چه یک حیوان خانگی، فراموش کردن کار سختی است.
باید بپذیرید که نمی‌توانید برای تغییر گذشته کاری کنید. هر چه در توان داشته‌اید را انجام داده‌اید. وقتی با شکست مواجه می‌شوید، بدانید که تا جاییکه می‌توانسته‌اید خوب، مهربان و موثر بوده‌اید. اگر می‌بایست به عقب برگردید، کار متفاوت‌تری نمی‌توانستید انجام دهید زیرا هر چه در توانتان بوده را همان موقع انجام داده‌اید و همه چیز تمام شده است. گذشته را فراموش کنید.

خودتان را بخاطر اشتباهاتتان ببخشید. فکر کردن به کارهایی که می‌توانستید یا باید انجام می‌دادید، بی‌تاثیر و ناسالم است. اگر می‌خواهید با اشتباهات یا شکست‌هایتان کنار بیایید، باید بتوانید خود را ببخشید.

مراقب افکارتان باشید. وقتی می‌بینید که مشغول فکر کردن به گذشته هستید، به آرامی افکارتان را به زمان حال برگردانید.

به ذات و طبیعت زمان اعتماد کنید. مطمئن باشید به مرور زمان التیام یافته و پیش می‌روید. زخم‌هایتان به تدریج رویه بسته و خیلی زود فقط جای آن باقی می‌ماند—البته به شرطی که بتوانید گذشته را رها کنید.
با افراد جدید وارد رابطه شوید. لازم نیست دایره دوستانتان را به کل عوض کنید؛ می‌توانید یک دوستی تازه با یکی از همکارانتان برقرار کنید یا همسایه‌تان را برای صرف قهوه دعوت کنید. اگر درمورد اینکه مشغول کنار آمدن با شکست‌هایتان هستید برای او حرف بزنید، خیلی بهتر خواهید توانست با گذشته دردناکتان خداحافظی کنید.

در مکالماتتان به دنبال تعادل باشید. خیلی مهم است که درد و ناراحتی خود را تقسیم کنید اما به همان اندازه هم مهم است که علاقه‌تان به زندگی دیگران را نشان دهید. رها کردن گذشته یعنی رها کردن خودتان.

دنیایی تازه را تجربه کنید. در یک رشته جدید ثبت‌نام کرده و برای آموزش بروید. برای فراموش کردن گذشته، باید بتوانید از جهت‌های تازه‌ای به زندگی نگاه کنید.
وقتی می‌خواهید شریک زندگی خود در گذشته را فراموش کنید، باید جدی فکر کنید که آیا عاقلانه است با هم وقت بگذرانید یا باید به کلی او را فراموش کنید. شاید هنوز دوستش داشته باشید و افکار و احساساتتان درمورد او هنوز پیچیده باشد. ایجاد یک وقفه عاقلانه‌ترین کاری است که می‌توانید انجام دهید—شاید بتوانید با این وقفه او را به کلی فراموش کنید.

منبع:http://www.mardoman.net/


برچسب‌ها: فراموشی مشکلات, فراموشی گذشته, آینده اندیشی
نوشته شده شنبه 1391/05/14 توسط رجاء |

آیا نگرش مثبتی به زندگی دارید؟ از این مهمتر، آیا بقیه همین فکر را درمورد شما می‌کنند؟ وقتی اوضاع بر وفق مرادتان نیست، حفظ نگرش مثبت به زندگی کار سختی است. این روزها مقالات و کتاب‌‌های زیادی درمورد مثبت‌اندیشی به چاپ می‌رسد اما خیلی‌ از ما نمی‌توانیم بفهمیم که وقتی کارمان را از دست می‌دهیم، ازدواجمان به طلاق منتهی می‌شود یا فرزندمان دچار مشکل قلبی می‌شود، چطور می‌توانیم رویکردی مثبت به زندگی داشته باشیم. مطمئناً این نیاز به تلاش بسیار زیادی دارد. در زیر به 12 روش مطمئن برای ارتقای وضعیت ذهنی شما و ایجاد رویکرد مثبت در خود اشاره می‌کنیم.

1. از هر روز ممنون باشید.

هر چیزی که به خودتان می‌گویید یا برای آن دعا می‌کنید، باید برای همه چیزهایی که به شما داده شده، مثل محلی برای زندگی، خانواده، کار، لباس، همسایه‌ها، وسیله حمل‌ونقل، تحصیلات، نور خورشید، غذا، سلامتی و آزادی متشکر باشید. حتی اگر فقط بعضی از اینها یا مقدار کمی از آنها را داشته باشید، برای همان مقدار هم باید قدردان باشید.

2. نعمت‌هایی که به شما داده شده را بشمارید.

درکنار قدردانی کلی، نعمت‌ها و فواید شخصی زندگیتان را ببینید. اینها می‌تواند چیزهایی مثل داشتن ذهنی باز، هیکلی زیبا، مبلمان قشنگی برای خانه، زندگی اجتماعی، وقت استراحت، دوستان قابل‌اعتماد، بیمه سلامتی، سرگرمی‌های مختلف و چیزهای زیاد دیگری باشد که فقط زمانی که از شما گرفته می‌شود متوجه آنها می‌شوید. حتی می‌توانید لیستی از آنها تهیه کنید و هر زمان که چیز دیگری به ذهنتان رسید به آن لیست اضافه کنید. بعد زمانیکه احساس ناراحتی داشتید، لیستتان را مرور کنید و همه چیزهای خوب زندگی را به خودتان یادآور شوید.

3. بدون اینکه به کسی بگویید، کار نیک انجام دهید.

هیجان‌انگیز نیست که بدون اینکه به کسی بگویید به او کمک کنید؟ هیجان روی صورت یک مادر تنها که با کلی خرید موادغذایی از طرف فردی ناشناس مواجه می‌شود را تجسم کنید یا لبخند زیبای یک کودک وقتی دوچرخه‌ای که اسم او روی آن نوشته شده را دریافت می‌کند. یک همسایه پیر و ناتوانتان وقتی ببیند اول صبح یک نفر به باغچه او رسیدگی کرده چقدر خوشحال خواهد شد. کارهای خوب زیادی هست که می‌توانید برای هم‌نوعان خود انجام دهید. با این کارها احساس بسیار بهتری به خودتان و دنیای پیرامونتان پیدا خواهید کرد.

4. یک کینه قدیمی را ببخشید.

به دل نگه داشتن یک کینه برای هفته‌ها، ماه‌ها یا سالها، صورت شما را تلخ می‌کند. با فردی که در حقتان بدی کرده تماس بگیرید، چه با ایمیل، چه تلفن یا یادداشت و با الفاظی بامحبت بخشش خود را ابراز کنید. وقتی چنین قدرت شخصیتی از خودتان نشان می‌دهید، احساسی عالی به خودتان پیدا می‌کنید و این در را برای روابط قدیمی به روی شما باز کرده و کمکتان می‌کند احساس خوبی نسبت به رفتارهای سخاوتمندانه خود داشته باشید.

5. بخشش بخواهید.

اگر در حق کسی بدی کرده‌اید اما مغرورانه آن را نمی‌پذیرید، حال زمان طلب بخشش است. با آن فرد تماس بگیرید و پشیمانی خود را ابراز کنید. اگر فردمقابل سخت‌گیری کرد، از او برای اینکه به حرف‌هایتان گوش داده است تشکر کنید و بگویید که باید این موضوع را فراموش کنید. با داشتن رفتاری محترمانه و مودبانه، واکنش طرف‌مقابلتان هر چه که باشد، باز هم عذرخواهی شما باعث می‌شود کینه از دلتان بیرون بیاید. با این کار احساسی بهتر، قوی‌تر و آزادتر خواهید داشت.

6. قدر وسایلتان را بدانید.

آیا تا حالا به کیفیت خوب کفش‌های چرمی‌تان دقت کرده‌اید؟ به مزه عالی کیک سیب خوشمزه مادربزرگ چطور؟ از روکش‌های جدید ماشینتان لذت می‌برید؟ فوق‌العاده نیست که می‌توانید بعد از یک روز سخت کاری روی کاناپه راحت نشیمن دراز بکشید؟

همه این وسایل شاید درمقایسه با چیزهای دیگر کوچک و جزئی به نظر برسند اما به نوبه خود بی‌قیمت هستند و آرامش و راحتی احساسی و جسمی و همچنین غرور و رضایت از داشتن آنها را به همراه دارند. از اینکه می‌توانید کفش‌های چرمی دست‌دوز بپوشید، کیک سیب مادربزرگ را بخورید و در آرامش خانه‌تان استراحت کنید باید خوشحال باشید. خیلی‌ها این امکانات را ندارند.

7. از کسی تعریف کنید.

وقتی احساس بدی دارید، از یک نفر که نزدیکتان است تعریف کنید. گفتن عبارات مثبت و تحسین آمیز درمورد ظاهر، رفتار، سلامتی، یا عملکرد کاری کسی به او کمک می‌کند احساس بهتری پیدا کند و شما هم از اینکه روز آن فرد را زیباتر کرده‌اید، احساس خوبی پیدا می‌کنید.

8. منظره را تحسین کنید.

جایی یک صندلی راحت پیدا کنید و منظره مقابلتان را تحسین کنید. این منظره می‌تواند یک پارک شهری کوچک کنار محل‌کارتان، انبوه درختان در محله یا جاده‌ای زیبا در تعطیلات آخرهفته باشد. مناظر طبیعی استرس و فشار فکری شما را گرفته و به ریلکس شدن شما کمک می‌کنند.

9. چیزی اهدا کنید.

اگر وسیله‌ای در خانه دارید که از آن استفاده نمی‌کنید، آن را به کسی بدهید که به آن نیاز دارد. آدم‌های زیادی می‌توانند از تلویزیون، کامپیوتر، دستگاه آبمیوه‌گیری و خیلی چیزهای قدیمی دیگر شما لذت ببرند. اگر خودتان کسی را نمی‌شناسید که نیازمند باشد، می‌توانید آن را به سازمان‌های مشخص که این وظیفه را بر عهده دارند، بدهید. نتیجه آن باید لبخند روی لبانتان بیاورد.

10. برای کمک به نیازمندان داوطلب باشید.

اگر برنامه‌کاری پرمشغله‌ای دارید، یک بار در سال کمک کردن کردن کافی خواهد بود. درغیراینصورت، سعی کنید هر ماه برای کمک به افراد نیازمند، چند ساعتی وقت بگذارید؛ کارهایی مثل رساندن موادغذایی به در خانه نیازمندان، بردن افراد سالخورده به دکتر و از این قبیل. راه‌های زیادی برای کمک وجود دارد که باعث می‌شود احساس مفید بودن کنید.

11. یک ترانه را با صدای بلند بخوانید.

قبول کنید، وقتی آواز می‌خوانید سخت است که حالتان بد بماند. وقتی احساس ناراحتی کردید، ترانه‌ای را با خود زمزمه کنید.

12. لبخند بزنید.

هر زمان احساس کردید ناراحتید، جلوی آینه بروید و لبخند بزنید. وقتی لبخند مصنوعی خودتان را ببینید مطمئناً خوشتان نخواهد آمد. آنوقت باید آن لبخند را آنقدر تکرار کنید تا همانی شود که خودتان دوست دارید. لبخند زدن قدرتی فوق‌العاده دارد. وقتی به اطرافیانتان لبخند می‌زنید، احتمال اینکه آنها هم در جواب به شما لبخند بزنند بسیار زیاد است و همین مسئله روحیه هر دو شما را بهتر کرده و دوستی بینتان را نیز قوی‌تر می‌‌کند. حتی وقتی مریض، عصبانی یا ناراحت هستید، سعی کنید وقتی دیگران به شما نگاه می‌کنند باز لبخند بزنید. یادتان نرود لبخند مسری است و روحیه‌ای عالی به هر دو طرف می‌دهد.

حال می‌دانید چطور باید رویکردی مثبت پیدا کنید. با تکرار این کارها، روز به روز فرد مثبت‌تری شده و از زندگی خود لذت خواهید برد. سعی کنید نگرش مثبت خود را با دیگران نیز سهیم شوید تا دنیای زیباتری بسازید.

منبع: http://www.mardoman.net/


برچسب‌ها: نگرش مثبت, مثبت نگری
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
راهکار هایی برای کاهش میل جنسی وشهوت

۱- خود را به ورزش و کار و فعالیت های زیاد سرگرم کنید، ورزش و کار در کاهش ظغیان غریزه ی جنسی اثر فوق العاده سودمندی دارد، و به همین علت است که معمولا ورزشکاران و آنهائیه در زندگی فعالیت های سنگین دارند، گاهی دیرتر ازدواج می کنند و نیز کمتر از فشار جنسی آسیب می بینند .
۲- گردش و تفریح و کوهنوردی، از عواملی است که برای کاهش شهوت و تسکین نیروی جنسی نقش موثری دارد .
۳- مسافرت که خواه ناخواه در اخلاق و روحیات انسان تحولاتی به وجود می آورد، غریزه جنسی را نیز تسکین می بخشد .
۴- مطالعه، علاقه به کارهای فکری ، سرگرمی های هنری و خواندن سرگذشت قهرمانان علمی انسان را تا اندازه زیادی از شعاع خود خارج می کند و سرانجام این سرگرمی و آشنائی های روحی باعث کاهش نیروی جنسی می گردد.
۵- صبر و بردباری، اعتماد به نفس، استقامت و پایداری و ایمان و تقوا ، سنگرهای بزرگ روحی هستند که می توانند به انسان مدد بخشند و او را از لغزش و شکست حفظ نمایند .

قرآن کریم می فرماید : « آنان که وسائل زناشوئی ندارند، باید عفت و پاکی را پیشه سازند، تا اینکه خدا از فضل خود آنان را بی نیاز گرداند …» (سوره نور آیه ۳۳ – تفسیرالمیزان ج ۱۵)

وقتی غریزه جنسی به سراغ کسی می آید و او را رنج و عذاب می دهد، اگر صبر و بردباری کند و خود را آلوده ننماید، اضافه بر اینکه آبروی خود و دیگران را حفظ کرده، به یک مقام معنوی هم دست یافته است .

امیرالمومنین علی (ع) می فرماید : «صبر دو گونه است، صبر در مصیبت که نیکو و پسندیده است و صبر در مقابل گناه و نافرمانی خدا، که از صبر اول شایسته تر و نیکوتر است» (سفینه ج ۲ ص ۵) اما کسیکه زیر فشار شهوت واقع شده، چنان چه خود را از دست بدهد و ارزش معنوی خود را نادیده بگیرد ، خدای بزرگ می فرماید : « هر بنده ای دنبال میل و هوس خود رود و خواسته و فرمان مرا نادیده بگیرد در کارهای دنیایی او نیز پریشانی و اضطراب به وجود می آید »

۶- ششمین راه تسکین غریزه جنسی این است که از دیدن فیلم ها ، عکس ها ، بدن های عذیان زنان و خلاصه از دیدن مناظر شهوت انگیز جدا خودداری فرمایید. زیرا « هر آنچه دیده بیند دل کند یاد »

در روایت آمده است : «از نگاه به نامحرم بپرهیزید، زیرا نگاه در قلب تخم شهوت مکی افشاند !»

۷-غذاهای گرم مثل شکلات و…کمتر مصرف کنید
۸-حرارت زیاد در رختخواب هم موثر است( منظور اینکه باعث افزایش میل جنسی میشود)
۹-.از حضور در مکان هایی که باعث تحریک شما میشود تا حد امکان خودداری کنید ودر صورت حضور نگاه خود را کنترل نمایید
۱۰-سعی کنید به هنگام خواب شکم شما بیش از حد معمول پر نباشد
۱۱-از پوشیدن لباس های تنگ و چسبان اجتناب کنید
۱۲- از نگاه کردن به مناظر، فیلم ها و تصاویر تحریک کننده جدا” خودداری کنید و به محض مواجه شدن با این امور چشم خود را بسته و یا به زمین و یا آسمان نگاه کنیددوستان انقدر اینترنت مطالب خوبی داردکه لزومی ندارد تصاویر منحرف را نگاه کنید
۱۳- از شنیدن و خواندن مباحث و مطالب جنسی و حتی شوخی های جنسی وتحریک کننده و فکر کردن در این امور جدا” پرهیز کنید
۱۴-از خوردن موادغذایی که محرک است مانند : خرما، پیاز، فلفل ، تخم مرغ ، گوشت قرمز،غذاهای پرچرب ، حتی المقدور اجتناب و به میزان ضرورت اکتفا کنید
۱۵–قبل از خواب حتما” مثانه خود را تخلیه نمایید

۱۶-هیچ گاه بدن عریان خود را در آینه نگاه نکنید
۱۷- از دست ورزی اندام جنسی خود اجتناب کنید و به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی دست ورزی نکنید مخصوصا هنگامی که در رختخواب هستید
۱۸- هرگز به رونخوابید
۱۹-به منظور تخلیه انرژی زاید بدن به طور منظم و زیاد ورزش کنید
۲۰- هیچ گاه بیکار نباشید و برای اوقات فراغت خود برنامه داشته باشیدو آن را با مطالعه ، ورزش ، زیادت عبادت کتاب و …پر کنید
۲۱- هرگز در مکانی خلوت و تنها و دور از نظر دیگران نباشید
۲۲- هرگاه مورد هجوم افکار جنسی واقع شدید، در مکان خلوت و دور از نظر دیگران بسر نبرید بلکه در مجالس عمومی وارد شوید و در آنجا به سر برید بهترین روش پیشنهادی در این حالت این است که به دوستانتان تلفن زده وبا انها مدتی صحبت کنید
۲۳- هفته ای یکی دو روز روزه مستحبی بگیرید و اگر توان آن را ندارید روزه اخلاقی بگیرید؛ یعنی ، میزان صرف غذا را کاهش و فاصله هر وعده غذا را افزایش و تعداد دفعات غذا راکاهش دهید و به حداقل خوراک اکتفا کنید
۲۴- با نامحرم رفتار متکبرانه داشته باشید و از سخنان ملایمت آمیز با آنها خودداری کرده واز نرمی و لینت در کلام با آنها اجتناب ورزید
۲۵- هیچ گاه با نامحرم و جنس مخالف در مکان خلوت و دور از نگاه دیگران باقی نمانید، حتی برای آموزش و …
۲۶- قرآن زیاد بخوانید و درباره معانی آیات آن فکر کنید
۲۷-.تا قبل از اینکه شما را خواب نگرفته به رختخواب نروید (سعی کنیدزمانیکه میخواهید به رختخواب بروید با خواندن کتاب یا تماشای تلویزیون افکارجنسی را از خوددور کنید).به محض بیدار شدن رختخواب را ترک کنید
۲۸-.اگر قصد استحمام داریدو مورد حجوم افکار جنسی واقع هستیداز استحمام خودداری کنید

اگر با انجام روش های فوق بازهم مورد تهاجم شهوت جنسی قرار گرفتید حتما با پزشک مشورت کنید

 


برچسب‌ها: روش های کاهش میل جنسی وشهوت
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
 

امروز می خواهیم این مقاله را با یک حقیقت غیر قابل انکار و کاملاً ملموس زندگی شروع کنیم؛ روشن است که: "به عمل کار برآید، به سخنرانی هرگز" بله، از حرف تا عمل فاصله ی بسیار زیادی وجود دارد! همه از این امر مطلع هستیم و بارها و بارها چنین عباراتی به گوشمان خورده است، اما تا چه حد در زندگی روزمره خود به آن بها می دهیم؟ هر فرد می تواند [و باید] دیگران را از روی کارهایی که انجام می دهند قضاوت کند نه از روی حرف هایی که بر زبان جاری می سازند.

کلمات دارای بار اجرایی بسیار پایینی هستند و این اعمال انسان هاست که نشانگر کلیت فردی وی می باشند! این روزها هوش اجتماعی عامه مردم ارتقا یافته و همه افراد به راحتی قادرند حقایق را دریابند، در اکثر موارد بر اساس کارهایی که دیگران در مقابلشان انجام می دهند - و نه حرف هایی که به زبان می آورد- از خود عکس العمل نشان می دهند؛ و اما در مورد آقایون: باید گفت یک مرد واقعی کسی است که حرف هایش را به نقطه عمل می رساند. در ذیل بررسی اجمالی در این زمینه خواهیم داشت.

در پاسخ به این سوال که: "چگونه می توانم تشخیص دهم که می توانم به او اعتماد کنم؟" باید همیشه به این نکته توجه داشته باشید: می توانید از روی کوچک ترین کارهایی که یک مرد انجام می دهد، به ژرف ترین خصوصیات اخلاقی او پی برده و متوجه نکات بسیار ریزی در مورد شخصیت درونی او شوید. دقت کنید که واکنش او در مقابل شما، خانواده تان، فرزندان، دوستان، حتی حیوانات و سایر کسانی که دوستشان می دارید چگونه است. با سرایدار چه برخوردی دارد؟ با باغبان و یا مغازه دار چطور؟

یک مرد واقعی زمانی حرفی را می زند که عمیقاً به آن اعتقاد داشته باشد و سپس به مثابه آن اقدام مقتضی بعمل می آورد. مرد واقعی، مرد خوب، مردرویایی همیشه حسن نیت خود را با اعمالش نشان می دهد. کشف حقیقت حاکم بر درون مردها کار ساده ای است، فقط کافیست برای چند هفته کلیه کارهایی را که انجام می دهد زیر ذره بین بگیرید و بعد از خودتان این سوال را بپرسید: آیا حرف و عملش یکی است؟ آیا واقعاً همان چیزی است که نشان میدهد؟ اعمالی که متعاقب حرف هایش از او سر می زند، تمام چیزی است که شما برای شناخت هر چه بهتر او لازم دارید و او به راحتی این اطلاعات را در اختیار شما قرار می دهد. حال چه خوب باشند چه بد.

اخیراً روی زوجی کار می کردیم که برای بیش از 20 سال با هم زندگی کرده بودند اما در ارتباط خود به بن بست رسیده بودند و تصمیم گرفته بودند که از یکدیگر جدا شوند؛ اما چرا بعد از این همه مدت؟ خانم به من می گفت که دیگر وقت آن رسیده که خودش را از این ارتباط ناسالم بیرون بکشد. او اظهار می داشت که شوهرش طی همه ی این سال ها او و فرزانداشن را از نظر روانی آزرده می ساخته و هیچ گاه به حرف هایش عمل نمی کرده! او حتی در مورد عشق و علاقه ی خود نیز به آنها دروغ می گفته.

تصور کنید به کسی قول می دهید کاری را برایش انجام دهید، زمانیکه اهمیت قائل نمی شوید و آنرا پشت گوش می اندازید، آیا تصور می کنید که با این کار علاقه ی خود را به او اثبات می کنید؟ البته که نه؛ اگر به اطرافیان خود اهمیت ندهید ، مرتباً سر آنها داد بزنید، و دائماً اشتباهاتشان را به رخشان بکشید و از ضعف هایشان سخن به میان آورید، نمی توانید ادعا کنید که عاشقشان هستید.

اگر واقعاً کسی را دوست دارید باید بتوانید با اشتباهات، شکست ها، و خطاهایشان کنار بیایید. نکته اینجاست که شما آنها را همانطور که هستند دوست می دارید، با همه ی خوبی ها و بدی ها. آنها را به خاطر موجودیت فردی شان دوست دارید، به خاطر چیزی که در قلب و روحشان دارند.

همه ما در زندگی خطا می کنیم، دچار اشتباه می شویم، و ممکن است در زمان های مختلف کارهای غیر عقلانی زیادی انجام دهیم ولی ماهیت درونی انسان ها به گونه ای است که در اکثر موارد این قبیل نقص ها و کاستی ها را جبران می کند. اشتباهات محدود و صادقانه قابل بخشش هستند. در عین حال باید توجه داشت که تکرار پیاپی یک اشتباه نشان از شخصیت درونی فرد دارد – حال چه خوب باشد چه بد.

یکی از دوستان روانکاو ما همیشه در مورد "شخصیت غالب" صحبت می کند. این شخصیت، کاراکتر بنیادین مسلط بر روی کلیه رفتارهای انسان بوده و متشکل از الگوهای اصلی فکری و اخلاقی وی می باشد. این دقیقاً همان چیزی است که یک انسان را می سازد به ما می گوید که آنها واقعاً چه کسی هستند. باید توجه داشت که اصولا این شخصیت فراگیر کمتر امکان تغییر دارد (به ویژه برای بزرگسالان) و اصولاً در مرحله بلوغ فکری به تثبیت نهایی می رسد. البته در برخی موارد مشاهده شده است که بعضی از افراد می توانند تعدادی از خصوصیات اخلاقی خود را بسته به شرایط محیطی و زمانی تغییر دهند، اما اگر رفتارها واکنش های آنها برای دراز مدت زیر نظرگرفته شود، خود واقعی آنها که نمودی از همان "شخصیت غالب" را دارد نمایان خواهد شد.

زمانی که شما حرکات شخصی را برای مدت زمان مناسب تحت نظر می گیرید، در این حالت می توانید با توجه به کارها و اعمالش به "شخصیت غالب" او پی ببرید. به عنوان مثال اگر می خواهید ببینید آقایی، مرد ایده آل شما هست به راحتی می توانید کلیه کنش ها و واکنش های او را بررسی کنید. نباید با کلماتی که خلاف اعمالش هستند فریب بخورید و ساده لوحانه تصمیم گیری نمایید.

متاسفانه تعداد بسیار زیادی از افراد در طول زندگی خود به صورت کورکورانه به دام عشق اسیر می شوند. این افراد چشم خود را بر روی تمام حقایق عینی و ملموس می بندند و فقط دلشان را به حرف های آرمانی و خیالی طرف مقابل خوش می کنند. اگر می خواهید عاشق شوید، به اندازه کافی برای خود دلیل و مدرک بیاورید که فرد مناسب را انتخاب نموده اید و سپس دل خود را به اوهدیه کنید. هیچ گاه از هیچ نشانه ای سرسری و بی دقت عبور نکنید. مطمئن باشید که اگر با این شیوه زندگی کنید به موفقیت های بیشتری دست پیدا خواهید کرد. در این حالت می توانید عشق خالصانه ای در مقبال فردی که واقعاً شما را دوست می دارد داشته باشید. در غیر اینصورت شما آزاد هستید که به کارهایش توجه نکنید و با این اشتباه خودتان را در لبه پرتگاه زندگی قرار دهید.

سالم عاشق شوید!


برچسب‌ها: کورکورانه اسیر دام عشق نشوید
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
9 روش برای تصمیم‌گیری درست

چشم‌انداز مغز ما محل منطقی نیست.

ما هنوز هم همان مغز عصر حجری پیشینیانمان—حجمی از احساسات، خاطرات ناقص و یک محدوده توجه کوتاه—را داریم. مغز ما هیچوقت همه حقایق برای گرفتن تصمیم "ایدآل" را در خود ندارد.

از اینجا داستان بدتر می‌شود. حتی گاهی بدون اینکه بدانیم تصمیم می‌گیریم.

وقتی دانشمندان علوم اعصاب فعالیت مغز را در طول یک آزمایش تصمیم‌گیری ساده بررسی کردند، متوجه شدند که افراد معمولاً 10 ثانیه قبل از اینکه آگاه شوند تصمیم گرفته‌اند، تصمیم می‌گیرند.

چطور می‌توانیم امیدوار باشیم که تصمیم درست گرفته‌ایم؟

در واقعیت وضعیت به این بدی نیست، ما هر روز تصمیماتی در زندگیمان می‌گیریم. دنیا تغییر می‌کند و احساس می‌کنیم که کنترل آن را به دست داریم.

خوشبختانه علم اعصاب و روان ما را از نواقص و کمبودهای مغز انسان آگاه کرده است. با دانستن این ضعف‌ها، می‌توانید از یک استراتژی ساده برای غلبه بر آنها استفاده کنیم.

9 راه برای تصمیم‌گیری درست

1. به غریزه خود توجه کنید اما اجازه ندهید بر شما ریاست کند.

ما به یک دلیل غرایزمان را رشد داده‌ایم—آنها واقعاً خوب عمل می‌کنند. توانایی گرفتن یک تصمیم سریع برای پیشینیان عصر حجری ما می‌توانست تفاوت خورده شدن توسط یک ببر وحشی یا شکار آن ببر باشد. اما اخیراً با چند ببر روبه‌رو شده‌اید؟ واقعیت این است که در این عصر دیگر نیازی به اینگونه تصمیمات سریع نیست اما باز هم نمی‌توانید دست از گرفتن این تصمیمات بردارید. با آن مقابله نکنید اما به آن هم بسنده نکنید. از خودتان بپرسید "چرا این فکر را کردم؟" یا "چرا چنین احساسی داشتم؟"

2. گزینه‌هایتان را لیست کنید.

مغز قدرتمندترین کامپیوتر موجود است اما قادر به انجام چند کار همزمان نیست. دشوار است که بیشتر از 7 فکر مختلف را در یک زمان در ذهنتان داشته باشید و غیرممکن است که بتوانید روی دو مورد از آن به طور همزمان تمرکز کنید. دلیل اینکه وقتی موقع رانندگی با تلفن‌همراه صحبت میکنیم، تصادف نکرده و ماشینمان را داغان نمی‌کنیم این است که می‌توانیم خیلی سریع تمرکز روی کارها را تغییر دهیم—اما خیلی کندتر و بی‌دقت‌تر از زمانیکه هرکدام را به تنهایی انجام می دادیم. برای تصمیمی که می‌خواهیم بگیرید، همه انتخاب‌ها و گزینه‌های موجود را لیست کنید، آن را بیرون ذهنتان بکشانید و زمانی را به بررسی هر کدام به تنهایی اختصاص دهید.

3. سوالات را بازنویسی کنید.

می‌دانید برای اینکه یک دانشمند تمام‌عیار باشید به چه چیزی لازم است؟ گرفتن نمرات عالی یا به خاطر سپردن چیزها کافی نیست. مهم این است که سوالات درست بپرسید. هر مشکلی که دارید، سعی کنید آن را به سه یا چهار شکل مختلف بنویسید. اینکه خودتان را مجبور کنید به طرق مختلف به آن مشکل نگاه و فکر کنید باعث می‌توانید بتوانید راهکارهای متفاوتی نیز پیدا کنید.

4. تاریخ را پیش‌بینی کنید.

حافظه ما آنقدرها که تصور می‌کنیم خوب نیست و درنتیجه یادمان نمی‌ماند که چقدر ممکن است بد باشد. همین حافظه‌های انتخابی است که باعث می‌شود یادتان بماند امروز با چه کسی حرف زدید اما یادتان نیاید که چهارشنبه هفته پیش صبحانه چه خوردید. استفاده از تاریخ برای گرفتن تصمیم نیازمند این است که به خاطر بیاوریم دفعه قبلی که در موقعیتی مشابه بودیم چه اتفاقی افتاد. کند پیش بروید و خاطره‌تان را خوب بررسی کنید—نباید فقط پیروزی‌هایتان را به خاطر سپرده باشید و شکست‌ها را فراموش کرده باشید.

5. به خاطر داشته باشید که زمان طرف شماست.

سعی کنید خودتان را از احساسات آن لحظه دور کنید. البته انجام فوری این کار غیرممکن است اما بهترین راهکار این است که بین زمان حال و زمانی که می‌خواهید تصمیم بگیرید کمی فاصله بیندازید.

6. این را یک آزمایش ببینید.

مغز انسان جداشده نیست—برای عمل کردن در موقعیت‌های اجتماعی با همتایان خود طراحی شده است. حاصل آن این است که زمان و انرژی زیادی را برای کار گروهی و رابطه با دوستانمان صرف می‌کنیم. تصور کنید که قرار است برای تصمیمی که می‌گیرید به شما نمره بدهند و اتوماتیک‌وار توجه بیشتری به آن می‌کنید. بنویسید که چرا چنین تصمیمی گرفتید و بعد فکر کنید: "این یک امتحان است. من از پس آن برمی‌آیم و فرصت دیگری برای تغییر آن ندارم. بقیه قرار است تصمیم من را ببینند و به آن نمره بدهند". اینکار باعث می‌شود بیشتر به چرای تصمیمی که می‌گیرید فکر کنید و برنامه‌ها و دیدگاه‌های ضعیف را کنار بگذارید.

7. دانش عمومی نیست.

زمان‌های "فراموش‌شده" را پیدا کنید و ببینید چرا آنطور بوده است. همه می‌دانند که نباید بعد از غذا خوردن شنا کرد اما چرا؟ برای همه همینطور است؟ تصوراتتان را زیر سوال ببرید و قضاوت کنید آیا درمورد شما هم صدق می‌کند یا خیر.

8. تصمیم را بگیرید.

آیا می‌خواهید درمورد وضعیت شغلیتان تصمیم بگیرید یا اینکه چه مارک پنیری را برای صبحانه بخورید؟ همه تصمیمات برابر نیستند پس وقتتان را تلف نکنید. لازم نیست برای هر وعده صبحانه قدم 1 تا 9 را دنبال کنید.

9. تصمیم را عملی کنید.

می‌توانید تا بی نهایت تصمیمی که گرفته‌اید را دوباره و دوباره تحلیل و بررسی کنید. اما بالاخره باید یکجا آن را متوقف کنید. آن را واقعی کنید، یادداشتش کنید. وقتی تصمیمتان بیرون از مغزتان و به دنیای واقعی آمد، مغزتان از بررسی گزینه‌های مختلف دست کشیده و سراغ کار بعدی می‌رود.

یادتان باشد چشم‌انداز مغز ما محل منطقی نیست. شما حتی نباید مغزتان را وادار به دنبال کردن قدم 1 تا 9 کنید. بهترین تصمیمی که می‌توانید اینجا بگیرید این است که فقط قدم هایی که دوست دارید را دنبال کنید، آن هم با هر ترتیبی که دوست داشتید. هر کاری که می‌کنید، رمز گرفتن بهترین تصمیمات در زندگی این است که بخواهید.

توجه: نظرات ارائه شده توسط کاربران صرفاً دیدگاه شخصی آنها بوده و سایت مردمان هیچگونه مسئولیتی در قبال این نظرات ندارد.

 


برچسب‌ها: 9 روش برای تصمیم‌گیری درست
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
10 اشتباه قرارهای ملاقات عاشقانه

1. خود را بی‌خیال نشان دادن

این راهکار معمولاً به یکی از این دو دلیل استفاده می‌شود. اولین دلیل محافظت از نفستان است. درمورد قرارهای ملاقات عاشقانه، همه آدم‌ها به طریقی از طرد و رد شدن می‌ترسند. وقتی تظاهر می‌کنید خیلی درگیر نیستید باعث می‌شود احساس امنیت کنید اما ممکن است از نظر طرف مقابل کناره ‌گیر و بی‌خیال بیایید و همین او را دلسرد می‌کند. ایجاد تعادل بین نشان دادن علاقه و حفظ آرامش بهترین راهکار است. یک دلیل دیگر که باعث می‌شود افراد ملاقات را به بازی بگیرند، به دست آوردن چیزی است که می‌خواهید، چیزی که اگر مستقیم آن را عنوان کنید به دست نمی‌آورید. مثلاً، اینکه به یک نفر بگویید عاشقش هستید تا با شما آشنا شود و بعد دیگر به او حتی یک تلفن هم نزنید. این نوع سرکار گذاشتن کاملاً غیرقابل ‌قبول است و موجب یک رابطه سالم نمی‌شود. اشکالی ندارد که بهترین شکل و شخصیت خودتان را به طرف مقابل نشان دهید و کمی محتاط باشید اما باید جرات داشته باشید و خود واقعیتان را به طرف مقابل نشان دهید.

2. حرف زدن زیاد از حد از روابط قبلی

بااینکه این قبیل اطلاعات در یک نقطه از رابطه بالاخره ردوبدل می‌شوند اما نباید در اولین مراحل رابطه با جزئیات کامل درمورد آنها بحث شود. شما می‌خواهید طرف مقابلتان را بیشتر بشناسید و این برای هر دوی شما یک شانس برای شروع دوباره است. به دنبال کشیدن خاطرات گذشته و وارد کردن آن به رابطه جدیدتان اصلاً کار درستی نیست. اگر خاطراتی از روابط گذشته دارید، بهتر است قبل از انیکه یک رابطه جدید را شروع کنید، نزد مشاور بروید و مشکلتان را حل کنید، حداقل تاحدی که به واکنش‌ها و قضاوت‌های شما در رابطه جدید تاثیر منفی نگذارد.

3. خیال‌پردازی کردن درمورد آینده

مردها معمولاً استاد به بازی گرفتن قرار اول هستند اما خانم‌ها درمقابل استاد خیال‌پردازی کردن هستند. اگر می‌بینید که هنوز از قرار سومتان نگذشته فرد را در فکرتان برای ازدواج بررسی می‌کنید، بهتر است به خودتان یادآور شوید که خیلی تند نروید. در 3 تا 6 ماه اول رابطه، شما با اکسی‌توسین رابطه را می‌گذرانید، همان ماده‌‌ای که در شکلات وجود دارد. این ماده حس شادی و خوشحالی ایجاد می‌کند که در کنار عاشق شدن می‌آید. مغز شما را این ماده فرح‌ بخش دزدیده و توانایی شما را برای خوب فکر کردن گرفته است. تازمانیکه نتوانسته‌اید یک نفر را خوب بشناسید و در موقعیت‌های مختلف واکنش‌ها و رفتارهای او را مشاهده کنید، به نفعتان است که تصمیم جدی درمورد او نگیرید. به آن تصوری که از آن فرد در خودتان ساخته‌اید بسنده نکنید. این باعث می‌شود انتظارات غیر واقعبینانه در خود شکل بدهید که موجب ناکامی و ناامیدی‌های آتی می‌شود.

4. درگیر شدن به جزئیات

این یکی از متداول‌ترین اشتباهات آنهایی است که همیشه نگران هستند. نگرانی می‌تواند یک عادت عمومی باشد اما اینجا منظور نگرانی درمورد رابطه است: نگرانی از اینکه طرفتان چه گفت، نگرانی از اینکه منظورش چه بود، نگرانی از اینکه شما چه واکنشی به آن داشتید، نگرانی از اینکه اگر رابطه ‌تان خوب پیش نرود، نگرانی از اینکه اگر خوب پیش برود چه، اینکه والدینتان چه واکنشی خواهند داشت و ....اضطراب اعصابتان را خرد خواهد کرد و باعث می‌شود آنطور که باید جذب طرف مقابل نشوید. سعی کنید اعتماد به ‌نفس داشته و مطمئن باشید که اگر قرار باشد آن رابطه خوب پیش برود، می‌رود.

5. نادیده گرفتن علامت‌های هشدار

اگر طرف ‌مقابل جایی که قرار داشتید جاضر نشد این یک علامت هشدار است. اگر اجازه نداد که به خانه‌اش زنگ بزنید، یک علامت هشدار دیگر است. علامت‌های هشدار زیادی وجود دارد که ممکن است وسوسه شوید نادیده‌شان بگیرید، مخصوصاً اگر دوست داشته باشید که آن رابطه را پیش ببرید. بااینکه نباید بدون شواهد و مدارک کافی زود با اولین مشکل قضاوت کنید، اما اگر این رفتارها تکرار شود دیگر قابل توجیه نیستند. زود با این مشکلات برخورد کنید و وقتتان را هدر ندهید.

6. استنطاق کردن

"دوست داری چند تا بچه داشته باشی" اصلاً جمله خوبی برای شروع نیست. می‌خواهید علاقه‌تان را با پرسیدن درمورد چیزهایی که دوست دارد و ندارد نشان دهید اما نباید کسی را برای گرفتن اطلاعات تحت فشار بگذارید. اجازه دهید با جلو رفتن زمان بیشتر درمورد آن فرد اطلاعات کسب کنید. اینجا نیاز به صبر و خویشتن‌ داری است.

7. خودداری از صمیمیت

در قدیم خانم‌ها از ترس تعهد زود صمیمی می‌شدند اما جامعه امروز الزامات و انتظارات زیادتری دارد که باعث می‌شود تصمیمگیری درمورد اینکه کسی به دردمان می‌خورد یا نه سخت شود. نمی‌توانیم یکجا بند شویم و مدام دنبال فرد بهتر هستیم. ترس از آسیب دیدن، خیانت دیدن یا طرد شدن هم به همان میزان بالا می‌رود به همین دلیل تا رابطه کمی روی غلطک می‌افتد سریع صحنه را ترک می‌کنیم. اگر ترس از تعهد یک مانع است، بهتر است کمی روی عاداتتان کار کنید تا روابطتان.

8. عجله برای شروع کردن، عجله برای تمام کردن

در عشق بی‌پروا هستید؟ آیا برای اینکه فقط بفهمید آب سرد است در عمق دریا شیرجه می‌زنید؟ پس این اشتباه مال شماست. اینکه خیلی زود خودتان را درگیر کنید یک علامت هشدار بزرگ است. اگر این عادت را دارید، پس باید قدم ‌هایتان را بشمارید و باملاحظه‌تر رفتار کنید. اگر هم معمولاً عاشق کسانی می‌شوید که این اخلاق را دارند، این شما هستید که باید سرعت رابطه را کمی کمتر کنید یا اینکه اصلاً آن رابطه را دنبال نکنید.

9. صادق نبودن درمورد نیازها

اینکه تظاهر کنید همه چیز عالی است فقط برای مدتی اثر دارد. جرات داشتن یک مهارت خیلی عالی برای آنهایی است که برای یک رابطه بزرگانه آماده‌اند. تازمانیکه نتوانید نیازهایتان را مستقیماً مطرح کنید، رابطه‌ بچگانه‌ای را دنبال می‌کنید. جرات داشتن و رک و راست بودن به این معنی نیست که در رابطه رئیس‌بازی دربیاورید یا زیاده‌خواهی کنید. فقط باید بتوانید نیازهایتان را مستقیم و بی‌خجالت مطرح کنید تا بتوانید رابطه موفقی داشته باشید.

10. ازخود گذشتگی زیاد برای رابطه

اگر احساس می‌کنید که بیشتر از آنچه که برای جلب توجه کسی مایه می‌گذارید، در این رابطه خرج می‌کنید، پس باید بدانید که این از خود گذشتگی‌ها بیش از اندازه است. معمولاً آدم‌ها وقتی اعتمادبه‌نفسشان پایین باشد این رفتار را دارند. باید اینقدر برای خودتان ارزش بگذارید که نیازهای خودتان را هم درست مثل نیازهای طرف‌مقابل محترم بشمارید. این یعنی داشتن یک رابطه متعادل. یک رابطه موفق همیشه باید دوطرفه باشد و دو طرف به همان اندازه که دریافت می‌کنند باید مایه بگذارند.

اگر فکر می‌کنید در رابطه‌ای هستید که مزایای زیادی دارد اما نقاط ضعفی هم دارد که باید اصلاح شود، بهتر است به دنبال راه‌های موثر برای حل این مشکلات و تضادها باشید. مشاوره راه خوبی برای کنترل و هدایت مشکلات روابطتان است.

 


برچسب‌ها: 10 اشتباه قرارهای ملاقات عاشقانه
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |

وقتي حرف هاي دونفره تان ته مي کشد


خانمي با خوشحالي از سر کار به خانه مي آيد به شوهرش خبرهاي خوبي بدهد. وقتي به خانه مي رسد با هيجان به شوهرش اطلاع مي دهد که در شغلش ترفيع يافته است و مي خواهد جزئيات را مو به مو با او در ميان بگذارد. اما شوهر، طبق معمول تمايلي به صحبت کردن و يا شنيدن نشان نمي دهد. او تنها لبخندي مي زند و تبريک مي گويد و سپس به سراغ کارهاي خود مي رود.


زن براي هزارمين بار از خود مي پرسد که چرا او و شوهرش خيلي کم با هم حرف مي زنند و چرا او تمايلي ندارد در مورد ارتقاي شغلي من بيشتر بداند: «من مي دانم که او به من اهميت مي دهد و از پيشرفت من خوشحال مي شود. هر وقت از او مي پرسم آيا مشکلي وجود دارد، مي گويد نه، همه چيز عالي است، اما به گمان من اين طور نيست. در حقيقت، سکوت او به شدت بر رابطه ما تأثير گذاشته. من احساس آزردگي، عصبانيت و گيجي مي کنم.»

سکوت شايد بدترين مشکلي باشد که يک زوج خوشبخت مي توانند با آن مواجه شوند. مشکلي که در نگاه خيلي ها مشکل به حساب نمي آيد اما مي تواند کيفيت زندگي را 50 تا 70 درصد کاهش دهد. اگر تازه ازدواج کرده ايد و هنوز در دوران پر شر و شور نامزدي به سر مي بريد ممکن است خيلي با اين موضوع درگير نشده باشيد اما اين به معني آن نيست که هيچ وقت با چنين مشکلي رو به رو نخواهيد شد. پس لازم است قبل از رو در رو شدن با اين مشکل آمادگي هايي را کسب کنيد:

طي دوران رشد، دختران براي اين که احساساتشان را بروز دهند

تشويق مي شوند و پسران مي آموزند که اين کار زنانه، بيهوده و

بي نتيجه است. بنابراين، مردان با در خود فرو رفتن به اين فکر مي کنند

که براي مواجهه با مشکل چه راهکارهايي وجود دارد

در آغاز رابطه، مرد بيشتر صحبت خواهد کرد تا خواسته هاي خود را اعمال کند. سپس، به تدريج، صحبت هاي او کمتر و کمتر مي شود. اما زن هنگامي که با مردي احساس راحتي کند، بيشتر صحبت مي کند. يکي از عمده ترين دلايلي که زنان و شوهرانشان در ارتباط برقرار کردن با همديگر مشکل دارند اين است که آنها تصورات متفاوتي از موضوع صحبت خود دارند. در ادامه سه شکايت رايج تري که زنان در اين مورد دارند ذکر مي شود.

در مورد احساساتش حرف نمي زند

برخي زن ها مي گويند که نامزد يا همسرشان هنگامي که ناراحت يا افسرده اند صحبت نمي کنند. اين سکوت براي زنان کشنده است، زيرا به فکر فرو مي روند که چه مشکلي پيش آمده است. روان شناسان مي گويند که اين به طور طبيعي اتفاق مي افتد. زيرا پسران و دختران در طول دوران رشد مي آموزند که هيجاناتشان را به طور متفاوتي ابراز کنند. رابرت مي هي، روانشناس، مي گويد طي دوران رشد، دختران براي اين که احساساتشان را بروز دهند تشويق مي شوند و پسران مي آموزند که اين کار زنانه، بيهوده و بي نتيجه است. بنابراين، مردان با در خود فرو رفتن به اين فکر مي کنند که براي مواجهه با مشکل چه راهکارهايي وجود دارد.

پيگير حرف نمي شود و گفت و گو را ادامه نمي دهد

نوع گفت و گوي زنان که گفت و گوي آزاد است اغلب باعث مي شود که مردان دنبال حرف را نگيرند. زنان به جزييات شخص علاقه مندتر هستند. آنها از شوهرانشان انتظار دارند در اين نوع گفت و گو شرکت کنند، اما اغلب مردها نمي دانند چگونه مي توانند اين کار را بکنند براي مرد صحبت صميمي به معناي حرف زدن از احساسات و جزئيات شخصي نيست. مرد تمايل دارد در مورد مباحث تکليف محوري مثل فرستادن بچه ها به دانشگاه و افزايش ماليات و حقوق بحث کند. او نمي تواند به موضوعي بپردازد که نمي تواند بر آن تأثير بگذارد.

با همه صحبت مي کند جز من

برخي زن ها گله مي کنند هنگامي که شوهرانشان از سر کار به خانه مي ايند، به آنها مي گويند حوصله صحبت کردن ندارند، چون خيلي خسته اند اما اگر همان موقع يک دوست با آنها تماس بگيرد، زمان زيادي با او صحبت مي کنند. براي زن گفت و گو نشان دهنده دلبستگي، علاقه و محبت است. اما براي مرد گفت و گو کار است، زيرا آنها از آن براي تحت تأثير قرار دادن ديگران و بازگو کردن اطلاعات استفاده مي کنند. در خانه آنها تمايل دارند آرامش داشته باشند و دوست ندارند بحث کنند. زنان و مردان به رغم ديدگاه هاي متفاوتشان، مي توانند مشکلات ارتباطي شان را حل کنند. پس براي اين که شوهرتان با شما درد دل کند اين راهبردها را به کار گيريد:

ـ زمان مناسبي را براي گفت و گو انتخاب کنيد: اين مسأله بسيار مهم است. شما ممکن است که بسيار علاقمند باشيد که بعد از بازگشت از کار، با شوهرتان صحبت کنيد، اما او در آن موقع نياز به آرامش داشته باشد. پس بهترين راه اين است که بعداً گفت و گو کنيد.

ـ در مقابل سکوت شوهرتان سکوت نکنيد: گاهي اوقات سکوت مرد باعث ايجاد احساس ناکامي و عصبانيت در زن مي شود. براي اجتناب از اين موقعيت، موقعي که شوهرتان پاسخ نمي دهد سکوت نکنيد. به او بگوييد: «مي تواني به من بگويي چرا براي تو سخت است بگويي به چه فکر مي کني؟» اگر او باز هم پاسخ نداد، راحت از کنار سکوتش رد نشويد. به او بگوييد تمايل داريد در مورد آينده صحبت کنيد. او را متوجه کنيد که شما انتظار شنيدن پاسخ داريد.

براي زن گفت و گو نشان دهنده دلبستگي، علاقه و محبت است. اما

براي مرد گفت و گو کار است، زيرا آنها از آن براي تحت تأثير قرار دادن

ديگران و بازگو کردن اطلاعات استفاده مي کنند

ـ جزييات را بپرسيد: سؤالات دقيق بپرسيد. اين گونه سؤال نکنيد که «امروز کار چطور بود؟» زيرا او مي تواند در يک کلمه جواب بدهد که عالي بود يا افتضاح بود. در مقابل، از جزئيات کارش سؤال کنيد. مشخص تر شدن سؤال باعث مي شود که او با احتمال بيشتري به سؤال شما به طور جزئي و با دقت پاسخ بدهد.

ـ مراقب اشاره هاي غير کلامي تان باشيد:

اگر شما هنگام صحبت کردن کتاب ورق بزنيد، کار را براي اين که شوهرتان ساکت بماند آسان کرده ايد. براي بهتر شدن گفت و گو سعي کنيد حالت چهره تان خنثي باشد، بدنتان آرام و لحن صدايتان نه بسيار بلند باشد، نه بسيار آرام.

ـ علائق مشترکتان را توسعه دهيد: زوج هايي که همه توجهشان را بر بچه ها يا کارشان متمرکز مي کنند اغلب در مي يابند که بسيار کم با همديگر صحبت مي کنند. شرکت در فعاليت هاي متفاوت و جديد از جمله پياده روي و مسافرت همراه با همسرتان باعث مي شود که شما به مقدار بسيار بيشتري با همديگر صحبت کنيد.

ـ با دقت گوش دهيد: هنگامي که شوهرتان صحبت مي کند، به حرف هاي او توجه کنيد و اجازه ندهيد ذهنتان منحرف شود. مهارت هاي گوش فرا دادن فعال را به کار ببريد. چيزي را که شوهرتان مي گويد به زبان خودتان بازگو کنيد. هنگام صحبت او مخالفت نکنيد و وسط حرف هايش نپريد. گوش فرا دادن فعالي مي تواند به او کمک کند تا راحت باشد.

ـ منصفانه بحث کنيد: اکثر زوج ها نمي دانند که چگونه بحث سالمي داشته باشند. بسياري از مردان تلاش مي کنند به طور کلي از بحث کردن اجتناب کنند، زيرا مي ترسند که اين بحث تبديل به يک مشاجره توان فرسا شود. براي مقابله با اين مسأله ياد بگيريد که سازنده بحث کنيد. از به کار بردن الفاظ منفي، جملاتي که با «تو هرگز ...» يا «تو هميشه ...» شروع مي شوند، ايجاد احساس گناه و دوباره مطرح کردن اشتباهات گذشته اجتناب کنيد. در مورد اين که اکنون چه احساسي داريد صحبت کنيد و به نقشتان در بروز مشکل اشاره کنيد. همه تقصيرها را به گردن شوهرتان نيندازيد؛ حتي اگر فکر مي کنيد واقعاً در اين مورد خاص او مقصر است.

ـ از مشاوران و روانشناسان کمک بگيريد: اگر شما راهبردهاي بالا را به کار گرفتيد اما هنوز مشکل وجود دارد، سراغ مشاور برويد.

بخش کلوب ازدواج تبيان


برچسب‌ها: وقتي حرف هاي دونفره تان ته مي کشد
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |

چند توصیه به آقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان

اگر می خواهید همسرتان همواره زنی با طراوت وسرزنده و مادری سنجیده ومهربان باشد تصور نکنید

که مجبورید بهای سنگینی را برای حصول این نتیجه بپردازید. فقط کافیست روزانه دقایقی به دقت به

حرفهای او گوش فرا دهید. دراین شرائط طبیعی ترین کاری که او خواهد کرد همان صحبت کردن است.

دراین مواقع برای اینکه همسرتان احساس کند که مورد پذیرش بیشتری است ، بهتر است چند توصیه

زیر را رعایت کنید:

1- وقتی احساس می کنید همسرتان ناراحت است، منتظر حرف زدن او نمانید. اگر شما آغاز گر حرف

باشید، 50 درصد ناراحتی اش را از بین می برید.

2- وقتی به او اجازه صحبت می دهید ، بدانید ناراحت شدن ازاینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمی کند.

3- از قطع کردن سخن او اجتناب کنید.

4- وقتی نمی دانید که چه بگویید ، حرفی نزنید. اگر نمی توانید حرف مثبتی بزنید و یا اگر نمی توانید

جانب احترام را بگیرید، ساکتبمانید.

5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سئوال او را به صحبت تشویق کنید.

6- احساسات او را اصلاح نکنید و در مقام داوری برنیایید .

7- تا حد امکان آرامش خود را حفظ کنید. واکنش نشان ندهید چراکه اگر حتی برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید، بازنده می شوید.


برچسب‌ها: چند توصیه به آقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |

چه جوری بگم بهتره؟

چیزی به عنوان رابطه ی بدون تعارض وجود ندارد. تعارض و اختلاف بخشی از زندگی است و به‌عنوان واقعیت هر رابطه‌ای وجود دارد و ضرورتاً بد نیست.

در حقیقت، یك رابطه‌ای كه در ظاهر بدون تعارض است، ممكن است ناسالم‌تر از یك رابطه ی همراه با تعارضات و اختلافات مكرر باشد.اختلافات یا تعارضات، رویدادهای انتقادی‌ای هستند كه می‌توانند رابطه را تضعیف یا تقویت كنند.

تعارضات می‌توانند سودمند، موجب درك عمیق‌تر و نزدیكی و احترام بیشتر بین زن و مرد نسبت به یكدیگر شوند. اما در عین حال می‌توانند مخرب، موجب آزردگی، خصومت و جدایی نیز شوند.

الگوهای حل اختلاف

اكثر افراد ترجیح می‌دهند كه تسلیم شوند تا این‌كه با تعارضات درگیر شوند؛ به این صورت كه آنها وجود تعارض و اختلاف در رابطه‌شان را انكار می‌كنند. برخی از افراد ترجیح می‌دهند كه طرف مقابل را مقصر جلوه دهند و از دست او عصبانی می‌شوند.

برخی رقابت‌جو هستند و می‌خواهند در مشاجراتشان برنده شوند. آنها از قدرت و تأثیرشان بر همسر خود برای كنترل و رسیدن به خواسته‌شان استفاده می‌كنند.

برخی به نظر می‌رسد كه با یكدیگر به توافق می‌رسند، اما به طرزی زیركانه كوشش می‌كنند تا در بیشتر مسائل برنده شوند. تعدادی از افراد می‌توانند خشم و حس رقابت‌جویی‌شان را در رابطه كنترل كنند و صادقانه به دنبال مطلوب‌ترین راه‌حل برای هر دو نفر می‌گردند.

چند راه حل ...

برد- برد:

بیشتر اختلافات در مواردی است كه بیشتر از دو راه، برای انتخاب كردن دارند. اگر شما آنچه را كه همسرتان می‌خواهد نمی‌خواهید انتخاب كنید و همسرتان نیز انتخاب شما را نمی‌پسندد، با قدری تلاش بیشتر قادر خواهید بود كه راه و چاره دیگری را بیابید كه هر دو آن را بخواهید و دوست داشته باشید.

بدون باخت:

هنگامی كه نمی‌توانید یك راه حل جایگزین بیابید كه هر دو را دوست داشته باشید به دنبال انتخابی باشید كه نسبتاً برای هر دو مورد قبول باشد یا این‌كه برای رسیدن به یك توافق خوشایند با یكدیگر مذاكره كنید.

برد- باخت به صورت مساوی:

هنگامی كه اختلاف شدیدی بر سر موضوعی است كه تنها دو انتخاب دارد، یعنی یك طرف چیزی را می‌خواهد و طرف مقابل آن را نمی‌خواهد. در اینجا یك برنده و یك بازنده وجود دارد. اگر شما با همدیگر صادق باشید و معمولاً نیمی از اوقات، انتخاب را در این موارد به طرف مقابل واگذار كنید، برای هر دوی شما كار ساده‌تر خواهد شد.

زیرا بازنده اطمینان خواهد داشت كه دفعه ی دیگر، انتخاب او ملاك قرار خواهد گرفت.درك حل سالم اختلافات از لحاظ نظری آسان است، اما استفاده و كاربرد آن به صورت مداوم و پیوسته آسان نیست. البته، هنگامی كه اعتماد بین دو طرف و همچنین مهارت‌های ارتباطی گسترده‌تر شود، این كار آسان‌تر خواهد شد.

زن و مرد می‌بایست به اختلافاتشان به عنوان مشكلی كه برایشان قابل حل است، بنگرند، نباید به دنبال بهترین راه حل برای خود باشند بلكه بایستی به دنبال بهترین راه حل برای هر دو باشند. هریك از آنها بایستی در یافتن راه‌حل‌هایی كه منصفانه‌ و قابل قبول برای هر دو است، فعالانه شركت كنند.

اگر شما دیدگاه همسرتان را نادیده بگیرید یا كوچك بشمارید و بی‌اثر كنید یا این‌كه دیدگاه خودتان را دنبال كنید، به رابطه‌تان آسیب خواهید رساند.

نبود حساسیت، توجه و احترام شما به دیدگاه همسرتان موجب آسیب رابطه خواهد شد و همچنین اگر از ترس و قدرت برای به كرسی نشاندن حرفتان استفاده كنید، رابطه شدیداً خدشه‌دار خواهد شد.

اگر دائماً سعی می‌كنید كه همسرتان را با ارضاء تمامی نیازهایش شاد نگه دارید و از تعارض اجتناب‌ كنید نیز به رابطه‌تان آسیب خواهد رسید. شما با این كار، ناخواسته به همسرتان یاد داده‌اید كه به نیازهای شما بی‌توجه باشد.

نگرش‌هایی برای رفع تعارض

با اصلاح وضع روحی‌تان شروع كنید. با تعارضات به عنوان دو شخص همتا كه برای حل یك مشكل با همدیگر تلاش می‌كنند، برخورد كنید. زیاد با خواسته‌ها و نیازهای موقتی و آنی‌تان درگیر نشوید، زیرا نیاز بسیار مهم داشتن یك رابطه ی سالم و طولانی‌مدت را فراموش خواهید كرد. اگر بسیار خشمگین یا ناراحت هستید، سعی كنید احساساتتان را كنترل كنید و قبل از پرداختن به موضوع خود را آرام كنید.

كنترل تعارض با شخصی كه دوستش دارید و می‌خواهید كه یك رابطه ی طولانی‌مدت و خوب را با او داشته باشید، از مذاكره با كسی كه نگران نیازهای شما نیست مانند یك فروشنده، متفاوت است.

هر دو باید پذیرا و صادق باشید و به همدیگر احترام بگذارید.اعتماد متقابل، هسته ی ضروری موضوع در یك رابطه سالم و طولانی‌مدت است. وقتی به همدیگر اعتماد ندارید راهی وجود ندارد كه بتوانید یك رابطه ی سالم داشته باشید.

هیچ‌یك از دو طرف نباید كاری انجام دهند كه این اعتماد تضعیف شود. به یاد داشته باشید كه صداقت با اعتماد همراه است و اعتماد به كسی كه صداقت ندارد، بسیار دشوار است. داشتن یك نگرش منفی و بدگمانانه برای این فرآیند مضر است.

مثلاً باور این مسئله كه حتماً می‌بایستی در مشاجره برنده شوید و همچنین احساس برتری یا حقارت نسبت به طرف مقابل، دیدگاه‌های مضری هستند.

مراحل حل اختلافات

ابتدا مشكل را مشخص كنید. برای درك مشكل، تعارض، نیازها و نتیجه مورد دلخواه هر دو طرف با همدیگر گفت‌وگو كنید. برای یكدیگر، دقیقاً آنچه تعارض یا مشكل را شامل می‌شود، تشریح كنید.

مرحله اول این است كه شما آنچه می‌خواهید را بگویید و آنچه را كه همسرتان می‌خواهد بشنوید. هدف در این مرحله، این است كه هریك از شما آنچه می‌خواهد را آشكارا بیان كند و آنچه دیگری می‌خواهد را درك كند. در گفت‌وگوی با هم، از سرزنش كردن یكدیگر بپرهیزید. همچنین، از مهارت‌های گوش دادن فعال در زمانی كه به نظرات همسرتان گوش می‌دهید، استفاده كنید.

سپس، چند راه حل مناسب را طرح كنید. بر روی راه‌حل‌هایی فكر كنید كه هر دو بر روی آن توافق دارید.تا زمانی كه هر راه‌حل، تنها به عنوان یك پیشنهاد است، از ارزیابی و قضاوت اجتناب كنید.

پس از این مرحله، راه‌حل‌ها را ارزیابی كنید. به هر راه‌حل پیشنهاد شده توجه كنید و آنهایی را كه برای هریك از شما قابل قبول نیست حذف كنید. سپس، راه‌حل‌ها را به یك یا دو راه‌حل كه به نظر می‌رسد برای هر دوی شما بهترین است، محدود كنید.

در این مرحله، هر دو می‌بایست صادق باشید و آنچه را كه به نظرتان غیرمنصفانه و آزاردهنده می‌باشد به یكدیگر بگویید. پس از آن، بهترین راه‌حل را انتخاب كنید. راه‌حلی را انتخاب كنید كه متقابلاً برای هر دو قابل قبول است. یقین حاصل كنید كه یك تعهد دوجانبه برای این تصمیم وجود دارد.راه حل را اجرا كنید.

رسیدن به تصمیم یك مسئله است و انجام دادن آن چیز دیگری است. گاهی اوقات ضروری است كه در مورد چگونگی اجرای آن با همدیگر صحبت كنید و مشخص سازید كه چه كسی مسئول انجام چه چیزی در چه هنگامی است؟

ارزیابی راه‌حل انتخاب شده را در طول اجرای آن، فراموش نكنید. پس از طی زمان، ممكن است میزان توافق بر سر راه‌حل‌ها به آن اندازه‌ای نباشد كه در ابتدا وجود داشت. به صورت منظم و همیشگی از همسرتان بپرسید كه راه‌حل تعیین شده چگونه است و چه احساسی در مورد آن دارد.

ممكن است در انتخاب راه‌حل، مسئله‌ای نادیده گرفته شده باشد یا چیزی به اشتباه تشخیص داده شده باشد یا یك مورد غیرمنتظره اتفاق بیفتد. هر دو بایستی درك كنید كه تصمیمات گرفته شده، همیشه به روی بازبینی و تجدید نظر باز هستند، اما این تغییرات بایستی به صورت دوجانبه اعمال شود؛ همان‌گونه كه در تصمیم‌گیری اولیه بود.


برچسب‌ها: الگوهای حل اختلاف
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |

مواردی كه در زندگی زوجین سبب اختلاف می شود در ادامه............................


برچسب‌ها: مواردی كه در زندگی زوجین سبب اختلاف می شود

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
تفاوت هایی فردی یك اصل مسلّم غیر قابل انكار است كه برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است. به پیروی از این اصل طبیعی، بین زن و شوهر اختلاف وجود دارد و تا زمانی كه این اختلاف ها فاصله زیادی نداشتهباشد و با گذشت و چشم پوشی همآهنگ شود، مشكلی را ایجاد نمی كند.مواردی از اختلاف هایی كه ممكن است، منجر به ناهمنوایی و ناسازگاری شود، عبارت است از:
برچسب‌ها: وجوهی از اختلاف های زناشویی

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |

خانواده یک پدیده اجتماعی است و این پدیده معلول جذب و انجذاب زن و مرد است ، در حقیقت این جاذبه و کشش است که عامل بقا و استمرار و حفظ پیوند در خانواده شده است . در ادامه..........


برچسب‌ها: احتکار عشق, ممنوع, احسان در خانواده, 1

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
وضعيت اين گونه مي باشد.سکوت....... جواب هاي سربالا......پريشان خاطري........ در اين شرايط مي‌خواهيد موي سر خود را بکنيد. واقعا ديگر فکري به ذهن تان نمي‌رسد که چه بکنيد.عذر خواهي از همسر يا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد ، بخصوص زماني که بر سر مسئله يا موضوعي با هم چندين بار مخالفت کرده باشيد و ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبينيد. هر چند هر کاري را که فکر مي‌کرديد به او مي‌فهماند از کرده خود پشيمان هستيد را انجام داده ايد.اين مطالب چندين روش جهت عذر خواهي مطرح شده است اين به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجاميد:
برچسب‌ها: منت کشی

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
خانواده‏های موفق، مشكلات ناشی از درآمد و خرج كردن آن را به كلی برطرف نكرده‏اند؛ برعكس، آنها نیز در مواقعی بر سر خرج كردن پول با هم اختلاف نظر پیدا می‏كنند؛ اما این خانواده‏ها از ویژگی‏هایی برخوردارند كه به آنها امكان می‏دهد تا به طور مؤثرتری با مشكلات ناشی از درآمد كنار آیند. برخی از این ویژگی‏ها عبارتند از:
برچسب‌ها: بررسی مسائل و مشكلات اقتصادی زوج‏های جوان

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |

ساعت از 3بعدازظهر گذشته بود که صدای گریه بی‌امان، سکوت این ساعت از روز را شکست.

صدا چنان مضطرب و پریشان بود که هرچند از پنجره به بیرون سرک نکشیدم و چیزی ندیدم اما شک نداشتم که این گریه بی‌امان و غمگین توجه همه همسایه‌ها را جلب کرده است. صدا کم‌کم بالا‌تر رفت و تبدیل به جنجالی تمام عیار شد. روان‌شناسان دلایل متعددی را برای جر و بحث زوج‌ها عنوان می‌کنند اما معتقدند برخی دلایل، بیش از علت‌های دیگر باعث جر و بحث میان زوج‌ها می‌شود. اما آیا می‌توان ریشه این جنجال‌های زناشویی را شناخت و مانع از بروز آن شد؟ شک نکنیم حل هر مخالفت و جنجالی می‌تواند ما را یک قدم به‌هم نزدیک‌تر کند.

همان‌طور که گفتیم روان‌شناسان دلایل مختلفی را برای جر و بحث میان زوج‌ها بیان می‌کنند و معتقدند در سال‌های نخست ازدواج هر تفاوت دیدگاه و اختلاف نظری دلیلی برای جر و بحث است. از مهم‌ترین دلایل مشاجره بین زوج‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد: مشکلات اقتصادی، روابط زناشویی ناموفق، مشکلات کاری، بحث سر فرزندان و تقسیم وظایف منزل نخستین دلایل جر و بحث بین زوج‌ها است. اختلاف‌نظر و ناهماهنگی عقاید رتبه دوم علل مشاجره بین زوج‌هاست. اکثر زوج‌ها ظرافت‌های «صحبت کردن با هم» را بلد نیستند و همین مسئله باعث جر و بحث و اختلاف آنها می‌شود. باید یاد بگیریم که حرف یکدیگر را بشنویم و درست با هم صحبت کنیم. زمینه ارثی یا مشکلات روحی- روانی دوران کودکی. افرادی که در کودکی جدایی والدین، فقر فرهنگی یا اقتصادی خانواده، آزارهای روحی- روانی را تحمل کرده‌اند، در بزرگسالی به افرادی عصبی و ناآرام تبدیل می‌شوند.این افراد نمی‌توانند ارتباط خوبی با همسرانشان داشته باشند. دلایلی مانند فراموش کردن تاریخ تولد همسر، سالگرد ازدواج و اتفاقاتی از این دست آخرین دلیل مشاجره بین زوج‌هاست.

در دامه................


برچسب‌ها: بی تو هرگز, با تو همیشه, مشاجره

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
به عقيده ي بسيارى از فلاسفه و دانشمندان، انسان موجودى مدنى است. به همين دليل محتاج به پناه و ياور و نيز يارى دلدارى است تا با او معاشرت داشته و در مسير پرپيچ و خم زندگى، غم خوارش باشد. ازدواج با رعايت اصول و شرايط لازم، استفاده از كمك مشترك را براى دختر و پسر جوان تسهيل مى‏نمايد و به آنها كمك مى‏كند تا در زندگى فردى و اجتماعى موفقيت‏هاى بيشترى به دست بياورند. حال آنكه دختران و پسران جوان مجرد از چنين كمك‏هايي بى‏نصيب مانده و از بسيارى موقعيت‏ها و فرصت‏هاى مناسب كه در زندگى زناشويي به وجود مى‏آيند ، بى‏بهره مى‏مانند. بنابراين امر ازدواج براى زوج‏هاى جوان امرى ممدوح و پذيرفتنى است به گونه‏اى كه دختران و پسران جوان به محض رسيدن به شرايط و سن ازدواج بايد مبادرت به آن كنند. با اين وجود آمارهاى نگران‏كننده‏اى كه از اختلافات و جدايى‏ها در ميان زوج‏هاى جوان حكايت دارند نشان‏دهنده ي اين نكته است كه بسيارى از دختران و پسران جوان راه و رسم همسردارى و همسرگزينى را نياموخته و ندانسته‏اند . بزرگ تر ها بايد اين آموزش ها را به فرزندانشان بدهند. علاوه بر اين ، همسران جوان بايد به نكاتى سخت توجه داشته و آنها را رعايت کنند تا زندگى‏شان در همان آغاز راه دچار تلاطم و تلخى نشود. برخى از اين نكات كه لازم است دختر و پسر جوان به كار گيرند به ترتيب زير است:
برچسب‌ها: فقط زوج هاي جوان بخوانند, نکاتی برای همسر داری

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
 

یک رابطه موفق زناشویی نه تنها به چگونگی تقسیم‌‌کارهای خانه بین یک زوج، بلکه به چگونگی بیان سپاس‌گذاری‌شان از یکدیگر بستگی دارد.


برچسب‌ها: کلید زندگی موفق

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
عشق نیروی وصف ناپذیری است که ما را در عمیق ترین لایه های وجودی مان سیراب می کند. عشق،جان، دل و حتی جسم ما را غذا می دهد. با محبت است که می شکفیم و سیراب می شویم. بدون آن در عطش می سوزیم.

خطاب به مردها:


برچسب‌ها: نیروی اعجاز گونه, خطاب به مرد ها

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
عشق راهی برای ابراز احساسات است....اما برای ابراز عشقتان نباید حتماً منتظر مناسبات و فرصت های خاص باشید. با به کار بستن این عادات ساده اما مهم در زندگی خود، رابطه عشقیتان را بیش از پیش رونق بخشید تا شما نیز جزء زوج های خوشبخت به حساب بیایید.

برچسب‌ها: راه رسیدن به خوشبختی

ادامه مطلب...
نوشته شده جمعه 1391/05/13 توسط رجاء |
آدم‌های زیادی از زندگی‌شان خسته شده‌اند. این خستگی و بیحوصلگی می‌تواند یک مارپیچ روبه‌پایین ایجاد کند. این مارپیچ می‌تواند افسردگی، بی‌میلی، ناامیدی و بسیاری احساسات منفی دیگر در خود داشته باشد. احتمالاً مهمترین مسئله برای فردی که در چنین موقعیتی قرار دارد این حس است که نمی‌دانند چه باید بکنند و به همین خاطر هیچ کاری نمی‌کنند.

اینجا می‌خواهیم 8 مهارت بسیار مهم برایتان معرفی کنیم که باید برای به دست آوردن آنها تلاش کنید. این مهارت‌ها به شما کمک می‌کنند خودتان را از این مارپیچ منفی دور نگه دارید.

برچسب‌ها: مهارت های زندگی, مهارت خانواده داری

ادامه مطلب...

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ